EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۹۱۳۶

از انجماد در خشم تا تاب‌آوری برای بقا؛ حلقهٔ مفقودهٔ توسعه فردی در کنشگری سیاسی

میترا جلوداری - عضو شورای مرکزی حزب عهد ایران

از انجماد در خشم تا تاب‌آوری برای بقا؛ حلقهٔ مفقودهٔ توسعه فردی در کنشگری سیاسی

اخیراً در پی اظهارات یکی از فعالان سیاسی دربارهٔ تجربهٔ حبس انفرادی و تلاش برای معناسازی، رشد و بازاندیشی در آن روزهای سخت، بار دیگر شاهد فوران خشم و طعنه‌هایی بودیم که راوی را به ساده‌سازی یا رمانتیزه‌کردن رنج متهم می‌کردند. این واکنش‌ها بیش از آن‌که نقد استدلالی باشند، نشانهٔ یک بحران عمیق در زیست سیاسی ما هستند: ناتوانی در مدیریت هیجانات، فقدان خودآگاهی و عدم درک پیوند میان روان فردی و زیست جمعی.

هیچ ذهن سلیمی رنج کشنده، اضطراب مداوم، قطع ارتباط با جهان بیرون و ماهیت فرسایندهٔ انفرادی را انکار نمی‌کند. پروژهٔ بازداشت و انفرادی بر پایهٔ خرد کردن عاملیت انسانی طراحی شده است؛ اما دقیقاً تفاوت از همین‌جا آغاز می‌شود: روان انسان در برابر پروژهٔ فروپاشی چه موضعی می‌گیرد؟

وقتی فردی نمی‌تواند بار رنج، اندوه و تحقیر ناشی از انسداد را در درون خود هضم و بازتعریف کند، انرژی متراکم حاصل از تروما منجمد می‌شود. این خشم فروخورده به مرور به کینه و نوعی حسادت ناخودآگاه تبدیل می‌گردد؛ تا جایی که اگر فرد دیگری از همان کوره سالم، تاب‌آور و اهل تأمل بیرون بیاید، حضور او چون آینه‌ای ناخوشایند تلقی شده و به او حمله می‌شود. در این نگاه ناخودآگاه، گویی تنها کسی «صادق» و «مبارز» است که تا ابد زخم‌هایش چرکین بماند و از زبانش جز کین‌توزی بیرون نریزد!

اما راز عبور از این تله چیست؟

۱. سواد عاطفی و کیمیای تبدیل خشم:

خشم به خودی خود بد نیست؛ خشم انرژی خامی است که می‌تواند یا درون را بسوزاند و به پرخاش علیه این و آن بدل شود، یا اینکه مدیریت شده و به سوخت موتور محرکهٔ تغییر و سازندگی تبدیل شود. تبدیل یک غم و رنج بزرگ به یک کار بزرگ، مهارتی است که نیاز به خودآگاهی عمیق و پرهیز از هیجان‌زدگی کور دارد.

۲. تفکر سیستمی و ضرورت توسعه فردی:  

یکی از آسیب‌های مزمن عرصهٔ سیاست، کنشگرانی هستند که پیوسته برای ساختارهای کلان مملکت نسخه می‌پیچند، اما هرگز لحظه‌ای به درون خود ننگریسته‌اند. توسعه فردی، خودشناسی، تنظیم هیجان و تاب‌آوری روانی، پیش‌نیاز هر کنش اجتماعی است. کسی که روانش درگیر آشوب، خشم مدیریت‌نشده و کینه است، چگونه می‌تواند درکی سیستمی از پدیده‌ها داشته باشد و به بازسازی جامعه کمک کند؟ از آشفتگی درونی، نظم بیرونی زاده نمی‌شود.

۳. عشق به ایران؛ قطب‌نمای گذار از بحران‌های وجودی:

در روزگاری که میهن ما در حساس‌ترین گردنه‌های تاریخی خود ایستاده و با چالش‌های وجودی دست‌وپنجه نرم می‌کند، مجالی برای ارضای عقده‌های فردی و تسویه‌حساب‌های هیجانی نیست. در برابر تهدیدهای بزرگ، تنها یک عاطفهٔ اصیل و متعالی توانایی مهار هیجانات منفی را دارد: عشق به ایران.

عشق به سرزمین و سرنوشت مردم، هیجانات منفی را در پای منفعتی والاتر ذبح می‌کند. این عشق، همان نیروی معجزه‌آسایی است که به انسان اجازه می‌دهد از کنج سلول تا میانهٔ جامعه، به جای تخریب و پراکندن ناامیدی، به دنبال معنا، بقا، ترمیم و افق‌گشایی برای این خاک باشد.

روایتی که از رشد و تاب‌آوری در دل تاریکی سخن می‌گوید، توجیه تاریکی نیست؛ جشن پیروزی اراده و روان انسان بر تباهی است. نفی این تاب‌آوری، نشان از تعهد به رنج نیست؛ نشان از درماندگی در برابر آن است. زمان آن رسیده که کنشگری ما از فاز تخریب‌های واکنشی، به بلوغ خویشتن‌داری، تفکر سیستمی و عشق سازنده به مام میهن ارتقا یابد.

ارسال نظر

آخرین اخبار