EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۰۲۷۱۸
عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی در گفت‌وگو با آوش:

سرکلاس درس، نامه اخراجم از دانشگاه را دادند/ برخورد با لاریجانی، میرحسین موسوی و ظریف درست نبود

عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی گفت: نزدیک به ۱۵ سال در دانشگاه در رشته‌های علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و جامعه‌شناسی سیاسی در مقطع دکتری، کارشناسی ارشد و کارشناسی فعالیت آموزشی و پژوهشی حضور داشتم اما متأسفانه پس از درگذشت آیت‌الله هاشمی، در دانشگاه آزاد روندی آغاز شد که نمی‌دانم اسمش را چه بگذارم.

سرکلاس درس، نامه اخراجم از دانشگاه را دادند/ برخورد با لاریجانی، میرحسین موسوی و ظریف درست نبود

محمدجواد حق‌شناس از جمله چهره‌هایی است که بنابر گفته خودش، خالص‌سازی مشمول حال او شده و از تدریس در دانشگاه برکنار شده است. او با انتقاد از خالص‌سازی به افرادی مانند محمدجواد ظریف اشاره کرد و گفت:  «این خودزنی‌ است که توجهی به ظرفیت‌های انسانی نمی‌شود.» 

حق‌شناس که از جمله اعضای شورای مرکزی حزب اعتماد ملی است از احتمال مشارکت این حزب در انتخابات آینده شورای شهر خبر می‌دهد، هر چند او بر این باور است اگر فرآیند انتخابات به درستی انجام می‌شد شاهد وقوع حوادث در سال‌های 88، 98 و 1401 نبودیم.

در ادامه گفت‌وگوی آوش با محمدجواد حق‌شناس، عضو شورای مرکزی حزب اعتماد ملی، را می‎خوانید:

*شما از استادان شناخته‌شده علوم سیاسی و روابط بین‌الملل هستید. هنوز در دانشگاه تدریس می‌کنید؟

نزدیک به ۱۵ سال در دانشگاه در رشته‌های علوم سیاسی، روابط بین‌الملل و جامعه‌شناسی سیاسی در مقطع دکتری، کارشناسی ارشد و کارشناسی فعالیت آموزشی و پژوهشی حضور داشتم اما متأسفانه پس از درگذشت آیت‌الله هاشمی، در دانشگاه آزاد روندی آغاز شد که نمی‌دانم اسمش را چه بگذارم.

* موج خالص‌سازی؟

به گمانم این تعبیر مناسبی باشد. یک روز سر کلاس بودم، رئیس محترم گروه دانشکده علوم سیاسی، دَر کلاس را زد. این اقدام بسیار عجیب بود زیرا هیچ‌گاه چنین اتفاقی نیفتاده بود. من را به بیرون از کلاس دعوت کرد و همان‌جا حکم پایان همکاری و اخراج بنده را که از دانشگاه آزاد مرکز ابلاغ شده بود را، به دستم داد.

هنوز پاسخ این پرسش برایم روشن نشده است که اگر فقط ۲۰ دقیقه صبر می‌کردند، کلاس تمام می‌شد و این موضوع را در دفتر گروه مطرح می‌کردند، چه اتفاقی می‌افتاد؟ ایشان گفتند این حکم ابلاغ شده و ما مجبوریم همکاری با شما را قطع کنیم.

فکر می‌کنم حدود یک ماه تا پایان ترم باقی مانده بود. در نهایت برای اینکه به کلاس‌ها و دانشجویان لطمه‌ای وارد نشود، گفتند تا پایان ترم تدریس را ادامه بدهم اما پس از آن همکاری بنده با دانشگاه آزاد واحد مرکزی به پایان رسید. این یکی از اتفاقات عجیبی بود که در دانشگاه رخ داد. آن زمان حتی برای دانشجویان هم بسیار غیرمنتظره بود. علی‌الظاهر این تصمیم برای رئیس دانشکده هم تعجب‌آور بود.

گفتگو با محمدجواد حق شناس

من همیشه به‌موقع سر کلاس حاضر می‌شدم؛ حتی یادم نمی‌آید یک‌بار با تأخیر وارد کلاس شده باشم و رابطه بسیار خوبی با دانشجویان و همکارانم داشتم. همیشه قبل از دانشجویان در کلاس حضور داشتم. به خاطر دارم در اسفندماه، زمانی که دانشجویان تصمیم می‌گرفتند به بهانه نوروز در کلاس حاضر نشوند اگر فقط یک دانشجو هم می‌آمد، من همان کلاس را به‌طور کامل با همان یک نفر برگزار می‌کردم. این هم از اتفاقات عجیبی است که هنوز برای خود من این پرسش بی‌پاسخ مانده که بر چه مبنا و با چه دلیلی، چنین تصمیمی گرفته شد.

به من نگفتند به چه دلیل از دانشگاه اخراج شدم

*علت اخراج شما از دانشگاه چه بود؟ 

تاکنون هیچ دلیلی به من اعلام نکردند. فقط گفتند همکاری شما به پایان رسیده است درحالی که من عضو هیات علمی رسمی دانشگاه بودم. بعدها در دیدار با مرحوم طهرانچی و در حاشیه یکی از مناظره‌های تلویزیونی انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۰ که در کنار ایشان و آقای بادامچیان حضور داشتم، این موضوع را مطرح کردم. ایشان قول پیگیری داد اما متأسفانه این موضوع را پیگیری نکرد، یا اگر هم پیگیری کرد، نتیجه‌ای به من اعلام نشد. بنابراین همچنان این سؤال بی‌پاسخ مانده است که به کدامین گناه!

وقتی حکم اخراج من اعلام شد، هم گروه آموزشی اعتراض کرد و هم رئیس دانشکده از این تصمیم متعجب بود. علاوه بر آن، دو تشکل دانشجویی  یعنی انجمن اسلامی و بسیج دانشجویی، به‌صورت رسمی اعتراض کردند.

اتفاقاً به یاد دارم رئیس بسیج دانشکده که از شاگردان خوب بنده بود و حتی رئیس بسیج دانشگاه که بعدها عضو شورای شهر تهران شد، همان زمان این موضوع را غیرمنتظره می‌دانستند و به آن اعتراض داشتند.

*کدام عضو شورای شهر تهران؟

الان اسمش را نمی‌آورم اما مانند بسیاری از تصمیماتی که در کشور گرفته می‌شود و ریشه آن‌ها چندان روشن نیست، این موضوع هم از همان موارد بود.

*باتوجه به اینکه اکنون در ایام دومین سالگرد انتخاب آقای دکتر پزشکیان به‌عنوان رئیس‌جمهور هستیم، ارزیابی شما از عملکرد ایشان به‌ویژه در تحقق شعارهایی که مطرح کرده بود، چیست؟

اصولاً دوره‌های ریاست‌جمهوری در کشور ما هشت‌ ساله است؛ مگر در دو مورد خاص در ابتدای انقلاب که درباره آقای بنی‌صدر و شهید رجایی به دلیل اتفاقاتی که رخ داد، این روند ناتمام ماند.

پس از آن، تقریباً یک سنت هشت‌ ساله داشتیم از ریاست‌جمهوری آیت‌الله خامنه‌ای و پس از آن آیت‌الله هاشمی تا دولت‌های آقایان خاتمی، احمدی‌نژاد و روحانی. همواره با یک دوره کامل یعنی دو دوره چهارساله روبه‌رو بودیم. تا اینکه دولت آقای رئیسی روی کار آمد و در حادثه سقوط هلی‌کوپتر، دوره نخست ریاست‌جمهوری ایشان ناتمام ماند. بنابراین حضور آقای پزشکیان در ریاست‌جمهوری، خارج از چارچوب شناخته‌شده‌ای بود که ما به‌عنوان یک سنت در عرصه سیاسی کشور تجربه کرده بودیم.

رهبری شهید به ردصلاحیت پزشکیان اعتراض کردند و شورای نگهبان تذکر گرفت

مسعود پزشکیان در انتخابات یک سال پیش از آن، مانند دوره‌های پیشین نامزد انتخابات مجلس از شهر تبریز بود؛ همانگونه که پیش از آن نیز چهار یا پنج دوره در این جایگاه حضور داشت. نکته عجیب این است که برای نخستین بار ایشان در انتخابات مجلس ردصلاحیت شد با اینکه چهره‌ای شناخته‌شده، محبوب و متعادل بود.

او سابقه حضور در مجلس، نایب‌رئیسی مجلس و همچنین وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی در دولت آقای خاتمی را داشت. این ردصلاحیت در انتخابات مجلس دوازدهم آن‌قدر غیرمنتظره بود که بعدها شنیده شد حتی مورد اعتراض رهبری قرار گرفت و شورای نگهبان بابت چنین تصمیمی مورد پرسش و تذکر قرار گرفت. در نهایت و با بازنگری صورت‌گرفته، پزشکیان دوباره تأیید صلاحیت شد و مانند دوره‌های پیشین که مورد اعتماد مردم تبریز بود، در جایگاه نفر اول منتخب مردم به مجلس بازگشت.

این روند نشان می‌دهد که حضور پزشکیان پس از اتفاقی که برای آقای رئیسی رخ داد و تأیید صلاحیت او به‌عنوان یکی از نامزدهای ریاست‌جمهوری، نمی‌توانست بدون توجه به شرایط کلان سیاسی کشور و نظر رهبری باشد.

اگر بخواهم دوره‌های ریاست‌جمهوری را مرور کنم، من جمهوری اسلامی را به دو دوره تقسیم می‌کنم؛ ۱۰ سال نخست پس از انقلاب را می‌توان در قالب «جمهوری اول» دید و از سال ۱۳۶۸، و پس از درگذشت بنیان‌گذار جمهوری اسلامی وارد دوره‌ای شدیم که می‌توان آن را «جمهوری دوم» نامید.

در جمهوری دوم، وقتی ریاست‌جمهوری‌های آقایان هاشمی، خاتمی، احمدی‌نژاد، روحانی، رئیسی و پزشکیان را مرور می‌کنیم، به نظر من آقای پزشکیان شاید نزدیک‌ترین فرد به نگاه راهبردی آیت‌الله خامنه‌ای در میان رؤسای جمهور پیشین است.

این نزدیکی هم از نظر رویکرد سیاسی و هم از نظر حمایتی که برای تأیید صلاحیت دریافت کرد، قابل مشاهده است. برای مثال، آقای رئیسی برای تأیید صلاحیت خود نیازی به چنین حمایتی نداشت اما درباره آقای پزشکیان چنین اتفاقی رخ داد.

گفتگو با محمدجواد حق شناس

*اشاره کردید که در دوره پزشکیان رابطه دولت با رهبری بهتر از قبل بود، در این مورد مصداقی دارید؟

آقای پزشکیان حتی زمانی که در فضای تبلیغات انتخابات حضور داشت و از او درباره برنامه‌اش برای ریاست‌جمهوری پرسیده می‌شد، بارها تأکید کرد همان برنامه‌هایی را دنبال خواهد کرد که در سیاست‌های کلی نظام، توسط رهبری تأیید و ابلاغ شده است و برنامه‌ای خارج از آن ندارد. یعنی عملاً بر این رویکرد تأکید داشت که دولت او قرار نیست در برابر سیاست‌های کلی نظام مسیر متفاوتی را دنبال کند. با چنین رویکردی، انتظار می‌رفت کمترین میزان چالش میان دولت و ساختار کلان نظام شکل بگیرد. به عبارتی اگر بخواهم دقیق و کوتاه به این پرسش پاسخ بدهم، باید بگویم مسعود پزشکیان از معدود گزینه‌هایی بود که در آن مقطع توانست میان بخش قابل توجهی از جامعه که پای صندوق رأی آمدند و جایگاه رهبری در نظام سیاسی، نقطه اشتراک ایجاد کند و انتظار می‌رفت حضور او در پاستور با کمترین میزان چالش میان دولت و ساختار کلان نظام همراه باشد.

*آیا پزشکیان توانست به شعارهای انتخاباتی خود در حوزه اینترنت و حجاب عمل کند؟

مجلس در یک اقدام شتاب‌زده، قانون مربوط به عفاف و حجاب را تصویب و ابلاغ کرد. البته این قانون یک قانون عادی نبود. به این معنا که نتیجه رأی همه نمایندگان مجلس نبود بلکه ناشی از اختیاری بود که به یک کمیسیون مشخص و نفرات محدود داده شد و سپس به عنوان قانون ابلاغ شد؛ آن هم به شکلی شتاب‌زده. 

