وقتی علیه دکتر شریعتی تند شد، آقای خرازی سخت برآشفت
از متن گفتوگوی رضا خجستهرحیمی با عبدالکریم سروش که در اندیشه پویا ۱۰۱ منتشر شده است.
وقتی مرحوم علامه طباطبایی برای معالجه به لندن آمدند، میزبان ایشان بودم. ایشان به مدت دو ماه در لندن بود و من ایشان را پیش پزشک و بیمارستان میبردم و مترجمشان بودم. مرحوم آقای طباطبایی مطلقاً اهل حرف زدن نبود. باید با منقاش از زیر زبانشان، دو کلمه حرف بیرون میکشیدید. تا اینکه مرحوم مطهری هم به لندن آمد و به آقای طباطبایی پیوست. دقیقاً زمانی بود که شریعتی وفات کرد. فضا در لندن بسیار گرم و داغ و ملتهب بود. بزرگان اپوزیسیون همه در لندن جمع شده بودند. ابراهیم یزدی و صادق طباطبایی و صادق قطب زاده و بنی صدر، احسان شریعتی و بسیاری از مبارزان خرد و درشت، همه در لندن جمع شده بودند.
امامباره که مدتها در آنجا سخنرانی میکردم محل اجتماع شده بود و همهی آنها در آنجا جمع شدند و سخنرانی کردند.
مرحوم مطهری در لندن در منزل آقایی به نام شهرستانی که از شیعههای عراقی بود ساکن شد و قبول خودش آفتابی نشد.
من به دیدن ایشان رفتم و آنجا بود که مرحوم مطهری به من گفت بیرون آمدن شریعتی از ایران و رفتنش به لندن، تدبیر ساواک بود؛ آنها او را فرستادند و نقشههایی در سر داشتند و از او خواسته بودند به افریقا برود و بساط اندیشههای باطل خود را آنجا پهن کند.
کمال خرازی که آنجا بود سخت بر آشفت و حتا به مطهری توهین کرد. من ساکتش کردم. بعدها که نامهای از آقای مطهری به آقای خمینی علیه شریعتی پخش شد تقریباً همین حرفها را در آن هم گفته بود.
من آن زمان به برخی دوستان همچون آقای اشکوری که در اصالت نامهی مطهری تردید میکردند، گفتم که من عین این حرفها را از خود آقای مطهری هم شنیدهام. در آن نامه نوشته شده بود که خدا خواست که عمر شریعتی به پایان برسد. اینها حرفهایی بود که از عمق دل مطهری برآمده بود. اما من تا امروز هم، آن بدگمانیها را نسبت به شریعتی ندارم. هر چند انتقادهای فکری زیادی هم به شریعتی و هم به مطهری دارم.