مذاکره به وقت ژنو؛ شهری برای دیپلماسی به زبان مشترک قدرتها
تحریریه آوش/ ژنو در یک قرن گذشته نه میدان قدرت سخت، بلکه میدان تنظیم قدرت بوده است. این شهر با تکیه بر بیطرفی سوئیس، تمرکز نهادهای بینالمللی و سنت دیرینه گفتگو، به حافظه نهادی نظم جهانی تبدیل شده است. در جهانی که رقابت قدرتها بار دیگر شدت گرفته، ژنو همچنان یادآور این واقعیت است که حتی در اوج بحران، میز مذاکرهای وجود دارد که میتواند مسیر تاریخ را تغییر دهد.
در نقشه سیاسی جهان، شهرهایی هستند که پایتخت رسمیاند و شهرهایی که پایتخت واقعی تصمیمسازیاند. ژنو از نوع دوم است؛ شهری که نه مرکز حکومت فدرال سوئیس است و نه ارتشی در اختیار دارد، اما در یک قرن گذشته به یکی از مهمترین صحنههای شکلگیری توافقهای بینالمللی، تنظیم قواعد جنگ و صلح و مدیریت بحرانهای جهانی بدل شده است. ژنو بیش از آنکه شهر باشد، یک «فضا» است؛ فضایی برای گفتگو میان دشمنان، برای امضای آتشبسها و برای صورتبندی نظم جهانی.
از جمهوری کالونی تا پایتخت چندجانبهگرایی
ریشههای اهمیت ژنو به قرن شانزدهم بازمیگردد؛ زمانی که این شهر به پایگاه اصلاحات پروتستانی و اندیشههای ژان کالون تبدیل شد و هویت مستقلی از امپراتوریها و پادشاهیهای پیرامون خود ساخت. همین سنت استقلالطلبی و مدیریت شهری مبتنی بر شوراها، بعدها در قرن نوزدهم با شکلگیری سنت بیطرفی سوئیس گره خورد و ژنو را به مکانی امن برای نشستهای بینالمللی بدل کرد.
نقطه عطف نخست در قرن بیستم رخ داد؛ زمانی که پس از جنگ جهانی اول، «جامعه ملل» در سال ۱۹۲۰ مقر خود را در ژنو مستقر کرد. کاخ ملل که برای میزبانی این نهاد ساخته شد، نهتنها نماد آرزوی جلوگیری از جنگهای بعدی بود، بلکه ژنو را به آزمایشگاه نخستین تجربه جدی چندجانبهگرایی مدرن تبدیل کرد. هرچند جامعه ملل نتوانست مانع جنگ جهانی دوم شود، اما سنت گفتگو، کمیسیونهای تخصصی و تنظیم قواعد بینالمللی در همین شهر نهادینه شد.
پس از فروپاشی جامعه ملل و تأسیس سازمان ملل متحد در ۱۹۴۵، ژنو جایگاه خود را حفظ کرد. امروز دفتر اروپایی سازمان ملل در کاخ ملل مستقر است و دهها نهاد کلیدی جهانی در این شهر فعالیت میکنند؛ از شورای حقوق بشر سازمان ملل گرفته تا سازمان جهانی بهداشت، سازمان تجارت جهانی و کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل. تمرکز این نهادها باعث شده ژنو نه فقط محل مذاکرات سیاسی، بلکه مرکز تنظیم قواعد اقتصاد جهانی، حقوق بشر، بهداشت عمومی و تجارت بینالملل باشد.
ژنو و مهمترین مذاکرات قرن
در طول جنگ سرد، ژنو بارها به صحنه دیدارهای حساس میان ایالات متحده و اتحاد شوروی تبدیل شد. مذاکرات کنترل تسلیحات، گفتوگوهای مربوط به موشکهای هستهای و نشستهای سران دو بلوک اغلب در این شهر برگزار شد. در دهههای بعد، بحرانهای منطقهای از خاورمیانه تا بالکان و از افغانستان تا سوریه، همگی ردپایی از ژنو در خود دارند. مذاکرات مربوط به برنامه هستهای ایران نیز در مقاطع مختلف در همین شهر انجام شد و نشان داد ژنو همچنان برای قدرتهای جهانی «زمین بیطرف» قابل اعتماد است.
پنج بیطرفی تاریخی که ژنو را به ژنو تبدیل کرد
نخستین بیطرفی مهم، بیطرفی رسمی سوئیس در قرن نوزدهم بود که در کنگره وین تثبیت شد و زمینه را برای پذیرش نقش میانجی فراهم کرد.
دومین نمونه، میزبانی مذاکرات پایان جنگ جهانی اول و استقرار جامعه ملل بود؛ اقدامی که ژنو را به مرکز نظم نوین بینالمللی بدل کرد.
سومین بیطرفی، در دوران جنگ سرد معنا یافت؛ جایی که ژنو محل ملاقات رهبران دو ابرقدرت شد، بیآنکه به قلمرو سیاسی یکی از بلوکها تعلق داشته باشد.
چهارمین نمونه، در جریان توافق ۱۹۸۸ درباره افغانستان رخ داد، زمانی که طرفهای درگیر و دو ابرقدرت در ژنو بر سر خروج نیروهای شوروی به تفاهم رسیدند.
پنجمین بیطرفی در قرن بیستویکم تداوم یافت؛ جایی که مذاکرات مربوط به بحرانهای خاورمیانه و پروندههای هستهای در این شهر انجام شد، حتی در شرایطی که اعتماد میان طرفها حداقلی بود.
میراث سیاسی ژنو؛ از حقوق جنگ تا حقوق بشر
مهمترین میراث سیاسی ژنو، بیتردید «کنوانسیونهای ژنو» است که چارچوب حقوق بشردوستانه بینالمللی را شکل داد. این اسناد، بهویژه پس از بازنگری ۱۹۴۹، قواعد الزامآوری درباره رفتار با اسرا، حمایت از غیرنظامیان و مجروحان جنگی تعیین کردند. تقریباً همه دولتهای جهان به این کنوانسیونها پیوستهاند.
در کنار آن، شکلگیری رژیمهای حقوق بشری، سازوکارهای نظارت بر تجارت جهانی و سیاستهای بهداشت جهانی نیز بخشی از میراث نهادی ژنو محسوب میشود. این شهر به نوعی حافظ «قواعد بازی» در نظام بینالملل است.
فصل اول: توافقات ژنو ۱۹۵۴ و پایان جنگ هندوچین
در سال ۱۹۵۴، پس از شکست فرانسه در دینبینفو، نمایندگان قدرتهای بزرگ و طرفهای درگیر در هندوچین در ژنو گرد هم آمدند. نتیجه مذاکرات، توافقی بود که ویتنام را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم کرد و زمینه خروج فرانسه از منطقه را فراهم آورد. هرچند این تقسیمبندی موقتی خوانده شد، اما عملاً بذر جنگ ویتنام را کاشت. اهمیت این توافق برای ژنو در آن بود که نشان داد این شهر میتواند محل مدیریت گذار از استعمار کلاسیک به نظم جدید پس از جنگ جهانی دوم باشد.

فصل دوم: نشست سران ۱۹۵۵ و تثبیت گفتوگوی جنگ سرد
یک سال پس از توافق هندوچین، ژنو میزبان نخستین دیدار سران ایالات متحده، اتحاد شوروی، بریتانیا و فرانسه پس از جنگ جهانی دوم شد. این نشست به کاهش نسبی تنشها و آغاز دورهای از «همزیستی مسالمتآمیز» کمک کرد. هرچند اختلافات بنیادین باقی ماند، اما ژنو به عنوان محل گفتوگوی مستقیم رهبران دو بلوک تثبیت شد؛ نقشی که در دهههای بعد نیز ادامه یافت.
فصل سوم: توافقات ژنو ۱۹۸۸ درباره افغانستان
در اوج فرسایش جنگ افغانستان، مذاکراتی با میانجیگری سازمان ملل در ژنو برگزار شد که به امضای توافقی میان افغانستان و پاکستان، با تضمین آمریکا و شوروی، انجامید. این توافق مسیر خروج نیروهای شوروی را هموار کرد. اهمیت این رویداد نهفقط در پایان یک اشغال نظامی، بلکه در نقش ژنو بهعنوان سکوی مدیریت پایان یکی از بحرانهای اصلی جنگ سرد بود.
فصل چهارم: مذاکرات کنترل تسلیحات در دهه ۱۹۸۰
در دهه ۱۹۸۰، گفتوگوهای گستردهای میان واشنگتن و مسکو درباره کاهش تسلیحات هستهای در ژنو انجام شد که زمینهساز توافقهای بعدی مانند پیمانهای کاهش موشکهای هستهای شد. ژنو در این مقطع به مرکز دیپلماسی هستهای تبدیل شد؛ جایی که کارشناسان، ژنرالها و دیپلماتها هفتهها و ماهها بر سر اعداد و راستیآزمایی چانهزنی میکردند. این روند سهم مهمی در کاهش تنش هستهای اواخر جنگ سرد داشت.

فصل پنجم: ژنو و برجام؛ بازگشت دیپلماسی هستهای به پایتخت بیطرفی
وقتی پرونده هستهای ایران پس از یک دهه تنش، تحریم و بنبست دیپلماتیک به مرحلهای رسید که همه طرفها از هزینههای ادامه وضعیت موجود آگاه بودند، بار دیگر نام ژنو بهعنوان صحنه اصلی مذاکره بر سر یکی از پیچیدهترین بحرانهای بینالمللی قرن بیستویکم مطرح شد.
مذاکراتی که بعدها به «برنامه جامع اقدام مشترک» یا برجام انجامید، در مقاطع حساس خود در ژنو برگزار شد و این شهر را دوباره در مرکز دیپلماسی هستهای جهان قرار داد. نقطه عطف نخست در آبان ۱۳۹۲ رقم خورد؛ زمانی که ایران و گروه ۱+۵ شامل آمریکا، روسیه، چین، فرانسه، بریتانیا و آلمان پس از چند دور گفتوگو در ژنو به «توافق موقت» یا برنامه اقدام مشترک (JPOA) دست یافتند.
این توافق موقت، که در فضای بیاعتمادی عمیق و زیر سایه تحریمهای گسترده شکل گرفت، نخستین توقف رسمی در مسیر تشدید بحران بود. ژنو در آن مقطع صرفاً میزبان یک نشست نبود؛ بلکه به فضای روانی لازم برای عبور از خطوط قرمز اعلامی دو طرف تبدیل شد. بیطرفی سوئیس و تجربه تاریخی شهر در میزبانی مذاکرات هستهای جنگ سرد، به ایجاد حداقلی از اعتماد عملی کمک کرد. در ماههای بعد نیز چندین دور مذاکره فشرده در ژنو برگزار شد. جلسات طولانی در کاخ ملل و هتلهای اطراف دریاچه لمان، صحنه چانهزنی بر سر جزئیاتی بود که هر کدام میتوانست سرنوشت توافق را تغییر دهد؛ از سطح غنیسازی و تعداد سانتریفیوژها گرفته تا سازوکار رفع تحریمها و نحوه بازرسیها.
از سوی دیگر حضور همزمان وزیران خارجه قدرتهای جهانی در یک شهر بیطرف اروپایی، خود حامل پیام سیاسی مهمی بود و آن نیز همین که بحران ایران دیگر صرفاً یک مناقشه دوجانبه با واشنگتن نبود، بلکه موضوعی در سطح امنیت بینالمللی تلقی میشد.
