سالی که نکوست
اوضاع داخلی از نظر شاخصهای گوناگون اغلب لب مرزی و یا رو به افول هستند. مهمتر از همه تورم و نرخ ارز در حال افزایش هستند. در نتیجه این وضعیت، شاهد اعتراضات هم هستیم که در برخی مناطق به خشونت انجامیده و متاسفانه تعدادی کشته شدهاند.
روزنامه هم میهن در سرمقاله امروز خود نوشت:
اوضاع داخلی از نظر شاخصهای گوناگون اغلب لب مرزی و یا رو به افول هستند. مهمتر از همه تورم و نرخ ارز در حال افزایش هستند. در نتیجه این وضعیت، شاهد اعتراضات هم هستیم که در برخی مناطق به خشونت انجامیده و متاسفانه تعدادی کشته شدهاند. اکنون هنگام آن است از خود بپرسیم که در چنین جهانی چه رویکردی باید داشت؟ همه باید راهبردهای جدید و سازگارتر با وضعیت کنونی اتخاذ کنند؛ به نحوی که هزینه کمتری را به کشور و مردم خود تحمیل کنند.شاید لازم باشد که سیاست بهگونهای تنظیم شود تا موج ترامپیسم رد شود، اگر به این زودیها رد شود. پویایی و زنده بودن یک نظام سیاسی در چنین مواقعی دیده میشود.
میگویند سالی که نکوست از بهارش پیداست. البته این ضربالمثل در فارسی معنای متناسبی دارد چون آغاز سال با آغاز بهار تقارن دارد. ولی منظور ما از سال جدید میلادی ۲۰۲۶ است که از چهار روز پیش آغاز شد و اجازه دادند که مردم جشن سال نوی خود را بگیرند و با اتمام تعطیلات به ونزوئلا حمله کنند. در این میان، ذکر چند نکته میتواند وضعیت جهانی را برای ما روشنتر کند.
اول؛ ترامپ در یک سال گذشته تا هر جا که توانسته سازمان ملل و شورای امنیت را به حاشیه برده یا نادیده گرفته است. سعی کرده مسائل جهانی را یکجانبه، یا بهصورت منطقهای و با محوریت خود حل کند. در مواردی هم که با روسیه یا چین سرشاخ شده سیاست دوجانبه را پیش گرفته و سعی کرده که نقش و جایگاه شورای امنیت را در نظام جهانی کاهش دهد. در واقع این بزرگترین دستاورد نظام بینالملل پس از جنگ جهانی دوم در مسیر انحطاط قرار دارد و بازنده اصلی نیز جهان و بهویژه اروپا است. در همین زمینه تهاجم او به رکن قضایی سازمان ملل بسیار مهم است.
دوم؛ ابزارهای ترامپ برای استفاده از زور گوناگون است. از مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر گرفته تا مسئله نفت، حقوق بشر، مبارزه با تروریسم و منافع آمریکا و... خلاصه انواع توجیهات در جعبه پاندورای ترامپ پیدا میشود. فارغ از همه اینها مسئله مهم برای ترامپ بازار انرژی است که هم برای خودشان و هم برای مقابله با روسیه بهشدت به آن نیازمندند. ونزوئلا با بیشترین ذخایر نفتی جهان لقمه چربی برای او است.
سوم؛ وی درباره ایران نیز صریحاً تهدید به مداخله کرده است. فارغ از اینکه چه سطح و شیوهای از مداخله در ذهن داشته میتوان گفت حتی اگر کیفیت و چگونگی مداخله را هم میگفت لزوماً به این معنا نبود که به آن ملتزم باشد. او اصولاً چارچوب قاعدهمندی ندارد و متناسب با آنچه که درست میبیند عمل میکند و همه گزینهها را روی میز خود میگذارد.
چهارم؛ مسئله غزه و بحران فلسطین همچنان یک هدف مهم آمریکا است؛ بهویژه که منافع اسرائیل هم در این میان وجود دارد که دنبال تأمین آن هستند.
پنجم؛ گرچه تحولات فنآورانه بهویژه در عرصه نظامی از گذشته آغاز شده ولی اکنون و با هوش مصنوعی به بلوغ خود رسیده و دنیای فنآوری را در همه حوزهها بهویژه در امور نظامی متحول کرده، و متاسفانه موجب افزایش شکاف نظامی میان ایران با کشورهای مقابل خود شده است.
ششم؛ وضعیت ایران چگونه است؟ پیش از هر چیز ایران با اسرائیل و آمریکا درگیر جنگی بوده که رسماً نه تمام شده و نه مصداق آتشبس است. بنابراین میتواند ادامه یابد. از سوی دیگر پرونده هستهای همچنان باز است. بعلاوه مواضع ایران نسبت به اتفاقات دو سال اخیر منطقه تغییر چندانی نکرده است. از سوی دیگر اوضاع داخلی از نظر شاخصهای گوناگون اغلب لب مرزی و یا رو به افول هستند. مهمتر از همه تورم و نرخ ارز هستند که هر دو صعودی و با شتابی بیش از گذشته در حال افزایش هستند.
در نتیجه این وضعیت، شاهد اعتراضات هم هستیم که تاکنون در دهها شهر رخ داده؛ اعتراضاتی که با مطالبات صنفی آغاز شد و به سرعت رنگ و بوی سیاسی گرفته است و در برخی مناطق نیز به خشونت انجامیده و متاسفانه تعدادی کشته شدهاند. اکنون هنگام آن است از خود بپرسیم که در چنین جهانی چه رویکردی باید داشت؟
بدیهیترین پاسخ این است هیچ کشوری چون گذشته نمیتواند عمل کند. همه باید راهبردهای جدید و سازگارتر با وضعیت کنونی اتخاذ کنند؛ به نحوی که هزینه کمتری را به کشور و مردم خود تحمیل کنند.
شاید لازم باشد که سیاست بهگونهای تنظیم شود تا موج ترامپیسم رد شود، اگر به این زودیها رد شود. همچنین نباید به تجربههای شکستخورده دل بست. پویایی و زنده بودن یک نظام سیاسی در چنین مواقعی دیده میشود. رویکردهای متفاوت و غیرتکراری، معنا و نتیجه بهتری خواهد داشت.