ساعت پنهان تنش
در روزهایی که بخش چشمگیری از اخبار و گزارشها بر آرایش نظامی آمریکا، اظهارات دونالد ترامپ و احتمال بازگشت رویارویی مستقیم با ایران متمرکز شده، شاید مهمترین خطای تحلیلی آن باشد که زمانبندی احتمالی یک درگیری جدید را صرفا بر اساس تقویم سیاسی واشینگتن تعریف کنیم.
روزنامه شرق در گزارشی نوشت:
در روزهایی که بخش چشمگیری از اخبار و گزارشها بر آرایش نظامی آمریکا، اظهارات دونالد ترامپ و احتمال بازگشت رویارویی مستقیم با ایران متمرکز شده، شاید مهمترین خطای تحلیلی آن باشد که زمانبندی احتمالی یک درگیری جدید را صرفا بر اساس تقویم سیاسی واشینگتن تعریف کنیم.
در این چارچوب، انتخابات میاندورهای آمریکا به عنوان نقطه عطف تحولات معرفی میشود؛ حال آنکه بر مبنای این فرض تحلیلی، متغیر تعیینکننده ممکن است نه در واشینگتن، بلکه در تلآویو قرار داشته باشد. پیش از انتخابات کنگره آمریکا، انتخابات کنست اسرائیل قرار دارد که در منطق این تحلیل، برای بنیامین نتانیاهو صرفا یک رقابت سیاسی معمول نیست، بلکه میتواند با سرنوشت سیاسی او گره بخورد. از همین منظر، هرچه احساس خطر شکست در اردوگاه نتانیاهو افزایش یابد، انگیزه برای تغییر ناگهانی معادلات امنیتی و سیاسی نیز ممکن است بیشتر شود. در چنین سناریویی، جنگ نه لزوما به عنوان هدف نهایی، بلکه میتواند به عنوان ابزاری برای تغییر دستور کار سیاسی، ایجاد فضای امنیتی و حتی به تعویق انداختن یک فرایند انتخاباتی مطرح شود.
این نگاه، یک پیام مهم نیز دارد؛ تمرکز افراطی بر «پس از انتخابات کنگره» ممکن است خود به یک خطای محاسباتی منجر شود. اگر زمان آغاز درگیری از پیش در ذهن افکار عمومی و حتی ساختارهای تصمیمگیری تثبیت شود، همین تصور میتواند ناخواسته به نقطهضعف تبدیل شود؛ زیرا عنصر غافلگیری یکی از مهمترین مؤلفههای هر عملیات نظامی است. بنابراین، حتی احتمال آنکه برجستهسازی یک بازه زمانی مشخص، بخشی از جنگ روانی یا تلاش برای شکلدهی به محاسبات طرف مقابل باشد، نمیتوانست از منظر این تحلیل نادیده گرفته شود. با این حال، تبدیل این فرضیه به گزارهای قطعی مبنی بر «اجتنابناپذیربودن جنگ» نیز خود میتواند خطرناک باشد. آنچه اهمیت دارد، آمادگی تحلیلی برای سناریوی تشدید تنش بدون گرفتارشدن در دام قطعیت است. مسئله اصلی شاید این نباشد که جنگ دقیقا چه روزی آغاز میشود، بلکه این است که آیا تهران برای سناریویی آماده است که زمان و محرک آن برخلاف برآوردهای رایج تعیین شود؟ از این منظر، بزرگترین آسیب محاسباتی میتواند اعتماد بیش از اندازه به یک تقویم از پیش تعیینشده باشد. در نهایت، شاید خطای اصلی در تحلیل احتمال جنگ، خیرهشدن به تقویم واشینگتن باشد؛ چراکه جنگ، آن سوی تقویم واشینگتن نیز میتواند زمانبندی شود. در این میان، ساعت پنهان جنگ ممکن است در تلآویو و تحولات سیاسی آن به حرکت درآمده باشد؛ جایی که بازی جنگ با دو تقویم، یکی در واشینگتن و دیگری در اسرائیل پیش میرود. از این منظر، جنگ را باید نه صرفا در فاصله میان دو انتخابات، بلکه بهمثابه جنگ میان دو صندوق رأی دید؛ یعنی معادلهای که زمان واقعی تصمیم را میتواند از چشم تحلیلگران پنهان کند.
آرایش جنگی آمریکا در سایه میانجیگری
در حالی که تلاشهای میانجیگرانه برای پیشبرد گفتوگو میان تهران و واشینگتن ادامه دارد، همزمانی مواضع و ادبیات مقامهای آمریکایی، اظهارات دونالد ترامپ و تحولات میدانی و آرایش نظامی، تصویری متفاوت و بهمراتب پرتنشتر از روند دیپلماتیک ترسیم میکند. مجموعهای از تحرکات میتواند نشاندهنده آمادهسازی واشینگتن برای گزینههای نظامی تازه در قبال ایران باشد. کمااینکه والاستریت ژورنال گزارش داده است پنتاگون در حال اعزام سومین گروه رزمی ناو هواپیمابر و کشتیهای بیشتری از تفنگداران دریایی آمریکا به خاورمیانه است. البته به گفته مقامهای آمریکایی، حدود ۹ تا ۱۰ هزار نیروی نظامی دیگر به منطقه اضافه خواهد شد. بر اساس این گزارش، کشتیها، جنگندهها، تفنگداران دریایی و ملوانان قرار است تا پایان ماه نوامبر وارد منطقه شوند. در همین چارچوب، یک مقام آمریکایی به الجزیره گفته است ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» پایگاه خود در سندیگو را ترک کرده و به سوی خاورمیانه در حرکت است. بر اساس این روایت، تا پایان نوامبر سه ناو هواپیمابر و دو گروه رزمی آبی-خاکی آمریکا در اطراف ایران مستقر خواهند شد و این آرایش معنادار نظامی، همزمان با ادامه تلاشهای دیپلماتیک، توجهها را به سناریوهای احتمالی پیشرو معطوف کرده است. از سوی دیگر، تمرکز بر ماه نوامبر، یعنی مقطع پس از انتخابات میاندورهای، در گزارشهای خبری این روزها اهمیت زمانی به این تحولات داده است. طبق این گزارشها، واشینگتن در حال ایجاد ظرفیت برای گزینههای مختلف است که میتواند برای فشار در مذاکرات یا اجرای عملیات نظامی احتمالی مورد استفاده قرار گیرد، اما کاربرد آن روشن نیست.
