EN
به روز شده در
کد خبر: ۶۵۶۷۱

مردی که یک ایران او را دوست داشت

در ایران، یمن، افغانستان، عراق، لبنان و سوریه این همه رد پای تو و خدمات تو به‌جاست، اما کمتر کسی می‌داند در ۲۲ سال فرماندهی‌ات بر سپاه قدس، چه خدماتی کردی.

مردی که یک ایران او را دوست داشت
اطلاعات

غلامعلی رجایی در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:

 شنیده‌ام از تو فقط دستی بجا مانده بود و در این همه شهر توسط میلیون‌ها عزادارت در ایران و عراق تشییع شد.

تابوت تو مختصرترین تابوت‌هایی بود که شاید تاریخ کمتر نظیر آن را به خود دیده باشد. همه آنچه از تو از عراق، کشور اهل بیت(ع) به ایران بازگشت کف دستی بود تا اندکی بالای مچ! و چند تکه از گوشت بدن مطهرت که می‌گفتند با DNA به سختی شناسایی و در تابوتی که همنوا با مردم اشکبار بر تو گریه می‌کرد، نهاده شد.

 

 

گریه تابوت عجیب نبود! چیزی از تو در خود ندید که در آغوش بکشد و شرمنده مردم نباشد! یعنی خدا همه وجود تو را پذیرفت و اگر این دست هم از تو به جا ماند شاید برای این بود که مردم می‌بایست بهانه‌ای برای تشییع و گریستن بر تو داشته باشند!

هیچ تابوتی در تاریخ چنین مختصر بدنی برای خاکسپاری دیده است، با چنین انبوهی از مردم؟! که بی‌گمان دست خدا آنها را از خانه‌ها بیرون آورد تا دست تو را به نشانه بدنت سوگمندانه تشییع کنند.

 

 

«سلطان بی‌تاج و تخت مملکت دل‌های مردم» شاید تعبیر بدی برای تو نباشد؛ اما نه، تو برتر از این هستی. به گمانم جان مردم شده‌ای!

اینقدر مهربان بودی و ایران را دوست داشتی که رضایت دادی از پیکرت به اندازه کف دستی‌ باقی بماند و در زادگاهت کرمان به خاک سپرده شود.

 و خدا بر تو منتی عظیم نهاد با این محبتی که از تو در دل‌های بندگان خود انداخت. «و رفعنا لک ذکرک!»

تردید ندارم اگر می‌شد و به پاکستان و کشمیر و یمن و... برده می‌شدی، باز دست قدرت خدا میلیون‌ها مردم را به تشییعت می‌کشاند و مگر نه این بود که در استان‌های مختلف کشورت که همیشه به نامت افتخار می‌کند، بی‌تابوت تشییع می‌شدی.

 

 

 در شهرها و حتی روستاها همه چیز برای تشییع نشانه پیکرت فراهم بود، جز تابوتی که دست تو در آن نهاده شده بود.

کسی به هر دلیل به میلیون‌ها مردم نگفت که از تو فقط دستی به جا مانده است؛ با این همه مردم بی‌اینکه روضه باقی ماندن یک دست از پیکرت را برایشان بخوانند، درفراق و عزایت می‌گریستند. خیلی‌ها تو را هرگز ندیدند، ولی بر تو می‌گریستند و می‌گفتند نمی‌دانند چرا با اینکه از تو چیزی نمی‌دانند، اشکشان در اختیارشان نیست؛ اما من رمز این بی‌اختیاری در گریستن بر تو را می‌دانم.

رمز آن این بود؛ با این همه خدمت به مردم کشور و منطقه و اسلام عزیز، هیچوقت از خودت هیچ نگفتی. حتی گاهی که مجبور می‌شدی از جنگ بگویی، از خاطرات شهدای لشکرت حرف می‌زدی و از خودت هیچ.

 

 

در ایران، یمن، افغانستان، عراق، لبنان و سوریه این همه رد پای تو و خدمات تو به‌جاست، اما کمتر کسی می‌داند در ۲۲ سال فرماندهی‌ات بر سپاه قدس، چه خدماتی کردی.

خودت می‌گفتی کانالی به عرض هزار کیلومتر و عمق ۱۰ هزار کیلومتر در اطراف مرزهای ایران درست کرده‌ای که هیچ دشمنی نتواند حتی در تصورش، خود را در چند صد کیلومتری مرزهای ایران همیشه عزیز ببیند. ارتش‌های وفاداری در این کشورها به دست تو و با زحمات شبانه‌روزی تو از قومیت‌ها و مذاهب  مختلف تاسیس شد که کمترین دستاورد آن برچیدن حکومت سیاه ددمنشانی به اسم داعش بود که از کشورهای مختلف گرد هم آمده بودند.

گروهی جنایت‌پیشه که با پشتیبانی آمریکا و اروپا و بعضی کشورهای عرب و غیر عرب منطقه تاسیس شد تا فاتحه اسلام را در این قسمت از خاورمیانه بخواند، اما با تلاش تو، فاتحه‌ خودش خوانده شد و اعلام نابودی آن توسط تو موجی از شور و شوق در دل‌های مردم منطقه پدید آورد.

سردار سرلشکر «رشید» شهید، از همرزمان قدیمی‌ات می‌گفت به او گفته‌ای داعش اینقدر جنایتکار بود که یک بچه سه ماهه را کشت و کباب کرد و لای برنج پخته گذاشت و برای والدینش فرستاد!

سازمان مخوفی که آن همه نفت دزدید و فروخت و از برترین ابزارهای رسانه‌ای پیشرفته در اروپا و آمریکا برای ایجاد رعب و وحشت در دل مردم منطقه برخوردارش کردند و پیشرفته‌ترین سلاح‌ها رادر اختیارش گذاشتند و تازه‌ترین اطلاعات جاسوسی را روزانه به او دادند تا بماند، اما تو آن را نابود کردی. داعشی به جا نماند چون تو آن همه نقشه‌های داعش‌آفرینان را نقش بر آب کردی و همین موجب شد شقی‌ترین مخلوق خدا، ترامپ ملعون، تصمیم به ترورت بگیرد فارغ از آنکه نمی‌دانست با این تصمیم، تو را به چیزی می‌رساند که سال‌ها در دشت و کوه و بیابان به دنبال آن بودی و در فراقش می‌گریستی.

شنیده بودم هر وقت از کشور خارج می‌شدی خود و خانواده‌ات امیدی به بازگشت نداشتید و این یعنی هر لحظه در این ۲۲ سال مانند آن هشت سال جنگ در انتظار و معرض شهادت بودی. ۳۰ سال بی‌تابی در وصل و بی‌قراری برای در آغوش کشیدن عروس زیبای شهادت، زمان کمی نیست.

عده‌ای که از خودداری‌ات از گرفتن حق ماموریت ارزی بابت حضور در خارج از کشور در این ۲۲ سال که میلیاردها می‌شود، با اعجاب سخن می‌گویند و آن را می‌ستایند، سطح و سلیقه خودشان را محک شخصیت تو کرده‌اند.

ولی تو اگر دلبسته به این حطام دنیا بودی و به مال و منال دنیا ـ هر چند حلال آن ـ تعلقی داشتی، جایت بین این همه دل و نصیبت این گونه شهادت نبود؛ شهادتی چندگانه و غبطه‌آور. هم سوختی  و هم پاره‌پاره پیکر شدی.

می‌گفتی دوست دارم در عراق به شهادت برسم و دعایت مستجاب شد. تاریخ خونین عراق هرگز تو و تلاش‌ها و عروج سرخ تو را فراموش نخواهد کرد.

اکنون و تا همیشه، ملت بزرگ و بزرگ‌پرور ایران نیز که تو را دارد، می‌تواند برخود ببالد و بر سایر ملت‌ها تفاخر کند.

تو همواره بر مشی اعتدال بودی و هرگز در قالب جناحی نگنجیدی. امروز بسیاری، بی‌آنکه از تو زیاد بدانند در دل دوست دارند چون تو باشند. این موضوع مهمی است به ویژه برای نسلی که ایران آینده را باید اداره کند.

برادر شهیدم! به لطف این فضل الهی که به پاداش اخلاص و مجاهداتت به تو داده شد، چنان در دل‌ها و تاریخ مانده‌ای که پایانی برآن متصور نیست.

ای نازنین، ای با اشک من قرین، ای با شهدا همنشین در خلد برین و ای آرام‌گرفته در جنات النعیم فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر! درودت باد.

 

ارسال نظر