گرچه توافق نهایی برجام در تیر ۱۳۹۴ در وین نهایی و اعلام شد، اما ژنو محل تولد سیاسی آن بود. در این شهر بود که منطق «توقف در برابر توقف» و سپس «محدودیت در برابر رفع تحریم» به فرمول قابل اجرا تبدیل شد. ژنو بهعنوان سکوی انتقال از تقابل به مذاکره، نقش تعیینکنندهای در تغییر فضا ایفا کرد؛ فضایی که پیش از آن با قطعنامههای شورای امنیت و تهدیدهای نظامی تعریف میشد. اهمیت ژنو در پرونده برجام تنها به جغرافیا محدود نبود. حضور سازمان ملل متحد و نهادهای مرتبط در این شهر، به مذاکرات بُعدی چندجانبه و نهادی میداد.
همچنین سابقه طولانی گفتوگوهای کنترل تسلیحات در ژنو، نوعی «حافظه دیپلماتیک» فراهم کرده بود؛ حافظهای که کارشناسان فنی و حقوقی از آن بهره میبردند. ژنو بهنوعی ادامه سنت مذاکرات هستهای جنگ سرد بود، با این تفاوت که این بار موضوع نه رقابت دو ابرقدرت، بلکه مدیریت یک بحران منطقهای با پیامدهای جهانی بود.
از منظر سیاسی، ژنو در پرونده برجام سه کارکرد اساسی داشت. نخست، کاهش هزینه سیاسی حضور طرفها در مذاکره؛ زیرا هیچیک مجبور نبود به پایتخت رقیب برود. دوم، فراهم کردن بستر رسانهای کنترلشده؛ شهری که به نشستهای محرمانه عادت دارد و فضای آن کمتر ملتهب میشود. سوم، تقویت تصویر چندجانبهگرایی در برابر رویکردهای یکجانبه. در مقطعی که منطقه خاورمیانه درگیر جنگهای نیابتی و بیثباتی گسترده بود، مذاکرات ژنو تصویری متفاوت از امکان حلوفصل دیپلماتیک ارائه داد. حتی پس از خروج آمریکا از برجام در سال ۲۰۱۸، ژنو همچنان یکی از محلهای رایزنیهای غیررسمی و دیدارهای دیپلماتیک درباره آینده توافق باقی ماند. این تداوم نشان میدهد که ژنو صرفاً محل امضای توافقها نیست، بلکه فضای مدیریت بحرانهای پساتوافق نیز هست.
در نهایت، فصل برجام در تاریخ ژنو یادآور این نکته است که این شهر نهتنها میراثدار دیپلماسی قرن بیستم، بلکه بازیگری فعال در بحرانهای قرن بیستویکم است. ژنو در پرونده هستهای ایران نشان داد که حتی پیچیدهترین مناقشات امنیتی نیز میتوانند در چارچوب قواعد بینالمللی و پشت درهای بسته سالنهای مذاکره، مسیر متفاوتی بیابند. این همان نقشی است که ژنو طی یک قرن گذشته بارها ایفا کرده است: فراهم کردن میز مشترکی برای دشمنان، پیش از آنکه میدان نبرد جای آن را بگیرد.
ژنو بهمثابه حافظه نهادی جهان
ژنو در یک قرن گذشته نه میدان قدرت سخت، بلکه میدان تنظیم قدرت بوده است. این شهر با تکیه بر بیطرفی سوئیس، تمرکز نهادهای بینالمللی و سنت دیرینه گفتگو، به حافظه نهادی نظم جهانی تبدیل شده است. در جهانی که رقابت قدرتها بار دیگر شدت گرفته، ژنو همچنان یادآور این واقعیت است که حتی در اوج بحران، میز مذاکرهای وجود دارد که میتواند مسیر تاریخ را تغییر دهد.