EN
به روز شده در
کد خبر: ۸۹۰۲۳
سفر رییس جمهوری آمریکا به پکن در سایه جنگ ایران، بحران انرژی و بسته ماندن تنگه هرمز،

ترامپ در سرزمین اژدهای زرد؛ ایران در کانون بازی واشنگتن و پکن!

تحریریه آوش/ نشست ترامپ با شی جی پینگ، رئیس‌جمهور چین، که قرار است پنج‌شنبه و جمعه در تالار بزرگ خلق برگزار شود، پس از هفته‌ها تلاش ناموفق واشنگتن برای جلب همکاری پکن در فشار بر تهران انجام می‌شود. این سفر، به معنای واقعی کلمه، سفری است که ایران در شکل دادن به آن نقشی محوری داشته است.

ترامپ در سرزمین اژدهای زرد؛ ایران در کانون بازی واشنگتن و پکن!

دونالد ترامپ چهارشنبه وارد پکن شد، از پلکان هواپیمای ایرفورس‌وان پایین آمد و با استقبالی بی‌سابقه از سوی چینی‌ها روبه‌رو شد؛ سیصد دانش‌آموز چینی که پرچم‌های آمریکا و چین را تکان می‌دادند. تشریفات باشکوه و نمادپردازی این استقبال کاملاً حساب‌شده بود. اما زیر فرش‌های قرمز و لبخندهای دیپلماتیک، نخستین سفر رئیس‌جمهور آمریکا به چین در ۹ سال گذشته، تحت‌تأثیر واقعیتی قرار داشت که بر همه موضوعات دیگر سایه انداخته است: جنگی که پایانی برای آن دیده نمی‌شود، آبراهی که همچنان به روی جهان بسته مانده و رابطه‌ای میان دو ابرقدرت که مقاومت ایران آن را وارد مرحله‌ای پیچیده و ناخوشایند کرده است. 

نشست ترامپ با شی جی پینگ، رئیس‌جمهور چین، که قرار است پنج‌شنبه و جمعه در تالار بزرگ خلق برگزار شود، پس از هفته‌ها تلاش ناموفق واشنگتن برای جلب همکاری پکن در فشار بر تهران انجام می‌شود. این سفر، به معنای واقعی کلمه، سفری است که ایران در شکل دادن به آن نقشی محوری داشته است. 
 

جنگی که واشنگتن راه خروج از آن را نمی‌یابد

کارزار نظامی مشترک آمریکا و اسرائیل علیه ایران که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد، بدون آنکه مسیر روشنی برای پایان آن دیده شود، اکنون وارد سومین ماه خود شده است. آنچه در واشنگتن به‌عنوان عملیاتی سریع و قاطع معرفی می‌شد، حالا به جنگی فرسایشی و بسیار پیچیده‌تر تبدیل شده؛ درگیری‌ای طولانی که سرمایه سیاسی ترامپ را در داخل آمریکا فرسوده، تورم را به بالاترین سطح سه سال اخیر رسانده و مهم‌تر از همه، بحرانی را رقم زده که برخی تحلیلگران از آن به‌عنوان شدیدترین بحران انرژی تاریخ جهان یاد می‌کنند. 

بستن تنگه هرمز توسط ایران، واقعیت محوری این بحران است. از این آبراه باریک، روزانه نزدیک به یک‌پنجم نفت جهان عبور می‌کرد. بسته شدن آن، قیمت انرژی را به اوج رسانده، نفتکش‌ها را در خلیج فارس سرگردان کرده و از سنگاپور تا بروکسل و سائوپائولو، موجی از فشار اقتصادی و تورم ایجاد کرده است. 

ترامپ که بقای سیاسی‌اش به‌شدت به وضعیت قیمت‌ها و اقتصاد داخلی آمریکا وابسته است، با پایین‌ترین سطح محبوبیت خود در دو دوره ریاست‌جمهوری‌اش وارد پکن شد. جنگی که او همراه اسرائیل آغاز کرد، اکنون به بحرانی تبدیل شده که مدیریت آن از توان یک‌جانبه واشنگتن خارج است. 

به همین دلیل است که ترامپ به چین و شخص شی جین‌پینگ نیاز دارد؛ نیازی که بیش از هر زمان دیگری محدودیت‌های قدرت آمریکا را آشکار می‌کند. 
 

گرفتاری دوگانه چین و جایگاه راهبردی ایران

موضع پکن در قبال جنگ ایران، ترکیبی از ابهام حساب‌شده و منافع اقتصادی روشن است. چین ناظری بی‌طرف نیست؛ بخش بزرگی از واردات انرژی این کشور از خاورمیانه عبور می‌کند و بسته ماندن تنگه هرمز فشار سنگینی بر امنیت انرژی چین وارد کرده است. به همین دلیل، واشنگتن تصور می‌کند در این پرونده اهرمی برای فشار بر پکن در اختیار دارد.  اما این معادله، دوطرفه است و ایران نیز این مسئله را به‌خوبی درک می‌کند. 

ایالات متحده ماه‌ها تلاش کرد در چارچوب سیاست «فشار حداکثری»، خریداران چینی نفت ایران را هدف تحریم قرار دهد؛ همان خریدارانی که رابطه اقتصادی آن‌ها با تهران، مهم‌ترین ابزار نفوذ چین بر ایران محسوب می‌شود. به بیان دیگر، واشنگتن عملاً همان اهرمی را تضعیف کرد که اکنون می‌خواهد پکن از آن استفاده کند. 

این تناقض زمانی آشکارتر شد که ترامپ در اواخر خرداد ۱۴۰۴، در پیامی معنادار اعلام کرد: «چین می‌تواند به خرید نفت از ایران ادامه دهد.» جمله‌ای که بسیاری آن را نشانه نوعی توافق نانوشته تعبیر کردند؛ کاهش سختگیری در اجرای تحریم‌ها، در برابر تلاش چین برای کمک به باز نگه داشتن تنگه هرمز. 
اگر چنین توافقی واقعاً وجود داشته باشد، معنایی راهبردی برای تهران دارد؛ اینکه تنگه هرمز فقط اهرم فشار علیه غرب نیست، بلکه بر اقتصاد چین نیز اثر مستقیم دارد و این یعنی ایران به‌طور غیرمستقیم بر دومین اقتصاد جهان نیز نفوذی قابل‌توجه پیدا کرده است.
ترامپ نیز پیش از عزیمت به پکن، پیام‌هایی متناقض فرستاد. او ابتدا گفت که با شی «گفت‌وگویی طولانی» درباره ایران خواهد داشت، اما ساعتی بعد لحن خود را تغییر داد و مدعی شد: «صادقانه بگویم، ایران یکی از موضوعات اصلی نیست، چون ما ایران را کاملاً تحت کنترل داریم.»
این گزافه‌گویی، در شرایطی مطرح شد که خود ترامپ چند روز قبل اعتراف کرده بود پیشنهاد مذاکراتی ایران را «غیرقابل‌قبول» دانسته و اکنون، در آستانه سفر به چین، عملاً بدون دستاورد مشخصی وارد مهم‌ترین گفت‌وگوی خارجی خود شده است. 

ترامپ در چین

ترامپ چه می‌خواهد و شی چه خواهد داد؟ 

ترامپ تلاش می‌کند چین را به آنچه دولت آمریکا «عملیات بین‌المللی برای بازگشایی تنگه هرمز» می‌نامد، نزدیک کند. اما پکن تاکنون در برابر چنین چارچوب‌بندی‌ای مقاومت کرده است. پیوستن چین به یک عملیات دریایی تحت رهبری آمریکا علیه موضع ایران، امتیازی بسیار بزرگ خواهد بود؛ امتیازی که هم سیاست سنتی عدم‌مداخله پکن را زیر سؤال می‌برد و هم روابط راهبردی چین و ایران را دچار آسیب جدی می‌کند. با این حال، رفتار چین در هفته‌های اخیر در جهت دیگری حرکت کرده است. همزمان با آماده شدن ترامپ برای سفر به پکن، دولت چین به شرکت‌های داخلی خود دستور داد از تحریم‌های آمریکا علیه نفت ایران تبعیت نکنند. در همین مقطع، Abbas Araghchi نیز در سفری معنادار پیش از ورود ترامپ، مورد استقبال مقام‌های چینی قرار گرفت. 

مجموع این نشانه‌ها حاکی از آن است که چین قصد ندارد به ائتلاف فشار واشنگتن بپیوندد. برعکس، پکن به این جمع‌بندی رسیده که حفظ ایران، هم به‌عنوان شریک اقتصادی و هم به‌عنوان وزنه تعادل در برابر نفوذ آمریکا در منطقه، برای منافع بلندمدتش ضروری است. احتمالاً آنچه شی جین‌پینگ حاضر خواهد شد به ترامپ ارائه دهد، محدود به میانجیگری آرام، تماس‌های پشت‌پرده با تهران و تشویق طرف‌ها به گفت‌وگو خواهد بود؛ نه بیشتر. 

تحلیلگران مرکز مطالعات راهبردی و بین‌الملل (CSIS) / Center for Strategic and International Studies نیز تأکید کرده‌اند که چین این جنگ را «با نگرانی» دنبال می‌کند، نه الزاماً به این دلیل که به دنبال پیروزی یک طرف است، بلکه چون این درگیری، نظم جهانی جدیدی را بازتعریف می‌کند که پکن در آن به ایران نیاز دارد، اما نمی‌تواند آن را کاملاً کنترل کند. 
 

