EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۱۰۷۲
گره در زنجیره مالکیت میراث تاریخی و مشروعیت انتقال آثار

پرونده حقوقی گوشواره‌های زندایا/ مدال‌های باستانی زیویه چگونه از ایران خارج شدند؟

تحریریه آوش/ شاید میلیون‌ها نفر، تصاویر زندایا را ببینند و تنها یک جفت گوشواره طلایی را تحسین کنند؛ اما برای باستان‌شناسان آن‌ها دو قطعه از حافظه تاریخی ایران‌اند؛ آثاری که هزاران سال از دل تمدن‌های باستانی گذشته‌اند و ماجرای زندایا، درباره این پرسش قدیمی است که میراث فرهنگی جهانتا چه اندازه حق دارد درباره سرنوشت آثاری که ریشه در تاریخ ملت‌ها دارند، مطالبه شفافیت کند

پرونده حقوقی گوشواره‌های زندایا/ مدال‌های باستانی زیویه چگونه از ایران خارج شدند؟

کمتر کسی تصور می‌کرد در میان لباس‌های برند، جواهرات لوکس و ستاره‌های هالیوود در مراسم فتوکال فیلم «اودیسه» ساخته کریستوفر نولان، این بار نه لباس بازیگران، بلکه دو قطعه طلای سه هزار ساله، نگاه جهان را به خود جلب کنند. 
گوشواره‌هایی که «زندایا»، بازیگر آمریکایی، در مراسم تبلیغاتی این فیلم در لندن به گوش داشت، در نگاه نخست تنها زیورآلاتی چشمگیر به نظر می‌رسیدند؛ اما ساعاتی بعد مشخص شد آن چه از گوش این ستاره سینما آویزان است، دو مدال طلایی منسوب به ایران باستان و گنجینه مشهور زیویه در استان کردستان است؛ آثاری که قدمتشان به حدود قرن هفتم پیش از میلاد می‌رسد و این یعنی قدمتی حدود ۲۷۰۰ سال دارد.
همین افشاگری کافی بود تا شبکه‌های اجتماعی، باستان‌شناسان، پژوهشگران هنر و کارشناسان میراث فرهنگی وارد بحثی شوند که دیگر ارتباط چندانی با دنیای مد نداشت. موضوع تنها یک جفت گوشواره نبود؛ بلکه پرسش بر سر سرنوشت دو شیء تاریخی بود که هزاران سال پیش در دل تمدن‌های باستانی ایران ساخته شدند، دهه‌ها پیش از خاک ایران بیرون آمدند و امروز بر گوش یکی از مشهورترین بازیگران جهان قرار گرفته‌اند. آیا این تنها نمونه‌ای از تلفیق تاریخ و مد است یا بخشی از میراث فرهنگی که مسیر خروج آن از ایران همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد؟ 

اندکی پس از انتشار تصاویر زندایا، کارشناسان آثار باستانی متوجه شدند گوشواره‌های او شباهتی غیرعادی به دو مدال طلایی منسوب به گنجینه زیویه دارند؛ مجموعه‌ای که نام آن برای باستان‌شناسان، یادآور یکی از مهم‌ترین و در عین حال جنجالی‌ترین کشفیات قرن بیستم در ایران است. 
در مدت کوتاهی، عکس‌های این گوشواره‌ها در کنار تصاویر قدیمی آثار زیویه منتشر شد و موجی از واکنش‌ها را در فضای مجازی به راه انداخت. برخی کاربران از دیده شدن هنر ایران باستان در یکی از مهم‌ترین رویدادهای فرهنگی جهان استقبال کردند، اما گروهی دیگر پرسیدند چگونه ممکن است اثری که هزاران سال پیش در ایران ساخته شده، امروز به زیورآلات فرش قرمز هالیوود تبدیل شده باشد؟
در همین حال، گالری خصوصی «بارون لندن» اعلام کرد این گوشواره‌ها از دو مدال طلایی باستانی ساخته شده‌اند که در اختیار این مجموعه قرار دارند و برای مراسم تبلیغاتی فیلم به زندایا امانت داده و همین توضیح، به جای پایان دادن به پرسش‌ها، آغازگر مجموعه‌ای از ابهام‌های تازه شد؛ ابهام‌هایی که از دنیای مد فراتر رفت و به بحث مالکیت، منشأ آثار و میراث فرهنگی کشیده شد. 
 

