وقتی دویدن به تهدید تبدیل میشود
تحریریه آوش/ این همه حساسیت درباره برگزاری مسابقات دو در مناطق مختلف ایران، البته کمی با تأخیر نسبت به آنچه واقعاً در کشور در حال وقوع است بروز کرده است. خردهفرهنگ دویدن در ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای دیگر حالا قدمتی نزدیک به یک دهه دارد، اما در دوران کرونا و پس از آن بهصورت انفجاری رشد کرده است
فاطمه کریمخان/ در حالی که عمده اخباری که به ایران مربوط است در حوزه تحولات دیپلماتیک و امنیتی قرار میگیرد، در داخل ایران یکی از سرخطهای خبرها به «برخورد دادستانی با عوامل برگزاری ماراتن تهران» اختصاص یافته است. روز جمعه ۱۸ سپتامبر، در یکی از بوستانهای جنوب شهر تهران یک مسابقه دوی ۱۰ کیلومتری برگزار شد که عوامل اجرایی آن را «ماراتن تهران» نامگذاری کردهاند. رزا، یکی از چند صد نفری که در این ماراتن دویده است، ویدیویی از خودش در طول مسابقه در اینستاگرام منتشر کرده که او و بسیاری از زنان دیگر را با تیشرت و در حال دویدن نشان میدهد. او در این ویدیو از سختی پیمودن مسیر ۱۰ کیلومتری و تنظیمات دویدن در ماراتن صحبت میکند؛ بسیاری از مخاطبان این ویدیو اما به جای توجه به شکستن رکوردها و دشواریهای مسیر، به لباس او و سایر دوندگان زن و همینطور حضور زنان و مردان دیگر در اطراف مسیر ماراتن توجه نشان دادهاند.
پس از انتشار این تصاویر و تصاویر مشابه دیگری شبیه ویدیوی رزا، روز شنبه ۱۹ سپتامبر دادستانی تهران اعلام کرد که با عوامل برگزاری ماراتن تهران و کسانی که موازین را در این ماراتن رعایت نکردهاند، برخورد قضایی خواهد شد. این نخستین بار نیست که ماراتنها در ایران با واکنش قضایی روبهرو میشوند. در همین تابستان، مقامات قضایی محلی جلوی برگزاری یک ماراتن دیگر در کرمان، در جنوب شرقی ایران، را که برای روز دوم اکتبر برنامهریزی شده بود گرفتند و ماراتن جزیره کیش که زمستان گذشته برگزار شد نیز به باز شدن پرونده قضایی برای برگزارکنندگان و بازداشت دو نفر از مدیران منطقه آزاد جزیره کیش با دلایلی مشابه آنچه درباره ماراتن تهران ارائه شده، منجر شد.
این همه حساسیت درباره برگزاری مسابقات دو در مناطق مختلف ایران، البته کمی با تأخیر نسبت به آنچه واقعاً در کشور در حال وقوع است بروز کرده است. خردهفرهنگ دویدن در ایران نیز مانند بسیاری از کشورهای دیگر حالا قدمتی نزدیک به یک دهه دارد، اما در دوران کرونا و پس از آن بهصورت انفجاری رشد کرده است.
پردیسان؛ جایی برای دویدن بیرون از قاب معمول تهران
پارک پردیسان تهران یکی از مهمترین محلهای تمرین و دور هم جمع شدن دوندگان در تهران است. این پارک جنگلی که در میانه یک مسیر شریانی متصلکننده شرق و غرب شهر قرار دارد، راههای آسفالته و جنگلی طولانی و پرپیچوخمی را میان درختان در اختیار دوندگان میگذارد که هم برای تمرینهای استقامتی و گروهی مناسب است و هم به آنها خلوتی میدهد تا بتوانند خود را از نگاه ناظران دور نگه دارند.
مراسم دویدن در این پارک، متأثر از هوای نهچندان دوستانه تابستان و زمستان ایران، معمولاً در ابتدای صبح یا ابتدای شب آغاز میشود. دوندگان حرفهای، نیمهحرفهای و آماتور با تجمع در پارکینگ لباس عوض میکنند و همانجا گروههای کوچک دوستی شکل میگیرد. وقتی برای دویدن وارد پارک میشوند، بسیاری از آنها واقعاً با تصویری که معمولاً از تهران میشناسیم متفاوت هستند.
تنوع پوشش در میان جمعیتی که گاه به اندازه یک راهپیمایی کوچک شلوغ است، بهروشنی قابل مشاهده است. پوشش سر از سوی بسیاری از زنان کنار گذاشته شده و اغلب مردان دونده با شلوارک در مسیر تمرین میکنند؛ پوششی که در خیابانهای تهران چندان معمول نیست. در حالی که بسیاری از پارکهای تهران علامت ممنوعیت ورود سگ دارند، دوندگان در پردیسان میتوانند با سگهای کوچک و بزرگ خود آزادانه حرکت کنند و حتی قلاده حیواناتشان را باز کنند. دلایل کسانی که در پردیسان میدوند نیز، درست مانند ظاهر، سن و آرایشهایشان، بسیار متفاوت است.
رضا یکی از دوندگانی است که مرتب در مسیر پردیسان تمرین میکند. او حالا بعد از بیش از ۲۰ سال دویدن، آنقدر سرشناس شده است که برخی از تازهواردهای پردیسان را تمرین میدهد. خودش درباره دویدن میگوید: «وقتی من دویدن را شروع کردم، دویدن اینقدر مد نبود. شاید چند سالی است که جمعیت دوندهها در تهران و شهرهای دیگر آنقدر زیاد شده که به چشم میآید. چه قبلاً چه حالا، خیلی از کسانی که شروع به دویدن میکنند نگران سلامتیشان هستند؛ خیلیها فقط میخواهند ورزش کنند یا وزن کم کنند یا خودشان را به چالش بکشند. من هم مثل خیلیها به دلایل شخصی دویدن را شروع کردم و بعداً که در دویدن بهتر شدم، به نوعی به آن معتاد شدم. کمکم آدمهایی که دویدن را تازه شروع میکردند سراغم آمدند تا به آنها کمک کنم. مثلاً تمرینهای سبک بدهم یا بگویم چه کارهایی قبل و بعد از تمرین انجام بدهند. به همین سادگی و بدون اینکه به مدرکی نیاز داشته باشم مربی دو شدم.
فکر میکنم همین طبیعت آزاد دویدن باعث ایجاد چنین اعتمادی شده است و شاگردانم را قانع کرده است که همانطور که کسی برای دویدن به تجهیزات خاصی نیاز ندارد، برای آموزش دو هم به مدرکی نیاز نیست و تجربه کفایت میکند.»

«زمین خدا پهن است و پای آدم در اختیار خودش»
عادل، مربی دیگری که تیمی از دوندگان را در پارک پردیسان هدایت میکند، میگوید: «اگر بخواهیم درست حساب کنیم، بهطور کلی این همه توجه به ظاهر و سلامتی مسئلهای جدید است که شاید کمتر از ۲۰ سال در ایران قدمت داشته باشد. هرچه مردم بیشتر به ظاهرشان رسیدند، مسئله ورزش هم مهمتر شد و ورزشهای مختلف بیشتری در اختیار مردم قرار گرفت. ولی باشگاه رفتن برای خیلی از مردم خستهکننده و گران بوده و هست. هرچه اوضاع اقتصادی بدتر میشود، پرداخت هزینه باشگاه هم سختتر میشود و مردم بیشتر به پیادهروی و کوهنوردی و دو رو میآورند. علاوه بر این، بسیاری از باشگاهها، بهخصوص آنهایی که مخصوص زنان است، پنجره و هواکشهای درستی ندارد که فضای آن را آزاردهنده میکند و همین باعث میشود آدمهای بیشتری به دویدن فکر کنند یا دویدن را شروع کنند.
یک مسئله دیگر که دویدن را جذاب میکند این است که وقتی دویدن را شروع میکنید، با آدمهای زیاد و بسیار متفاوتی آشنا میشوید و پس آدمهایی که زندگی اجتماعی محدودی دارند یا دنبال جمعهای تازه میگردند هم به دویدن بهعنوان یک فرصت نگاه میکنند. البته خیلیها واقعاً هیچ انگیزهای غیر از سلامتی و تناسب اندام ندارند و دویدن جداً در این موضوعات به مردم کمک میکند. به هر حال زمین خدا پهن است و پای آدم در اختیار خودش است. در حالی که بسیاری از ورزشها به هزینه و تجهیزات و این چیزها نیاز دارد، برای دویدن همین که پا داشته باشید کافی است و همین موضوع باعث میشود خیلیها ترغیب شوند دویدن را وارد برنامه روزانه یا هفتگی زندگیشان کنند.»