اهمیت این تحرکات زمانی بیشتر میشود که گزارش والاستریت ژورنال درباره ارزیابیهای کاخ سفید درباره ادامه عملیات علیه ایران نیز مطرح شده است. این روزنامه مدعی شده ترامپ به دستیارانش گفته انتظار دارد بمباران ایران در ماه نوامبر، پس از انتخابات میاندورهای آمریکا، از سر گرفته شود. با این حال، این گزارش درباره یک تصمیم قطعی نیست و از بررسی گزینهای نظامی سخن میگوید. این ادعا با اظهارات اخیر ترامپ نیز در ارتباط قرار گرفته است. او پیشتر درباره احتمال تشدید حملات هوایی علیه ایران گفته بود «ممکن است» چنین اقدامی انجام شود و در عین حال تأکید کرده بود آمریکا در حال افزایش ذخایر و تولید مهمات است. چنین اظهاراتی، در کنار جابهجایی نیرو و تجهیزات، بخشی از تصویری است که اکنون درباره آینده بحران مطرح میشود. در سوی دیگر، تلاشهای میانجیگرانه همچنان ادامه دارد و همین موضوع نشان میدهد مسیر دیپلماسی هنوز از معادلات کنار گذاشته نشده است. اما همزمانی مذاکرات با افزایش حضور نظامی آمریکا، پرسشهایی درباره هدف و دامنه این استقرار ایجاد کرده است؛ بهویژه اینکه مقامهای آمریکایی هنوز نگفتهاند این نیروها دقیقا برای چه مأموریتی در منطقه مستقر خواهند شد. در نگاه کلان، آنچه تاکنون منتشر شده، ترکیبی از تحرکات نظامی، اظهارات تهدیدآمیز و گزارشهایی درباره بررسی گزینه حمله است؛ نه اعلام رسمی آغاز جنگی تازه. بنابراین، اعزام نیروها و ناوهای بیشتر را میتوان به عنوان نشانهای از افزایش آمادگی و گزینههای نظامی آمریکا توصیف کرد، اما زمان، دامنه و حتی اجرای حمله احتمالی همچنان قطعی نیست. نقطه حساس ماجرا اکنون این است که آیا میانجیگرها میتوانند مسیر تنش را کنترل کنند یا افزایش آرایش نظامی، بحران را وارد مرحله تازهای خواهد کرد.
ترامپ: امکان دارد بعد از انتخابات میاندورهای، حملات هوایی علیه ایران را تشدید کنم
در امتداد این تحولات، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، در گفتوگو با مجله «تایم» به موضوعاتی همچون جنگ با ایران، چشمانداز درگیریها، تنگه هرمز و احتمال تداوم عملیات نظامی پرداخت. او ضمن ابراز تمایل به دستیابی به توافق، تأکید کرد چنین توافقی باید از نظر واشینگتن «واقعی» و قابل اتکا باشد. ترامپ همچنین بار دیگر گزینه واردکردن ضربهای ویرانگر به ایران را مطرح کرد و گفت در صورت اقتضا، ممکن است به چنین اقدامی مبادرت کند. ترامپ درباره احتمال نابودی ایران دست به توهم زد و گفت ممکن است چنین کاری را انجام دهد و در پاسخ به این پرسش که چگونه چنین رویکردی با ادعای او درباره ریاستجمهوری برای صلح سازگار است، مدعی شد نابودی ایران میتواند به ایجاد صلح در جهان منجر شود. او همچنین گفت درباره ایران فکر نمیکند «هیچوقت بتوانید صلح داشته باشید». ترامپ درباره طولانیشدن جنگ نیز ادعا کرد ادامه عملیات نظامی تصمیم خود او بوده است. به گفته او، پس از حمله به تأسیسات ایران، میتوانست عملیات را متوقف کند، اما تصمیم گرفت حملات را ادامه دهد تا تهران نتواند تواناییهای خود را در قالبی دیگر بازسازی کند. او با اشاره به حملات بمبافکنهای B-2 به تأسیسات هستهای ایران، مدعی شد این مراکز زیر هزاران تُن آوار مدفون شدهاند. او همچنین تصویری بسیار تضعیفشده از توان نظامی و اقتصادی ایران ارائه کرد و مدعی شد اقتصاد این کشور از بین رفته، تورم آن به حدود ۳۰۰ درصد رسیده و نیروی دریایی، نیروی هوایی و سامانههای راداری آن نابود شدهاند. ترامپ گفت ایران خواهان توافق است، اما تأکید کرد او خواهان یک توافق واقعی با تهران است و حاضر نیست توافقی را بپذیرد که به بازگشت توانمندیهای ایران منجر شود. در موضوع تنگه هرمز، ترامپ گفت تهدید بستهشدن تنگه از سوی ایران از ابتدا وجود داشته، اما به گفته او، آمریکا عملا کنترل تنگه را در اختیار گرفته است. او مدعی شد توان دفاعی و راداری ایران در سواحل تنگه از بین رفته و با وجود این شرایط، حجم عبور نفت از تنگه به سطح بیسابقهای رسیده است. ترامپ همچنین از گزارشهای رسانهای درباره عملکرد ایران انتقاد کرد و مدعی شد روایتهایی که درباره موفقیت ایران منتشر میشود با واقعیت میدانی همخوانی ندارد. او گفت ایران با مشکلات شدید اقتصادی، کاهش ارزش پول و فقدان منابع مالی روبهرو است. در بخش دیگری از مصاحبه، ترامپ درباره پیشنهاد آتشبس ایران گفت آن را نپذیرفته است؛ زیرا به گفته او، پیشنهادهایی که اکنون مطرح میشوند، تفاوت اساسی با خواستههای او در گذشته ندارند. ترامپ گفت ایرانیها پیشنهاد داده بودند تنگه هرمز را باز کنند؛ پیشنهادی که از نظر او «تقریبا کافی» بود، اما کاملا کافی نبود. در نهایت، ترامپ احتمال افزایش حملات هوایی آمریکا علیه ایران پس از انتخابات میاندورهای را رد نکرد و در پاسخ به این پرسش که آیا چنین گزینهای در دست بررسی است، گفت: «ممکن است». او درباره اهداف احتمالی حملات توضیحی نداد، اما مدعی بود آمریکا در شش ماه گذشته مشغول افزایش ذخایر تسلیحاتی و تولید مهمات بوده است. ترامپ تأکید کرد آمریکا در وضعیت بسیار خوبی قرار دارد و بخشی از این تسلیحات در آینده میتواند در اختیار متحدان واشینگتن قرار گیرد.
