ونس چه میگوید
تنش تهران و واشنگتن از سطح اختلافات هستهای فراتر رفته و به مناقشه بر سر ترتیببندی تعهدات، رفع فشارهای اقتصادی و چارچوب امتیازدهی متقابل تبدیل شده؛ وضعیتی که چشمانداز احیای دیپلماسی را پیچیده کرده است
روزنامه اعتماد گفتگوئی را با کوروش احمدی منتشر کرده است:
تنش تهران و واشنگتن از سطح اختلافات هستهای فراتر رفته و به مناقشه بر سر ترتیببندی تعهدات، رفع فشارهای اقتصادی و چارچوب امتیازدهی متقابل تبدیل شده؛ وضعیتی که چشمانداز احیای دیپلماسی را پیچیده کرده است. این درحالی است که آرایش نظامی امریکا در منطقه بیش از آنکه بیانگر تصمیم قطعی برای جنگ باشد، میتواند بخشی از راهبرد فشار ترکیبی و تقویت اهرم چانهزنی در برابر ایران ارزیابی شود. درحالی که مذاکرات تهران و واشنگتن زیر سایه اختلاف بر سر پرونده هستهای و رفع محاصره دریایی با چشمانداز روشنی روبهرو نیست، تحرکات نظامی امریکا و اختلاف دیدگاه مقامهای این کشور درباره غنیسازی، گمانهزنیها درباره مسیر پیشروی تنشها را افزایش داده است. در همین راستا کوروش احمدی، دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل، در گفتوگو با «اعتماد» ضمن بعید دانستن تصمیم قطعی واشنگتن برای آغاز جنگی گسترده، بر سناریوی تداوم فشار اقتصادی و اجتنابپذیر بودن وقوع دور جدیدی از رویارویی میان ایران و امریکا تاکید کرد.
عبور واشنگتن از تفاهم اسلامآباد
کوروش احمدی، دیپلمات پیشین کشورمان در سازمان ملل، در پاسخ به پرسش نخست «اعتماد» درباره شرایط پیچیده دیپلماسی میان تهران و واشنگتن گفت: اقداماتی در مسیر دیپلماتیک در حال انجام است، اما به نظر میرسد این روند به تدریج به بنبست نزدیک میشود، چراکه طرفین بر مواضع خود پافشاری میکنند و نشان چندانی از آمادگی لازم برای انعطافپذیری و پیشبرد سریعتر مذاکرات در آنها دیده نمیشود. ازسوی دیگر، مجموعه مواضع امریکا نشان میدهد که واشنگتن آمادگی بازگشت به چارچوبی مشابه تفاهم اسلامآباد را ندارد. گویا امریکا از این چارچوب عبور کرده و مدعی است که صرفا درباره برنامه هستهای ایران مذاکره میکند و در ازای پیشرفت در این مذاکرات، امتیازاتی به تهران خواهد داد؛ رویکردی که ایران تاکنون با آن موافق نبوده است. طرح پیشنهادی هفتروزه ایران نیز در واقع بازتولید همان یادداشت تفاهم اسلامآباد است. رویکرد جدید امریکا با مواضعی که ایران طی چند ماه گذشته اتخاذ کرده، اختلافات و تعارضهای بسیاری دارد. تاکید واشنگتن بر مذاکره درباره برنامه هستهای و ادعاهای آن درباره محدود کردن غنیسازی ایران به سطوح بسیار پایین نیز در همین چارچوب قابل ارزیابی است. در این رابطه، امریکا امتیازات احتمالی خود به ایران را به پیشرفت مذاکرات هستهای گره زده و ظاهرا رفع محاصره دریایی را نیز به نتیجه این مذاکرات مشروط کرده است. در مذاکرات قبل از توافق اسلامآباد، قرار بر این بود ایران در ازای اعطای امتیازاتی در حوزه هستهای، ازجمله کاهش ذخایر اورانیوم غنیشده یا پایین آوردن سطح غنیسازی، امتیازاتی از امریکا دریافت کند. در یادداشت تفاهم اسلامآباد، مذاکره هستهای به بعد موکول شد و قرار شد که ایران در ازای دریافت امتیازات مهمی، صرفا با بازگشایی تنگه هرمز موافقت کند. اکنون واشنگتن مدعی است که حتی رفع محاصره دریایی نیز باید در ازای امتیازدهی ایران در حوزه هستهای انجام شود. این تغییر رویکرد، مسیر مذاکرات را دشوارتر کرده است. به نظر میرسد روند مذاکرات یا متوقف شده یا با کندی بیشتری پیش میرود و طرفین همچنان بر مواضع خود پافشاری میکنند.