در دسترس بودن دویدن وعدم نیاز به تجهیزات آنچنانی یا عضویت در باشگاهها باعث میشود آدمهایی از طبقات اقتصادی متفاوت، در مقاطع مختلف زندگی، آن را امتحان کنند. بنیامین که قبلاً در یکی از پارکهای جنوبی تهران تمرین میکرد و اخیراً کمی در شهر جابهجا شده و حالا در پارک پردیسان، در قلب تهران، تمرین میکند، میگوید: «مدتی در نوجوانی درگیر مصرف بودم. وقتی توانستم اعتیاد را کنار بگذارم، تصمیم گرفتم زندگی سالمی داشته باشم. رفتن به باشگاه را دوست نداشتم، چون آنجا آدم مدام خودش را با دیگران مقایسه میکند و به یاد میآورد که چقدر چیزهای زیادی را در زندگیاش از دست داده است. برای همین به جای باشگاه، دویدن را جایگزین کردم و حالا دیگر برای خودم دوندهای به حساب میآیم.
دویدن برای من این خوبی را داشت که ارزان است و همیشه و همهجا در دسترس است. برای اینکه بدوید لازم نیست حتماً به پارک جنگلی یا جاهای دیگری مثل این بروید؛ حتی در حاشیه خیابان و بیابان هم میشود دوید که باعث میشود هیچوقت بهانهای برای اینکه الان وقتش نیست نداشته باشید و همینها به جذابیت دویدن اضافه میکند.»
از کاهش وزن تا بازگشت به زندگی
به غیر از ارزان بودن دویدن، در شروع تمرینها، دویدن برنامهای است که کسانی را که از باشگاه ناامید شدهاند نیز به خودش جلب میکند. غنچه از جمله این افراد است؛ دختر جوانی با اضافهوزن مشخص که میگوید در ۱۰ ماه حضور در باشگاه تنها دو کیلو وزن کم کرده و بعد تصمیم گرفته دویدن را امتحان کند: «من ۱۸ کیلو اضافهوزن دارم. باشگاه و رژیم و خیلی چیزهای دیگر را امتحان کردم و نتیجه نگرفتم. بعد تصمیم گرفتم دویدن را امتحان کنم. قسمت سختش این است که بسیاری از کسانی که میدوند اندام متناسبی دارند و کسانی که اندام خوبی ندارند فقط راه میروند. بنابراین تعداد کسانی که با اضافهوزن میدوند کم است و خیلی جلب توجه میکند، اما قسمت خوبش این است که دوندهها و ورزشکاران دیگر خیلی به همدیگر و به من انرژی مثبت میدهند.
میتوانم با دوستان پسرم یا برادرم به تمرین بیایم که هم تشویقم میکنند و هم وقتی دیروقت تمرین میکنم حضورشان باعث اطمینان خاطر میشود. فرق بین دویدن و باشگاه رفتن این است که در باشگاه آدمها زیادی آشنا و زیادی درگیر همدیگر هستند، اما وقتی میدوید نهایتاً از کنار هر کسی برای چند ثانیه عبور میکنید و در حالی که فکر میکنید همدیگر را میشناسید، در واقع فرصتی برای اینکه بخواهید حرف بزنید و سر از کار همدیگر دربیاورید وجود ندارد. این باعث میشود آدمی مثل من در تجربه دویدن احساس امنیت بیشتری داشته باشد.»
معلوم است که دغدغههای سلامتی دوندگان تنها محدود به تلاش برای کاهش وزن نیست. محدثه، زنی در آستانه ۵۰ سالگی که ۱۰ سال پیش با سرطان سینه درگیر بوده و از آن زمان پنج شب در هفته در پردیسان میدود، در یک مصاحبه تلفنی میگوید: «ممکن است کلیشهای به نظر برسد، اما من واقعاً بعد از سرطان زندگی دوباره را با دویدن پیدا کردم. بعد از اینکه از بستر بیماری بلند شدم، با خودم عهد کردم که از تمام لحظههای باقیماندهام استفاده کنم و یکی از اولین کارهایم این بود که شروع به کوهنوردی کردم. ولی هوا در کوهپایهها بهقدری آلوده است که خیلی وقتها رفتن به کوه، بیشتر از اینکه برای آدم مفید باشد، میتواند مضر باشد.