عملیات پرچم دروغین
در حالی که اظهارات اخیر و آرایش سیاسی-نظامی مقامهای آمریکایی از ورود تنشها به مرحلهای تازه حکایت دارد، در سوی دیگر این معادله، اسرائیل نیز همچون حلقهای مکمل و عاملی تشدیدکننده، بار دیگر در متن تحولات قرار گرفته است؛ روندی که مجموعهای از رخدادها و تحولات میدانی، زمینه را برای تقویت احتمال ازسرگیری تقابل نظامی میان تهران و تلآویو فراهم کرده است. حادثه پرواز فلایدبی در مسیر دبی به تلآویو، پس از آنکه کمکخلبان عمانی هواپیما به خلبان حمله کرد و هواپیما ناچار به فرود اضطراری در عربستان سعودی شد، به موضوعی فراتر از یک حادثه هوایی تبدیل شده و اکنون در مرکز گمانهزنیهای امنیتی و سیاسی درباره ایران، اسرائیل و آمریکا قرار گرفته است. مقامهای اماراتی تحقیقات رسمی درباره این حادثه را آغاز کردهاند و بررسی احتمال وجود انگیزه تروریستی یا برنامهریزی قبلی نیز در دستور کار قرار گرفته است. در روایت رسمی اسرائیل، کمکخلبان عمانی متهم است در جریان پرواز به خلبان حمله و تلاش کرده هواپیما را سرنگون کند. هواپیما پس از یک کاهش شدید ارتفاع، با کمک خدمه و مسافران کنترل شد و در تبوک عربستان به زمین نشست. رسانههای عبری نیز از انتقال کمکخلبان برای بازجویی و مشارکت نهادهای امنیتی اسرائیل در بررسی ابعاد حادثه خبر دادهاند. با این حال، مقامهای تحقیقاتی هنوز درباره انگیزه نهایی مهاجم و اینکه آیا او بهتنهایی عمل کرده یا فرد یا شبکه دیگری در پشت این حادثه بوده است، به نتیجه قطعی نرسیدهاند.
همزمان، پرستیوی با طرح فرضیه «عملیات پرچم دروغین» مدعی شده است حادثه میتواند بخشی از سناریویی برای نسبتدادن یک اقدام خصمانه به ایران و فراهمکردن زمینه ورود دوباره آمریکا به جنگ با تهران باشد. این رسانه به نقل از یک منبع منطقهای مدعی شده بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، چند روز پیش از حادثه در سفری محرمانه به ابوظبی با شیخ محمد بنزاید، رئیسجمهوری امارات، دیدار کرده و در جریان این سفر درباره طرحهای منطقهای و سناریویی برای نسبتدادن یک عملیات به ایران گفتوگو شده است. اصل سفر نتانیاهو به ابوظبی در ۲۷ سپتامبر از سوی یک مقام اسرائیلی تأیید شده، هرچند جزئیات و ادعاهای مطرحشده درباره محتوای دیدار بهطور مستقل تأیید نشده است. این همزمانی، یعنی وقوع حادثه فلایدبی فقط چند روز پس از دیدار نتانیاهو و محمد بنزاید، از سوی برخی جریانهای رسانهای و سیاسی به عنوان موضوعی قابل توجه مطرح شده است؛ با این حال، تحقیقات رسمی امارات، عربستان و اسرائیل درباره حادثه ادامه دارد و تاکنون شواهد علنی معتبری که ایران را به آن مرتبط کند، منتشر نشده است. در همین حال، عبدالله باعبود، استاد عمانی روابط بینالملل، با لحنی کنایهآمیز درباره روایتهای مطرحشده درمورد حادثه گفت ماجرای «فلایدبی» شبیه سریالی شده که هر بار با جزئیاتی عجیبتر ادامه پیدا میکند. او تأکید کرد افکار عمومی منتظر روشنشدن واقعیتهاست. در سوی دیگر، دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا نیز وارد ماجرا شد. ترامپ مدعی شد براساس اطلاعاتی که به او رسیده، احتمال ارتباط ایران با حادثه وجود دارد، هرچند همزمان گفت این موضوع همچنان در دست بررسی است. او در پاسخ به این پرسش که اگر مشخص شود ایران پشت حادثه بوده، آیا آمریکا اقدام تلافیجویانه انجام خواهد داد، گفت ایران «بهشدت هدف قرار خواهد گرفت». در همین فضای ملتهب، جکسون هینکل نیز مدعی شده است سفر مخفیانه نتانیاهو به امارات میتواند مقدمهای برای جنگ دیگری علیه ایران باشد؛ اهمیت این ادعا برای ناظران از آن رو است که حادثه هواپیمای اماراتی، سفر نتانیاهو به ابوظبی و موضع تهدیدآمیز ترامپ درباره ایران در فاصلهای بسیار کوتاه از یکدیگر رخ دادهاند. با این حال، در شرایط کنونی آنچه بهطور رسمی روشن است، وقوع یک حمله در کابین، فرود اضطراری هواپیما در عربستان و آغاز تحقیقات چندجانبه است؛ اما اینکه این حادثه اقدامی سازمانیافته، عملیات پرچم دروغین یا اقدامی مرتبط با ایران بوده باشد، همچنان در حد ادعا و گمانهزنی است و تحقیقات رسمی باید درباره آن تعیینتکلیف کند.
عملیاتهای پرچم دروغین دوم با رمز فیرفورد
در ادامه مجموعه حوادثی که طی روزهای اخیر با ادعاهایی درباره نقش ایران همراه شده، این بار نام پایگاه هوایی «فیرفورد» در غرب انگلیس مطرح است؛ پایگاهی بریتانیایی که برای عملیات نیروی هوایی آمریکا نیز استفاده میشود و در جریان جنگ با ایران، محل استقرار و فعالیت بمبافکنهای آمریکایی بوده است. ماجرا از بامداد یکشنبه آغاز شد؛ زمانی که پلیس انگلیس در پی گزارش مشاهده چند خودروی مشکوک و افراد نقابدار در نزدیکی پایگاه، پنج مرد را بازداشت کرد. بازرسی خودروها اما به کشف بمب یا وسیله انفجاری منجر نشد و فقط مقداری بنزین در آنها پیدا شد. پنج مظنون بعدا با قرار وثیقه آزاد شدند و تحقیقات همچنان ادامه دارد. با وجود نبود مواد منفجره، اندی برنهام، نخستوزیر انگلیس، اعلام کرد «نشانههای قوی» از نقش ایران در این حادثه وجود دارد. برنهام در عین حال تأکید کرد پرونده همچنان یک تحقیق «پیچیده و جدی» پلیسی است و نیروهای امنیتی انگلیس با همتایان آمریکایی خود همکاری میکنند. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا نیز پیشتر گفته بود یک «عامل خارجی» در ماجرا دخیل بوده است. دونالد ترامپ هم در واکنش به احتمال نقش ایران گفت واشینگتن موضوع را «خیلی جدی» بررسی میکند و ایران در شرایط دشواری قرار دارد.
مواضع آمریکا در حالی مطرح شد که آزادی پنج مظنون با انتقاد ترامپ روبهرو شده بود. در تحول تازه، پلیس ضدتروریسم انگلیس یک تبعه دوتابعیتی ایرانی-بریتانیایی را نیز در ارتباط با تحقیقات بازداشت کرده است؛ با این حال، پرونده همچنان در مرحله تحقیقاتی قرار دارد. تهران اما این اتهامها را قاطعانه رد کرده است. عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، در واکنش به اظهارات برنهام در شبکه ایکس با لحنی کنایهآمیز نوشت ایران نیز میتواند «باور» خود را تأیید کند و آزادی افرادی که به گفته مقامهای انگلیسی مظنون به اقدامات تروریستی بودهاند، خود گویای وضعیت پرونده است. عراقچی در پایان تأکید کرد: «شما دارید مقصر را در جای اشتباهی جستوجو میکنید». وزارت خارجه ایران نیز سفیر انگلیس در تهران را احضار کرد. در این دیدار، مجید تختروانچی، معاون سیاسی وزیر خارجه، اتهامات لندن را بیاساس خواند و به رویکرد دولت انگلیس اعتراض کرد. تهران همچنین بریتانیا را به مشارکت در حمایت از عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه ایران متهم کرد و خواستار توضیح رسمی لندن درباره اتهامات مطرحشده شد. در این میان، بنیامین نتانیاهو تلاش کرده است روایت خود از ماجرا را نیز وارد معادله کند. نخستوزیر اسرائیل مدعی شده تلآویو پیش از حادثه فیرفورد، اطلاعاتی درباره یک طرح منتسب به ایران در اختیار دولت انگلیس گذاشته بود. نتانیاهو در گفتوگو با فاکسنیوز، این موضوع را در کنار انتقاد از تحریمهای انگلیس علیه کالاهای شهرکهای اسرائیلی در کرانه باختری مطرح کرد و گفت لندن تقریبا یک روز پس از دریافت اطلاعات، تحریمها را علیه اسرائیل اعمال کرده است. این ادعا از سوی نتانیاهو مطرح شده و جزئیات اطلاعات ادعایی اسرائیل بهطور عمومی منتشر نشده است. این اظهارات در بستر تنش سیاسی میان لندن و تلآویو بیان میشود؛ تنشی که پس از تشدید سیاست انگلیس علیه شهرکسازی اسرائیل در کرانه باختری افزایش یافته است.
اد میلیبند، وزیر خارجه انگلیس، اقدامات شهرکنشینان علیه فلسطینیان را «پاکسازی قومی» توصیف و دولت لندن نیز محدودیتهایی علیه تجارت با شهرکهای اسرائیلی اعمال کرده است. اکنون، همزمانی این تحولات با حادثه پرواز فلایدبی و ادعاهای مطرحشده درباره ایران، دامنه گمانهزنیها را افزایش داده است؛ اما تا این لحظه، ارتباط ایران با حادثه فیرفورد در حد ادعای مقامهای بریتانیایی، آمریکایی و اسرائیلی است و تحقیقات رسمی هنوز باید درباره آن تعیینتکلیف کند. آنچه قطعی است، وقوع یک حادثه امنیتی در نزدیکی پایگاهی با اهمیت نظامی برای آمریکا، بازداشت اولیه پنج نفر، نبود مواد منفجره در خودروها، ادامه تحقیقات و شکلگیری یک مناقشه دیپلماتیک تازه میان تهران و لندن است.
