به هیچ آیینی کودکان را نشانه آتش نکنند
روایتی از مظلومیت کودکان بیگناه و داغ مادران در میانه توحش جنگ که وجدان جهان را خطاب قرار میدهد و کشتار معصومترین انسانها را نشانه سقوط اخلاق و انسانیت میداند.
سیدعلی شجاعی، نویسنده کودک و نوجوان در یادداشتی در اطلاعات آنلاین نوشت:
کودکان، این فرشتههای زمینی که هنوز بر چهرهشان، شبنمِ صبحِ بهشت دارند، این معصومیتهای مجسم که بیشتر عطرِ آسمانشان پیداست تا غبارِ خاک، این کودکان... به هیچ قاعده و در هیچ قانونی، خطایی ندارند که به خون درافتدند؛ مگر در قتلگاهِ اخلاق، مگر در مذبحِ انسانیت.
در آن میدان که آدمیت سر بریده شود، در آن غوغا که اخلاق پارهپاره بیفتد، آنجاست که میشود بیشمار مادر را داغدار فراق فرزند کرد. در آن سلطهٔ توحش و سبعیت، در آن برهوتِ مهر و قحطِ عطوفت، میشود به خاک افتادن شکوفهها را، پیروزی دانست.
نه از طایفهٔ یهود و نصارا، که از قبیلهٔ انسانیت بیرون، آنکه کودکان را نشانهٔ آتش میکند. که به هر باور و آیینی، کودکان بیگناهانِ عالماند، بشارت هر روزهٔ آسماناند، دلیلِ نگاهِ خدایاند...
آن کودکان که از بهشت تا بهشتشان اندک سالی بود، کجاست مرهم برای دل مادرهاشان؟ نه! کدام مرهم برای دل مادرهاشان؟
کاش خدا خود صبر بنشاند در آن دلها! خود قرار شود برای آن بیقراریها! که ما ندانیم و نفهمیم حال آن مادر و آن پدر که به صبحی کودکاش را لبخند بر لب و هزار آرزو در سینه، مهیای مدرسه، بدرقه میکند و ساعتی بعد... تا همیشهٔ همیشهٔ همیشه حسرتِ لبخندی دیگر از فرزندش، جان و جهانش میگدازد.
آهِ آن مادران و سوزِ آن پدران، بگیرد دامنِ آتشافروزان، به حق حق. جان زخمی مادرِ وطن و سینه اندوهبارش از مظلومیت این بسیار تن، به سربلندی و نصرت و عزت مستدام، التیام گیرد، به حق حق. و هم جهان خسته از بیداد، به رسیدن آن منجی صاحب داد، روی قرار و آرام ببیند، به حق حق.