EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۰۹۲۸
ولی نصر:

جمهوری اسلامی بیش از آنکه صرفاً محصول انقلاب باشد، محصول جنگ ایران و عراق است

در روزگاری که استراتژی امنیت ملی ایران بیش از هر زمان دیگری در مرکز بحث‌های عمومی قرار گرفته، گفت‌وگو درباره «سیاست خارجی ایران» ضرورتی دوچندان یافته است. به همین منظور نشست رونمایی و معرفی کتاب «بر لبه تنهایی»، ترجمه فارسی اثر ولی نصر برگزار شد.

جمهوری اسلامی بیش از آنکه صرفاً محصول انقلاب باشد، محصول جنگ ایران و عراق است

در پیام ولی نصر آمده است: 

سلام به تمام دوستان عزیزی که صدای من رو می شنوند و احیانا تصویرم را می بینند،

خیلی خوشحالم که می‌توانم از کیلومترها دورتر امروز در جمع شما باشم و چند کلمه‌ای درباره این کتاب صحبت کنم. حدود یک سال پیش، در همین ایام، نسخه انگلیسی کتاب منتشر شد و برای من مایه خوشحالی فراوان است که اکنون، در سالگرد انتشار آن، کتاب نه تنها به عربی و ترکی، بلکه به فارسی و در ایران نیز منتشر شده و مورد استقبال قرار گرفته؛ به‌گونه‌ای که تنها در دو ماه به چاپ دوم رسیده است. حقیقتاً نمی‌توانم خوشحالی خود را از این موضوع پنهان کنم و از این بابت بسیار سپاسگزار و خرسندم.

اجازه بدهید در آغاز از شهر کتاب و همه دست‌اندرکاران پرتلاش آن تشکر کنم که میزبان این برنامه هستند و این فرصت را فراهم کرده‌اند تا درباره موضوعات مهمی که امروز نه تنها ایران، بلکه جهان با آن روبه‌روست، با یکدیگر گفت‌وگو کنیم. همچنین از سخنرانان عزیز و مدیر این نشست سپاسگزارم. تجربه و نگاه کارشناسی آنان به مسائل سیاسی و امنیت ملی ایران بسیار ارزشمند است و مشتاقم دیدگاه‌ها و نقدهایشان را درباره کتاب بشنوم.

وقتی این کتاب منتشر شد، تصور نمی‌کردم رونمایی فارسی آن در زمانی برگزار شود که ایران دو جنگ مهم را پشت سر گذاشته باشد و خطر جنگ و ناامنی تا این اندازه بر منطقه سایه انداخته باشد. اما شاید همین شرایط نشان می‌دهد که اکنون بیش از هر زمان دیگری نیازمند فکر کردن درباره آینده سیاسی و راهبردی ایران هستیم.

من، با وجود بیش از چهار دهه دوری از ایران، همچنان ذهن و دلم با ایران و مردم ایران است و می‌دانم برای شما که در ایران زندگی می‌کنید این ماههایی که گذشت تا چه اندازه سخت و سنگین بوده است و امیدوارم آینده‌ای همراه با صلح، امنیت، سلامت و آرامش در انتظار کشور باشد. اما نکته اصلی این است که بسیاری از تحولاتی که در این چند ماه گذشته شاهد آن بودیم، در امتداد همان روندی قرار دارند که در این کتاب درباره آن بحث کرده‌ام؛ روندی که از انقلاب ۱۳۵۷ آغاز شد و اکنون پس از چهار دهه به نقطه‌ای بسیار حساس رسیده است.

در غرب معمولاً جمهوری اسلامی را صرفاً به عنوان یک حکومت ایدئولوژیک یا مذهبی می‌بینند؛ گویی سیاست خارجی ایران فقط از ایدئولوژی انقلابی ناشی می‌شود. بدون شک ایدئولوژی اهمیت دارد اما واقعیت این است که سیاست خارجی ایران را نمی‌توان تنها از این زاویه فهمید. ایران، مانند هر دولت دیگری، دارای نوعی راهبرد کلان است؛ راهبردی که بر اساس برداشت خاصی از تهدید، امنیت، بقا و جایگاه منطقه‌ای کشور شکل گرفته است.

هدف من در این کتاب این بود که این راهبرد کلان را بررسی کنم؛ این‌که ایران چگونه جهان را می‌بیند، چه تهدیدهایی را اصلی می‌داند، چه اهدافی را دنبال می‌کند، و چرا تصمیم‌هایی را می‌گیرد که از بیرون گاه غیرقابل فهم به نظر می‌رسند. حتی برای کسانی که در غرب با ایران سروکار دارند، فهم این منطق ضروری است، چون هیچ نوع تعامل، فشار، تهدید یا مذاکره‌ای در خلأ اتفاق نمی‌افتد. همه چیز در چارچوب همین برداشت راهبردی معنا پیدا می‌کند.

به نظر من، این بینش راهبردی ریشه تاریخی عمیقی دارد. تجربه ایران در دوران قاجار، تجربه فشار امپریالیسم، از دست دادن بخش‌هایی از سرزمین تاریخی ایران، و احساس دائمی ناامنی، هنوز هم در حافظه سیاسی ایران حضور دارد. ایران هرگز مستعمره مستقیم نشد، اما تقریباً یک قرن زیر فشار قدرت‌های خارجی زندگی کرد. همین تجربه باعث شد مسئله «بقا» به مهم‌ترین دغدغه دولت ایرانی تبدیل شود.

در دوران پهلوی، این دغدغه بقا به شکل دیگری تعریف شد. رضاشاه معتقد بود که بقای ایران تنها از مسیر دولت‌سازی و توسعه اقتصادی ممکن است. ایران باید ارتش مدرن، آموزش مدرن، زیرساخت و دولت مرکزی قدرتمند داشته باشد تا بتواند دوام بیاورد. محمدرضاشاه نیز همین نگاه را ادامه داد. راهبرد کلان پهلوی‌ها این بود که ایران از طریق توسعه اقتصادی و رابطه نزدیک با غرب به قدرت منطقه‌ای تبدیل شود.

اما مسئله مهم این است که این راهبرد، با وجود برخی موفقیت‌های مهم، نتوانست حمایت گسترده اجتماعی ایجاد کند. مردم ایران در نهایت به این پروژه اعتماد نکردند و انقلاب ۱۳۵۷ نشان داد که بدون همراهی جامعه، حتی بزرگ‌ترین پروژه‌های دولت‌سازی نیز دوام نخواهند داشت.

پس از انقلاب راهبرد دیگری جایگزین شد؛ راهبردی که بر مقاومت، استقلال و ایستادگی در برابر فشار خارجی تأکید داشت. به نظر من، جمهوری اسلامی امروز بیش از آنکه صرفاً محصول انقلاب باشد، محصول جنگ ایران و عراق است. جنگ هشت‌ساله تأثیر بسیار عمیقی بر شکل‌گیری نهادهای سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی گذاشت. بسیاری از رهبران و فرماندهان کنونی جمهوری اسلامی تجربه دولت‌داری و مدیریت سیاسی خود را در همان دوران جنگ کسب کردند.

آن جنگ این تصور را در ذهنیت جمهوری اسلامی تثبیت کرد که ایران تنهاست که نمی‌تواند به قدرت‌های جهانی اعتماد کند و که باید بر توان داخلی و مقاومت تکیه کند. در آن دوران، ایران شاهد استفاده عراق از سلاح شیمیایی بود در حالی که جهان عملاً سکوت کرده بود. این تجربه صرف‌نظر از این‌که درباره آن چه قضاوتی داشته باشیم، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری نگاه امنیتی جمهوری اسلامی داشت.

بعدها حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و تحولات منطقه نیز این ذهنیت را تقویت کرد. سیاست نفوذ منطقه‌ای ایران، حضور در عراق، سوریه و لبنان، و مفاهیمی مانند «عمق استراتژیک» یا «دفاع روبه‌جلو»، همگی در همین چارچوب قابل فهم‌اند. ممکن است درباره درستی یا نادرستی این سیاست‌ها اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما نمی‌توان آن‌ها را بدون توجه به این منطق تاریخی و امنیتی فهمید.

در عین حال، این مسیر هزینه‌های بسیار سنگینی نیز داشته است؛ از تحریم‌های اقتصادی گرفته تا فشارهای بین‌‌المللی و تلاش برای منزوی ساختن ایران و در نهایت تجربه جنگ مستقیم با آمریکا و اسرائیل و نگرانی از تکرار حملات این کشورها ومحاصره اقتصادی و دریایی. به دلیل این فشارها و هزینه‌ها، مردم ایران امروز بیش از هر زمان دیگری این پرسش را مطرح می‌کنند که هزینه دقیق این راهبرد چیست و آینده آن چه خواهد بود و کی ایرانیان می‌توانند به شرایطی که شایسته آن هستند دست یابند.

به نظر من، جمهوری اسلامی امروز فقط یک حکومت ایدئولوژیک یا دینی نیست؛ بلکه به نوعی «حکومت امنیت ملی» تبدیل شده است. به عبارت دیگر چهار دهه تقابل، تحریم، جنگ و فشار خارجی، ساختار دولت و نهادهای آن را شکل داده است. جامعه‌شناس معروف آمریکایی، چارلز تیلی، جمله معروفی دارد که می‌گوید: «جنگ‌ها دولت‌ها را می‌سازند و دولت‌ها جنگ‌ها را.» به گمان من، این جمله تا حد زیادی درباره جمهوری اسلامی نیز صادق است. تحولات یک سال گذشته را هم در این مسیر باید ارزیابی کرد و احتمالا امروز حکومت جمهوری اسلامی بیشتر با این خصوصیات شناخته می شود تا قبل از جنگ دوازده روزه و چهل روزه.

جمهوری اسلامی در طول چهار دهه گذشته، در بستر یک وضعیت دائمیِ تهدید و مقاومت شکل گرفته است و این تجربه، نه فقط سیاست خارجی، بلکه ساختار داخلی حکومت را نیز تحت تأثیر قرار داده است.

اما در نهایت، مسئله اصلی این است که ایران چگونه می‌تواند میان امنیت، توسعه، ثبات و خواست جامعه تعادل برقرار کند. هیچ راهبرد کلانی بدون همراهی مردم نمی‌تواند پایدار بماند. شاید مهم‌ترین پرسشی که امروز پیش روی ایران قرار دارد همین باشد: چگونه می‌توان هم امنیت و بقا را حفظ کرد و هم آینده‌ای ساخت که مردم احساس کنند در آن سهم، امید و افق روشنی دارند. به این دلیل مسئله کلان راهبرد امنیت ملی ایران فقط یک مسئله در حوزه سیاست خارجی نیست بلکه دقیقا مسئله سیاست داخلی هم هست چرا که اگر جامعه با راهبرد امنیت ملی همراهی نداشته باشد آن راهبرد به موفقیت دست نخواهد یافت.

من فکر می‌کنم امروز، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند گفت‌وگوهای صریح، واقع‌بینانه و در عین حال انتقادی درباره سیاست خارجی و بازتاب آن در سیاست داخلی هستیم؛ گفت‌وگوهایی که بتوانند هم دغدغه‌های امنیتی کشور را درک کنند و هم به هزینه‌هایی که مردم ایران در این مسیر پرداخته‌اند توجه داشته باشند.

امیدوارم این کتاب بتواند سهم کوچکی در شکل‌گیری چنین گفت‌وگویی داشته باشد.

در پایان، مایلم از دکتر وحید عابدینی و خانم فاطمه موسوی کریمی برای ترجمه دقیق و روان این کتاب تشکر کنم و همچنین از انتشارات روزنه که انتشار آن را در زمانی کوتاه ممکن کردند.

از همه شما سپاسگزارم و مشتاق شنیدن دیدگاه‌ها و نقدهای شما هستم.

ارسال نظر

آخرین اخبار