روایت جنوب؛ زندگی در توقف میان موشک و خاموشی
تحریریه آوش/ از جهتی آن چه نهایتا در خط ساحل جنوبی ایران جریان داشت، شباهتی به حمله بریتانیا به شهر عکا در آغاز قرن نوزدهم میلادی دارد. محاصره، حمله به کشتیها و کشتیسازیها و انبار موادر غذایی که در ایران در حال وقوع است همه در جریان حمله امپراطوری بریتانیا به پادشاهی مصر تکرار شده است
فاطمه کریمخان/ دمای هوا در بندرعباس در جنوب ایران این روزها میانگین ۴۳ درجه سانتی گراد است و تقریبا ۱۵ درجه گرمتر از دمایی که در فرانسه حدود سه هزار کشته به جا گذاشت. شهرهای فرانسه با شهرهای جنوبی ایران نقاط افتراق بسیار زیادی دارند و هر چند در فرانسه جنگ نیست و در ایران جنگ است٬ اما چیزهایی هست که این شهرها را به هم شبیه میکند از جمله این که ساکنان هر دو دسترسی درستی به دستگاههای خنک کننده ندارند. در فرانسه چون تابستان کوتاه است و مردم نمیخواهند هزینه دستگاههای خنک کننده را بدهند٬ در ایران چون بخش مهمی از زنجیره تامین برق کشور در دور قبلی حملات آمریکا و اسراییل به ایران به گونهای آسیب دیده است که مردم روز و شب با قطع برق رو به رو هستند و در چنین شرایطی جنگ دوباره شروع شده است.
در جست و جوی خط ساحلی جنوب ایران
خط ساحلی جنوب ایران از مرز عراق تا مرز پاکستان با احتساب جزایر ایرانی در خلیج فارس چهار هزار و ۹۰۰ کیلومتر است و برای سیزده روز آمریکا این خط ساحلی که ۱۴ میلیون نفر از جمعیت ۹۲ میلیون نفری ایران در آن زندگی میکنند را زیر آتش داشت.
حملات از بمباران بندرعباس، به عنوان مهمترین بندر تجاری ایران که حدود ۷۰ درصد کل واردات کشور را بر عهده دارد؛ آغاز شد. این همان بندری است که دو سال پیش در اردیبهشت ماه نیز شاهد یک آتش سوزی عظیم از جنس آتش سوزی بندر بیروت بود.
بندرعباس در طول جنگ دوازده روزه خرداد سال گذشته و همین طور در طول جنگ اسفند و فرودین امسال نیز هدف آتش آمریکا و اسراییل بود و این سومین دور حملاتی شد که تحمل میکند. علی، فروشنده یک فلافلی در بندرعباس، در شب اول این دور از حملات آمریکا به ایران مشغول ضبط یک ویدیوی معمولی در مورد فلافلیاش بود که با صدای مهیب انفجار غافلگیر شد. دوربین گوشیاش هنوز روشن و پخش اینتستاگرامش هنوز فعال بود از مغازه بیرون دوید و یا قمر بین هاشمگویان شروع به جمع کردن همسایهها برای فرار از محله کرد در حالی که مردمی که در باقی ایران ویدیوهای او را تماشا میکردند هیچ کاری برای وحشتی که بر سر مردم جنوب نازل شده بود از دستشان بر نمیآمد. حملاتی که علی با وحشت آن را ضبط کرده؛ حمله به اسکله پنج پله بندرعباس، یک اسکله تجاری با کشتیهای مسافربری غیرنظامی و همین طور قایقهای ماهیگیری و برخورد موشک به بازار ماهی فروشان بندرعباس است. ویدیویی که او از لحظات اول این حمله ضبط کرده در اینستاگرام بیش از چهار میلیون بار دیده شد. موقع ضبط این ویدیو و حتی روز بعد از آن٬، آنچه در بندرعباس٬ قشم٬ بوشهر و چند شهر و جزیره دیگر ایران رخ داده بود هنوز جنگ نامیده نمیشد.
شاید به این دلیل که درست بعد از امضای توافق هم حملات به این منطقه صورت گرفته بود که آن را «طبیعت روزهای اول آتش بس» نامیده بودند.
