لزوم درک «قدرت دیپلماسی» در دوران گذار از تنش
در شرایطی که فضای سیاسی کشور بیش از هر زمان دیگری بر مؤلفههای میدانی و دفاعی متمرکز شده است، توجه به جایگاه و ظرفیت دیپلماسی نیز ضرورتی انکارناپذیر به نظر میرسد.
آرمان امروز در گزارشی نوشت:
در شرایطی که فضای سیاسی کشور بیش از هر زمان دیگری بر مؤلفههای میدانی و دفاعی متمرکز شده است، توجه به جایگاه و ظرفیت دیپلماسی نیز ضرورتی انکارناپذیر به نظر میرسد. هرچند دفاع از کشور در برابر تهدیدات، اصلی بدیهی و اجتنابناپذیر است، اما مسیر دفاع و تقابل نمیتواند بهعنوان یک وضعیت دائمی تداوم یابد. هدف نهایی باید پایان دادن به تنشها به شکلی باشد که منافع ملی تأمین شود و کشور بتواند در دوران پساجنگ، مسیر توسعه و تعالی را دنبال کند.
در این چارچوب، دیپلماسی از جایگاهی ویژه برخوردار است. جنگ و تقابل معمولاً محصول تشدید اختلافات و تنشها هستند و ماهیتی موقت و گذرا دارند، اما دیپلماسی مسیری پایدار و بلندمدت برای مدیریت اختلافات و تأمین منافع کشورها محسوب میشود. از همین رو، نقشآفرینی دیپلماسی در روابط با همسایگان، منطقه و جهان میتواند زمینهساز گشایشهای سیاسی و اقتصادی و فراهمکننده بستر توسعه کشور باشد.
دیپلماسی و سیاست داخلی
کارکرد دیپلماسی تنها به عرصه سیاست خارجی محدود نمیشود، بلکه آثار آن در سیاست داخلی نیز قابل مشاهده است. همانگونه که تحولات داخلی بر سیاست خارجی اثرگذار هستند، موفقیتهای دیپلماتیک نیز میتوانند به تقویت ثبات داخلی، افزایش امید اجتماعی و فراهم شدن زمینههای پیشرفت کمک کنند. در واقع، میان سیاست داخلی و خارجی رابطهای متقابل وجود دارد که دیپلماسی میتواند حلقه اتصال و تقویتکننده آن باشد.
دیپلماسی در درون خود ارزشهایی همچون منطق گفتوگو، قدرت حل مسئله، ایجاد ثبات و کاهش تنش را حمل میکند؛ ارزشهایی که برای عبور یک جامعه از شرایط بحرانی و رسیدن به آرامش، پیشرفت و توسعه ضروری هستند. جامعهای که از سطح تنش عبور میکند، میتواند بیش از گذشته بر مسائل بنیادینی همچون عدالت سیاسی، عدالت اجتماعی، عدالت اقتصادی، رونق اقتصادی و تأمین یک زندگی عادی و مطلوب برای شهروندان متمرکز شود.
در این میان، تأکید صرف بر قدرت نظامی و تداوم وضعیت جنگی نمیتواند پاسخگوی همه نیازهای کشور باشد. دفاع از سرزمین و منافع ملی امری مشروع، ضروری و حتی مقدس است و ملتها برای آن هزینه میدهند، اما دفاع به معنای پذیرش دائمی جنگ نیست. در کنار دفاع، باید تلاش برای تنشزدایی، مدیریت اختلافات و خاتمه دادن به درگیریها نیز در دستور کار قرار گیرد.
بر این اساس، قدرت دیپلماسی را باید بهعنوان یک فضیلت و یک ظرفیت راهبردی مورد توجه قرار داد. اگرچه دفاع از کشور ضرورت دارد، اما آنچه در نهایت میتواند زمینهساز ثبات پایدار، توسعه و پیشرفت باشد، بهرهگیری از ظرفیت گفتوگو، تعامل و دیپلماسی برای حل اختلافات و عبور از بحرانهاست. دیپلماسی نه نشانه ضعف یا تسلیم، بلکه ابزاری برای تأمین منافع ملی و فراهم کردن شرایطی است که جامعه بتواند مسیر رشد و تعالی خود را با اطمینان بیشتری دنبال کند.
توسعه پایدار و تأمین بلندمدت منافع ملی با دیپلماسی
در حالی که تحولات منطقهای و بینالمللی بار دیگر موضوع نسبت میان قدرت دفاعی و ظرفیتهای دیپلماتیک را به یکی از مباحث مهم فضای سیاسی کشور تبدیل کرده است، بسیاری از کارشناسان بر این باورند که هرچند دفاع از تمامیت ارضی و امنیت ملی یک ضرورت انکارناپذیر است، اما توسعه پایدار و تأمین بلندمدت منافع ملی بدون بهرهگیری از ابزار دیپلماسی امکانپذیر نخواهد بود. در همین زمینه، اسحاق کریمپرور، استاد علوم سیاسی و کارشناس مسائل سیاسی، معتقد است که جنگ و تنش پدیدههایی موقتی هستند و آنچه میتواند آینده کشورها را تضمین کند، تقویت گفتوگو، تعامل و سازوکارهای دیپلماتیک است.
کریمپرور با اشاره به اینکه دفاع از کشور یک حق طبیعی و مشروع برای همه ملتهاست، اظهار کرد: در شرایطی که امنیت ملی با تهدید مواجه میشود، دفاع از سرزمین و منافع ملی نه تنها یک ضرورت، بلکه یک وظیفه ملی محسوب میشود. با این حال نباید فراموش کرد که جنگ به خودی خود یک هدف نیست، بلکه وضعیتی موقت است که در نتیجه تشدید اختلافات و بحرانها شکل میگیرد. از همین رو، هر سیاستگذاری عاقلانهای باید در کنار دفاع، به دنبال ایجاد شرایطی برای کاهش تنشها و بازگشت به مسیر تعامل باشد.
وی افزود: یکی از خطاهای رایج در فضای سیاسی این است که گاهی میان قدرت دفاعی و دیپلماسی نوعی تقابل مصنوعی ایجاد میشود، در حالی که این دو در عمل مکمل یکدیگر هستند. قدرت دفاعی میتواند پشتوانهای برای دیپلماسی باشد و دیپلماسی نیز این امکان را فراهم میکند که دستاوردهای امنیتی و سیاسی در قالب توافقها، همکاریها و فرصتهای توسعهای تثبیت شوند.
تنش دائمی، توسعه نمیآورد
این استاد علوم سیاسی با تأکید بر اینکه مسیر دائمی کشورها مسیر دیپلماسی است، گفت: تجربه تاریخی نشان میدهد که هیچ جامعهای نمیتواند برای مدت طولانی در شرایط تنش و تقابل مستمر به توسعه دست پیدا کند. حتی کشورهایی که در مقاطع مختلف درگیر جنگ بودهاند، در نهایت برای عبور از بحرانها به سمت مذاکره،گفتوگو و توافق حرکت کردهاند. بنابراین، دیپلماسی نه یک انتخاب ثانویه، بلکه یکی از مهمترین ابزارهای تأمین منافع ملی است.
کریمپرور همچنین به آثار داخلی موفقیتهای دیپلماتیک اشاره کرد و افزود: سیاست خارجی و سیاست داخلی ارتباطی متقابل با یکدیگر دارند. هر اندازه کشور در عرصه بینالمللی از ظرفیت بیشتری برای تعامل و همکاری برخوردار باشد، امکان ایجاد ثبات اقتصادی، جذب سرمایه، گسترش روابط تجاری و افزایش امید اجتماعی نیز بیشتر خواهد شد. به همین دلیل، دیپلماسی تنها یک ابزار خارجی نیست، بلکه بر کیفیت حکمرانی و شرایط زندگی شهروندان نیز اثر مستقیم دارد.
وی ادامه داد: جامعه پس از عبور از تنشها نیازمند تمرکز بر مطالبات اصلی مردم است. مطالباتی مانند عدالت سیاسی، عدالت اجتماعی، عدالت اقتصادی، بهبود وضعیت معیشت، رونق تولید و ایجاد فرصتهای بیشتر برای پیشرفت. تحقق این اهداف نیازمند فضایی باثبات و قابل پیشبینی است و دیپلماسی یکی از مهمترین ابزارهای شکلدهی به چنین فضایی به شمار میرود.
کریمپرور در پایان تأکید کرد: دفاع از کشور و حفظ توان بازدارندگی ضرورتی اجتنابناپذیر است، اما آنچه در نهایت میتواند زمینهساز ثبات پایدار، توسعه و پیشرفت شود، استفاده از ظرفیت گفتوگو، تعامل و دیپلماسی برای حل اختلافات و کاهش تنشهاست. دیپلماسی نشانه ضعف یا عقبنشینی نیست، بلکه تجلی اعتماد به نفس ملی و ابزاری برای تأمین منافع کشور در بلندمدت محسوب میشود. در دنیای امروز، کشورهایی موفقتر هستند که بتوانند میان قدرت دفاعی و قدرت دیپلماسی توازن برقرار کرده و از هر دو ظرفیت در مسیر توسعه و پیشرفت بهره ببرند.