EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۹۷۷۹

همصدایی هنرمندان با هموطنان جنوب کشور

چهره‌های فرهنگ و هنر در روزهای التهاب و جنگ از همبستگی ملی می‌گویند

همصدایی هنرمندان با هموطنان جنوب کشور
اطلاعات

روزنامه اطلاعات در گزارشی نوشت:

در روزهایی که شهرهای جنوبی ایران بار دیگر طعم اضطراب و ناامنی را تجربه می‌کنند، واکنش هنرمندان تنها مجموعه‌ای از پیام‌های همدردی در شبکه‌های اجتماعی نبود؛ بلکه بازتاب نوعی همبستگی ملی و فرهنگی بود که از دل حافظه تاریخی ایرانیان برمی‌آید. از سینماگران و بازیگران گرفته تا خوانندگان، نویسندگان و شاعران، هر کدام با زبانی متفاوت کوشیدند بر یک مفهوم مشترک تأکید کنند؛ اینکه جنوب ایران تنها یک موقعیت جغرافیایی نیست، بلکه بخشی از هویت مشترک همه ایرانیان است.

به گزارش اطلاعات، آنچه در روزهای اخیر در صفحات شخصی هنرمندان دیده می‌شود، بیش از آنکه واکنشی احساسی به یک رخداد مقطعی باشد، یادآور نقش فرهنگ و هنر در بازسازی حس همبستگی اجتماعی در بزنگاه‌های تاریخی بود. بسیاری از این چهره‌ها به جای استفاده از شعارهای کلی، به سراغ تصویرها، فیلم‌ها و روایت‌هایی رفتند که سال‌هاست در حافظه جمعی ایرانیان جای گرفته‌اند؛ تصاویری که بیش از هر چیز بر مفهوم «وحدت» و «سرزمین مشترک» تأکید دارند.

«باشو»؛ فیلمی که حرف امروز را می‌زند

شاید مهم‌ترین ارجاع فرهنگی این روزها، بازنشر بخش‌هایی از فیلم ماندگار «باشو، غریبه کوچک» ساخته بهرام بیضایی درباره دوران دفاع مقدس باشد؛ فیلمی که با گذشت دهه‌ها از تولید آن، همچنان یکی از دقیق‌ترین روایت‌های سینمای ایران درباره مفهوم وطن، مهاجرت اجباری و همزیستی فرهنگی محسوب می‌شود.

هوتن شکیبا و محسن کیایی با انتشار سکانس مشهور کلاس درس، جایی که باشوی جنگ‌زده خوزستانی جمله معروف «ایران سرزمین ماست؛ ما از یک آب و خاک هستیم» را برای کودکان گیلکی می‌خواند، عملاً همان پیام همیشگی فیلم را به امروز پیوند زدند؛ اینکه تفاوت زبان، لهجه و اقلیم، مانعی برای شکل‌گیری هویت ملی نیست.

انتخاب این سکانس اتفاقی نبود. «باشو» سال‌هاست از یک فیلم فراتر رفته و به بخشی از حافظه فرهنگی ایران تبدیل شده است؛ حافظه‌ای که در هر بحران دوباره احضار می‌شود.

جنوب؛ از یک جغرافیا تا یک نماد ملی

بخش مهمی از پیام‌های منتشرشده، تلاش دارد جنوب کشور را نه به عنوان یک منطقه، بلکه به عنوان قلب تپنده ایران معرفی کند. پرویز پرستویی با جمله کوتاه اما فراگیر خود نوشت: «از بلوچستان تا بوشهر، از قشم تا کیش، از هرمزگان تا خوزستان، جانم فدای ایران.» بهرام افشاری و زانکو، تصویری از بهبهان را با جمله «بهبهان قلب ایران» منتشر کردند و عباس جمشیدی‌فر نیز نوشت: «چابهار قلب ایران است.»

کاظم دانشی اما تصویری متفاوت را انتخاب کرد؛ عکسی از تابلوی ورودی بندرعباس که روی آن نوشته شده بود: «به بندرعباس خوش آمدید؛ جمعیت۹۰ میلیون نفر.» این تصویر با ارجاع به تابلوی مشهور مشابهی در زمان جنگ تحمیلی که بر روی آن نوشته شده بود خرمشهر؛ جمعیت ۳۶ میلیون نفر بیش از هر توضیحی، مفهوم همدلی را بازنمایی می‌کرد؛ اینکه در روزهای بحران، فاصله میان استان‌ها و شهرها رنگ می‌بازد و همه ایرانیان خود را ساکن همان شهری می‌دانند که زیر فشار حادثه قرار گرفته است.

