EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۳۳۴۶
گزارش روز

ترس نشانه ضعف نیست/ چرا در روزهای جنگ و پس از آن حق داریم نگران باشیم؟

تحریریه آوش/ در چند روز گذشته که ایران، آمریکا و اسرائیل به یک آرامش نسبی و آتش‌بس دست یافته‌اند، بسیاری از شهروندان با یک تناقض درونی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. از یک سو آرامش ظاهری در خیابان‌ها برقرار شده و از سوی دیگر، آشوبی پنهان در دل‌ها باقی مانده است.

ترس نشانه ضعف نیست/ چرا در روزهای جنگ و پس از آن حق داریم نگران باشیم؟

تجربه جنگ، حتی زمانی که صدای آژیرها خاموش می‌شود و قراردادهای آتش‌بس روی پیشانی اخبار می‌نشینند، به سادگی از تن و روان انسان خارج نمی‌شود. در چند روز گذشته که ایران، آمریکا و اسرائیل به یک آرامش نسبی و آتش‌بس دست یافته‌اند، بسیاری از شهروندان با یک تناقض درونی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. از یک سو آرامش ظاهری در خیابان‌ها برقرار شده و از سوی دیگر، آشوبی پنهان در دل‌ها باقی مانده است. سوالی که ذهن بسیاری را درگیر کرده این است که چرا با وجود توقف درگیری‌ها، همچنان لرزش دست‌ها، تپش قلب و کابوس‌های شبانه دست از سر ما برنمی‌دارند؟ پاسخ کوتاه و قاطع متخصصان سلامت روان این است که ترسیدن در این شرایط نه تنها عجیب نیست، بلکه کاملا طبیعی و انسانی است.

ترس، مکانیسم دفاعی بدن برای بقاست. وقتی تهدیدی در سطح کلان مانند جنگ رخ می‌دهد، سیستم عصبی ما در حالت هشدار قرمز قرار می‌گیرد. این حالت با امضای یک برگه کاغذ یا اعلام یک خبر در تلویزیون بلافاصله به وضعیت سبز بازنمی‌گردد. پذیرش این واقعیت که ما حق داریم بترسیم، اولین و مهم‌ترین گام برای بازیابی سلامت روان در روزهای پس از بحران است.

نخستین میدان درگیری در درون ماست

پروانه ابراهیمی، کارشناس سلامت روان دانشگاه علوم پزشکی همدان، معتقد است که شناخت حال درونی، کلیدی‌ترین راه برای کاهش استرس در روزهای بحرانی است. او تاکید می‌کند که نخستین میدان درگیری در شرایط جنگ و حوادث، نه در مرزها، بلکه در درون هر فرد شکل می‌گیرد. پیش از آنکه بتوانیم نقش حامی را برای خانواده ایفا کنیم یا به دیگران دلگرمی بدهیم، لازم است با حقیقت درونی خودمان روبرو شویم. احساساتی مانند ترس، اضطراب یا حتی خشم، واکنش‌هایی طبیعی هستند که برای تمام انسان‌ها رخ می‌دهند.

در فرهنگ‌های مختلف گاهی به غلط تصور می‌شود که ابراز ترس نشانه ضعف یا بزدلی است. اما حقیقت این است که پنهان کردن این احساسات یا وانمود کردن به اینکه «همه چیز عالی است»، تنها باعث انباشت فشار روانی می‌شود. کسی که صدای انفجار را شنیده یا با بیم از دست دادن عزیزانش روز را به شب رسانده، نمی‌تواند و نباید انتظار داشته باشد که بلافاصله پس از آتش‌بس، رفتاری کاملا منطقی و خونسرد داشته باشد.

اختلال روانی

قدرت نام‌گذاری احساسات در مدیریت بحران

یکی از موثرترین روش‌ها برای کنار آمدن با آشفتگی‌های روانی، عبور از کلی‌گویی است. وقتی می‌گوییم «حالم خوب نیست»، ذهن ما در یک مه غلیظ سردرگم می‌ماند. اما به گفته کارشناسان، اگر بتوانیم احساس خود را دقیقا نام‌گذاری کنیم، نیمی از مسیر درمان را طی کرده‌ایم. گفتن جملاتی نظیر «من ترسیده‌ام»، «دلهره دارم» یا «احساس ناامنی می‌کنم»، به مغز کمک می‌کند تا منبع تنش را شناسایی کرده و برای آن راهکاری پیدا کند.

در این مسیر، بدن ما صادق‌ترین راوی است. بدن معمولا بسیار زودتر از ذهن، نشانه‌های بحران را بروز می‌دهد. لرزش، دل‌پیچه، تپش قلب و اختلال در خواب، کدهایی هستند که جسم برای اعلام فشار روانی ارسال می‌کند. ابراهیمی توصیه می‌کند که در این لحظات، مانند یک دوست مهربان از خود بپرسیم: این احساس چه پیامی برای من دارد؟ گوش دادن به بدن و پذیرش این حالات جسمی، مانع از تبدیل شدن استرس‌های گذرا به تروماهای ماندگار می‌شود.