۵ گزینه پرریسک ترامپ؛ پس از انتخابات میاندورهای چه بر سر جنگ ایران میآید؟
همزمان با افزایش نشانهها و گمانهزنیها درباره احتمال تشدید تقابل نظامی میان واشینگتن و تهران، فارنپالیسی در تحلیلی مفصل، مجموعهای از سناریوهای احتمالی پیشروی دونالد ترامپ پس از انتخابات میاندورهای آمریکا را بررسی کرده؛ سناریوهایی که از تشدید حملات و فشار اقتصادی تا بازگشت به مسیر مذاکره و توافق را دربرمیگیرد. کول باسی، تحلیلگر سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا و نیت سوانسون، مدیر پروژه راهبرد ایران در شورای آتلانتیک، در این مقاله استدلال میکنند پس از انتخابات میاندورهای آمریکا، ممکن است دونالد ترامپ در قبال ایران میان تشدید درگیری و تلاش برای خروج از بحران از طریق توافق یکی را انتخاب کند. نویسندگان تأکید دارند هیچیک از گزینههای نظامی یا اقتصادی موجود، راهی روشن و کمهزینه برای دستیابی به اهداف آمریکا فراهم نمیکند. به نوشته مقاله، تاکنون افزایش احتمالی قیمت انرژی یکی از مهمترین عوامل بازدارنده ترامپ از تشدید جنگ بوده است. نویسندگان معتقدند ترامپ در مقطعی به دلیل نگرانی از پیامدهای اقتصادی درگیری، به دیپلماسی روی آورد؛ اما پس از فروپاشی تفاهم ایجادشده میان تهران و واشینگتن، دوباره فشار اقتصادی را افزایش داد و از تشدید نظامی گسترده پرهیز کرد. از دید نویسندگان، آمریکا و ایران اکنون درگیر نوعی «نبرد ارادهها» هستند و هر دو طرف از حمله مستقیم به زیرساختهای حیاتی انرژی پرهیز کردهاند، زیرا معتقدند گذشت زمان ممکن است به نفعشان باشد. مقاله احتمال میدهد ترامپ تصور کند ایران پس از انتخابات میاندورهای موضع نرمتری اتخاذ خواهد کرد، اما هشدار میدهد این برداشت ممکن است بیشتر منعکسکننده محاسبات و ذهنیت خود ترامپ باشد تا ارزیابی دقیقی از رفتار تهران. فشار جریانهای جنگطلب در آمریکا و اسرائیل، نگرانی درباره توان تسلیحاتی و مهمات، و خواست برخی شرکای منطقهای برای پایاندادن به تهدید ایران نیز میتواند بر تصمیم او اثر بگذارد. نویسندگان سپس چند سناریو را بررسی میکنند. نخست، حملات شدیدتر هوایی و موشکی علیه تأسیسات نظامی، موشکی و انرژی ایران است. چنین حملاتی میتواند خسارت بیشتری به ایران وارد کند و توانایی آن برای تهدید تنگه هرمز را کاهش دهد، اما معلوم نیست بتواند رفتار تهران را تغییر دهد. در مقابل، ایران ممکن است حملات تلافیجویانه علیه کشورهای خلیج فارس را تشدید کند و در صورت هدف قرارگرفتن زیرساختهای غیرنظامی، خطر یک بحران انرژی جهانی افزایش یابد. سناریوی دیگر، انجام یک عملیات نمادین و پرسروصدا برای اعلام پیروزی است؛ از جمله عملیات ویژه برای دستیابی به ذخایر اورانیوم با غنای بالا یا تلاش برای تصرف پایانههای نفتی جزیره خارگ. نویسندگان هر دو گزینه را بسیار پرخطر میدانند و تأکید میکنند پراکندگی ذخایر هستهای و دشواری حفظ نیروهای آمریکایی در داخل ایران، اجرای چنین عملیاتهایی را پیچیده میکند. گزینه دیگر، حمایت از گروههای مخالف و شورشیان داخل ایران است. مقاله این راهبرد را نیز پرهزینه میداند، زیرا آمریکا در صورت ظهور یک شورش گسترده، ممکن است درگیر سازماندهی، آموزش و حفاظت از نیروهای شورشی شود و نتیجه آن میتواند بیثباتی طولانیمدت و موج گسترده پناهجویان باشد. در حوزه اقتصادی، مقاله از احتمال تشدید فشار حداکثری علیه چین سخن میگوید؛ زیرا چین خریدار اصلی نفت ایران و یکی از مسیرهای تنفس اقتصادی تهران است. با این حال، تحریم شدید بانکها، پالایشگاهها و شرکتهای چینی میتواند به روابط آمریکا و چین و حتی اقتصاد جهانی آسیب بزند. نویسندگان به اظهارات اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، استناد میکنند که نسبت به پیامدهای چنین اقدامی هشدار داده است. اعزام نیروی زمینی آمریکا به ایران نیز بررسی میشود. وسعت ایران، جمعیت بیش از ۹۰ میلیون نفری و ساختار نظامی و امنیتی گسترده آن، چنین جنگی را بسیار بزرگتر و پیچیدهتر از جنگهای عراق و افغانستان میکند. بنابراین مقاله این گزینه را آخرین و از کماحتمالترین گزینهها میداند. در نهایت، نویسندگان یک مسیر متفاوت را مطرح میکنند که ترامپ ممکن است پس از انتخابات دیگر نیاز انتخاباتی فوری برای حفظ موضع جنگطلبانه احساس نکند و بهجای تشدید جنگ، به دنبال محدودکردن خسارت و احیای نوعی تفاهم با ایران برود. این توافق میتواند شامل تضمین بازماندن تنگه هرمز و برخی محدودیتهای هستهای ایران باشد. ترامپ در این مسیر احتمالا با مخالفت جریانهای جنگطلب و اسرائیل روبهرو خواهد شد، اما ممکن است حاضر شود این انتقادات را تحمل و توافق را به عنوان پیروزی معرفی کند. جمعبندی نویسندگان این است که پس از انتخابات میاندورهای، احتمال تشدید درگیری وجود دارد، اما هیچ «راهحل جادویی» برای وادارکردن ایران به تغییر رفتار وجود ندارد. همه گزینههای اصلی، از حمله نظامی و عملیات ویژه تا تحریم چین و جنگ زمینی، هزینههای قابل توجه و نتایج نامطمئنی دارند. از دید مقاله، در نهایت ممکن است ترامپ بهجای دو برابرکردن فشار و گرفتارشدن در یک جنگ طولانی، به دنبال راهی برای کاهش تنش و خروج از بحران باشد؛ هرچند حتی این مسیر نیز مستلزم امتیازدهی و پذیرش ریسکهای سیاسی خواهد بود.
«سندروم هرمز» و آشکارشدن محدودیت قدرت آمریکا
در کنار آنچه گفته شد، میدلایستآی هم طی تحلیلی، جنگ کنونی آمریکا و اسرائیل با ایران را از منظر محدودیتهای قدرت نظامی آمریکا با جنگ ویتنام و جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ مقایسه میکند. به نوشته این رسانه، واشینگتن پس از پیروزی در جنگ ۱۹۹۱ تصور کرد «سندروم ویتنام» در قالب تردید نسبت به کارآمدی و فایده سیاسی قدرت نظامی را پشت سر گذاشته شده است؛ اما تجربه افغانستان و عراق نشان داد برتری نظامی الزاما به توانایی تعیین نتایج سیاسی منجر نمیشود. در ادامه این تحلیل آمده در جنگ ویتنام، آمریکا با وجود برتری عظیم نظامی نتوانست هانوی را به پذیرش توافق مطلوب خود وادار کند. در مقابل، پیروزی سریع ائتلاف به رهبری آمریکا در جنگ خلیج فارس، اعتماد واشینگتن به قابلیت تبدیل قدرت نظامی به دستاورد سیاسی را تقویت کرد. با این حال، اشغال افغانستان و عراق بار دیگر فاصله میان پیروزی نظامی و نتیجه سیاسی را آشکار کرد و همزمان، قدرتهای رقیب و میانه نیز در دهههای اخیر وزن بیشتری یافتهاند. در بخش دیگری از تحلیل، بحران غزه به عنوان عاملی برای فرسایش اعتبار و مشروعیت بینالمللی واشینگتن مطرح میشود. نویسنده مدعی است حمایت مستمر آمریکا از اسرائیل، در بخشهایی از جنوب جهانی این برداشت را تقویت کرده که «نظم مبتنی بر قواعد» در قبال رقبا و متحدان آمریکا به شکل یکسان اعمال نمیشود. میدلایستآی سپس به جنگ ایران میپردازد و استدلال میکند با وجود برتری آشکار نظامی آمریکا و حجم گسترده حملات، واشینگتن نتوانسته تهران را به پذیرش شروط خود وادار کند. محور اصلی این وضعیت، از نگاه نویسنده، تنگه هرمز است؛ گذرگاهی که بخش درخور توجهی از تجارت جهانی نفت و LNG از آن عبور میکند و کاهش شدید تردد کشتیها، آمریکا را با بحرانی دریایی مواجه کرده است. به باور نویسنده، ایران برای ایجاد چنین فشاری نیازی به شکست مستقیم نیروی دریایی یا هوایی آمریکا ندارد، بلکه موقعیت جغرافیایی هرمز به تهران امکان میدهد هزینههای اقتصادی و امنیتی قابل توجهی ایجاد کند. در پایان، تحلیل بر تغییر محاسبات کشورهای منطقه تأکید میکند. به نوشته میدلایستآی، کشورهای خلیج فارس در کنار حفظ روابط امنیتی با آمریکا، بیش از گذشته به دنبال ترتیبات منطقهای و ایجاد موازنه هستند. جمعبندی مقاله این است که قدرت نظامی آمریکا همچنان بسیار گسترده است، اما توانایی تبدیل این قدرت به نتیجه سیاسی مطلوب، مانند تجربه ویتنام، با محدودیتهایی روبهرو شده است؛ وضعیتی که نویسنده از آن با عنوان «سندروم هرمز» یاد میکند.
هادی برهانی: جنگ مجدد با ایران محتمل است، اما قطعی نیست
در شرایطی که اخبار و گزارشهای مختلف از احتمال تشدید دوباره تنش میان ایران و اسرائیل و آمریکا حکایت دارد، پرسش درباره امکان وقوع جنگی تازه و نقش دو انتخابات پیشرو، یعنی انتخابات کنست اسرائیل و انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، بیش از گذشته اهمیت یافته است. هادی برهانی در گفتوگو با «شرق» تأکید میکند: «اگرچه وقوع جنگ مجدد با ایران را نمیتوان منتفی دانست، دلیلی برای قطعیدانستن آن یا حتی ارزیابی احتمال آن در سطح بالا وجود ندارد». تحلیگر ارشد مسائل اسرائیل، نقطه عزیمت تحلیل خود را در تجربه جنگ قبلی میداند. به باور او، حملات آمریکا و اسرائیل اگرچه خسارتهای درخور توجهی به ایران وارد کرد، به اهدافی که طراحان این حملات دنبال میکردند، دست نیافت. همین مسئله، به زعم این مدرس دانشگاه، موجب شکلگیری انتقادهایی جدی در داخل آمریکا و اسرائیل شده است. بنابراین او معتقد است بخش قابل توجهی از افکار عمومی اسرائیل نیز از نتایج حملات رضایت ندارد و همین امر، محاسبات سیاسی دولت بنیامین نتانیاهو را پیچیده کرده است. از نگاه برهانی، در شرایط کنونی، فشار اقتصادی و محاصره اقتصادی بر ایران برای طرف مقابل جذابتر از ورود دوباره به یک جنگ تمامعیار است. با این تحلیل و به گفته کارشناس تحولات غرب آسیا، روند فشار اقتصادی همچنان ادامه دارد و به همین دلیل نمیتوان فرض کرد گزینه نظامی الزاما گزینه نخست اسرائیل و آمریکا باشد. اما در میان دو انتخابات پیشرو، برهانی اهمیت ویژهای برای انتخابات کنست قائل است و یادآور میشود: انتخابات اسرائیل در ۲۷ اکتبر برگزار خواهد شد و وضعیت نتانیاهو در نظرسنجیها مطلوب نیست. در این چارچوب، پرونده ایران یکی از عوامل مهم در کارنامه سیاسی نخستوزیر اسرائیل خواهد بود. پس از دید تحلیلگر ارشد مسائل بینالملل، اگر نتانیاهو تا زمان انتخابات نتواند دستاورد تازهای در پرونده ایران ارائه کند یا آنچه را «پیروزی» میداند به افکار عمومی اسرائیل نشان دهد، حفظ موقعیت سیاسی برای او دشوارتر خواهد شد. در روزهای اخیر، دو حادثه «فلایدبی» و «پایگاه فیرفورد» نیز در برخی محافل به ایران نسبت داده شده است که برهانی تأکید دارد تلاشهایی برای مرتبطکردن این حوادث با ایران وجود دارد و اسرائیل از چنین روایتی منتفع میشود؛ زیرا میتواند تهران را نهفقط تهدیدی علیه اسرائیل، بلکه خطری برای اروپا و کشورهای غربی معرفی کند. با این حال، این استاد روابط بینالملل تصریح میکند از منظر اسناد و مدارک، دلایلی جدی برای نسبتدادن این حوادث به ایران ارائه نشده است. البته به اذعان او، اظهارات افراطی و نسنجیده برخی افراد در ایران میتواند در آینده به عنوان مستمسکی برای چنین اتهاماتی مورد استفاده قرار گیرد، اما این به معنای وجود سندی معتبر درباره نقش رسمی ایران در این حوادث نیست. برهانی همچنین درباره سفر اخیر نتانیاهو به امارات متحده عربی، دو انگیزه را برجسته میکند؛ نخست، تلاش برای مدیریت فشارهای سیاسی درباره روایت مربوط به هشدارهای پیش از حمله هفتم اکتبر و دوم، همکاری امنیتی میان اسرائیل و امارات در برابر تهدیدات احتمالی ایران. به باور این کارشناس ارشد خاورمیانه، هر دو طرف (امارات و اسرائیل) در گذشته هدف حملات ایران قرار گرفتهاند و احتمال میدهند در صورت تشدید تنش، بار دیگر در معرض چنین حملاتی باشند. اما مهمترین بخش تحلیل برهانی به رابطه نتانیاهو و ترامپ بازمیگردد که در این باره معتقد است روابط این دو پس از جنگ با ایران تغییر کرده و ترامپ از نتانیاهو ناراضی است؛ زیرا به گفته او، تصویری که اسرائیل پیش از حمله از شرایط ایران و پیامدهای احتمالی جنگ ارائه کرده بود، با واقعیت پس از حملات تطابق نداشت. در نتیجه، برهانی میگوید: وعده فروپاشی سریع نظام ایران و تبدیل جنگ به یک پیروزی بزرگ برای ترامپ محقق نشد و رئیسجمهور آمریکا اکنون با پیامدهای تصمیمی مواجه است که خروج از آن ساده نیست. با این حال، برهانی تأکید میکند کاهش نفوذ نتانیاهو بر ترامپ، به معنای از بین رفتن آن نیست. به تعبیر او، لابی اسرائیل در آمریکا همچنان حضور و ظرفیت اثرگذاری دارد؛ هرچند در مقایسه با سالهای گذشته تضعیف شده است. از همین رو، معادله جنگ احتمالی را نمیتوان صرفا با اراده یک فرد یا یک انتخابات توضیح داد، بلکه باید آن را حاصل برهمکنش فشارهای سیاسی، امنیتی و انتخاباتی در واشینگتن و تلآویو دانست. جمعبندی برهانی این است که جنگ مجدد با ایران همچنان یک احتمال است، اما تبدیل این احتمال به امر قطعی، بدون توجه به تجربه جنگ قبلی و محدودیتهای سیاسی و راهبردی آن، با واقعیتهای موجود سازگار نیست.
کوروش احمدی، دیپلمات در سازمان ملل: جنگ تمامعیار دیگری علیه ایران در این شرایط محتمل نیست
همزمانی دو انتخابات، یکی انتخابات کنست در اسرائیل و دیگری انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا، بار دیگر بحث درباره احتمال ازسرگیری جنگ علیه ایران را به صدر گمانهزنیهای سیاسی بازگردانده است. در این میان، برخی تحلیلها از نیاز سیاسی بنیامین نتانیاهو و تأثیر آن بر محاسبات امنیتی اسرائیل سخن میگویند و برخی دیگر، چشمانداز تصمیمگیری در واشینگتن را تعیینکنندهتر میدانند. اما کوروش احمدی، در ارزیابی خود اساسا شواهد کافی برای احتمال بالای یک جنگ فراگیر جدید علیه ایران را نمیبیند. دیپلمات پیشین کشورمان معتقد است برای اینکه دولت دونالد ترامپ بار دیگر وارد یک جنگ تمامعیار با ایران شود، باید هدفی روشن و قابل دستیابی برای او وجود داشته باشد؛ حال آنکه تجربه جنگ پیشین به او نشان داده است حملات هوایی و موشکی، حتی در مقیاس گسترده، لزوما به فروپاشی ساختار سیاسی ایران منجر نخواهد شد. از نگاه احمدی، یکی از مهمترین خطاهای محاسباتی آمریکا و اسرائیل در جنگ 40روزه، تصور کوتاهمدتبودن جنگ و امکان تغییر سریع معادلات سیاسی در ایران بود. به گفته این تحلیلگر مسائل بینالملل، تصویری که پیش از جنگ از سوی اسرائیل و موساد برای ترامپ ترسیم شد، بر این فرض استوار بود که با غافلگیری، واردکردن شوک و هدف قراردادن فرماندهان و رهبران سیاسی و نظامی، میتوان ساختار سیاسی ایران را در مدت کوتاهی دچار فروپاشی کرد؛ بنابراین، جنگی طولانی یا عملیات زمینی در کار نخواهد بود. اما تحولات بعدی خلاف این برآورد را نشان داد. ساختار سیاسی ایران پابرجا ماند، توانایی خود برای پاسخ متقابل را نشان داد و جنگ، برخلاف برآوردهای اولیه به غایت اشتباه، استعداد این را داشت که به جنگی فرسایشی و طولانی تبدیل شود. به تعبیر دیپلمات اسبق کشورمان، همین تجربه برای محاسبات کنونی واشینگتن اهمیت زیادی دارد. با این برداشت است که احمدی میگوید: ترامپ که پیشتر نیز با شعار پرهیز از «جنگهای بیپایان» و انتقاد از مداخلات نظامی رؤسای جمهوری پیشین آمریکا در خارج از کشور وارد عرصه سیاسی شده بود، اکنون یک بار تجربه جنگ با ایران را پشت سر گذاشته و هزینههای آن را دیده است. از این منظر، تکرار همان مسیر بدون آنکه هدفی متفاوت و قابل تحقق وجود داشته باشد، برای او بیمعنی خواهد بود.