از غنیسازی صفر تا مصالحه هستهای
این دیپلمات پیشین کشورمان در پاسخ به پرسش دیگر «اعتماد» درباره مواضع متفاوت مقامهای امریکایی، ازجمله جیدی ونس، معاون دونالد ترامپ و مارکو روبیو، وزیر خارجه امریکا درباره مساله هستهای گفت: موضعگیریونس، در یک چارچوب سنتی شبیه به برجام قرار میگیرد، چراکه بر کاهش معنادار سطح غنیسازی اورانیوم در ایران تاکید دارد. اهمیت این موضعگیری از آن جهت است که دولت ترامپ از آغاز دوره دوم ریاستجمهوری او، خواستار توقف کامل غنیسازی در ایران بوده است. در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ، بحث او بر سر اصلاح برجام بود؛ گزارهای که یکی از محورهای آن، محدودیت فعالیتهای هستهای ایران در عین تداوم غنیسازی و در مقابل، رفع تحریمها بود. اما در دوره دوم ترامپ، رویکرد او تغییر کرده و غنیسازی صفر به عنوان خواسته اصلی مطرح شده است. بنابراین، میان دو رویکرد تفاوت معناداری وجود دارد. در شرایط فعلی، طرح کاهش سطح غنیسازی به یک، دو یا سه درصد یا اعمال محدودیتهای معنادار در این زمینه، آنگونه که از اظهارات ونس برمیآید، با خواسته پیشین واشنگتن مبنی بر توقف کامل غنیسازی تفاوت دارد و از همین رو اهمیت پیدا میکند. با این حال، پرسش اصلی این است که آیا این موضعگیری بازتابدهنده دیدگاه واقعی خود شخص ترامپ است و آیا این دولت او در کل چنین رویکردی را پذیرفته است یا خیر. در حال حاضر نمیتوان با قطعیت به این پرسش پاسخ داد. ازسوی دیگر، روبیو معتقد است فرصتها از دست رفتهاند؛ بدان معنا که از نگاه او، بازگشت به شرایط پیشین دیگر بهسادگی امکانپذیر نیست. به هر حال، همواره این بحث مطرح بوده که رویکرد روبیو در قبال ایران با دیدگاه برخی دیگر از اطرافیان ترامپ تفاوت دارد. روبیو در طیف تندروتر اطرافیان رییسجمهور امریکا قرار میگیرد، درحالی که ونس بر حل مسائل از مسیرهای مسالمتآمیز تاکید دارد. این اختلاف دیدگاه در اظهارات و مصاحبههای مقامهای امریکایی نیز بازتاب یافته است. با این حال، مساله اصلی آن است که احتمالا باتوجه به دیدگاههای متفاوت، دولت ترامپ هنوز در قالب روندی منسجم برای تصمیمگیری به جمعبندی مشخصی نرسیدهاند.
آرایش نظامی؛ مقدمه جنگ یا اهرم فشار بر تهران؟
احمدی در ادامه، درباره آرایش نظامی منطقه در پی تحرکات واشنگتن به «اعتماد» گفت: از زمان انتشار خبر حرکت سومین ناوگروه هواپیمابر امریکا از سواحل این کشور به سمت منطقه، تحرکات نظامی واشنگتن مورد توجه قرار گرفته است. همچنین، یک مجموعه آبی-خاکی با قابلیت پیاده کردن نیرو در ساحل و اجرای عملیات زمینی در حال اعزام به منطقه است. شمار نیروهای همراه این دو مجموعه نیز حدود ۹ هزار نفر برآورد میشود. به گفته این تحلیلگر ارشد مسائل بینالملل، تحول دیگر، اعزام دو مجموعه سامانه پدافند هوایی پاتریوت به قطر و عربستانسعودی است که کارکرد آن مقابله با موشکهای ایران در صورت وقوع جنگ سوم است. در کنار این تحرکات، رییس ستاد ارتش اسراییل اخیرا به امریکا سفر کرد تا درباره ابعاد نظامی تحولات و اقدامات احتمالی در دستور کار، اطلاعات کسب کند. هفته گذشته نیز نتانیاهو به ابوظبی سفر کرد. همچنین، حوالی ۱۰ سپتامبر، فرماندهان نظامی امریکا و اسراییل به همراه فرماندهان نظامی هفت کشور عربی نشستی در آلمان برگزار کردند. مجموع این تحرکات نظامی، اظهارات و تهدیدهای ترامپ و سخنان او در مجمع عمومی سازمان ملل، نشانههایی هستند که باید موردتوجه قرار گیرند. با این حال، به باور من، این تحولات لزوما به معنای وقوع جنگ سوم نیست. تهدیدها و آرایش نظامی ممکن است با هدف ایجاد بازدارندگی صورت گرفته باشند، به ویژه آنکه ایران نیز از احتمال اقدام پیشدستانه سخن گفته است. ازسوی دیگر، امریکا میتواند با این تحرکات در پی تقویت قدرت چانهزنی خود در مذاکرات و سوق دادن روند آن به سمت خواستههایش باشد. احتمال دیگر این است که واشنگتن بخواهد گزینههای بیشتری دراختیار داشته باشد تا رییسجمهور امریکا درنهایت از میان آنها انتخاب کند. بنابراین، بعید میدانم تا این مقطع تصمیم نهایی برای آغاز جنگی گسترده علیه ایران گرفته شده باشد. احمدی در ادامه به «اعتماد» گفت: در کنار سناریوی وقوع جنگ، سناریوی دیگری نیز مطرح است؛ تداوم وضعیت فعلی، یعنی محاصره دریایی و افزایش فشار اقتصادی بر ایران. ممکن است امریکا بخواهد طی دو تا سه ماه آینده با ادامه این وضعیت، فشار بر تهران را افزایش دهد و آن را به پذیرش امتیازهای موردنظر واشنگتن وادار کند. این سناریو در دو تا سه ماه گذشته نیز یکی از گزینههای مطرح است. در این میان، دیدگاه کشورهای عربی و دیگر کشورهای منطقه یکسان نیست. برخی از جنگ و آنچه «یکسره کردن کار» مینامند، حمایت میکنند؛ در مقابل، برخی دیگر ترجیح میدهند محاصره دریایی و فشار اقتصادی ادامه یابد تا بدون ورود به جنگی جدید و خسارتزا برای آنها، اهداف موردنظر خود را دنبال کنند.
دو محاسبه متفاوت در میانه تنش با ایران
این دیپلمات پیشین کشورمان در پاسخ به دیگر پرسش «اعتماد» پیرامون تاثیر دو متغیر مهم انتخابات امریکا و اسراییل بر تحولات منطقه وتشدید احتمالی تنش میان تهران و واشنگتن گفت: به باور من بخش عمده تاثیرگذاری انتخابات امریکا بر تنشهای میان تهران و واشنگتن انجام شده است. از این پس، حتی اگر تحولات دیگری در روند جنگ و مذاکره رخ دهد، لزوما نمیتواند تغییر عمده و معنیداری بر انتخابات امریکا داشته باشد. در امریکا، بهطور کلی، افکار عمومی معمولا و ازجمله در دورههای انتخاباتی اهمیت چندانی برای سیاست خارجی قائل نیست و مردم معمولا توجه چندانی به این حوزه ندارند، مگر اینکه بحران بزرگی در خارج از کشور، به ویژه در قالب یک جنگ با تلفات بالا، رخ داده باشد. برای مثال، در جنگ ویتنام نزدیک به 60 هزار سرباز امریکایی کشته شدند و این جنگ نیز ۱۵ سال طول کشید. اما جنگ با ایران، جنگی عمدتا هوایی بوده و تعداد تلفات نیروهای امریکایی در آن نیز چندان زیاد نبوده است. بنابراین، مردم امریکا حساسیت چندانی نسبت به خود جنگ ندارند. به واقع، تاثیر اصلی جنگ بر جامعه امریکا، بهصورت غیرمستقیم و از مسیر اقتصاد بروز پیدا کرده است. البته این موضوع مطلق نیست، اما به طور عمده، حساسیت افکار عمومی امریکا نسبت به جنگ بیشتر ناشی از پیامدهای اقتصادی آن است، کمتر بابت خود جنگ. لذا بعید به نظر میرسد که از حالا تا شروع انتخابات تحول اقتصادی کاملا جدیدی رخ دهد که تاثیر متفاوتی بر انتخابات امریکا بگذارد. اگر جنگ در همین مقطع متوقف شود، بازگشت شاخصهای اقتصادی به وضعیت پیش از جنگ ممکن است یک تا دو ماه زمان ببرد. ازسوی دیگر، اگر جنگ شدت بگیرد، باز هم مدتی طول میکشد تا آثار آن در اقتصاد امریکا، ازجمله در قیمت نفت و بهای بنزین در جایگاههای سوخت، نمایان شود و قیمتها افزایش قابلتوجهی پیدا کنند. این تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در ادامه به «اعتماد» گفت: اما درباره اسراییل، یکی از احتمالاتی که مطرح میشود این است که نتانیاهو به دلیل نگرانی از شکست در انتخابات، به آغاز جنگی جدید روی بیاورد. با این حال، من احتمال چنین اقدامی را نیز چندان بالا نمیدانم، زیرا اسراییل بدون همراهی امریکا و دریافت مجوز صریح واشنگتن، علیه ایران دست به اقدام نظامی نمیزند. در جنگ ۱۲روزه نیز امریکا با اسراییل همراه بود و در حوزه دفاع موشکی، این کشور و همچنین برخی کشورهای منطقه و کشورهای اروپایی به اسراییل کمک کردند. بنابراین، بعید است نتانیاهو صرفا با هدف بهبود موقعیت خود در سیاست داخلی و جلوگیری از شکست در انتخابات، دست به اقدامی نظامی گسترده علیه ایران بزند که بدون حمایت امریکا و همراهی دیگر کشورها امکانپذیر نباشد. ازسوی دیگر، فضای سیاسی داخلی اسراییل نیز فعال و پویاست و رقبای نتانیاهو قطعا به اقدامی که با هدف بهبود موقعیت انتخاباتی او صورت بگیرد، واکنش نشان خواهند داد. حتی ممکن است چنین اقدامی نتیجه معکوس داشته باشد و بهجای تقویت موقعیت نتانیاهو، به تضعیف آن منجر شود.
گشایش جبهههای جدید
احمدی در پاسخ به پرسش پایانی «اعتماد» پیرامون احتمال فعال شدن جبهه جدیدی علیه ایالاتمتحده در صورت از سرگیری رویارویی میان تهران و واشنگتن توسط محور مقاومت گفت: حوثیها در جنگ ۱۲روزه و جنگ 40 روزه وارد درگیری نشدند و اقدامی انجام ندادند؛ یعنی برخلاف حزبالله که اقداماتی علیه اسراییل انجام داد یا تحرکاتی که ازسوی حشدالشعبی صورت گرفت، حوثیها عمدتا از جنگ کنار ماندند.
به باور من، حوثیها تا حد زیادی سیاست مستقل خودشان را دنبال میکنند. درست است که مورد حمایت ایران هستند و از ایران کمکهایی دریافت میکنند، اما در عین حال، ملاحظات و محاسبات خاص خود را دارند و متناسب با شرایطشان درباره چگونگی اقدام تصمیم میگیرند. بنابراین، اگر جنگ گسترده دیگری میان ایران و امریکا رخ دهد، باید دید آیا حوثیها مانند دو جنگ گذشته از درگیری کنار میمانند یا اینبار وارد جنگ میشوند. آنها معادلات خاص خود را در ارتباط با امارات و عربستان دارند و یکی از اهداف اصلیشان نیز تثبیت کنترل خود بر سراسر یمن است. حوثیها در دوره اول ریاستجمهوری ترامپ نیز با امریکا وارد جنگی کوتاهمدت شدند، اما این درگیری سریعا پایان یافت و طرفین به نوعی آتشبس و ترک مخاصمه رسیدند. به باور احمدی احتمال ورود حشدالشعبی و حزبالله به درگیری بیشتر است. اگر ایران بار دیگر هدف حمله قرار بگیرد، این احتمال وجود دارد که حشدالشعبی و حزبالله، مانند دفعات گذشته، تا حدی که توان و امکاناتشان اجازه میدهد، وارد درگیری شوند و سطحی از مشارکت نظامی را در این جنگ داشته باشند.