صدا و سیمای ایران در واکنش به آن چه در جنوب کشور رخ میداد در گزارش اخبار این حملات به جای استفاده از عبارت «حملات موشکی آمریکا به چند شهر ایران» از عبارت «برخورد چند پرتابه به برخی مناطق در جنوب ایران» استفاده کرد.
یک روز بعد از آغاز حملات وقتی روشن شد که دیگر نه توافقی وجود دارد نه آتش بسی در کار است و جنگ دوباره از سر گرفته شده و ابعاد آن چه که در جنوب ایران در حال وقوع بود هنوز روشن نشده بود.
دو روز بعد از آغاز جنگ٬ علی ویدیوی دیگری در اینستاگرامش منتشر کرده و در آن گفت: «شب از صدای بمب و موشک نمیتوانیم بخوابیم٬ و روزها از قطعی برق نمیتوانیم زندگی کنیم. مگر ما چه گناهی کردیم؟ بچههای کوچک ما چه گناهی کردند که در گرما در حال تلف شدن هستند؟ گرما و جنگ کاسبی ما تعطیل شده است. هیچ کس برای خرید کردن یا وقت گذرانی از خانه بیرون نمیآید. تمام خیابانهایی که تا قبل از این شب بازار بودند و تازه بعد از جنگ داشتند نفسی میکشیدند حالا دوباره همه تعطیل شده اند.»
این «همه» که علی به آنها اشاره میکند تنها شامل غذافروشیهای خیابانی شب بازارهای شهرهای بندری ایران نیست٬ آسیبی که ماهی گیران دیدهاند حتی از این هم بیشتر است. ایمان٬ ۴۷ ساله٬ ماهی گیر و ماهی فروش بندرعباسی میگوید: «از شانسمان موقع حمله به بازار ماهی فروشان آنجا نبودیم. ولی اسکله را که زدند قایقهای ماهی گیری صیادان بدبخت آسیب زیادی دیده است. قایق بسیاری از ماهی گیران به کلی نابود شده و قابل تعمیر نیست. خیلیهای دیگر هم هستند که با نابود شدن اسکله دچار مشکل شده اند. اما مساله فقط حملههای اخیر به اسکلههای ماهی گیران نیست. مساله این است که وقتی جنگ میشود دریا ناامن است و تعداد روزهایی که میشود برای ماهی گیری به دریا رفت کم میشود. از طرف دیگر آمریکا فرودگاهها را میزند و وقتی فرودگاه نباشد شما نمیتوانید ماهی را به بازارهای مختلف کشور بفرستید. بازار خودمان را هم زدهاند و جایی برای فروش ماهی نیست. از طرفی وقتی صید کم میشود طبیعتا قیمت ماهی بیشتر میشود در حالی که خیلیها بیکار هستند و چون درآمدی ندارند قدرت خریدشان هم کم شده است. میبینید چه اتفاقی افتاده؟ صید کم شده٬ ماهی در بازار نیست٬ آن ماهی که در بازار است گران است و همزمان مردم پول کمتری برای خرج کردن دارند. آن وقتهایی که از صدای موشکهای آمریکایی از خواب بیدار میشویم یا از گرما بیقرار میشویم به کنار٬ در باقی روز این چیزهاست که ذهن ما را اشغال میکند. الان در بندر عباس هم فرودگاه را زدند هم مسیر ریلی را زدهاند هم جادههای شهر را زدهاند هم پلی که شهر را به شیراز متصل میکرد زدهاند و تازه هنوز میگویند حملات ادامه دارد. نمیدانم دیگر کجا مانده که هنوز نزده باشند.»
زندگی در میدان جنگ و در بندری که گرم است
بندرعباس مانند باقی شهرهای ساحلی ایران٬ جادههای ساحلی دارد که بعد از غروب محل استراحت و آسایش مردم است. کافهها موسیقی زنده پخش میکنند و خانوادهها والیبال و فریزبی بازی میکنند٬ و املت کوسه٬ آش و نان محلی میخورند. همین فضای تفرج در سالهای گذشته امکانی برای اشغال زنان بوده است. زنان با سرمایههای اندک با تنورهای خانگی نان و آش و خوراکیهای سبک درست میکنند و به میهمانان ساحل میفروشند٬ با شروع ساحل و جاده ساحلی هم به کلی خالی شده است.
خانم جلالی، ۵۵ساله و از ساکنان بندرعباس میگوید: «ما سالها تلاش کرده بودیم تا فضای خانوادگی در اطراف جادههای ساحلی این منطقه ایجاد شود. هم برای گردشگران جالب بود هم خود مردم شهر از آن استفاده میکردند. دولت با وامهای خوداشتغالی کم بهره از کسب و کارهای کوچک زنان حمایت میکرد و فضای سالمی درست شده بود. جنگ تمام آن چه که ساخته بودیم را با خاک یکسان کرد. مردم دل و دماغ بیرون آمدن از خانه را ندارند٬ مردم شهرهای دیگر هم یا درگیر جنگ هستند یا از جنگ در اینجا میترسند و نمیآیند. اگر هم کسی بخواهد بیایید٬ با هدف قرار گرفتن تمام مسیرهایی که به سمت بندر میآمد راهی نیست که خودش را به اینجا برساند. به همین سادگی، همه چیز از بین رفته است.»
بوشهر روی خط آتش و گرما
بوشهر در نوار ساحلی جنوب ایران نیز همان روزها مکرر هدف حملات آمریکا است. شهر نه تنها محل استقرار دو پایگاه نیروهای هوایی و زمینی ارتش ایران بلکه همچنین محل نیروگاه هستهای بوشهر است که زیر نظارت روسیه اداره میشود و اطراف آن در دو دور گذشته حملات به ایران٬ به کلی شخم خورده است.
امید، ۳۲ ساله، ساکن بوشهر است و در مورد وضعیت شهر میگوید: «سنتکام هر روز در ساعتهای نزدیک به صبح بیانیه میدهد و میگوید حملات امشب تمام شد٬ تازه آن وقت است که چشم بر هم میگذاریم. قبل از آن اگر هم صدای انفجارها به گوشمان نرسید از شدت زمین لرزه متوجه میشویم که خبری در اطرافمان است.
بوشهر به دلیل این که پایگاه هوایی و همین طور پایگاه نیروهای زمینی را در نزدیکی خود دارد به شدت هدف حمله است و مردم مثل دور قبل حملات نگران هستند که بالاخره کدام یکی از این موشکها نیروگاه بوشهر را هدف قرار میدهد و کل منطقه از بین میرود. در جریان جنگ تابستان سال گذشته در جمعهای خانوادگی بعضیها توصیه میکردند که قرص ید در خانه نگه داریم تا اگر نیروگاه را زدند بتوانیم از شدت آسیب کم کنیم.
بعد از سه دور جنگ، این روزها بیشتر مردم به این توصیهها میخندند. همه میدانند که ترامپ واقعا ممکن است آن قدر دیوانه باشد که به ایران بمب اتمی شلیک کند و در آن صورت همه ما با هم از بین خواهیم رفت.
اوضاع آن قدر بحرانی است که کسی دیگر به راههای فرار فکر نمیکند. در میان کسانی که طرفدار پسر شاه مخلوع ایران هستند٬ بعضیها که خارج از ایران زندگی میکنند در این روزها در شبکههای اجتماعیشان به مردم میگویند که از «جنوب» فرار کنید یا شهرها را تخلیه کنید. اینها کسانی هستند که چیزی از تجربه زیسته مردم در جنوب ایران نمیدانند. در حالی که جنگ هشتساله بین ایران و عراق برای خیلیها تنها در سینمای ایران رخ داده است٬ برای مردم جنوب و بخصوص جنوب غرب ایران٬ هنوز کاملا زنده است. هنوز در شهرهایی که چهار دهه پیش به اشغال صدام در آمده بود آثار آن جنگ قابل دیدن است و برای مردم خاطره «تخلیه» شهرها و از دست دادن تمام زندگیشان آن قدر زنده است که حاضر نیستند دوباره به آن فلاکت تن بدهند. خود من میگویم اگر قرار است اتفاقی بیافتد بگذاریم همین جا در خانههای خودمان اتفاقی بیافتد. شب اولی که اینجا را میزدند در جمع خانوادگیمان بحث از این بود که چه کاری میشود کرد و آنجا پسر عمویم گفت من یکی اگر قرار باشد بمیرم در خانه خودم خواهم مرد. این روحیهای است که الان در شهرهای تحت موشک باران آمریکا وجود دارد.»

ما همین جا هستیم و جایی نمیرویم
مسیح، زن ۲۲ساله ساکن بندرعباس در ویدیویی در اینستاگرام خود واکنش مشابهی به کسانی که مردم را دعوت به ترک شهر میکنند منتشر کرده بود و نوشته بود که «من همین جا هستم و همین جا هم میمانم. نه تنها من، همه ما میمانیم. اینجا شهر ماست. شبها از بالای پشت بام شهر را زیر بمب باران است تماشا میکنیم و میدانیم که جایی نخواهیم رفت. علارغم این که آمریکا تمام راههای خروجی و ورودی به بندرعباس را هدف قرار داده اما مردم برای خروج از شهر تجمع نکرده اند. بنزین انبار نکرده اند٬ زندگیشان را جمع نکردهاند که با خودشان ببرند. برق نیست٬ آب نیست٬ بنزین نیست٬ اما ما قصد نداریم زندگی را متوقف کنیم.»
میل به ماندن و تمسخر کسانی که مردم را به «تخلیه» شهرها دعوت میکنند البته عصبانیت آنها از آن چه در حال وقوع است زیر سایه نبرد. بسیاری از مردم با اشاره به خاطره جنگ هشتساله ایران و عراق میگویند جنگ ایران و عراق زمانی به مذاکره برای آتش بس ختم شد که برد موشکهای عراقی به تهران رسید٬ تا قبل از آن این که مردم در جنوب کشور هر روز زیر آتش و خون بودند آن چنان برای کسی اهمیت نداشت و همین مساله باعث شد که جنگ هشت سال تمام ادامه پیدا کند در حالی که به ضعم بسیاری٬ توافق آتش بس و قطع نامه ۵۹۸ شورای امنیت در سال اول جنگ و بعد از آزاد کردن خرم شهر از اشغال عراق ممکن بود.
همان خاطره و احساس نارضایتی در کنار احساس بیعدالتی مردم ازعدم سرمایهگذاری رضایت بخت در نوار جنوبی و جنوب غربی کشور باعث شده است که دور جدید حملات با موجی از ابراز نگرانی از «فراموش شدن جنوب» همراه باشد.
آنها که باید به جبهه جنگ جنوب بروند
در کنار این موارد اصرار گروههای تندرو و مخالف آتش بس به از سر گیری جنگ و سر دادن شعار انتقام در مراسم تشییع رهبر شهید جمهوری اسلامی ایران که از نظر برخی از مردم مهمترین عامل تحریک ترامپ به از سرگیری حملات به ایران بوده و به عصبانیتها دامن زده است.
شبکههای اجتماعی فارسی زبان پر از اعتراض به جریان تندرو برای جنگ خواهی و برهم زدن آتش بس است. روزنامه جمهوری اسلامی، سه روز بعد از آغاز دور جدید حملات به ایران در سرمقالهای نوشته است «باید کسانی که دعوت به جنگ میکردند و از آتش بس و امضای توافق ناراضی بودند را دسته جمعی به جنوب فرستاد تا در حالی که مردم در گرمای ۵۰ درجه زیر بمب و موشک هستند با نیروهای آمریکایی بجنگند.» چنین درخواستی البته هرگز جامه عمل نخواهد پوشید اما نشان میدهد که نارضایتی از صداهای دعوت به جنگ تنها محدود به شبکههای اجتماعی و مردم عادی نیست.
بیمارستان کودکان اهواز زیر خط آتش
اما نارضایتیها با دو فاجعه در پایان هفته اول حملات آمریکا به ایران شدت گرفت٬ در جریان حملات شدید چهارشنبه شب ۱۵ جولایی به شهر اهواز٬ محوطه «بیمارستان بقایی اهواز» هدف موشک باران قرار گرفت.
این بیمارستان یکی از معدود بیمارستان مجهز برای درمان کودکان مبتلا به سرطان است و بسیاری از کودکان مبتلا به سرطان در سر تا سر نوار جنوبی و مرز غربی ایران را پذیرش کرده است. حملات باعث تخیله اضطراری بیمارستان شد در حالی که امکانات محدود باعث شد مسیولان بیمارستان نتوانند کودکان بدحال را از بیمارستان خارج کنند و تصاویری که از وضعیت بیمارستان در فضای مجازی منتشر شد خشم عمومی را بیش از پیش دامن زد.
پیمان، ۳۵ساله و ساکن اهواز میگوید «موقع بمب باران نه تنها به خاطر صدای انفجارهای متعدد بلکه به خاطر لرزش زمین و نگرانی از این که در و دیوار و پنجرهها روی سرمان خراب شوند نمیتوانیم در خانه بمانیم. شبهای خیلی سختی را میگذرانم. لرزش و صدای انفجارها خیلی وحشتناک است اما بدتر از انفجارها بلاتکلیفی ماست. بسیاری از کسب و کارها تعطیل شده اند٬ خیلیها در جنگ قبلی به دلیل حمله به زیرساختها شغلشان را از دست دادهاند و خیلیهای دیگر هم به خاطر شرایط نامناسب اقتصادی بیکار شده اند. تعجبی ندارد که مردم شبها خواب نداشته باشند از این همه اضطراب.»
هاجر ۳۹ساله و ساکن اهواز هم توصیف مشابهای از وضعیت دارد «در جنگ قبلی فولاد خوزستان را زدند و این باعث شد که خیلی از مردم خوزستان که در فولاد کار میکردند، بیکار شوند یا حقوق کامل دریافت نکنند. مردم سردرگم و نگران هستند و نمیدانند مسیر کشور به کدام سو میرود. آرزوی ما این بود که بتوانیم با تمام دنیا در ارتباط باشیم٬ که بتوانیم در امنیت زندگی کنیم و امیدواری به آینده داشته باشیم. اما سال بعد از سال امکان تحقق آرزوی ما مدام کمتر شد و حالا که در بن بست جنگ افتادهایم فکر کردن به این که ممکن است روزی وضعیت کشور عادی بشود کار بسیار سختی است. الان ما تظاهر میکنیم که اوضاع عادی است. با وجود ترس از جنگ و نگرانی از این که اگر همین مقدار باقی مانده از زیرساختهای برق و اب را بزنند چطور باید زندگی کنیم اما همچنان هر روز صبح سر کار خودمان حاضر میشویم و زندگی را ادامه میدهیم اما واقعیت این است که اگر زیرساختها بیش از این هدف قرار بگیرد٬ اگر قطع برق و آب در دمای ۵۵ درجه سانتی گراد در اهواز تکرار شود بیشتر مردم چارهای ندارند غیر از این که شهر را ترک کنند.»
تصاویر حملات اهواز هر چند آزاردهنده بود اما این مساله که کسی در حمله به بیمارستان کشته نشده بود باعث شد اهواز خیلی زود زیر سایه یک فاجعه دیگر قرار بگیرد.

برج چابهار هدف حمله
در شب اول حملات آمریکا به ایران٬ بندر چابهار و برج دریابانی مشهور آن که یکی از جاذبههای منطقه و یک شاهکار معماری بومی بود هدف قرار گرفت. در روزهای بعد این برج اقلا در سه حمله دیگر هدف قرار گرفت تا به کلی ویران شد.
در حالی که مردم در حال عزاداری برای این برج سفید زیبا بودند٬ آمریکا در حمله به یک خوابگاه سربازان در شهر بمپور نزدیکی شهر ایران شهر استان سیستان و بلوچستان باعث کشته شدن هفت سرباز و زخمی شدن دست کم چهل سرباز دیگر شد.
رحیمه یک کتاب دار محلی در ایرانشهر سیستان و بلوچستان در مورد حملات به این استان مرزی ایران میگوید «شب اول حملات آمریکا به صدا و لرزش زمین از خواب بیدار شدیم. آتش سوزی قسمت شرقی شهر را روشن کرده بود و خیلی زود معلوم شد که فرودگاه را زدند و کارشناس هواشناسی شهر که همسایه ما هم بود در این حمله کشته شده. همان روز در تشییع جنازه این مرد جوان تقریبا تمام مردم شهر جمع شده بودند و نگرانی که مثل ویروس بین همه پخش شد این بود که اگر نیروگاه ایران شهر را بزند چه اتفاقی خواهد افتاد؟ نیروگاه ایران شهر یکی از بزرگترین نیروگاههای شرق کشور است و ما از قبل میدانستیم که در اهواز و ماهشهر و عسلویه نیروگاهها را زدند و مردم از گرما بیچاره شده اند. در شهر هنوز زمزمه این که هدف بعدی ترامپ کجا خواهد بود جریان داشت که فهمیدیم شهر سراوان در شمال سیستان و بلوچستان در مرز پاکستان را زده اند. از این جا به بعد دیگر کارشان این بود که هر شب پاسگاه یک شهر مرزی را بزنند. پاسگاه پلیس دو شهر مرزی دیگر در سیستان و بلوچستان را هم زدهاند ولی تا اینجا آن حملهای که بیشتر از همه مردم را به هم ریخته است حمله به خوابگاه سربازان بوده است.»
سربازخانه بمپور هدف حمله
خدمت سربازی در ایران اجباری است. تمام مردان بالای هجده سال در دوران صلح موظف به اجرای ۱۸ ماه و در دوران جنگ موظف به اجرای ۲۴ ماه خدمت سربازی هستند. مردان جوانی که الان در حال اجرای خدت سربازی خود هستند عموما متولد سالهای ۲۰۱۵ به بعد هستند و استان سیستان و بلوچستان یکی از بدترین جاها برای انجام خدمت سربازی است. بدی آب و هوا و سختی شرایط زندگی یکی از دلایل آن و حملات مکرر جدایی طلبان بلوچ و گروههای تروریستی از خاک پاکستان به ایران دلیل اینعدم مطلوبیت است و حالا در جنگ هدف قرار گرفتن این بچهها موجی از ابزار احساسات عمومی را به همراه داشته است.
رحمیه در مورد شب حمله میگوید «شب سوم جنگ بمپور در جاده ایران شهر را زدند. وقتی صداهای انفجار بلند شد همه فکر کرند که نیروگاه را زدهاند در حالی که فاجعه خیلی بدتری رخ داده بود. این بچهها در خوابگاه خودشان و غیر مسلح بودند. آنها تهدیدی برای کسی نبودند. وقتی خبر حمله به خوابگاهشان به شهر رسید مردم اصلا نمیدانستند چطور و با چه وسیله خودشان را برای کمک به بمپور برسانند. بمپور شهر بسیار کوچکی است که تعداد ماشینهای آتش نشانی و امبولانس آن بسیار کم است. بیمارستان آن هم ظرفیت پذیرش اسیب دیدگان موشک باران را ندارد. به همین دلیل مردم با ماشینهای خودشان از ایران شهر به سمت بمپور راه افتادند و هر کسی که میتوانست بک مجروح را در ماشین خودش جا داد و به ایران شهر رساند. همین طور با کمک مردم بسیاری از مجروحان به بیمارستان رسیدند اما بعد بیمارستان اعلام کرد که برای این همه مجروج به خون نیاز دارد. ذخیره خونی که در بیمارستان وجود داشت جواب گو نبود. از طرفی با زدن فرودگاه امکان این که خون از استانهای دیگر به ایران شهر بفرستند وجود نداشت به همین دلیل فراخوان دادند و همان شب خیلیها رفتند در صف ایستادند تا خون اهدا کنند که بشود این بجههای مردم را نجات داد.»
یک روز بعد از فاجعه بمپور یک ویدیو کوتاه در اینستاگرام منتشر شد که درآن مرد جوانی رو به دوربین میگوید «چهل روز از خدمتم مانده است ولی دوباره جنگ شده. این ویدیو را که وصیت نامه من است ضبط میکنم که بگویم خیلی دوستتان دارم٬ آرزوی یک ماشین پژو پرشیای سفید پنوماتیک به دلم ماند. ما را حلال کنید. به اینجا حمله خواهد شد و ما را خواهند زد. ما قوی هستیم ما هم میزنیم ولی اگر زدند و مردم ما را حلال کنید»
«حلال کنید» در فرهنگ اسلامی طلب بخش کردن بابت کوتاهی در دوران زندگی است. باور عمومی و دینی رایح این است که اگر زندهها گناهان و کوتاهیهای مردهها را ببخشند خداوند هم از گناهان مردهها خواهد گذشت و آنها عاقبت راحتتری خواهدند داشت.
یک کاربر در قسمت کامنتهای این ویدوی ایسنتاگرامی که بیش از سه میلیون بازدید و ۱۴ هزار پیام دریافت کرده نوشته است «بچه عزیزم برادر عزیزیم آخر تو چه گناهی داشتی که از کسی حلالیت میطلبی؟»
سخنگوی وزارت بهداشت ایران یک هفته بعد از آغاز دور جدید حملات آمرکیا به ایران در توییتر خود نوشته است که در هفت روز اول جنگ ۳۷ نفر در ایران کشته و بیش از ۳۰۰ نفر زخمی شدند.

همزمان با عزاداری عمومی برای کشته شدهها یک طومار اینترنتی در حال امضا است که از دولت میخواهد قطع برق در استانهایی که هوای آنها به بالای ۵۰ درجه سانتی گراد میرسد را به کلی متوقف کند اما قطع برق تنها نگرانی مردمی که زیر موشک هستند نیست.
دولت ایران بعد از امضای توافق موسوم به یادداشت تفاهم اسلام آباد در تلاشی برای بازگردان اوضاع کشور به وضعیت عادی برگزاری امتحانات دانش آموزان و دانش جویان را سر گرفته است.
وزارت آموزش و پرورش در حالی سه روز بعد از آغاز حملات به ایران برگزاری امتحانات داخلی مدارس در شهرهای جنوبی کشور را متوقف کرده است که امتحانات سراسری پایان متوسطه بدون توقف ادامه دارد. نتیجه این امتحانات در آزمون ورودی دانش آموزان به دانشگاه موثر است و یا باید در تمام کشور متوقف شود یا باید در تمام کشور ادامه پیدا کند. ای در حالی است که فاجعه حمله آمریکا به یک مدرسه ابتدایی در روز اول دور قبلی جنگ در فوریه باعث شده و بسیاری از مردم جنوب ترجیح دهند بچه هایشان را در خانه نگه دارند و برای حفظ جانشان آنها را به مدرسه نفرستند حتی اگر به معنی یک سال تاخیر در ورود در این دانش آموزان به دانشگاه خواهد بود.
از جهتی آن چه نهایتا در خط ساحل جنوبی ایران جریان داشت، شباهتی به حمله بریتانیا به شهر عکا در آغاز قرن نوزدهم میلادی دارد. محاصره، حمله به کشتیها و کشتیسازیها و انبار موادر غذایی که در ایران در حال وقوع است همه در جریان حمله امپراطوری بریتانیا به پادشاهی مصر تکرار شده است. دست بالای نظامی کشتیهای مجهز به فناوری بخار بریتانیا در حمله به عکا، با دست بالای نظامی و اطلاعاتی نیروی مهاجم به ایران نسبتی غیر قابل انکار دارد. آن چه در حمله به عکا رخ داد، زمینه تاریخی فاجعه اشغال فلسطین و بحران انسانی امروز غزه است. در ایران هم گفت و گوها در مورد احتمال پیاده کردن نیروی نظامی توسط آمریکا و اشغال برخی از جزایر یا بخشی از خاک اصلی ایران و شهر کشی که منجر به خارج شدن تنگه هرمز از کنترل ایران شود در حال شدت گرفتن است. هرچند گروهی از مردم مانند آن سرباز کشته شده اعتقاد دارند که ایران میتواند از پس تهدیدات فعلی و آینده بربیاید٬ اضطراب در میان گروه رو به رشدی از مردم هر روز از روز قبل بیشتر است.