EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۱۱۹۲۸
«حساب خود، نه کم گیر و نه افزون»

چند ملاحظه پیرامون انگاره‌ی بازدارندگی هسته‌ای ایران

علیرضا قندریز

چند ملاحظه پیرامون انگاره‌ی بازدارندگی هسته‌ای ایران

پس از تعدی سنگینی که ایران در طی دو جنگ اخیر طی یک‌سال و نیم گذشته تحمل کرده، این استدلال در بخشی از فضای رسانه‌ای نیمه رسمی و فضای مجازی بلندتر شده است که «جمهوری اسلامی سال‌ها از رفتن آشکار به‌سوی ساخت سلاح هسته‌ای خودداری کرد و با این همه از حمله در امان نماند؛ پس اگر زودتر بمب ساخته بود، شاید امروز وضع دیگری داشت».[1] جنگ‌های اخیر از منظری یک واقعیت را با وضوح بیشتری پیش چشم گذاشته‌اند: نداشتن سلاح هسته‌ای، به‌خودی‌خود، اسباب مصونیت ایران از حملات متعارف نشده است.[2]

البته ادعای داشتن توان آستانه‌ای، غنی‌سازی در سطوح نظامی و اتهام تلاش برای عبور از وضعیت آستانه‌ای به‌سوی سلاح بخشی از بهانه مهاجمان برایحمله به ایران بوده است.. برخی از پژوهشگران مثل لویت و دالتون، دو پژوهشگر برنامهٔ سیاست هسته‌ای بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی، در بررسی خود میان «قابلیت آستانه‌ای» و «تملک واقعی سلاح هسته‌ای» تفکیک کرده ودر چارچوب تحلیلی خود، ایران را برخوردار از یک قابلیت آستانه‌ای دانسته و حملات ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ را نیز در متن همین وضعیت بررسی کرده‌اند.[3] ادعاهایی اینچنینی از طرف کارشناسانی که سوابق همکاری با نهادهای رسمی دولت اسراییل را دارند در مقالات پژوهشی متعددی منعکس شده اما برای “آستانه‌ای بودن” ایرانی هیچ سند قطعی در نهادهای بین المللی تأیید نشده است. آژانس در ارزیابی جامع ۲۰۲۵، در عین بیان نگرانی‌های پادمانی اعلام کرد نشانهٔ معتبری از تداوم یک برنامهٔ ساختاریافته‌ی اعلام‌نشده هسته‌ای در ایران در اختیار ندارد.

 

از این منظر، بخشی از استدلال کسانی که ادعای «تلاش ایران برای رسیدن به سلاح هسته‌ای» را فقط بهانه‌ای برای حمله به ایران عنوان می‌کنند بی‌پایه نیست و روشن است که عدم اقدام ایران برای ساخت بمب هسته‌ای هم نتوانست مانع این حملات شود.

نکته این است که نظام بین‌الملل کلوپی نیست که به خوش‌رفتارترین عضو جام اخلاق بدهد و تضمین کند کسی متعرضش نخواهد شد. در محیط آنارشیک بین‌المللی، اگر دولتی به این جمع‌بندی برسد که حمله به دیگری برایش لازم یا سودمند است، خویشتنداری طرف مقابل ممکن است بر محاسبه‌اش اثر بگذارد، اما بیمه‌نامهٔ امنیت نخواهد بود.[4] در منطق کلاسیک بازدارندگی نیز مسئله همین است. از شلینگ به این سو، قدرت نظامی فقط برای جنگیدن نیست؛ وسیله‌ای است برای اثر گذاشتن بر محاسبهٔ طرف مقابل. باید کاری کرد که هزینه و خطر حمله، در چشم او، از منفعت مورد انتظارش بیشتر شود. بازدارندگی با حسن نیت کار نمی‌کند؛ با حسابی کار می‌کند که در ذهن رقیب شکل می‌گیرد.[5].             

 

مشکل اما این است که طرفداران افسانه‌ی بازدارندگی هسته‌ای ایران از همین مقدمهٔ درست  تعمیمی ناموجه می‌سازند. از اینکه «بمب نداشتیم و حمله شد» نمی‌توان نتیجه گرفت که «اگر به‌سوی بمب می‌رفتیم، حمله نمی‌شد». گزارهٔ اول یک واقعیت مشاهده‌شده است؛ دومی یک ضدواقع (counterfactual) است. در آن سناریوی ندیده، یک احتمال این است که سلاح هسته‌ای ایران دشمن را بازمی‌داشت؛ اما احتمال دیگری هم وجود دارد: دشمنی که از هسته‌ای‌شدن ایران بیم دارد، پیش از آنکه بازدارندگی مستقر شود، برای جلوگیری از شکل‌گیری آن دست به اقدام پیشگیرانه بزند.[6]

مونتیرو و دبس، دو پژوهشگر روابط بین‌الملل در دانشگاه ییل این مسئله را در یکی از مطالعات مهم اشاعهٔ هسته‌ای با تفکیک میان انگیزه (willingness) و فرصت (opportunity) توضیح داده‌اند. تهدید خارجی می‌تواند انگیزهٔ یک کشور را برای دستیابی به بمب بیشتر کند؛ اما همان محیط تهدید ممکن است فرصت دستیابی به آن را کاهش دهد. کشوری که به سوی سلاح می‌رود باید از دوره‌ای عبور کند که سرمایه‌گذاری هسته‌ای آغاز شده و دشمن می‌تواند آن را تهدیدی رو به رشد بداند، اما بازدارندگی هسته‌ای هنوز مستقر نشده است. خود نویسندگان این وضعیت را «دوره‌ای نسبتاً آسیب‌پذیر از توسعهٔ هسته‌ای» می‌نامند؛ هرچه منفعت امنیتی احتمالیِ هسته‌ای‌شدن برای دولت متقاضی بیشتر باشد، انگیزهٔ دشمن برای جلوگیری پیشگیرانه از آن نیز می‌تواند بیشتر شود.[7] این دورهٔ آسیب‌پذیر را نباید با «وضعیت آستانه‌ای هسته‌ای» یکی گرفت. اصطلاح “آستانه‌ای” تعریف واحد و مورد اجماعی ندارد؛ لویت و دالتون تصریح می‌کنند که متون مرتبط، آن را غالباً به‌صورت نسبتاً سهل‌گیرانه برای مرز پیش از تملک سلاح به کار برده‌اند و دربارهٔ معیار دقیق رسیدن به آن توافق روشنی وجود ندارد. آنان در تعریف پیشنهادی خود، دولت آستانه‌ای را دولتی می‌دانند که ابزارهای لازم را انباشته و بتواند پس از یک تصمیم سیاسی، ظرف حدود سه تا شش ماه دست‌کم به یک وسیلهٔ انفجاری هسته‌ای دست یابد. این با کل فاصلهٔ میان آغاز توسعهٔ تسلیحاتی و استقرار یک بازدارندگی بقاپذیر یکی نیست.[8] افزون بر این، اصطلاحnuclear threshold در ادبیات تصعید (escalation ) گاهی به مرز میان جنگ متعارف و استفاده از سلاح هسته‌ای اشاره دارد؛ معنایی که البته با مفهوم «threshold state/status » در ادبیات اشاعه متفاوت است. [9]

علاوه بر بحث فوق، برخی از طرفداران هسته‌ای‌شدن ایران، کرهٔ شمالی را شاهدی بر این می‌گیرند که جمهوری اسلامی نیز می‌توانست با دستیابی به سلاح هسته‌ای از حملهٔ دشمنانش مصون بماند. مشکل این قیاس آن است که نتیجهٔ نهایی یک مورد را بدون توجه کافی به شرایط اولیه و متغیرهای زمینه‌ای به موردی دیگر تعمیم می‌دهد. در روش‌شناسی تطبیقی، چنین استنتاجی تنها زمانی معتبر است که موارد مورد مقایسه از حیث متغیرهای مؤثر و سازوکار علّی به اندازهٔ کافی قابل قیاس باشند؛ در غیر این صورت، حذف متغیرهای تعیین‌کننده می‌تواند نتیجه را دچار omitted-variable bias کند.[10]

تجربهٔ تاریخی یک مسیر واحد برای رسیدن به بازدارندگی هسته‌ای نشان نمی‌دهد. کرهٔ شمالی توانست از مرحلهٔ آسیب‌پذیر توسعه عبور کند و به سلاح برسد؛ هند و پاکستان نیز بدون تحمل حملهٔ پیشگیرانه به قدرت‌های هسته‌ای تبدیل شدند. اما از موفقیت این موارد نمی‌توان نتیجه گرفت که همان مسیر برای ایران نیز با همان هزینه و ریسک قابل تکرار است. مسئلهٔ اصلی این نیست که «کشوری توانسته است به بمب برسد یا نه»، بلکه این است که در چه شرایطی حرکت به سوی سلاح برای دشمن آن‌قدر پرهزینه یا پرخطر می‌شود که از اقدام پیشگیرانه صرف‌نظر کند. مطالعهٔ مونتیرو و دبس دقیقاً بر همین شرطی‌بودن نتیجه تأکید دارد: موفقیت در عبور از دورهٔ آسیب‌پذیر توسعه فقط تابع اراده برای هسته‌ای‌شدن نیست؛ موازنهٔ قدرت، هزینه‌ای که می‌توان به اقدام پیشگیرانه تحمیل کرد و برخورداری از حمایت یک متحد قدرتمند نیز اهمیت دارند. در کدگذاری تاریخی آنان، کرهٔ شمالی از موقعیت نسبی مساعدتر و حمایت چین برخوردار بود، در حالی که ایران از چنین پشتوانه‌ای بهره‌مند نبود.[12] این شاخص‌ها البته مربوط به مدل تاریخی پژوهش‌اند و نباید آنها را برآوردی از موازنهٔ قوای امروز دانست.[13] بنابراین تجربهٔ کرهٔ شمالی نه اثبات می‌کند که بمب برای ایران دست‌نیافتنی است و نه اینکه مسیر رسیدن به آن الزاماً امن و قابل تکرار خواهد بود اما در تفاوت محیط منطقه‌ای و شرایط بین المللی برای کره شمالی-در مقطع هسته‌ای شدن- و ایران در شرایط فعلی نمی‌توان تردید کرد.

از اینها گذشته حتی اگر فرض کنیم ایران یک کشور آستا‌نه‌ای است و فراتر از آن خیال کنیم که حتی از دورهٔ توسعه نیز عبور کرده و به سلاح خواهد رسید. آیا داشتن چند بمب، خودبه‌خود به معنای داشتن بازدارندگی مؤثر است؟

ویپین نارنگ،تحلیل‌گر برجسته آمریکایی در حوزه امنیت هسته‌ای و استراتژی،دقیقاً همین فرض را به چالش می‌کشد. او از existential bias در مطالعات بازدارندگی سخن می‌گوید: اینکه کشورها را صرفاً به «بمب‌دار» و «بی‌بمب» تقسیم کنیم و فرض کنیم عبور از این مرز به‌تنهایی بازدارندگی می‌آورد. در تحلیل او، متغیر مهم‌تر nuclear posture یا آرایش عملیاتی نیروی هسته‌ای است؛ یعنی مجموعهٔ نیروها، رویه‌های سازمانی و دکترین‌هایی که یک کشور برای عملیاتی‌کردن قابلیت هسته‌ای خود برمی‌گزیند.[14]

نتیجهٔ نارنگ برای بحث ایران مهم است: همهٔ آرایش‌های هسته‌ای قدرت بازدارندگی یکسانی ندارند. در یافته‌های او، صرف تملک سلاح ــ و حتی وجود نیروی دارای قابلیت ضربهٔ دوم ــ به‌طور نظام‌مند حملات متعارف را بازنمی‌دارد. Assured retaliation در برابر جنگ متعارف شدید اثر بازدارندهٔ نظام‌مند اندکی نشان می‌دهد؛ در مقابل، asymmetric escalation ــ آرایشی که تهدید معتبر به استفادهٔ نسبتاً زودهنگام از سلاح هسته‌ای در برابر حملهٔ متعارف را وارد دکترین می‌کند ــ در داده‌های او بیشترین اثر را بر کاهش آغاز و تشدید درگیری دارد. همین آرایش، البته، فشارهای شدیدتر فرماندهی و کنترل و خطر بیشتر استفادهٔ ناخواسته یا شتاب‌زده را نیز به همراه می‌آورد.[15]

پس داشتن بمب با داشتن بازدارندگی مؤثر یکی نیست. سؤال این است که آن توان هسته‌ای-ولو به هر قیمتی و در شرایطی ممکن به دست بیاید- چگونه باقی و مؤثر می‌ماند، چه کشوری می‌تواند پس از ضربهٔ نخست فرمان استفاده بدهد و دشمن تا چه اندازه باور می‌کند که پاسخ واقعاً ممکن است. لیبر و پرس، دو متخصص امنیت هسته‌ای از زاویه‌ای دیگر همین مسئله را بررسی کرده‌اند. بازدارندگی هسته‌ای بر بقاپذیری نیروی انتقامی استوار است؛ اما پیشرفت چشمگیر در دقت تسلیحات و سنجش از دور، دو شیوهٔ کلاسیک حفاظت از زرادخانه ــ سخت‌سازی و پنهان‌سازی ــ را دشوارتر کرده است. به تعبیر آنان، عصر جدید counterforce نیروهای هسته‌ای را در سراسر جهان آسیب‌پذیرتر کرده است.[16] مقالهٔ آنان مطالعه‌ای دربارهٔ ایران نیست؛ اما اگر این منطق را به یک زرادخانهٔ کوچک و نوپای فرضی ایرانی در برابر رقیبی با برتری اطلاعاتی و ضربتی تعمیم دهیم، بقاپذیری نیرو به مسئله‌ای مرکزی و مبنایی و اصلی تبدیل می‌شود.                                آزمایش هسته‌ای نیز این فاصله را یک‌شبه پر نمی‌کند. آزمایش یک وسیلهٔ انفجاری، به‌خودی‌خود، معادل استقرار یک نیروی هسته‌ای عملیاتی و بقاپذیر نیست.  حتی لویت و دالتون میان آزمایش یک deviceو عبور کامل به تملک سلاح تمایز می‌گذارند و نشان می‌دهند که عملیاتی‌کردن نیروی هسته‌ای مستلزم سامانه‌های پرتاب، حفاظت، تحرک، نگهداری و هدف‌گیری، و نیز فرماندهی و کنترل، دکترین، آموزش، زیرساخت و پروتکل‌های ایمنی و امنیتی است.[17]

از این رو، میان «بمب داشتن» و «امن‌تر شدن» فاصله‌ای بزرگ است؛ فاصله‌ای که در مورد ایران، با توجه به آسیب‌پذیری‌هایی که در حملات ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در پدافند، زیرساخت‌های موشکی، تأسیسات هسته‌ای و ساختار فرماندهی آشکار شده، نمی‌توان عبور موفق از آن را مفروض گرفت. در جنگ های اخیر، سایت‌های موشکی و پهپادی، سامانه‌های پدافندی، پایگاه صنعتی نظامی و مراکز فرماندهی و کنترل ایران در مجموعهٔ اهداف آمریکا قرار گرفتند و اسرائیل نیز رهبران عالی مقام کشور و ده‌ها مقام ارشد نظامی و سیاسی را هدف قرار داد.[18]

این پرسش دربارهٔ فرماندهی برای ایران انتزاعی و کم‌اهمیت نیست، موضعی آزموده و زخمی تجربه شده‌است. فقدان رهبران تراز اول و شمار دیگری از مقام‌های ارشد در ضربات آغازین ۲۸ فوریهٔ ۲۰۲۶، هم‌زمان با هدف قرار گرفتن مراکز فرماندهی و کنترل، نشان می‌دهد که خطر decapitation و اخلال در رأس سلسلهٔ فرماندهی را یک آسیب‌پذبری جدی و واقعی است. [19] این تجربه، نشان می‌دهد که بقاپذیری فرماندهی مسئله‌ای است که باید اثبات شود و برای استراتژیستی که به فکر گرفتن لقمه‌ای گلوگیر، چون هسته‌ای شدن است قطعی و مسلم باشد، نه آنکه مفروض گرفته شود.                                                                  پرسش درست برای استراتژیست ایرانی این نیست که چرا با نداشتن بمب مصون نماندیم. پرسش این است که آیا کشور می‌تواند با هزینه و ریسک قابل قبول از دورهٔ آسیب‌پذیر بومی‌سازی صنعت هسته‌ای عبور کند؛ سپس نیرویی بسازد که ضربهٔ نخست نتواند آن را از کار بیندازد؛ و سرانجام بازدارندگی‌ای ایجاد کند که واقعاً همان نوع حمله‌ای را مهار کند که قرار است مهار کند؟ این آخرین قید بسیار مهم است. سلاح هسته‌ای ممکن است احتمال حمله‌ای وجودی یا جنگی با هدف نابودی کامل نظام مستقر را کاهش دهد، اما از این نمی‌توان نتیجه گرفت که هر حملهٔ مؤثری ــ از عملیات سایبری و ترور گرفته تا ضربات متعارف و درگیری نیابتی ــ را نیز متوقف خواهد کرد. یافته‌های نارنگ دقیقاً نشان می‌دهد که «داشتن سلاح» و «بازداشتن انواع مختلف جنگ» یک چیز نیستند.[20]

برخی در ایران پس از تکانه‌های سنگین اخیر ممکن است انگیزهٔ بیشتری برای دستیابی به سلاح هسته‌ای پیدا کرده باشند. گزارش‌های اخیر نیز ادعا می‌کند که بحث دربارهٔ بمب در بخشی از ساختار سیاسی  ایران علنی‌تر شده است.[21] اما نکتهٔ مونتیرو و دبس همچنان پابرجاست: انگیزهٔ بیشتر الزاماً به معنای فرصت بیشتر نیست، همان تهدیدی که تقاضا برای بمب را افزایش می‌دهد، اگر هزینهٔ جلوگیری از هسته‌ای‌شدن برای دشمن هنوز قابل تحمل باشد، می‌تواند احتمال اقدام پیشگیرانه را نیز بالا ببرد.[22]

کم‌گرفتن قدرت متعارف و نامتقارن ایران و تحقیر ظرفیت‌های بازدارندگی موجود خطاست. اما خطای مقابل هم دهشتناک است؛ بیش‌گرفتن توان ملی، نادیده گرفتن موقعیت منطقه‌ای، ساده‌انگاشتن مسیر دستیابی به یک نیروی هسته‌ای بقاپذیر و دست‌کم گرفتن اراده و توان حریف برای جلوگیری از شکل‌گیری چنین قابلیتی. اگر فراتر از جنجال رسانه‌ای به تفکر استراتژیک نظام سیاسی ایران وارد شود، می‌تواند منافع ملی را در گردابی پرهزینه و خطرناکی بیندازد که تاکنون تجربه نشده است!

منبع: همشهری آنلاین 

ارسال نظر

آخرین اخبار