سایه ابهام و ضرورت بازگشت به روتین‌های کوچک

دکتر محسن حافظی اردکانی، روان‌پزشک هم به نکته ظریفی در مورد وضعیت فعلی اشاره می‌کند. او معتقد است که شرایط آتش‌بس به دلیل دارا بودن عنصر «ابهام»، خود منبع بزرگی برای اضطراب است. جنگ باعث می‌شود احساس عاملیت یا همان کنترل بر زندگی در انسان از بین برود. برای مقابله با این حس بی‌قدرتی، باید به سراغ کارهای کوچک و روتین‌های روزمره رفت.

غذا خوردن در ساعت مشخص، ورزش کردن، تماشای یک فیلم ساده یا حتی انجام خریدهای روزانه، پیام مهمی به مغز مخابره می‌کنند و این یعنی زندگی جریان دارد و من بر بخشی از آن کنترل دارم. این اقدامات به ظاهر ساده، حس عاملیت را به زندگی بازمی‌گردانند. همچنین، فاصله گرفتن از سیل بی‌پایان اخبار که اغلب با اغراق و جنگ‌های تبلیغاتی همراه است، برای بازسازی آرامش ذهنی ضروری است.

بیداری.

پذیرش به جای نصیحت‌های بی‌ثمر

در روزهای پس از جنگ، نقش اطرافیان بسیار حیاتی است، اما گاهی این نقش به درستی ایفا نمی‌شود. یک رفتار رایج و آسیب‌زا در خانواده‌ها، نصیحت کردن فرد مضطرب با جملاتی مثل «نگران نباش» یا «چیزی نشده که» است. این جملات نه تنها آرامش‌بخش نیستند، بلکه باعث می‌شوند فرد احساس کند درک نشده و بابت ترسش مورد قضاوت قرار گرفته است.

بهترین حمایت در این دوران، پذیرش بی‌قید و شرط احساسات فرد مقابل است. خانواده‌ها باید بدانند که گریه، بی‌قراری یا حتی ترس از خروج از خانه در روزهای اول آتش‌بس، نشانه ضعف شخصیت نیست.

به جای فشار آوردن به افراد برای بازگشت سریع به مسئولیت‌های سنگین، باید بار مسئولیت‌ها را به تدریج بر دوش آن‌ها گذاشت تا زمانی که سیستم عصبی آن‌ها به حالت تعادل بازگردد.

چه زمانی باید از متخصصان کمک گرفت؟

اگرچه ترس در روزهای اولیه طبیعی است، اما اگر این علائم برای مدتی طولانی ادامه پیدا کند، نیاز به مداخله حرفه‌ای وجود دارد. علائمی مانند بی‌خوابی‌های مداوم، بی‌اشتهایی شدید، احساس گناه عمیق، یا فلاش‌بک‌های مکرر و بازسازی صحنه‌های حادثه در ذهن با شنیدن یک صدای مشابه، اگر بیش از دو هفته تا یک ماه ادامه داشته باشند، باید جدی گرفته شوند.

دریافت کمک از روان‌شناس یا روان‌پزشک، درست مانند مراجعه به پزشک برای درمان یک زخم فیزیکی است. در شرایطی که فرد تمایل به آسیب زدن به خود یا دیگران دارد یا صداهایی را می‌شنود که منشا خارجی ندارند، تماس فوری با شماره‌های امدادی مانند ۱۲۳ یا ۱۴۸۰ ضروری است. به یاد داشته باشیم که سلامت روان، بخشی جدایی‌ناپذیر از فرآیند بقا در روزهای سخت است.

ترس3

زندگی در لحظه و امید به بازسازی

عبور از روزهای جنگ و رسیدن به ثبات در دوران آتش‌بس، نیازمند صبوری با خود است. جملاتی ساده مانند «نمی‌دانم فردا چه می‌شود، اما اکنون زنده‌ام و در حال تلاشم»، می‌تواند ذهن را از غرق شدن در سناریوهای وحشتناک آینده نجات دهد. شکستن تنهایی، حضور در جمع‌های دوستانه و گفتگو درباره ترس‌ها، بار روانی را سبک می‌کند. ما حق داریم بترسیم، حق داریم مضطرب باشیم و حق داریم برای ترمیم زخم‌های روحمان زمان بخواهیم. ترس نشانه ضعف نیست؛ بلکه گواهی بر زنده بودن و ارزشمند بودن جانی است که می‌خواهد از خود محافظت کند.

ارسال نظر

آخرین اخبار