این دو قطعه طلا دقیقاً چه هستند؟ 

آنچه زندایا بر گوش داشت، در اصل یک جفت گوشواره با طراحی مدرن نبود، بلکه دو مدال طلایی باستانی بود که بعدها در قالب یک جواهر امروزی بازطراحی شدند. 
این مدال‌ها به حدود قرن هفتم پیش از میلاد، یعنی نزدیک به ۲۷۰۰ سال پیش، نسبت داده می‌شوند؛ دوره‌ای که شمال‌غرب ایران محل تلاقی حکومت‌ها و فرهنگ‌هایی چون مانایی‌ها، اورارتوها، آشوریان و بعدها مادها بود. بسیاری از پژوهشگران، سبک هنری این آثار را متعلق به سنت هنری مانایی می‌دانند؛ تمدنی که پیش از شکل‌گیری امپراتوری ماد در این منطقه شکوفا شده بود و هنر فلزکاری آن تأثیر عمیقی بر هنر هخامنشی گذاشت. 

بر اساس تصاویر منتشرشده، هر دو مدال از طلای خالص ساخته شده‌اند و بر سطح آن‌ها نقوش برجسته حیوانات اسطوره‌ای و عناصر نمادین دیده می‌شود؛ تصاویری که در هنر ایران باستان، تنها جنبه تزئینی نداشتند، بلکه بیانگر قدرت، حفاظت، باروری یا مشروعیت سیاسی بودند. همین ویژگی‌ها باعث شده ارزش این آثار صرفاً به وزن طلا یا زیبایی آن‌ها محدود نباشد. برای یک باستان‌شناس، این مدال‌ها سندی از تاریخ هنر، فناوری فلزکاری، باورهای دینی و حتی ساختار قدرت در ایران سه هزار سال پیش به شمار می‌روند. به همین دلیل است که چنین اشیایی معمولاً نه در ویترین جواهرفروشی‌ها، بلکه در موزه‌های بزرگ جهان نگهداری می‌شوند. 

زندایا

راز گنجینه‌ای که از دل کردستان بیرون آمد

تپه زیویه در نزدیکی شهر سقز در استان کردستان قرار دارد؛ جایی که بقایای یک دژ یا مرکز حکومتی متعلق به هزاره نخست پیش از میلاد در آن شناسایی شده است. اما شهرت جهانی این محوطه نه به دلیل کاوش‌های علمی، بلکه به خاطر کشفی اتفاقی در دهه ۱۹۴۰ میلادی شکل گرفت. 

بر اساس روایت‌های تاریخی، گروهی از ساکنان محلی هنگام حفاری یا فعالیت‌های عمرانی به مجموعه‌ای از اشیای زرین، عاجی و فلزی برخورد کردند؛ کشفی که خیلی زود به جای آنکه در اختیار باستان‌شناسان قرار گیرد، به بازار عتیقه‌فروشان راه یافت. در سال‌هایی که هنوز قوانین حفاظت از میراث فرهنگی به شکل امروز وجود نداشت و نظارت چندانی بر محوطه‌های باستانی اعمال نمی‌شد، بخش قابل توجهی از این آثار از ایران خارج شد و سر از مجموعه‌های خصوصی، حراجی‌ها و موزه‌های مختلف جهان درآورد. همین خروج پراکنده، امروز یکی از بزرگ‌ترین مشکلات پژوهشگران است. بسیاری از آثار منتسب به زیویه دیگر در کنار یکدیگر نیستند و در کشورهای مختلف نگهداری می‌شوند. حتی درباره برخی از اشیایی که سال‌ها بعد با عنوان «زیویه» وارد بازار هنر شدند نیز اختلاف نظر وجود دارد و برخی پژوهشگران معتقدند همه آن‌ها الزاماً متعلق به این گنجینه نیستند. با این حال، تقریباً همه متخصصان بر یک نکته توافق دارند؛ زیویه یکی از مهم‌ترین حلقه‌های شناخت هنر و فلزکاری ایران در آستانه شکل‌گیری دولت ماد است و هر قطعه‌ای که به‌طور مستند به این مجموعه تعلق داشته باشد، ارزشی فراتر از یک شیء تزئینی یا جواهر گران‌بها دارد. 
 

 از تپه‌ای در ایران تا فرش قرمز لندن

در فاصله میان کشف گنجینه زیویه در دهه ۱۹۴۰ و حضور گوشواره‌های زندایا روی فرش قرمز لندن، نزدیک به هشت دهه فاصله زمانی وجود دارد؛ اما شاید مهم‌تر از این فاصله، خلأیی باشد که در روایت مسیر این دو مدال دیده می‌شود.
آن چه تاکنون به‌طور رسمی اعلام شده، این است که این مدال‌های طلایی پس از سال‌ها حضور در مجموعه‌های خصوصی، به دست جواهرساز مشهور لندنی، Glenn Spiro، رسیده و او بدون ایجاد سوراخ یا آسیب مستقیم به آثار، هر دو مدال را در قاب‌هایی از طلای ۱۸ عیار و الماس قرار داد تا بتوان از آن‌ها به عنوان گوشواره استفاده کرد.  پس از آن، این گوشواره‌ها در اختیار گالری و مجموعه‌دار خصوصی «بارون لندن» قرار گرفت؛ مجموعه‌ای که آن‌ها را برای استفاده زندایا در مراسم تبلیغاتی فیلم «اودیسه» امانت داد.
اما درست از همین نقطه، روایت رسمی متوقف و پرسش‌های تازه مطرح می‌شوند؛ پرسش‌هایی که دیگر به طراحی جواهر مربوط نیست، بلکه به مهم‌ترین اصل دنیای آثار باستانی یعنی «زنجیره مالکیت» بازمی‌گردد؛ اینکه این دو مدال دقیقاً چه مسیری را طی کرده‌اند تا از دل خاک ایران، به ویترین یک گالری خصوصی در لندن برسند. 

گلن اسپایرو

جواهری تازه یا میراثی که قاب شد؟ 

وقتی نخستین تصاویر گوشواره‌های زندایا منتشر شد، بسیاری تصور کردند با یک جفت گوشواره لوکس و الهام‌گرفته از ایران باستان روبه‌رو هستند. اما واقعیت متفاوت بود. آنچه روی گوش این بازیگر دیده می‌شد، یک طراحی تازه بر اساس نقش‌های تاریخی نبود؛ بلکه خود دو مدال طلایی باستانی بودند که درون یک قاب مدرن قرار گرفته بودند. 
این تغییر ظاهراً ساده، یکی از مهم‌ترین دلایل شکل‌گیری جنجال بود.  بر اساس توضیح منتشرشده از سوی مجموعه «بارون لندن»، این دو مدال پس از خرید از جواهرساز مشهور بریتانیایی «گلن اسپایرو» به مالکیت این گالری درآمده‌اند. اسپایرو نیز پیش‌تر این آثار را بدون ایجاد سوراخ یا هرگونه دخل و تصرف مستقیم در بدنه اصلی، در میان پایه‌هایی از طلای ۱۸ عیار و الماس نصب کرده بود تا بتوان آن‌ها را به عنوان گوشواره استفاده کرد. 
از منظر فنی، این اقدام نسبت به روش‌های قدیمی ساخت جواهر، کم‌خطرتر محسوب می‌شود؛ زیرا خود اثر تاریخی تراش نخورده و سوراخ نشده است. اما برای بسیاری از متخصصان میراث فرهنگی، مسئله اصلاً نحوه نصب مدال‌ها نبود.
منتقدان می‌گویند حتی اگر کوچک‌ترین آسیبی هم به اثر وارد نشده باشد، تبدیل یک شیء باستانی به اکسسوری فرش قرمز، ماهیت آن را تغییر می‌دهد. در نگاه آنان، این مدال‌ها دیگر صرفاً قطعاتی از طلا نیستند؛ بلکه اسنادی تاریخی‌اند که هر خراش، هر جابه‌جایی و حتی هر تغییر کاربری، بخشی از ارزش پژوهشی آن‌ها را تحت تأثیر قرار می‌دهد. 

زندایا

در مقابل، مدافعان این اقدام استدلال می‌کنند که همین استفاده باعث شده میلیون‌ها نفر برای نخستین بار نام گنجینه زیویه و هنر ایران باستان را بشنوند؛ اتفاقی که شاید اگر این آثار در یک ویترین خصوصی باقی می‌ماندند، هرگز رخ نمی‌داد. همین دو نگاه متفاوت، آغازگر یکی از جدی‌ترین بحث‌های امروز درباره رابطه میان صنعت مد و میراث فرهنگی شده است.
اما این دو مدال طلایی دقیقاً چگونه از ایران خارج شدند؟  گالری «بارون لندن» اعلام کرده است که این آثار را در سال ۲۰۲۵ از جواهرساز لندنی گلن اسپایرو(Glenn Spiro) خریداری کرده و آن‌ها را به گنجینه زیویه نسبت می‌دهد اما این توضیح، تنها آخرین حلقه زنجیره مالکیت را روشن می‌کند.
پژوهشگران می‌گویند دانستن این که یک اثر از چه گالری یا مجموعه‌داری خریداری شده، کافی نیست. پرسش اصلی این است که پیش از آن چه اتفاقی افتاده و آیا خروج آن‌ها هم‌زمان با کشف گنجینه زیویه و در فضای آشفته دهه ۱۹۴۰ رخ داده یا بعدها از کشور خارج شده‌اند؟
همین ابهام باعث شد گروهی از پژوهشگران، باستان‌شناسان و فعالان میراث فرهنگی، کارزاری برای انتشار کامل سوابق مالکیت این آثار راه‌اندازی کنند. خواسته آنان در یک جمله خلاصه می‌شود که Barron London باید زنجیره کامل مالکیت مدال‌های طلای ایران باستان را منتشر کند. این درخواست تنها یک مطالبه رسانه‌ای نیست، بلکه یکی از اصول پذیرفته‌شده در تجارت قانونی آثار تاریخی است؛ اصلی که در ادبیات موزه‌ها و بازار هنر با واژه‌ای فرانسوی شناخته می‌شود. 
 

شناسنامه‌ای که می‌تواند همه چیز را تغییر دهد

در بازار آثار باستانی، گاهی ارزش یک سند از ارزش خود اثر کمتر نیست. واژه Provenance به زنجیره مستند مالکیت یک اثر گفته می‌شود؛ یعنی مجموعه اسناد، قراردادها، فهرست نمایشگاه‌ها، سوابق مزایده‌ها و انتقال‌هایی که نشان می‌دهد یک شیء تاریخی از زمان کشف تاکنون دقیقاً در اختیار چه کسانی بوده است. اگر این زنجیره کامل و شفاف باشد، خریداران، موزه‌ها و پژوهشگران با اطمینان بیشتری اصالت و وضعیت حقوقی اثر را می‌پذیرند. اما هر جا این زنجیره دچار خلأ شود، پرسش‌هایی درباره منشأ اثر، احتمال حفاری غیرمجاز، قاچاق یا انتقال غیرقانونی آن مطرح می‌شود. پرونده زیویه از همین منظر پیچیده است. بخش بزرگی از اشیای این گنجینه پیش از آغاز کاوش‌های علمی و ثبت دقیق باستان‌شناختی وارد بازار عتیقه شدند. همین موضوع باعث شده بسیاری از آثار منتسب به زیویه، هرچند ممکن است از نظر سبک و قدمت اصیل باشند، فاقد شناسنامه‌ای کامل از مسیر انتقال خود باشند. 
به همین دلیل، امروز منتقدان بیش از آن که درباره اصالت مدال‌ها تردید داشته باشند، درباره نبود زنجیره کامل مالکیت آن‌ها پرسش می‌کنند. در نگاه آنان، تا زمانی که این اسناد منتشر نشود، نمی‌توان با اطمینان درباره مشروعیت کامل حضور چنین آثاری در بازار خصوصی اظهار نظر کرد.
بخش عمده گنجینه زیویه در اواخر دهه ۱۹۴۰ میلادی کشف شد؛ دوره‌ای که نه استانداردهای امروزی باستان‌شناسی وجود داشت و نه نظام بین‌المللی مقابله با قاچاق آثار فرهنگی شکل گرفته بود. بسیاری از اشیای کشف‌شده همان زمان به دست واسطه‌ها و دلالان افتادند و بدون ثبت دقیق، وارد بازار بین‌المللی هنر شدند. 

از سوی دیگر، کنوانسیون ۱۹۷۰ یونسکو که امروز مهم‌ترین سند جهانی برای جلوگیری از قاچاق و انتقال غیرقانونی آثار فرهنگی به شمار می‌رود، سال‌ها بعد به تصویب رسید. به همین دلیل، صرف حضور یک شیء باستانی در بازار خصوصی، به‌تنهایی به معنای غیرقانونی بودن مالکیت آن نیست؛ اما نبود مدارک روشن درباره مسیر انتقال، همچنان می‌تواند پرسش‌های اخلاقی و حتی حقوقی ایجاد کند. 
در واقع، اختلاف اصلی امروز بر سر این نیست که آیا Barron London مالک فعلی این آثار است یا نه؛ بلکه بر سر این است که آیا می‌توان مسیر این دو مدال را از لحظه خروج از ایران تا رسیدن به لندن، با اسناد معتبر و بدون هیچ خلأیی بازسازی کرد یا خیر! 

بارون لندن


چرا بولگاری متهم نمی‌شود؟ 

اما اگر استفاده از آثار باستانی در جواهرات تا این اندازه حساسیت‌برانگیز است، پس چرا سال‌هاست برند ایتالیایی Bulgari مجموعه مشهور Monete را با استفاده از سکه‌های یونانی، رومی و بیزانسی تولید می‌کند و تقریباً هیچ‌گاه با موجی از اعتراض مشابه آنچه امروز متوجه گوشواره‌های زندایا شده، روبه‌رو نمی‌شود؟ 
پاسخ این پرسش، یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های پرونده زندایا با دیگر نمونه‌های مشابه را روشن می‌کند.
بولگاری از دهه ۱۹۶۰ میلادی مجموعه‌ای را با نام Monete معرفی کرد؛ جواهراتی که در آن‌ها سکه‌های اصیل باستانی به جای سنگ‌های قیمتی به کار گرفته می‌شوند. این سکه‌ها معمولاً متعلق به امپراتوری روم، یونان باستان یا بیزانس هستند و سال‌هاست در بازار رسمی آثار تاریخی اروپا خریدوفروش می‌شوند. بسیاری از آن‌ها پیش از ورود به مجموعه بولگاری، دهه‌ها یا حتی بیش از یک قرن در کلکسیون‌های خصوصی، موزه‌ها یا حراجی‌های معتبر حضور داشته‌اند و سابقه مالکیت نسبتاً روشنی دارند. 
پرونده گوشواره‌های زندایا اما از جنسی دیگر است. منتقدان نمی‌گویند استفاده از آثار باستانی ذاتاً اشتباه است؛ آن چه آنان را نگران کرده، این است که دو مدال طلایی منتسب به گنجینه زیویه، به مجموعه‌ای تعلق دارند که بخش قابل توجهی از آثار آن در سال‌های آشفته پس از کشف، بدون ثبت دقیق از ایران خارج شد.
در نتیجه، تا زمانی که زنجیره کامل مالکیت این دو مدال منتشر نشود، مقایسه آن‌ها با سکه‌های مجموعه Monete از نگاه بسیاری از پژوهشگران، مقایسه‌ای دقیق نخواهد بود.  به بیان دیگر، بولگاری بیش از آن که بر «قدمت» آثار خود تکیه کند، بر «شفافیت سابقه مالکیت» آن‌ها تکیه دارد؛ همان حلقه‌ای که در پرونده گوشواره‌های زندایا هنوز محل بحث است. 
 

چرا گوشواره زندایا با ساعت آن هاتاوی فرق دارد؟ 

اما هم‌زمان با آغاز تور تبلیغاتی فیلم «اودیسه»، بازیگر دیگری نیز با یک اثر تاریخی روی فرش قرمز حاضر شد. آن هاتاوی ساعتی از مجموعه بولگاری بر دست داشت که در صفحه آن، یک سکه اصیل رومی متعلق به دوران امپراتور کاراکالا به کار رفته بود. 
در نگاه نخست، این دو اتفاق کاملاً مشابه به نظر می‌رسند؛ هر دو بازیگر از آثار باستانی در جواهرات خود استفاده کرده‌اند. اما از منظر حقوقی و موزه‌داری، تفاوت میان آن‌ها قابل توجه است.
سکه‌های مجموعه بولگاری سال‌ها پیش وارد بازار رسمی آثار تاریخی شده‌اند و معمولاً سابقه مالکیت مشخصی دارند. افزون بر این، استفاده از سکه‌های تاریخی در جواهرسازی اروپا، سنتی چند دهه‌ای است که در چارچوب بازار قانونی هنر شکل گرفته است. 
 

کیم کارداشیان، مرلین مونرو و مرز باریک مد و میراث فرهنگی

این نخستین بار نیست که استفاده یک چهره مشهور از یک شیء تاریخی، موجی از انتقاد را برمی‌انگیزد. در سال ۲۰۲۲، کیم کارداشیان در مراسم مت‌گالا، لباس اصلی مرلین مونرو را بر تن کرد؛ همان لباسی که مونرو هنگام خواندن ترانه مشهور «Happy Birthday, Mr. President» برای جان اف. کندی پوشیده بود. آن لباس یک اثر باستانی نبود، اما یک شیء تاریخی و موزه‌ای محسوب می‌شد. منتقدان هشدار دادند که حتی اگر آسیبی به آن وارد نشود، پوشیدن چنین اثری می‌تواند سلامت فیزیکی و ارزش تاریخی آن را تهدید کند. پس از مراسم نیز گزارش‌هایی درباره تغییرات جزئی در وضعیت لباس منتشر شد و بحث‌های فراوانی شکل گرفت. 

پرونده زندایا از یک جهت حتی حساس‌تر است. این بار موضوع، لباسی متعلق به قرن بیستم نیست، بلکه دو مدال طلایی متعلق به حدود سه هزار سال پیش است؛ آثاری که نه تنها ارزش هنری، بلکه اهمیت باستان‌شناختی دارند و درباره منشأ خروج آن‌ها نیز پرسش‌هایی مطرح است. به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان معتقدند این دو پرونده اگرچه در ظاهر مشابه‌اند، اما از نظر میراث فرهنگی در دو سطح متفاوت قرار می‌گیرند. 
 

وقتی فرش قرمز به دادگاه میراث فرهنگی تبدیل می‌شود

در فاصله چند ساعت، موضوعی که می‌توانست تنها در صفحات مد و سینما باقی بماند، به بحثی میان باستان‌شناسان، حقوقدانان، مجموعه‌داران و فعالان میراث فرهنگی تبدیل شد. گروهی از پژوهشگران معتقد بودند دیده شدن هنر ایران باستان در یکی از مهم‌ترین رویدادهای فرهنگی جهان، فرصتی ارزشمند برای معرفی تمدن ایران است. 
شاید میلیون‌ها نفر، تصاویر زندایا را ببینند و تنها یک جفت گوشواره طلایی را تحسین کنند؛ اما برای باستان‌شناسان، این دو مدال چیزی بسیار فراتر از یک زیورآلات لوکس هستند. آن‌ها دو قطعه از حافظه تاریخی ایران‌اند؛ آثاری که هزاران سال از دل تمدن‌های باستانی گذشته‌اند، از خاک کردستان سر برآورده‌اند، مسیر نامعلومی را در بازار جهانی آثار تاریخی پیموده‌اند و امروز بر گوش یکی از مشهورترین ستاره‌های سینمای جهان نشسته‌اند.
شاید همین مسیر، مهم‌تر از خود گوشواره‌ها باشد. چرا که ماجرای زندایا، در نهایت نه درباره مد است و نه درباره هالیوود؛ بلکه درباره این پرسش قدیمی است که میراث فرهنگی جهان به چه کسی تعلق دارد و جامعه جهانی تا چه اندازه حق دارد درباره سرنوشت آثاری که ریشه در تاریخ ملت‌ها دارند، مطالبه شفافیت کند. 

در این میان، درخواست پژوهشگران نیز روشن است؛ که اگر Barron London معتقد است این دو مدال به شکل قانونی و مشروع به مجموعه‌اش رسیده‌اند، انتشار کامل زنجیره مالکیت (Provenance) آن‌ها می‌تواند بسیاری از ابهام‌ها را برطرف کند. تا آن روز، گوشواره‌های زندایا تنها یک جفت جواهر گران‌قیمت نخواهند بود؛ آن‌ها نمادی از یکی از قدیمی‌ترین مناقشه‌های دنیای میراث فرهنگی خواهند ماند؛ مناقشه‌ای میان زیبایی، مالکیت، تاریخ و هویت!

ارسال نظر

آخرین اخبار