وقتی آقای پزشکیان با چنین چالشی مواجه شد، آن هم پس از اتفاقات جنبش مهسا که جامعه رویکرد خود را روشن کرده بود و در عین حال همین جامعه با حضور در انتخابات به او رأی داده بود، طبیعی بود که او شرایط اجتماعی و فرهنگی را درک کند.

پزشکیان درباره اجرایی نکردن قانون عفاف و حجاب با رهبری مشورت کرد

به گمانم پزشکیان خوب می‌دانست اجرای چنین قانونی می‌تواند به شکاف بیشتری میان حاکمیت، دولت و جامعه منجر شود و کشور تاب و توان ورود به چنین مناقشه‌ای را ندارد. به همین دلیل تلاش کرد و استدلال آورد تا از اجرای آن جلوگیری شود و موضوع را با صراحت و شفافیت با رهبری در میان گذاشت. در نهایت با سعه صدر، درک دقیق و همراهی رهبری و علی‌رغم انتظار مجلس و جریان‌های تندرو، موضوع به شورای عالی امنیت ملی ارجاع شد تا از تبدیل شدن آن به یک شکاف بحران‌زا میان اجزای حاکمیت با یکدیگر از یک سو و مردم با حاکمیت از سوی دیگر جلوگیری شود. البته این موضوع محل تأمل است که آیا شورای عالی امنیت ملی می‌تواند اجرای یک قانون مصوب مجلس را متوقف کند یا نه؟ اما در عمل، با گره‌گشایی انجام‌ شده، کشور وارد یک تنش جدی میان دولت و سایر بخش‌ها نشد و دولت توانست از این مرحله با سَر سلامت عبور کند.

*در حوزه اینترنت و فیلترینگ، آیا وضعیت مشابهی وجود داشت؟

یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که آقای پزشکیان مطرح کرد و دغدغه اصلی بخش بزرگی از جامعه بوده، مسئله فیلترینگ و محدودیت‌هایی است که مردم را از دسترسی آزاد به فضای مجازی محروم کرده است. پزشکیان به‌درستی گفته بود مهم‌ترین وعده‌ای که داده، این است که بتواند این آزادی را برای جامعه فراهم کند.

پزشکیان در حوزه اینترنت اختیار کامل ندارد

امروز اینترنت فقط یک موضوع فنی یا رسانه‌ای نیست؛ اینترنت در حوزه فرهنگ، سیاست، اقتصاد، امنیت و دسترسی‌های مردم به نوعی مانند اکسیژن و امکان تنفس است. نمی‌توان جامعه را به سمت محرومیت از این امکان سوق داد.

رئیس‌جمهور براساس وعده‌ای که داده بود و هم براساس انتظاری که جامعه از او داشت و هم به دلیل آسیبی که کشور از این وضعیت می‌دید، تلاش کرد این روند را تغییر دهد. متأسفانه شاید بتوان گفت، اختیار تصمیم‌گیری کامل در این حوزه را نداشت. این یکی از مشکلاتی است که باید آن را درک کنیم. اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم، به نظر من نهادی که نقش اصلی را در این زمینه داشت، شورای عالی فضای مجازی است؛ نهادی که جایگاه قانونی آن از منظر حقوقدانان محل تردید است. معتقد هستم این موضوع باید با صراحت بیشتری توسط پزشکیان مورد توجه قرار گیرد. این شورا چالش جدی برای رئیس‌جمهور ایجاد کرد. البته ایشان پس از جنگ و در ماه‌های اخیر، تلاش کرد بخشی از خواسته‌های مردم را پیگیری کند هرچند همچنان در این حوزه با مشکل جدی مواجه هستیم.

رئیس‌جمهور تمایلی به آغاز جنگ نداشت

*در حوزه سیاست خارجی برخی معتقدند دولت چهاردهم آن‌گونه که باید، عمل نکرد و در نهایت کشور وارد جنگ شد. ارزیابی شما از این موضوع به چه صورت است؟

شاهد بودیم که رئیس‌جمهور تمایلی به آغاز جنگ نداشت و در سخنانی که پیش‌تر از رهبری شنیده بودیم، وقتی درباره مذاکره صحبت می‌کردند، این پیام به‌صراحت منتقل می‌شد که «ما نه جنگ خواهیم داشت و نه مذاکره.»  

*برخی معتقدند، اگر افرادی مانند جواد ظریف در تصمیم‌گیری‌ها نقش داشتند، شاید مسیر به این شکل پیش نمی‌رفت. نظر شما چیست؟

ما شاید از معدود کشورهایی هستیم که خودخواسته بخش قابل توجهی از نیروهایی را که می‌توانستند در خدمت منافع ملی، جامعه، مردم و میهن باشند، مشمول محرومیت قرار داده‌ایم. این خودزنی‌ است که نسبت به ظرفیت‌های انسانی داشتیم و شاید در کمتر نظام سیاسی، چنین گستردگی برای کنار گذاشتن افراد دیده شود. این پرسش همچنان وجود دارد، آیا برخوردی که با سید محمدخاتمی صورت گرفت، درست بود؟ کسی که هشت سال دولت او به لحاظ اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، سلامت اداری و در استفاده از نیروهای کارآمد و جایگاه جهانی جزو دوره‌های درخشان مدیریت کشور در صد سال اخیر محسوب می‌شود.

برخورد با لاریجانی، میرحسین موسوی و ظریف درست نبود

برخوردی که با آیت‌الله‌هاشمی شد، پخته، متین و درست بود؟ کسی که از بنیان‌گذاران انقلاب اسلامی و از چهره‌های اصلی نظام بود؛ آیا درست بود که کشور در مقطعی خود را از ظرفیت چنین چهره‌ با تجربه، شناخته‌شده و دارای ارتباطات گسترده بین‌المللی محروم کند؟ همین مسئله درباره چهره‌هایی مانند مهدی کروبی، میرحسین موسوی و در ادامه حسن روحانی و علی لاریجانی نیز مطرح است.

امروز درباره علی لاریجانی این پرسش وجود دارد که چرا باید فردی با چند دوره ریاست مجلس، سابقه وزارت و حدود ۱۰ سال ریاست سازمان صداوسیما و با حکم رهبری، از عرصه رقابت کنار گذاشته شود، حتی در شرایطی که دستور صریح برای بازنگری مطرح شد.

وقتی این موارد را کنار هم می‌گذاریم یا درباره چهره‌ای مانند ظریف صحبت می‌کنیم، به نظر من با آسیبی روبه‌رو هستیم که نیازمند مطالعه جدی است؛ اینکه چرا کشور خود را از وجود چنین سرمایه‌هایی محروم می‌کند. در دنیا معمولاً این انتخاب را برعهده مردم می‌گذارند و آنها تصمیم می‌گیرند. 

متأسفانه ما به جای اینکه انتخاب را به مردم واگذار کنیم تا خودشان تصمیم بگیرند که چه کسی برای اداره کشور مناسب است؛ لاریجانی، ظریف، هاشمی، روحانی، خاتمی یا حتی احمدی‌نژاد یا هر شخصیت سیاسی دیگر را کنار گداشتیم. به نظر می‌رسد این روند با آن ساختاری که قانون اساسی و انقلاب برای آن شکل گرفت، به هیچ وجه سازگار نیست.

به گمانم مهم‌ترین تفاوت جمهوری اسلامی با نظام پیش از خود به ساختار انتخاباتی آن بازمی‌گردد. در آن زمان فقط یک مجلس وجود داشت که مردم آن را انتخاب می‌کردند اما در اینجا مجلس، ریاست‌جمهوری، مجلس خبرگان، شوراهای شهر و روستا و دیگر ارکان براساس نظام انتخاباتی در قانون اساسی به رسمیت شناخته شده‌اند.

حتی قانون اساسی فرصتی را در قالب همه‌پرسی پیش‌بینی کرده تا مردم در موضوعات اساسی کشور خودشان تصمیم بگیرند و تصمیمات آنها تبدیل به قانون شود اما عملاً با یک نگاه محدودکننده به سمتی رفته‌ایم که نه تنها مردم را از بخش‌هایی از فرآیند تصمیم‌گیری دور کرده‌ایم بلکه بسیاری از چهره‌هایی را که در هر کشوری سرمایه انسانی محسوب می‌شوند نیز از عرصه تصمیم‌سازی کنار گذاشته‌ایم.

*شما به کنار گذاشتن شایستگان اشاره کردید. در شرایطی که کشور با تهدید خارجی و جنگ مواجه است و همه بر ضرورت وحدت و انسجام تأکید دارند، شاهد برخی رفتارها هستیم که شاید انسجام را تحت تأثیر قرار دهد. نظر شما چیست؟ 

مردم در جنگ ۱۲ روزه، بلوغ، عقلانیت و خرد جمعی خود را به نمایش گذاشتند. من این را مهم‌ترین دستاورد جنگ می‌دانم. امروز مشخص شد، آمریکا که شاید بیش از سه دهه از ورود مستقیم به جنگ با جمهوری اسلامی خودداری کرده بود و تلاش‌های خود را عمدتاً از مسیر تحریم، فشار سیاسی، فشار حقوقی و فشارهای اقتصادی دنبال می‌کرد، در نهایت وارد یک تنش مستقیم شد.

به نظر من، این اتفاق نتیجه تحلیلی بود که تیم حاکم در اسرائیل به رهبری نتانیاهو و جریان تندروی آنجا، با استفاده از شرایطی که پس از بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید ایجاد شد، به طرف آمریکایی منتقل کردند. اساس این تحلیل یک گزاره بود، اینکه جمهوری اسلامی در شرایطی قرار گرفته که با یک ضربه و تهاجم خارجی امکان فروپاشی آن وجود دارد. آنها تصور می‌کردند نارضایتی مردم به بالاترین سطح رسیده، ناکارآمدی دولت افزایش یافته و مجموعه‌ای از مشکلات اجتماعی و اقتصادی باعث خواهد شد که جامعه پس از چنین تهاجمی، همراهی نشان دهد.

اهدافی که در جنگ دنبال می‌کردند نیز در بیشتر موارد بر همین تحلیل استوار بود؛ برای مثال حمله به مراکز انتظامی یا مکان‌هایی که تصور می‌کردند در صورت شکل‌گیری اعتراضات گسترده، نقش حفظ نظم و امنیت را برعهده دارند اما مهم‌ترین نتیجه جنگ این بود که این بخش از محاسبات آنها با شکست مواجه شد.

مردم ایران نشان دادند در برابر تهاجم خارجی، میان نقدهای داخلی و دفاع از کشور و منافع ملی تفاوت قائل هستند و اجازه نمی‌دهند یک نیروی خارجی برای آینده کشور با مداخله نظامی تصمیم بگیرد.

به گمان من، جنگ ۱۲ روزه بیشتر شبیه یک اقدام خارجی برای تغییر نظام سیاسی بود تا یک جنگ کلاسیک میان دو کشور؛ به همین دلیل در گفت‌وگویی آن را با کودتای آمریکایی ـ انگلیسی دهه ۳۰ مقایسه کردم. در آن مقطع، نگرانی من این بود که باید از تجربه جنگ ۱۲ روزه به‌درستی استفاده کنیم و حاکمیت باید قدردان رفتار مردم و قدرت تاب‌آوری شگفت‌انگیزی باشد که آنها نشان دادند.

این جنگ نشان داد مردم ایران در برابر مداخله خارجی از کشور خود دفاع می‌کنند اما همین مردم انتظار دارند پس از عبور از تهدید خارجی، مطالبات، حقوق و خواسته‌های آنان نیز مورد توجه قرار گیرد و روند اداره کشور در جهت پاسخگویی بیشتر تغییر کند.

گفتگو با محمدجواد حق شناس

وقتی وارد عرصه دیپلماسی می‌شویم و دیپلمات‌های کشور مورد تعرض قرار می‌گیرند و عده‌ای در روز تشییع پیکر رهبری شعارهایی علیه آقای عراقچی یا آقای پزشکیان سر می‌دهند، این مسئله محل سؤال است. مردمی که چنین یکپارچه از کشور و میدان دفاعی حمایت می‌کنند، طبیعتاً باید از حوزه دیپلماسی نیز حمایت کنند؛ چراکه در نهایت این دیپلماسی است که باید دستاوردهای میدان را به نتیجه سیاسی تبدیل کند.

جنگ هیچ‌گاه به‌تنهایی تعیین‌کننده نبوده است. شاید در کمتر از ۵ یا ۱۰ درصد منازعات، جنگ پایان‌بخش باشد. در نهایت این دیپلماسی است که باید از دستاوردها نتیجه بگیرد. انقطاع میان میدان و دیپلماسی، قطعاً به کشور آسیب خواهد زد.

*باتوجه به اینکه شما از چهره‌های حزبی شناخته‌شده هستید و پیش از این نیز عضو شورای شهر تهران بوده‌اید، برای انتخابات شورای شهر تهران که برگزار خواهد شد، چه برنامه‌ای دارید؟

یکی از شاخص‌های مهم قانون اساسی برای اینکه پیوند جامعه و حاکمیت منقطع نشود، همین نظام انتخاباتی است. علت اینکه انتخابات در دوره‌های مشخص برگزار می‌شود، این است که جامعه همواره در حال تغییر و تحول است. امروز نسلی که به سن رأی دادن می‌رسد، نگاه‌ها، دغدغه‌ها و مطالبات متفاوتی نسبت به نسل‌های گذشته دارد. من که امروز در سن ۶۵ سالگی هستم، طبیعی است نگاه و تجربه متفاوتی نسبت به نسل جوان‌تر داشته باشم و نسل‌های جدید نیز خواسته‌ها و اولویت‌های خودشان را دارند.

در واقع انتخابات فرصتی است که این تغییرات اجتماعی و نسلی در آن بازتاب پیدا کند و صندوق رأی بتواند نماینده واقعی جامعه و خواسته‌های آن باشد. اگر این فرصت طلایی را که صندوق رأی در اختیار ما قرار می‌دهد نادیده بگیریم، آثار آن در جامعه، خود را نشان می‌دهد.

نمونه شاخص آن اتفاقاتی است که در سال‌های اخیر شاهد بودیم؛ از اعتراضات مختلف اجتماعی گرفته تا جنبش مهسا. این ناشی از یک بریدگی است که میان ساختار تصمیم‌گیری و باورها، خواسته‌ها و مطالبات جامعه ایجاد شده است.

اگر افرادی که در بهارستان، خیابان بهشت و یا میدان پاستور حضور دارند، نسبت مستقیم و درستی با کسانی که آنها را به این جایگاه فرستاده‌اند برقرار نکنند، جامعه در نقطه‌ای واکنش نشان خواهد داد.

اگر انتخابات واقعی و رقابتی برگزار شود، حزب اعتماد ملی ایفای نقش می‌کند

اگر بتوانیم با احیای صندوق رأی و بازگشت مردم برای پیگیری خواسته‌هایشان از مسیر انتخابات، این اعتماد را بازسازی کنیم، می‌توانیم درباره موضوعات مهم کشور هم تصمیم‌گیری کنیم؛ از جنگ و رابطه با آمریکا گرفته تا اینترنت، حجاب، قیمت بنزین و بسیاری از مسائل دیگر. در نهایت این مردم هستند که باید برای کشور خودشان، برای ایرانشان که به‌شدت برای آنها مهم و محترم است، تصمیم بگیرند.

*به برنامه خودتان برای انتخابات شوراها اشاره نکردید؟ 

به نظر من براساس مصوبه‌ای که مجلس درباره تغییر زمان انتخابات شوراها تصویب کرده است، این اقدام با قواعد حقوق عمومی و مبانی قانون اساسی سازگار نیست. مردم یک نهاد انتخابی را برای یک دوره چهار ساله انتخاب می‌کنند. اینکه یک نهاد دیگر حتی مجلس، تصمیم بگیرد این دوره بدون مراجعه به رأی مردم افزایش پیدا کند با اصولی که بر پایه حقوق مردم شکل گرفته، سازگار نیست. ما باید به صندوق رأی بازگردیم.

اگر انتخابات دقیق، واقعی و رقابتی برگزار شود، قطعاً احزاب مهم‌ترین بازیگران این میدان خواهند بود از جمله حزب اعتماد ملی که در چارچوب قانون و با تکیه بر مطالبات مردم نقش خود را ایفا خواهد کرد.

ارسال نظر

آخرین اخبار