EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۰۸۷۲

ایده «دولت جنگ و دفاع میهنی»

مفهوم مرکزی «دولت جنگ و دفاع میهنی» که می‌خواهم با رسانه‌ها، فرهیختگان و صاحب‌نظران به اشتراک بگذارم، بقای ملی است.

ایده «دولت جنگ و دفاع میهنی»
ایران

علی عبدالله خانی قائم مقام معاون راهبردی رئیس جمهور در یادداشتی در روزنامه ایران نوشت:

مفهوم مرکزی «دولت جنگ و دفاع میهنی» که می‌خواهم با رسانه‌ها، فرهیختگان و صاحب‌نظران به اشتراک بگذارم، بقای ملی است. در واقع، دولت جنگ و دفاع میهنی بر محور بقای ملی شکل می‌گیرد. یعنی ما می‌پذیریم کشور در شرایطی قرار دارد که باید آن را در وضعیت بقا دید؛ و دغدغه اصلی ما، پایدارسازی بقای ملی و رساندن وضعیت کشور در این موضوع حساس و حیاتی به درجه‌ای از دوام و تضمین‌پذیری است.

وقتی از «دولت» سخن می‌گوییم، منظورمان صرفاً State یا صرفاً نظام سیاسی نیست؛ بلکه منظور یک کل یکپارچه است متشکل از نظام سیاسی، ملت و کشور. درباره این ترکیب البته بحث‌های مفصلی وجود دارد؛ از جمله اینکه آیا این سه‌گانه را باید یک ترکیب حقیقی دانست یا ترکیبی اعتباری. همین نوع ترکیب نیز می‌تواند در تضمین بقای ملی نقش جدی داشته باشد. بحث درباره اینکه این سه‌گانه ــ نظام سیاسی، ملت و سرزمین ــ ترکیبی حقیقی است یا اعتباری، خود موضوعی مستقل و مفصل است. اما در اینجا، هرگاه از «بقا» سخن می‌گوییم، منظورمان بقای همین استیت (State) است؛ یعنی در جمهوری اسلامی ایران، بقای مجموعه‌ای متشکل از نظام سیاسی، کشور ایران و ملت ایران.

در ادبیات امنیت ملی، مرکزی‌ترین مفهوم، بقای ملی است. زمانی که این اصطلاح در سطح آکادمیک وارد ادبیات علمی شد ــ و حتی پیش از آن در اندیشه سیاسی کلاسیک ــ اولین مفهومی که به آن پرداخته شد، مفهوم بقا بود. بعدها نظریه‌های مختلف امنیتی شکل گرفت و ابعاد موسع‌تری به امنیت ملی داد؛ از امنیت انسانی گرفته تا امنیت اقتصادی، فرهنگی و زیست‌محیطی. با این حال، هیچ‌یک از این نظریه‌ها امنیت ملی را مستقل از بقا تعریف نکردند. بقا، همچنان بنیادی‌ترین و اساسی‌ترین مفهوم در امنیت یک کشور باقی ماند. بقا ناظر به هر آن چیزی است که به دوگانه‌ «بود و نبود»، «مرگ و زندگی» یا «وجود و عدمِ وجود» دولت ملی بازمی‌گردد. هر عاملی که بتواند چنین دوگانه‌ای را ایجاد کند، در قلمرو بقای ملی قرار می‌گیرد. بقای ملی چند «موضوع مرجع» یا رکن اساسی دارد که شکل‌دهنده بود و نبود یک دولت ملی‌اند:تمامیت ارضی، وحدت سرزمینی، نظم و انتظام ملی، معیشت ملی، زیرساخت‌ها، دارایی‌های حیاتی و نظام سیاسی.

ما زمانی می‌توانیم بگوییم در وضعیت بقا قرار داریم که تمام یا بخش عمده‌ای از این موضوعات مرجع در معرض تهدید وجودی باشند. اگر بخش قابل توجهی از این ارکان همزمان دچار تهدید وجودی شوند، آنگاه کشور وارد «وضعیت بقا» می‌شود؛ وضعیتی که در آن مسأله اصلی، بود و نبود «استیت» است. اگر جنگ را بزرگ‌ترین تهدید بدانیم، باید بگوییم بزرگ‌ترین پیامد جنگ، تهدید بقای استیت است؛ یعنی تهدید مستقیم موجودیت آن.

در شرایط کنونی با توجه به تحولات اخیر و چشم‌اندازی که مشاهده می‌شود، کشور در معرض نوعی جنگ خارجی چندلایه قرار دارد. این جنگ می‌تواند ابعاد مختلفی از جمله بُعد نظامی، بُعد تحریمی و اقتصادی، بُعد محدودسازی و فشارهای فراگیر بین‌المللی داشته باشد، چنین وضعیتی می‌تواند همزمان موضوعات مرجع بقای ملی را هدف قرار دهد، معیشت ملی بیشتر از ناحیه فشارهای اقتصادی آسیب می‌بیند؛ زیرساخت‌ها در صورت آسیب‌پذیری دفاعی در معرض تهدید مستقیم قرار می‌گیرند؛نظام سیاسی می‌تواند از طریق فشارهای بیرونی و درونی با چالش‌های ساختاری مواجه شود و نظم و انتظام ملی نیز ممکن است تحت تأثیر پیامدهای اجتماعی و اقتصادی این شرایط دچار آسیب شود.

دومین عامل، وضعیت نظام بین‌الملل است. ما در دوره‌ای از ثبات هنجاری و قاعده‌مند جهانی قرار نداریم؛ در دوره‌ای نیستیم که قواعد تثبیت‌شده، ارزش‌های پذیرفته‌شده و نظم مستقر، رفتار دولت‌ها را تنظیم کند. برعکس، در دوره‌ای از‌گذار نظم جهانی هستیم، قواعد پیشین تضعیف یا کنار گذاشته شده‌اند؛ قدرتی که خود معمار بسیاری از این قواعد بوده، اکنون به نقض‌کننده آنها تبدیل شده؛ اصل مسلط در بسیاری از رفتارهای بین‌المللی، نه قاعده بلکه قدرت، زور و چیرگی است.

در چنین فضایی، وجه غالب نظام بین‌الملل، نوعی آنارشی تشدیدشده است. در دوران گذار، مسأله اصلی برای بسیاری از بازیگران، نه توسعه و همکاری، بلکه بقا است. بنابراین خودِ ساختار بین‌المللی نیز به عاملی برای تشدید ناامنی و تهدید وجودی تبدیل می‌شود.

سومین عامل، وضعیت درونی نظام ملی است؛ آنچه می‌توان آن را «زیست بحرانی» نامید در سال‌های اخیر، کشور با مجموعه‌ای از بحران‌های متراکم مواجه بوده است، بحران‌های سیاسی ـ اجتماعی در مقاطع مختلف؛ بحران‌های اقتصادی؛ ناترازی‌های مزمن در حوزه‌های مالی، انرژی و خدمات عمومی؛ فشارهای معیشتی و آسیب‌پذیری‌های ساختاری در برخی زیرساخت‌ها. این وضعیت به معنای فروپاشی نیست، اما به معنای زیستن در شرایطی است که ظرفیت تاب‌آوری دائماً تحت فشار قرار دارد.

اگر این سه عامل را کنار هم بگذاریم یعنی جنگ خارجی چندلایه؛ نظام بین‌الملل در حال‌گذار و آنارشیک و زیست بحرانی در سطح ملی؛ می‌توان گفت هر سه، موضوعات مرجع بقای ملی را تحت فشار قرار داده‌اند. تهدید بالقوه شکل گرفته و در مواردی به تهدید بالفعل نیز تبدیل شده است، اما یک نکته مهم وجود دارد با وجود این فشارها، تعادل‌های کلان هنوز فرو نپاشیده‌اند. وحدت سرزمینی دچار فروپاشی نشده است؛ اشغال سرزمینی رخ نداده است؛ انسجام ملی به‌طور کامل از هم نگسسته است؛ با وجود مشکلات معیشتی، فروپاشی فراگیر رخ نداده است.

یعنی ما در وضعیتی قرار داریم که تهدید وجودی فعال است، اما تعادل‌های کلان همچنان پابرجاست؛ پس می‌توان گفت کشور در «وضعیت بقا» قرار دارد، نه به معنای فروپاشی، بلکه به معنای قرار داشتن در معرض تهدید وجودی علیه موضوعات مرجع امنیت ملی.

در این مقطع تاریخی، باید دولتی داشته باشیم که اولویت اصلی آن عبور کشور از مرحله بقا باشد یعنی مسأله اول، توسعه نیست؛ مسأله اول، رقابت‌های جناحی نیست؛ مسأله اول، بقا و تثبیت تعادل‌های کلان است.

 وقتی از «دولت جنگ» سخن می‌گوییم، باید روشن کنیم منظور کدام معناست. دست‌کم سه تلقی از دولت جنگ می‌توان مطرح کرد، دولت در جنگ یعنی دولتی که صرفاً به دلیل وقوع جنگ خارجی، در شرایط جنگی رفتار می‌کند مانند تجربه هشت‌ساله دفاع مقدس، که دولت به اقتضای شرایط جنگی، بخش بزرگی از منابع کشور را به جنگ اختصاص داد.

تلقی بعدی، دولتِ جنگی است. دولت جنگی، دولتی نیست که صرفاً به‌خاطر وقوع جنگ خارجی شکل گرفته باشد، بلکه دولتی است که حکمرانی اجرایی آن بر مبنای مدیریت وضعیت بقا تنظیم می‌شود. در این معنا، حتی ممکن است جنگِ آشکار هم پایان یافته باشد، اما دولت جنگی همچنان تداوم یابد، زیرا هنوز صلح پایدار حاصل نشده، تضمین بقا به‌دست نیامده، یا بازدارندگی اطمینان‌بخش شکل نگرفته است. سوم، دولت جنگ‌سالار است؛ یعنی دولتی که سامان سیاسی و منطق حکمرانی آن اساساً بر جنگ استوار است، در این نوع دولت، جنگ یک وضعیت عارضی نیست، بلکه جزئی از هویت و منطق تداوم آن است. این دولت یا همواره بقای خود را در معرض تهدید می‌بیند و از همین رو دائماً در وضعیت جنگی بازتولید می‌شود یا ماهیتی توسعه‌طلب و کشورگشا دارد و جنگ را ابزار طبیعی گسترش خود می‌داند. در این معنا می‌توان از نمونه‌هایی یاد کرد که تداوم آنها با منطق جنگ گره خورده است؛ یعنی یا از رهگذر احساس تهدید دائمی یا از رهگذر توسعه‌طلبی مستمر.

اگر بپذیریم که کشور در وضعیت بقا قرار دارد، به نظر من آنچه امروز مورد نیاز است، دولت جنگی است، نه صرفاً دولتِ در جنگ و نه دولت جنگ‌سالار. یعنی ما نیازمند دولتی هستیم که حکمرانی اجرایی‌اش مبتنی بر وضعیت بقا باشد؛ اولویت‌بندی‌هایش بر اساس تضمین بقای ملی تنظیم شود و افق عملش، عبور کشور از شرایط تهدید وجودی به مرحله ثبات و بازدارندگی مؤثر باشد، زیرا مسأله ما فقط جنگ خارجی نیست. ما همزمان با سه واقعیت جنگ خارجی، نظام بین‌المللی در حال گذار، زیست بحرانی در سطح ملی مواجهیم که ترکیب این سه عامل، ما را در موقعیتی قرار داده که صرفاً با منطق عادی حکمرانی یا صرفاً با منطق موقتِ جنگ قابل اداره نیست. 

از این رو، نیازمند نوعی دولت جنگی هستیم که منطق آن، اداره کشور در وضعیت بقا باشد.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار