از آزادی تا آوارگی
لیگ برتر فوتبال ایران به ایستگاه نیمفصل رسیده و تیمها در تکاپوی ترمیم نقاط ضعف خود برای شروعی قدرتمندتر در نیمفصل دوم هستند. با این حال، برای استقلال و پرسپولیس، ماجرا فقط به خرید بازیکن و تقویت فنی ختم نمیشود.
تهران، پایتخت ایران، این روزها شبیه شهری است که تیمهایش خانه دارند، اما سقف نه. استقلال و پرسپولیس، دو قطب سنتی فوتبال کشور، به نیمفصل دوم لیگ رسیدهاند بیآنکه بدانند قرار است کجا میزبان باشند. انگار فوتبال در این شهر، پیش از آنکه روی چمن بازی شود، در راهروهای بلاتکلیفی و وعدههای نیمهکاره دنبال میشود.
آزادی، آن استادیوم افسانهای، ماههاست در حصر داربستها و نقشههای بازسازی اسیر مانده و هر بار تاریخ بازگشتش عقبتر میرود؛ آنقدر عقب که حالا بیش از آنکه مقصد باشد، خاطره است. ورزشگاهی که روزی نماد اقتدار فوتبال ایران بود، امروز با یک «یادش بخیر» از آن یاد میشود؛ یادبودی زنده از بیبرنامگی مزمن.
در غیاب آزادی، استقلال و پرسپولیس به ناچار به حاشیه شهر پناه بردند؛ به ورزشگاه کوچکی که ظرفیتش حتی به اندازه صفهای بلیتفروشی نیست. شهر قدس – یا همان قلعهحسنخان – شد خانهای موقت که موقت ماندنش از حد گذشت و حالا خودش هم رمق ندارد. چمنی که زیر بار بازیهای فشرده نفسنفس میزند، امروز نماد فشاری است که فوتبال تهران سالهاست تحمل میکند.
تلختر آنکه پایتخت ایران، با همه ادعاهایش، حالا فقط یک گزینه دارد؛ و همان یک گزینه هم لب مرز فروپاشی ایستاده است. شایعه تعطیلی چند هفتهای ورزشگاه، مثل بادی سرد، بر اردوگاه سرخابیها وزیده و دوباره واژه آوارگی را به تیترها برگردانده است. استقلال به فکر کوچ، پرسپولیس در جستوجوی پناه؛ یکی چشم به بیرون تهران دوخته و دیگری دنبال چمنی که هنوز دوام بیاورد.
مسئولان میگویند چمن ترمیم میشود، قول میدهند همهچیز به موقع آماده خواهد شد. وعدههایی آشنا که فوتبال ایران بارها آنها را شنیده و کمتر لمس کرده است. اینجا مسئله فقط یک زمین بازی نیست؛ مسئله مدیریتی است که همیشه دیر میرسد، همیشه وصله میکند و هیچوقت درمان نمیکند.
استقلال و پرسپولیس شاید در نقلوانتقالات دنبال ترمیم ترکیب باشند، اما فوتبال تهران پیش از بازیکن، به یک خانه احتیاج دارد. خانهای که نه هر فصل در حال تعمیر باشد، نه هر هفته در معرض تعطیلی. تا وقتی این بحران حل نشود، هر قهرمانی، هر برد و هر جامی، روی زمینی لرزان بنا میشود؛ زمینی که بیشتر از چمن، از بیثباتی پوشیده شده است.