علاوه بر این، کوه میتواند در روزهای کاری هفته و در مسیرهای خلوت برای یک زن تنها خطرناک باشد که باعث میشود تمرین هرروزه در دسترس نباشد. همه این مسائل به هم اضافه شد و باعث شد که یک فعالیت نزدیکتر به خودم انتخاب کنم. اول با پیادهروی شروع کردم و بعد کمکم سرعتم را بیشتر کردم و کمکم توانستم دویدن را هم شروع کنم. حالا میتوانم بگویم دویدن زندگی من را نجات داده است و هیچچیز نمیتواند بین من و دویدن قرار بگیرد.»
ماراتن؛ جایی که دویدن از فعالیت فردی به تجربه جمعی میرسد
به غیر از اعتیاد به دویدن و تلاش برای بهبود رکوردهای شخصی، دویدن بهطور کلی میتواند فعالیتی انفرادی و خستهکننده باشد. به همین دلیل مسابقههای دو که در مسافتهای ۱۰ و ۲۲ کیلومتری برگزار میشوند و اغلب ماراتنهای ایران را هم شامل میشوند، برای جلوگیری از کاهش جذابیت دویدن و همینطور رقابتی کردن این ورزش لازم هستند.
برای دوندگان نیمهحرفهای و حرفهای در پارک پردیسان، در کنار گفتوگوی بیپایان درباره خریدهای مربوط به دویدن، از کفش و لباس گرفته تا رژیم غذایی، یکی از جلوههای تشخص آماده شدن برای ماراتنها یا رقابت بر سر رکوردگیری در این مسابقات شهری است.
محمد، یک دونده ساکن کرمان که برای مسابقه ۱۰ کیلومتری اخیر به تهران آمده است، میگوید: «دویدن بهطور کلی کار خستهکنندهای است مگر اینکه آدم در نوعی رقابت قرار بگیرد؛ این رقابت میتواند با خودتان یا دیگران باشد. ماراتنها به شما اجازه میدهند برای خودتان هدفگذاری کنید و بسنجید که نسبت به اهدافی که برای خودتان گذاشتید چقدر موفق بودید.
علاوه بر این، اکثر شهرهای مهم دنیا در سالهای اخیر ماراتنهای سالانه را به برنامه خودشان اضافه کردند که نوعی جشن همگانی و همینطور تبلیغ ورزش و زندگی سالم است و خب اشکالی ندارد که در ایران هم به آن سمت حرکت کنیم. آماده شدن برای این مسابقات دو هم بهعنوان یک فعالیت جمعی به جذابیت دویدن اضافه میکند. معمولاً شش ماه مانده به هر ماراتنی، در بین دوندگان گروههایی تشکیل میشود که آمادگی برای ماراتن را بهعنوان هدف تعیین میکنند و همین به ادامه تمرین و ورزش روزانه کمک میکند. شاید درست باشد که بگوییم زندگی بهعنوان دونده یک سبک زندگی متفاوت است که الزاماتی دارد و یکی از آن الزامات همین رقابت کردن با خود است که از طریق شرکت در ماراتنها میتوان به آن دست پیدا کرد».
تمرینهای گروهی به بهانه مسابقات و ماراتنها، همانطور که محمد میگوید، فضایی برای معاشرت و دوستیابی فراهم میکند. برنامههای دویدن، چه در صبح و چه در غروب، برای گروه بزرگی از دوندگان و حاضران در تمرین معمولاً به «کافهنشینی» برای صرف شیک پروتئین ختم میشود. به همین دلیل است که کافههای سلامتی در اطراف پارکهای مناسب دویدن در تهران بسیار محبوب هستند.

وقتی مسیر دویدن به کافه میرسد
یکی از کافههایی که ورزشکاران پارک پردیسان معمولاً تمرین خود را آنجا تمام میکنند، کافه وریاست؛ کافهای متعلق به یک فوتبالیست سابق که در دورههای مختلف اعتراضات اجتماعی در ایران به چهرهای شناختهشده در میان فعالان مدنی تبدیل شده و کافهاش بارها به دلایل مختلف، از جمله بیحجابی مشتریان، از سوی پلیس پلمب شده است.
در یک صبح معمولی، فضای داخلی و خارجی کافه از هفت صبح تا حوالی ظهر و از غروب تا ساعتهای آخر شب در اختیار ورزشکارانی است که دور میزهای اشتراکی مینشینند و درباره اهداف تمرین، رکوردها، خریدهای جدید، برنامه مسابقههای آتی و غیبتهای معمول گروههای بزرگ با هم حرف میزنند.
محمدرضا، دونده جوانی که با شلوارک ورزشی و پیراهن رکابی تمرین کرده و بعد از آن به کافه وریا آمده است، در مصاحبهای تصویری که از طریق تماس آنلاین انجام شده، میگوید: «برای من خود تمرین و کافهنشینی بعد از آن فرصتی برای پیدا کردن آدمهای همدغدغه است؛ کسانی که بتوانم با آنها حرفی برای گفتن داشته باشم و شاید در ادامه بتوانم از میان آنها دوستانی هم برای خودم پیدا کنم. من خیلیها را میشناسم که در همین تمرینهای فضای باز اتفاقی به هم برخورد کردهاند، یک مدتی با همدیگر تمرین و معاشرت کردهاند، بعد از مدتی با هم دوست شدهاند، با هم به سفر و ماراتن رفتهاند و آخرش هم رابطه مستحکمی را شکل دادهاند.
واقعیت این است که در این روزها پیدا کردن کسانی که شبیه شما باشند و اهداف مشترکی با شما داشته باشند کار بسیار سختی است؛ بهخصوص که اپلیکیشنهای دوستیابی و محیطهایی که میشود در آنها آدمهای جدید پیدا کرد در ایران بسیار محدود است یا اصلاً وجود ندارد. برای همین است که من از تمرینهای گروهی و همینطور این کافهنشینیهای بعد از تمرین لذت میبرم. اینجا با کسانی آشنا میشوم که حداقل در یکی دو هدف زندگیشان با من مشترک هستند و میتوانیم از این پایه مشترک برای شکل دادن یک دوستی قابل احترام استفاده کنیم.»
شبکهای که با چند کیلومتر دویدن شکل میگیرد
شاید شبکههای اجتماعی برای دوستیابی در ایران فعال نباشند، اما برنامههای شبکهای متعددی وجود دارند که دوندگان را نهتنها در رقابت با هم، بلکه در تماس با یکدیگر قرار میدهند. برنامههای سلامتی گوشیهای تلفن همراه معمولاً به شما میگویند که از میان افرادی که در فهرست تلفنتان دارید، هر کدام در روز و ماه و سال چند قدم راه رفتهاند و شما در رقابت با آنها در چه جایگاهی قرار دارید.
برنامههای محبوب دیگری مانند استراوا هم هستند که نهتنها ورزشکارانی را که مسیر تمرین آنها به جیپیاس نیاز دارد همراهی میکنند، بلکه به آنها اجازه میدهند پستهای شبکههای اجتماعی آماده کنند و آن را با دوستانشان به اشتراک بگذارند. گروههایی که بر مبنای این علایق مشترک شکل میگیرند، بهسرعت به بحثهای گستردهتر، کمک به حل مشکلات اعضای گروه، ارائه مراقبت به یکدیگر و گاهی حتی کارهای خیریه و بحثهای سیاسی منجر میشوند.
سه دهه کشمکش بر سر ورزش در فضای عمومی
سه دهه پیش، وقتی عده معدودی از جوانان و تعداد بیشتری از افراد پا به سن گذاشته با لباسهای ورزشی کاملاً پوشیده و حجاب کامل در پارکهای اصلی شهرهای بزرگ ورزشهای هوازی انجام میدادند، عکسهای آنها برای دولت اصلاحطلب محمد خاتمی که در اوایل دهه ۲۰۰۰ در ایران بر سر کار بود، چالشهایی با تکیه بر کلیدواژه «ولنگاری» به بار میآورد. محافظهکاران در روزنامههای خود دولت را متهم میکردند که کنترل فضای اجتماعی را از دست داده و با قبحشکنان برخورد نمیکند.
طی سه دهه گذشته، لباس ورزشکاران هر روز آزادتر، روابط اجتماعی آنها بازتر و شمارشان بیشتر شده است و همچنان اعتراض محافظهکاران به ادامه ورزشهای همگانی در فضاهای عمومی، مثل خود ورزش همگانی در فضای عمومی، ادامه دارد.

دویدن؛ از ورزش تا یک آیین شخصی
برای برخی، دویدن به غیر از رکورد زدن و توجیههای معمول درباره سلامتی، به یک سبک زندگی یا حتی فلسفه شخصی تبدیل شده است. «از دو که حرف میزنم از چه حرف میزنم»، کتاب محبوب بسیاری از دوندگانی که موراکامی را میشناسند، مقالههای متعدد درباره اینکه فیلسوفان نخستین چگونه در فعالیت بدنی «راه رفتن» معانی ویژهای کشف کردهاند و محصولات فرهنگی متعدد دیگری، از «فارست گامپ» گرفته تا فهرست بلندبالایی از مستندها درباره دویدن در فضاهای شهری، این باورها را حمایت و تقویت میکنند.
دوندگان صبح و عصر تهران زبان خاص خود، ابزارها و برنامههای خاص خود، نظم خاص خود و همینطور یک دستگاه باور شخصی را در میان خودشان پرورش دادهاند که در آن تحمل درد ناشی از تمرینهای مکرر، یک رنج خودخواسته و مسیری برای روبهرو شدن با ملال زندگی است. احترام به برنامه تمرین و تلاش برای حفظ نظم آن در هر شرایطی، خودبهخود بعد از مدتی به یک آیین شخصی تبدیل میشود که تعهد آدمها را میآزماید و به متعهد ماندن آنها، با خلق باوری تازه درباره خود و همچنین با پستهای شبکههای اجتماعی و دریافت تأیید از گروههای همپالکی، جایزه میدهد.
سارا، یکی از کسانی که در پارک پردیسان و جاهای دیگر تهران میدود، درباره دویدن در تهران میگوید: «دویدن در دوران کرونا به جمعهای ما این امکان را میداد که هم در کنار هم باشیم و اضطرابمان را مدیریت کنیم و هم ورزش کنیم. تأثیرش آنقدر برای ما خوب بود که کسانی مثل من تصمیم گرفتند دویدن را حتی بعد از دوران کرونا هم ادامه دهند.
طبیعتاً در جریان جنگ هم یکی از چیزهایی که به من و خیلی از دوستانم کمک میکرد اضطرابمان را کم و مقاومتمان را بیشتر کنیم، همین دویدن بود. وقتهایی بود که از خانه بیرون میآمدم و صدای جنگندهها را بالای سرم میشنیدم و باز هم خودم را به تمرین دو میرساندم. این استقامتی که با دویدن برای من و خیلیهای دیگر مثل من ایجاد شده، به ما کمک میکند در جنگهایی که به ما تحمیل میشود مقاومت کنیم؛ چه این جنگ با بیماری باشد، چه مقاومت در هر جنگ تحمیلی دیگری.»
وقتی یک سبک زندگی به مساله تبدیل میشود
هنوز هم عده زیادی از مردم دویدن را کاری بیهوده تلقی میکنند. متخصصان طب فیزیکی گاهی علیه این نوع فعالیت موضع میگیرند و آن را عامل آسیب به زانوها معرفی میکنند. متخصصان ریه و کسانی که دغدغه بهداشت عمومی دارند از خطر انجام فعالیتهای سنگین ورزشی در هوای آلوده تهران صحبت میکنند و کسانی هم هستند که نگراناند دویدن منجر به از دست رفتن حیا و عفت در تهران شود؛ شهری که شهرداری محافظهکار آن را «شهر الگوی جهان اسلام» نامگذاری کرده است. تمام این نگرانیها و تلاشهای پلیسی و قضایی برای محدود کردن این سبک زندگی و خردهفرهنگ دویدن، البته در سالهای اخیر منجر به محدود شدن این فعالیت در شهرهای بزرگ و کوچک ایران نشده است.
بعد از جنگ زمستان گذشته آمریکا علیه ایران، نهادها و جریانهای محافظهکار بارها تلاش کردند فضاهای عمومی مانند کافهها و خیابانها و حالا پارکها را یک بار دیگر در کنترل خود درآورند. مشابه این وضعیت قبلاً در دولت محافظهکاران و بلافاصله بعد از تمام شدن دوران قرنطینههای عمومی کرونا هم رخ داد و مقاومت مردمی که علیه آن شکل گرفت، جنبش اجتماعیای را که به نام «زن، زندگی، آزادی» میشناسیم سازمان داد.