جنگ تراشه‌ها، هوش مصنوعی و جاده ابریشم جدید

ترامپ با گروهی از مدیران ارشد شرکت‌های آمریکایی وارد پکن شد؛ صحنه‌ای که یادآور سفر سال ۲۰۱۷ اوست؛ سفری که در آن، از قراردادهایی به ارزش ۲۵۰ میلیارد دلار سخن گفته شد، هرچند بسیاری از آن توافق‌ها هرگز عملی نشدند. 

اما دستور کار اقتصادی این بار بسیار پیچیده‌تر است. آمریکا و چین اکنون درگیر رقابتی گسترده بر سر نیمه‌رساناها، مواد معدنی کمیاب و فناوری‌های راهبردی هستند. واشنگتن صادرات تراشه‌های پیشرفته به چین را محدود کرده و پکن نیز که کنترل بخش بزرگی از پالایش عناصر کمیاب جهان را در اختیار دارد، صادرات مواد حیاتی برای صنایع دفاعی، خودروهای برقی و هوش مصنوعی را محدود کرده است. 
در چنین فضایی، قراردادهای اقتصادی احتمالی نیز در بستر نوعی جنگ اقتصادی سرد معنا پیدا می‌کنند؛ جنگی که هیچ نشست دیپلماتیکی به‌تنهایی قادر به حل آن نیست. 

هوش مصنوعی نیز به یکی از محورهای تازه رقابت تبدیل شده است. انتظار می‌رود ترامپ و شی برای نخستین‌بار درباره ایمنی و کنترل مخاطرات هوش مصنوعی گفت‌وگو کنند. مقام‌های آمریکایی گفته‌اند دو کشور در حال بررسی ایجاد «خطوط ارتباطی رسمی» درباره خطرات هوش مصنوعی هستند؛ الگویی که یادآور خطوط تماس هسته‌ای دوران جنگ سرد است. 
این مقایسه بی‌دلیل نیست. هر دو قدرت می‌دانند توسعه شتابان هوش مصنوعی، بسیار سریع‌تر از توان دولت‌ها برای کنترل آن پیش می‌رود و رقابت بدون هماهنگی در این حوزه، می‌تواند پیامدهایی فاجعه‌بار داشته باشد. 

در سوی دیگر، مسئله تایوان همچنان یکی از حساس‌ترین محورهای تنش میان دو کشور باقی مانده است. پکن، تایوان را «بزرگ‌ترین نقطه خطر» در روابط با آمریکا می‌داند و منتقدان ترامپ در واشنگتن نگران‌اند که روحیه معامله‌گر او، به‌ویژه در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای، باعث شود امتیازهایی پنهان در موضوع تایوان بدهد تا در مقابل، دستاوردهای اقتصادی کوتاه‌مدت به رأی‌دهندگان آمریکایی ارائه کند. 

ترامپ در چین

معنای عمیق‌تر این سفر

نخستین واقعیت این است که جنگ، برخلاف تصور اولیه واشنگتن، به نقطه‌ای رسیده که دست آمریکا را بسته است. ایران با بستن تنگه هرمز، بحران را از یک درگیری منطقه‌ای به مسئله‌ای جهانی تبدیل کرده؛ مسئله‌ای که اکنون چین، اروپا، جنوب شرق آسیا و کل بازار انرژی جهان را درگیر کرده است. این تغییر، اهمیت راهبردی بزرگی دارد. زیرا هر راه‌حل احتمالی اکنون باید منافع بازیگرانی فراتر از طرف‌های مستقیم جنگ را در نظر بگیرد؛ بازیگرانی که برخی از آن‌ها، به‌ویژه چین، تمایلی ندارند ایران به کشوری منزوی و کاملاً فروپاشیده تبدیل شود. 

دوم اینکه چین نه ضامن تهران است و نه ابزار واشنگتن. پکن به عملیات نظامی آمریکا برای بازگشایی تنگه هرمز نخواهد پیوست، اما در عین حال تلاش می‌کند کانال‌های ارتباطی با همه طرف‌ها را حفظ کند؛ نقشی که خود به نوعی اهرم فشار دیپلماتیک تبدیل شده است. 
و سوم این که رئیس‌جمهوری که محبوبیتش در حال سقوط است، تورم در کشورش رو به افزایش است و در یکی از مهم‌ترین سفرهای خارجی‌اش بدون راه‌حل روشن حاضر می‌شود، رئیس‌جمهوری نیست که از موضع قدرت مذاکره کند. در نهایت، جنگی که واشنگتن آغاز کرد، اکنون چین را به‌عنوان بازیگری ذی‌نفع وارد معادله کرده، دیپلماسی آمریکا را پیچیده‌تر ساخته و بار دیگر نشان داده است که تنگه هرمز فقط یک گلوگاه جغرافیایی نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین محورهای قدرت در جهان امروز است.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار