EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۳۹۰۹
گزاش روز

مخالفان همیشگی مذاکره از قطعنامه ۵۹۸ تا شورش علیه تفاهم تازه وارد می‌شوند/ بازگشت لرزان‌های سیاست به خیابان

تحریریه آوش/ لرزان‌های سیاست دوباره به میدان آمده‌اند. همان‌هایی که در برابر مذاکره می‌لرزند، اما نام ترس خود را غیرت می‌گذارند. همان‌هایی که از میز مذاکره وحشت دارند، اما از ادامه بحران نه؛ و همان‌هایی که دیروز روحانی و ظریف را می‌زدند و امروز عراقچی و قالیباف را بار دیگر در عرصه هستند

 مخالفان همیشگی مذاکره از قطعنامه ۵۹۸ تا شورش علیه تفاهم تازه وارد می‌شوند/ بازگشت لرزان‌های سیاست به خیابان

هر بار که ایران به نقطه تصمیم می‌رسد، و هر بار که جنگ می‌تواند به مذاکره برسد و هر بار که سایه توافقی تازه از دور پیدا می‌شود، همان چهره‌های آشنا از راه می‌رسند؛ با همان واژه‌ها، همان هراس‌ها، همان تهدیدها و همان ادعای همیشگی سخنگویی از طرف نظام و دلواپسی‌های تکراری که گویا قرار نیست هرگز خاتمه یابد. در این نگرش از قطعنامه ۵۹۸ تا برجام و از حمله به روحانی و ظریف تا یورش تازه به عراقچی و قالیباف، یک خط ثابت وجود دارد و آن نیز مخالفت ابدی با مذاکره است، و وقتی منطق سیاستشان فعال می‌شود، به جای استدلال، خیابان را صدا می‌زنند. 

شب گذشته برخی شهرهای ایران از جملهه تهران و مشهد و همدان شاهد حضور و اردوکشی خیابانی در برابر توافق بودند و البته که این نخستین بار نیست. تاریخ سیاست خارجی ایران پر است از لحظه‌هایی که کشور میان جنگ و صلح، هزینه و منفعت، میدان و دیپلماسی ایستاده و درست در همان لحظه، گروهی با چهره‌ای برافروخته و زبانی آتشین وارد میدان شده‌اند تا هر نوع مذاکره را «تسلیم»، هر نوع توافق را «خیانت» و هر نوع تنفس سیاسی را «عقب‌نشینی» بدانند. آنان همیشه نگران هستند؛ نگران مذاکره، نگران امضا، نگران لبخند دیپلمات‌ها، نگران باز شدن قفل‌ها و حتی نگران تمام شدن جنگ نیز هستند. گویا که سیاست برای آنان فقط وقتی معنا دارد که کشور در التهاب بماند و جامعه زیر سایه تهدید نفس بکشد. 

از قطعنامه ۵۹۸ تا امروز، این تفکر همیشه یک جمله آماده داشته‌اند: «دارند کشور را می‌فروشند.» روزی پذیرش قطعنامه را پایان آرمان‌ها می‌دانستند، روزی برجام را ترکمانچای می‌خواندند، روزی مذاکره را خط قرمز مطلق معرفی می‌کردند و حالا همان ادبیات را درباره تفاهم تازه ایران و آمریکا تکرار می‌کنند. تفاوت فقط در نام‌هاست و اگر دیروز روحانی و ظریف هدف بودند، امروز نوبت به عراقچی و قالیباف رسیده که اتفاقا به تفکر خود آنان نیز نزدیک هستند. دیروز دولت اعتدال متهم بود، امروز رئیس مجلسی که سال‌ها شریک سیاسی همین جریان بود، زیر ضرب رفته است. این گونه است که شرکای سابق ناگهان در برابر قالیباف ایستاده‌اند، چون مذاکره به جایی رسیده که دیگر نمی‌توان آن را فقط به دولت نسبت داد. 
 

وقتی با اسم مذاکره هم می‌لرزند

با این روند شاید دیگر برای هیچ تحلیل‌گری عجیب نباشد که حسن روحانی سال ۱۳۹۳ دقیقاً همین روحیه را نشانه گرفت؛ همان‌جا که گفت: «یک عده شعار می‌دهند ولی بزدل سیاسی‌اند؛ هر وقت می‌خواهد مذاکره شود یک عده می‌گویند داریم می‌لرزیم؛ خوب به جهنم، بروید یک جای گرم پیدا کنید.» آن جمله فقط یک طعنه سیاسی نبود؛ توصیف یک تیپ سیاسی بود. تیپی که در میدان شعار، صدایش بلند است، اما در میدان تصمیم، از هر گفت‌وگویی می‌لرزد. کسانی که مذاکره‌کننده ایرانی را از پیش شکست‌خورده می‌دانند، چون خودشان اعتمادبه‌نفس سیاسی ندارند. آنان قدرت را فقط در فریاد می‌بینند، نه در چانه‌زنی؛ در تهدید می‌بینند، نه در متن؛ در اردوکشی خیابانی می‌بینند، نه در میز مذاکره. 

حالا همان ترس قدیمی دوباره زنده شده است. با نزدیک شدن تهران و واشنگتن به تفاهم، طیف تندرو بار دیگر به میدان آمده؛ محمود نبویان، امیرحسین ثابتی، مالک شریعتی، کامران غضنفری و رسانه‌هایی مانند رجانیوز، هر کدام بخشی از این عملیات فشار را برعهده گرفته‌اند. 
نبویان مدعی می‌شود متن توافق «خسارت‌بارتر» از نسخه‌های قبلی است و ایران قرار است تنگه هرمز را واگذار کند.
ثابتی همان ادبیات را تکرار می‌کند و توافق را «بدتر از برجام» می‌خواند. 
شریعتی به قالیباف طعنه می‌زند. غضنفری مذاکره را پشت کردن به خون و مقاومت تصویر می‌کند. رجانیوز هم مثل همیشه نقش بلندگوی خیابانی این جریان را بازی می‌کند. 

سیاسی مذاکره

حمله به قلب اردوگاه خودی

اما مساله این بار فقط مخالفت با یک توافق نیست. موضوع این است که مخالفان ابدی مذاکره، از حمله به اصلاح‌طلبان و دیپلمات‌ها عبور کرده‌اند و حالا به قلب اردوگاه سابق خود رسیده‌اند. قالیباف، همان چهره‌ای که سال‌ها در کنار همین جریان در زمین اصولگرایی بازی می‌کرد، حالا به دلیل نقش‌آفرینی در روند تازه دیپلماسی، هدف حمله شده است. این یعنی دعوا دیگر فقط با روحانی و ظریف نیست. دعوا با هر کسی است که در لحظه حساس، از شعار فاصله بگیرد و وارد زمین تصمیم شود. 

تندروها در سال‌های برجام نیز همین کار را کردند. متن را نخوانده، حکم صادر کردند. مذاکره‌کنندگان را متهم کردند. توافقی را که بدون هماهنگی سطوح عالی کشور امکان پیشرفت نداشت، به گردن دولت انداختند و با ادبیات «نفوذ»، «تسلیم» و «خیانت» فضای عمومی را مسموم کردند. آن روزها ظریف و روحانی سیبل بودند و امروز عراقچی و قالیباف همان نقش را پیدا کرده‌اند. ابزارها نیز همان است که بود یعنی حمله رسانه‌ای، تجمع خیابانی، کمپین‌سازی، نامه‌نگاری، تهدید به افشاگری و ادعای انحصاری فهم خطوط قرمز نظام بار دیگر در دستور کار است. 
 

حضور خیابانی در راستای همان تفکر ضد مذاکره

اردوکشی خیابانی تازه، ادامه همان سیاست قدیمی است؛ سیاستی که وقتی در ساختار رسمی نمی‌تواند مسیر تصمیم را ببندد، خیابان را به میدان فشار تبدیل می‌کند. فراخوان تجمع در قم، کمپین «نمی‌پذیریم»، ادبیات تحریک‌آمیز رجانیوز و دعوت مردم به سکوت نکردن، همه نشان می‌دهد که این جریان باز هم می‌خواهد با صدای بلندتر، اقلیت خود را اکثریت جا بزند. آنان می‌دانند که در یک فضای آزاد و برابر، وزن اجتماعی موافقان پایان جنگ و کاهش تنش بسیار بیشتر از صدای تندروهاست؛ به همین دلیل به جای گفت‌وگوی عمومی، به نمایش خیابانی پناه می‌برند. 

تناقض بزرگ اما اینجاست که همین جریان که دائماً از «اطاعت» و «ولایت‌مداری» سخن می‌گوید، هر جا تصمیم کلان کشور با خواست آنان همخوان نباشد، ناگهان خود را مفسر انحصاری نظام معرفی می‌کند. گویی همه نهادهای رسمی، شورای عالی امنیت ملی، مجلس، دولت، سپاه، وزارت خارجه و سطوح عالی تصمیم‌گیری نمی‌فهمند و فقط چند چهره تندرو حقیقت را درک کرده‌اند. این دیگر نقد سیاسی نیست؛ نوعی خودمرکزبینی خطرناک است. نوعی تلاش برای گروگان گرفتن تصمیم ملی به نام انقلابی‌گری. 

سیاسی مذاکره

فرزندان رادیکال احمدی نژاد به میدان آمدند

پایداری و شرکایش در واقع سال‌هاست همین نقش را بازی می‌کنند؛ فرزندان رادیکالیسم پس از احمدی‌نژاد که از ابتدا خود را نه یک جریان سیاسی، بلکه معیار خلوص معرفی کردند. 
آنان با اصلاح‌طلبان دشمن بودند، با اصولگرایان سنتی زاویه داشتند، با روحانی جنگیدند، با ظریف جنگیدند، با لاریجانی جنگیدند، با توافق ایران و عربستان کنار نیامدند، با FATF مخالفت کردند، با احیای برجام ستیز کردند و امروز با عراقچی و قالیباف هم وارد جنگ شده‌اند و برای آنان مساله شخص نیست؛ موضوع اصل مذاکره است. هر کس پای میز بنشیند، از نظر آنان متهم است. 
 

پشت پرده حمله به قالیباف از سوی شرکای سابق

از همین‌جا می‌توان فهمید چرا حمله به قالیباف اهمیت دارد. قالیباف برای این جریان فقط رئیس مجلس نیست؛ نماد آن بخش از اصولگرایی است که در لحظه بحران فهمیده بدون مذاکره، کشور فقط هزینه می‌دهد. حمله به او یعنی شکاف در درون اردوگاه راست. یعنی همان نیروهایی که روزگاری در یک سنگر علیه روحانی و ظریف ایستاده بودند، امروز مقابل هم قرار گرفته‌اند. قالیباف اگر دیروز از حمله به برجام سود سیاسی می‌برد، امروز خود گرفتار همان ماشینی شده که سال‌ها علیه دیگران کار می‌کرد. و ماشین دلواپسی، وقتی راه می‌افتد، صاحب قبلی خود را نیز می‌بلعد. 

این جریان از جنگ تصویری رمانتیک می‌سازد، اما هزینه جنگ را مردم می‌دهند؛ و از مقاومت سخن می‌گوید، اما زیر فشار تورم، ناامنی، تحریم، کمبود و اضطراب، خانواده‌های معمولی له می‌شوند. همین جریان به گونه عجیبی از مذاکره می‌ترسد، اما از ادامه بحران نمی‌ترسد؛ از توافق می‌لرزد، اما از فرسایش زندگی مردم نمی‌لرزد و به همین دلیل است که ادبیات آنان بیش از آن که انقلابی باشد، ضد زندگی روزمره مردم است. آنان با هر راهی که به کاهش فشار، باز شدن مسیر اقتصاد، آرام شدن جامعه و پایان تهدید جنگ منتهی شود، مسئله دارند. 