روایت هنرمندانی که جنگ را زندگی کرده‌اند

در میان واکنش‌های منتشرشده، نوشته‌های هنرمندانی که تجربه زیسته جنگ را با خود دارند، لحن متفاوتی داشت. رضا صادقی که خود اهل جنوب است، از زاویه‌ای شخصی به موضوع نگاه کرد و نوشت: «اینجا خاک اجداد منه؛ با جون نشد، با خون نگهش می‌داریم.»

این جملات تنها یک موضع‌گیری نیست، بلکه بازتاب تجربه نسلی است که خاطره جنگ را نه از کتاب‌ها، بلکه از زندگی روزمره خود به یاد دارد.

مهرداد خوشبخت، فیلمساز آبادانی نیز به مسئله‌ای کمتر دیده‌شده پرداخته است؛ زبان رسانه‌ها. او نسبت به استفاده از واژه «پرتابه» به جای «بمب» یا «موشک» اعتراض کرده و نوشته است: «من بچه آبادانم؛ ما هشت سال زیر بمباران بودیم و هیچ‌وقت نگفتیم پرتابه. وقتی اسمش را عوض می‌کنیم، انگار می‌خواهیم خشونت جنگ را لطیف کنیم.» این نگاه نشان می‌دهد که حتی انتخاب واژه‌ها نیز می‌تواند بخشی از روایت جنگ باشد؛ روایتی که اگر از واقعیت فاصله بگیرد، تجربه تاریخی نسل‌های جنگ‌دیده را نیز کم‌رنگ خواهد کرد.

صدای فرهنگ، علیه عادی‌شدن جنگ

بخش دیگری از واکنش‌ها، بر خطر عادی شدن خشونت تمرکز دارد. «صابر ابر» با نقل قولی از «احمد محمود» نوشت: «کاش هیچ‌وقت دیدن خانه‌ای که می‌سوزد، کودکی که می‌ترسد و مادری که چشم به راه است، برایمان عادی نشود.»

او در ادامه تأکید کرد که جنوب ایران تنها یک نقطه روی نقشه نیست، بلکه بخشی از قلب همه ایرانیان است. غزل شاکری نیز با نگاهی مشابه نوشته است: «ایران یک پیکر است؛ وقتی جنوبش درد دارد، هیچ جایش آرام نیست.» الهام پاوه‌نژاد تنها با یک جمله کوتاه، اما تأثیرگذار، احساس مشترک بسیاری از مخاطبان را بیان کرده است: «آخ بمیرم برای لرزش دلتون.» در مقابل، فاطمه معتمدآریا بدون هیچ توضیحی، تنها با انتشار تصاویری از جنوب و موسیقی بومی این منطقه، تعلق خاطر خود را نشان داده است؛ رویکردی که نشان می‌دهد گاهی تصویر، بیش از هر متن بلندی سخن می‌گوید. احترام برومند نیز در بخشی از پیام خود نوشته است: «هر شعله‌ای از هر نقطه کشورم... عزیزانم در قشم، بندرعباس، چابهار، به کدامین گناه داغدار می‌شوند؟»

هنر؛ زبان مشترک همبستگی

در کنار این چهره‌ها، هنرمندانی چون سام درخشانی، علی قمصری، وحید آقاپور، سیدعلی صالحی، شکیب شجره، نعیمه نظام‌دوست، سوگل طهماسبی، راغب، مهران غفوریان، حسام منظور، گرشا رضایی، گیتی قاسمی و بسیاری دیگر نیز با انتشار پیام‌ها و تصاویر مختلف، همبستگی خود را با مردم جنوب اعلام کرده‌اند. وجه مشترک اغلب این واکنش‌ها، فاصله گرفتن از نگاه‌های جناحی و تمرکز بر مفهوم «ایران» بود؛ مفهومی که در روزهای بحران، بیش از هر زمان دیگری به نقطه اتصال جامعه تبدیل می‌شود. شاید مهم‌ترین ویژگی این موج فرهنگی، آن باشد که هنرمندان بار دیگر نشان داده‌اند در لحظه‌های حساس، هنر تنها ابزاری برای سرگرمی نیست، بلکه با کارکردی اجتماعی می‌تواند زبان مشترک همدلی، حافظه تاریخی و انسجام اجتماعی باشد. همان‌گونه که سال‌ها پیش «باشو، غریبه کوچک» روایتگر وحدت ایرانیان بود، امروز نیز بازخوانی همان تصاویر و همان جمله‌ها یادآور این واقعیت است که در بزنگاه‌های تاریخی، ایران بیش از هر چیز با همین احساس تعلق مشترک معنا پیدا می‌کند؛ احساسی که مرزهای جغرافیا را پشت سر می‌گذارد و یک ملت را در کنار یکدیگر قرار می‌دهد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار