سقوط تهران؛ کابوس مشترک مسکو و پکن
جنگ «شیر غران» را نباید صرفاً یک تقابل نظامی میان ایران، اسرائیل و آمریکا دانست؛ این جنگ در واقع آغاز مرحلهای تازه از بازآرایی سیاسی قدرت در آسیا بود.
نیروانا مهرآیین در یادداشتی در آرمان امروز نوشت:
جنگ «شیر غران» را نباید صرفاً یک تقابل نظامی میان ایران، اسرائیل و آمریکا دانست؛ این جنگ در واقع آغاز مرحلهای تازه از بازآرایی سیاسی قدرت در آسیا بود. آنچه در خلیج فارس رخ داد، تنها به امنیت خاورمیانه محدود نماند، بلکه معادلات قدرت را از مسکو و پکن تا سئول و تایپه تحت تأثیر قرار داد. برای نخستینبار پس از جنگ اوکراین، شرق آسیا بهطور جدی دریافت که آینده آن ممکن است نه در دریای چین، بلکه در تنگه هرمز تعیین شود.
روسیه در این جنگ از ایران حمایت کرد، اما نه از موضع ایدئولوژیک یا صرفاً اتحاد سیاسی؛ بلکه از زاویه منافع کلان ژئوپلیتیکی. مسکو بهخوبی میداند که ایران یکی از آخرین ستونهای نفوذ ضدغربی در غرب آسیاست. سقوط یا تضعیف شدید تهران، به معنای گسترش مستقیم نفوذ آمریکا در قفقاز، آسیای مرکزی و حتی مرزهای جنوبی روسیه خواهد بود. به همین دلیل، کرملین ترجیح میدهد ایران ضعیف شود اما فرو نپاشد؛ فرسوده بماند اما از محور جدا نشود. از سوی دیگر، جنگ ایران فرصتی طلایی برای روسیه ایجاد کرد تا تمرکز آمریکا از اوکراین منحرف شود. هرچه واشنگتن بیشتر در خاورمیانه درگیر گردد، فشار عملیاتی و اقتصادی بر روسیه کاهش مییابد. در واقع، مسکو از جنگ ایران نه فقط برای حفظ تهران، بلکه برای مدیریت توازن جهانی علیه آمریکا بهره برد.
چین نیز این جنگ را صرفاً از منظر انرژی دنبال نکرد. پکن با دقت رفتار آمریکا، اسرائیل و ایران را مطالعه کرد، زیرا آنچه در هرمز رخ داد میتواند الگویی برای آینده تایوان باشد. چین مشاهده کرد که چگونه یک قدرت منطقهای، حتی بدون برتری کامل نظامی، قادر است با تهدید مسیرهای انرژی و تجارت جهانی، اقتصاد بینالمللی را دچار بحران کند. این همان نقطهای است که هرمز را به تایوان متصل میکند: سیاست کنترل گلوگاههای جهانی.
برای پکن، پیام جنگ روشن بود؛ در عصر جدید، قدرت فقط به ناو هواپیمابر و جنگنده وابسته نیست، بلکه توانایی ایجاد اختلال در اقتصاد جهانی خود به یک ابزار ژئوپلیتیکی تبدیل شده است. همانطور که ایران از هرمز بهعنوان اهرم فشار استفاده کرد، چین نیز میتواند در آینده از تنگه تایوان و دریای جنوبی چین بهعنوان ابزار مهار غرب بهره ببرد.
در سطح سیاسی، جنگ «شیر غران» نشان داد که جهان وارد دورهای از ائتلافهای انعطافپذیر ضدغربی شده است. روسیه، چین، ایران و حتی کره شمالی شاید یک بلوک رسمی تشکیل نداده باشند، اما همگی در یک هدف مشترک قرار دارند: کاهش نفوذ جهانی آمریکا و پایان تدریجی نظم تکقطبی.
این جنگ همچنین یک تحول مهم را آشکار کرد؛ اینکه غرب دیگر قادر نیست صرفاً با فشار نظامی، ساختارهای سیاسی رقیب را فروبپاشد. بقای نظام ایران، با وجود حجم عظیم حملات، برای بسیاری از دولتهای آسیایی یک پیام سیاسی مهم داشت: اگر کشوری بتواند ساختار قدرت خود را امنیتی، ایدئولوژیک و چندلایه کند، حتی شدیدترین فشارهای خارجی نیز الزاماً منجر به تغییر رژیم نخواهد شد.
جنگ ایران بیش از آنکه یک بحران خاورمیانهای باشد، بخشی از نبرد بزرگ بر سر آینده نظم جهانی است. اکنون هرمز و تایوان دو جبهه از یک رقابت واحد هستند؛ رقابتی که در آن روسیه و چین میکوشند جهان پساآمریکایی را شکل دهند و ایران به یکی از مهمترین میدانهای این تحول تبدیل شده است.