EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۱۶۳۱

عماد، ابراهیم و اسماعیل؛ چقدر مرد ماندن سخت شد

داستان سریال «بدنام» به جایی رسیده که کم کم آدم‌ها آنچه واقعا هستند را نشان خواهند داد و آن ویژگی‌های مهم و تعیین کننده‌ای که سرنوشت کاراکترها را رقم می‌زند قرار است خودنمایی کنند. قرعه اول و جدی‌اش هم به نام عماد افتاد.

عماد، ابراهیم و اسماعیل؛ چقدر مرد ماندن سخت شد

 

 پس از آن اتفاقات طوفانی قسمت‌های ۱۱ تا ۱۵ در قسمت ۱۶ سازندگان بدنام درِ جدیدی به سوی تماشاگر خود باز می‌کنند، انگار که جهان روایت سریال پس از رسیدن به نقطه اوج حالا قرار است مقطعی فرو بکشد و هر کس بفهمد کجای این بازی ایستاده و چه کار باید بکند و در اصل با آنچه واقعا هست مواجه شود. شروعش با سه سکانس نفسگیر و خوش اجرا همراه شد.

دو سکانس پدر و پسری بین اسماعیل و ابراهیم که اولی پر از تنش و دومی پر از نیش و کنایه بود و سومی سکانس گفتگوی دو نفره عماد و اسماعیل دو رقیب عشقی و دو دشمن به ظاهر خونی در خانه‌ای که هر دو با مستأجرش خاطره عاشقانه دارند.

ابراهیم در سکانس‌هایش با اسماعیل همان مردی است که به هر بهانه‌ای می‌خواهد از زیر تاوان کاری که کرده در برود. اما عماد همانی است که اشتباهش را دیده، باختش را قبول کرده و تقصیرهایش را گردن گرفته و حالا منتظر پایان بازی است. عماد آنچه را رخ داده پذیرفته و می‌داند مقصر است، حتی اگر ته ذهنش مدام در حال جستجو و بهانه برای توجیه مسیری که رفته باشد.

عماد در حرف‌هایش با اسماعیل آگاهانه‌ترین شکل خودتخریبی و دفاع از خود را نشان می‌دهد طوری که حتی اسماعیل هم به تردید می‌افتد که آیا عماد به همان سیاهی‌ای است که در ذهنش ساخته بوده؟ چرا که همانی که داد خط یادگاری روی صورتش بیندازند، بی رحمانه عشق خالصانه یلدا را با اعتراف به باخت احساسی دردناک خودش، به اسماعیل گوشزد می‌کند. چیزی که در آن لحظه برای اسماعیل یک تردید و برای عماد یک حسرت است.

امیر آقایی احتمالا بهترین تک سکانس حسی کارنامه‌اش را بازی کرده، سکانسی پر از بالا آوردن یک آدم تنها و بازنده، که همه قمارهایش را باخته و با بدترین حال ممکن مشغول دست و پا زدن‌های آخر است. آکسان حسی به اندازه، خنده و جدیت و اشک به اندازه و کلا احساسات به اندازه ویژگی مهم بازی آقایی در این سکانس است.

شاید به لحاظ قصه، سکانس عماد و اسماعیل همان لحظه‌ای باشد که مخاطب می‌فهمد ممکن است بتواند در نهایت با عماد همزادپنداری کند و با ترحم او را ببخشد ولی بعید است دوست داشته باشد تحت هر شرایطی کسی مثل ابراهیم را در خود ببیند. یا به قولی انگار حتی بازنده‌های تحقیرشده‌ای مثل عمادها هم می‌توانند در چشم‌‌ها رستگار شوند اما ابراهیم‌های سر تا پا ریاکار و کینه‌ای نه!

برچسب ها

ارسال نظر

آخرین اخبار