در تحلیل این مفسر ارشد حوزه سیاست خارجی، ادامه محاصره دریایی و احتمالا برخی مسیرهای زمینی و فشار فزاینده اقتصادی، در شرایط کنونی برای واشنگتن گزینهای است که هم به لحاظ سیاسی و هم نظامی و اقتصادی کمهزینهتر از یک جنگ تمام عیار دیگر است. ترامپ ظاهر با چنین گزینهای تصور میکند که مجموعهای از نشانهها و شاخص های اقتصادی در ایران و وضعیت بازار بینالمللی انرژی میتواند این امکان را به او میدهد که بدون ورود به یک جنگ تازه، همچنان امکان اثرگذاری بر تهران را داشته باشد. بنابراین، به باور احمدی، تا زمانی که این محاسبه تغییر نکند، ترامپ نباید انگیزهای برای آغاز جنگی گسترده دیگری داشته باشد. احمدی اضافه میکند که البته بعید نیست که ترامپ همچنان مترصد توسل به اقدامات نظامی محدود و مقطعی برای اهدافی محدود مانند ادامه تلاش برای باز کردن تنگه هرمز یا ادامه محاصره دریایی باشد.
اما آیا انتخابات کنست میتواند این معادله را تغییر دهد؟ احمدی در اینباره اهمیت انتخابات اسرائیل و وضعیت سیاسی نتانیاهو را رد نمیکند، اما میان «نیاز سیاسی» و «امکان عملیاتی» تفاوت میگذارد. از نگاه این کارشناس، حتی اگر نتانیاهو به یک دستاورد امنیتی برای تقویت موقعیت سیاسی خود نیاز داشته باشد، آغاز جنگ با ایران صرفاً با تصمیم تلآویو امکانپذیر نیست. اسرائیل برای به راه انداختن یک جنگ تمام عیار که کل منطقه را تحت تأثیر قرار خواهد داد و مستلزم همآهنگی پیشینی با آمریکا است، حتما نیاز به کسب مجوز قبلی آمریکا را دارد. حداقل این است که اسرائیل برای در حوزه دفاع موشکی و پشتیبانی نظامی واطلاعاتی و لوجستیک، به همراهی و هماهنگی آمریکا نیاز دارد.
احمدی در همین زمینه به روابط پرتنش میان نتانیاهو و ترامپ پس از جنگ گذشته و فروش آن طرح کودکانه به ترامپ اشاره میکند. به گفته وی، اختلافات دو طرف را نمیتوان صرفاً یک «جنگ زرگری» یا نمایش دیپلماتیک برای فریب تهران تلقی کرد. او معتقد است شواهد مربوط به اختلاف نظر میان ترامپ و نتانیاهو را باید جدی گرفت و نمیتوان همه این اختلافات را بخشی از یک سناریوی از پیش طراحیشده دانست. از نظر دیپلمات سابق ایران، حتی برای خود نتانیاهو نیز ورود یکجانبه به جنگ با ایران الزاماً دستاورد سیاسی تضمینشدهای به همراه نخواهد داشت. اگر اسرائیل هدف حمله قرار گیرد، دولت نتانیاهو میتواند این حمله را بهعنوان نشانهای از تداوم تهدید خارجی مطرح کند و خواستار ادامه کار خود برای حفظ امنیت اسرائیل شود؛ اما اگر شروع جنگ مستقیماً از سوی خود او باشد، مخالفان داخلی نتانیاهو نیز بی کار نخواهند نشست و میتوانند از آن برای انتقاد از تصمیم او استفاده کنند؛ بویژه اینکه چنین اقداماتی در آستانه یک انتخابات مهم معلوم نیست که همیشه نتیجه دلخواه را در پی داشته باشد و محتمل است پیامدهای پیشبینینشدهای به دنبال داشته باشد. جمعبندی احمدی بر همین اساس روشن است که او احتمال وقوع یک جنگ تمامعیار جدید را در شرایط کنونی بالا نمیداند و بهویژه وقوع آن پیش از انتخابات آمریکا را بعید ارزیابی میکند. بااینحال، انتخابات پایان ماجرا نیست و پس از آن، شرایط جدید میتواند محاسبات واشنگتن و تلآویو را تغییر دهد. از نگاه وی، متغیر اصلی نه صرفاً تقویم انتخابات، بلکه نسبت میان اهداف سیاسی، توان نظامی، هزینههای جنگ و تجربهای است که آمریکا و اسرائیل از درگیری پیشین با ایران به دست آوردهاند.