سیاسی مذاکره

مخالفان همیشگی وارد می‌شوند

امروز نیز همان صحنه تکرار شده است. نبویان و شرکا می‌خواهند خود را نگهبانان حقیقت معرفی کنند، اما حقیقت این است که آنان مخالفان همیشگی هر تصمیم سخت‌اند. وقتی کشور باید بجنگد، آنان شعار می‌دهند؛ و وقتی کشور باید مذاکره کند، می‌لرزند؛ وقتی کشور باید تصمیم بگیرد، بحران می‌سازند؛ وقتی ساختار رسمی وارد مسیر توافق می‌شود، خود را بالاتر از ساختار می‌نشانند. این همان نقطه خطرناک ماجراست: اقلیتی که می‌خواهد به نام نظام، مقابل تصمیم نظام بایستد. 

ازقطعنامه ۵۹۸ تا برجام و از برجام تا تفاهم تازه، یک خط پیوسته همواره دیده می‌شود که همیشه گروهی بوده‌اند که صلح را شکست، مذاکره را ذلت و دیپلماسی را ترس نامیده‌اند؛ اما تجربه نشان داده کشورها با شعار اداره نمی‌شوند. سیاست خارجی میدان فریاد نیست؛ میدان محاسبه است. اگر دیپلمات‌های ایرانی پای میز مذاکره نشسته‌اند، نه از سر ضعف، بلکه از سر ضرورت حکمرانی است. اگر توافقی شکل بگیرد، نه محصول سلیقه یک فرد، بلکه نتیجه تصمیمی در سطح کلان کشور است. مخالفت با آن حق سیاسی است، اما جعل سخنگویی از طرف نظام و تحریک خیابان علیه تصمیمات رسمی، چیز دیگری است. 

ماجرای امروز فقط نزاع بر سر یک متن نیست؛ آزمونی است برای روشن شدن نسبت تندروها با عقلانیت سیاسی یک سرزمین. آیا آنان حاضرند بپذیرند که کشور فقط متعلق به صدای بلند آنان نیست؟ آیا می‌پذیرند که اکثریت جامعه از جنگ خسته است و آرامش می‌خواهد؟ آیا می‌پذیرند که پایان بحران الزاماً خیانت نیست؟ یا باز هم قرار است هر توافقی را پیش از امضا بسوزانند، هر مذاکره‌کننده‌ای را تخریب کنند و هر تصمیمی را که با میل آنان سازگار نیست، به نام «خط قرمز» به خیابان بکشانند؟ 

پاسخ فعلاً روشن است. لرزان‌های سیاست دوباره به میدان آمده‌اند. همان‌هایی که در برابر مذاکره می‌لرزند، اما نام ترس خود را غیرت می‌گذارند. همان‌هایی که از میز مذاکره وحشت دارند، اما از ادامه بحران نه؛ و همان‌هایی که دیروز روحانی و ظریف را می‌زدند و امروز عراقچی و قالیباف را بار دیگر در عرصه هستند. مساله این است که چنین تفکری هر بار کشور به آستانه تنفس می‌رسد، می‌خواهند پنجره را ببندند. 
اما این بار شاید تفاوتی مهم وجود داشته باشد. جامعه، تجربه برجام، تحریم، جنگ، تورم و فرسایش را پشت سر گذاشته است. مردم می‌دانند هزینه شعار را چه کسانی می‌دهند و سود بحران به جیب چه کسانی می‌رود. به همین دلیل، اردوکشی خیابانی تندروها شاید پرصدا باشد، اما لزوما پرپشتوانه نیست و صدای بلند همیشه نشانه اکثریت نیست. گاهی فقط نشانه آن است که اقلیتی می‌خواهد با فریاد، جای خالی منطق را پر کند.

ارسال نظر

آخرین اخبار