مدرسه و دانشگاه باید باز بماند
بازگشایی مدارس و دانشگاهها با آغاز مهرماه، پس از نزدیک به پنج ماه تعطیلی ناشی از پیامدهای جنگ 40روزه، بار دیگر آموزش را به کانون توجه افکار عمومی بازگردانده است.
امیرعباس میرزاخانی در یادداشتی در روزنامه اعتماد نوشت:
بازگشایی مدارس و دانشگاهها با آغاز مهرماه، پس از نزدیک به پنج ماه تعطیلی ناشی از پیامدهای جنگ 40روزه، بار دیگر آموزش را به کانون توجه افکار عمومی بازگردانده است. در چنین نقطه حساسی، یک اصل باید بیهیچ تردیدی مبنا قرار گیرد: حضوری بودن مدارس و دانشگاهها «قاعده» و «اصلِ مسلمِ یادگیری» است و هر شکل از آموزش غیرحضوری، صرفا باید در حد راهحل اضطراری، محدود، زمانمند و پاسخگو باقی بماند. آینده کشور را میشود از روی حالِ آموزش حدس زد. مدرسه و دانشگاه فقط «ارایهدهنده درس» نیستند؛ کارخانه تولید سرمایه انسانیاند و مهمتر از آن، جاییاند که نسل نو در دلِ زندگی جمعی تربیت میشود: از یادگیری نقشهای اجتماعی و نظمپذیری تا شکلگیری پیوندهای هویتی و تقویت نگاه ملی. در سطح دانشگاه، این چرخه یک خروجی حیاتی دیگر هم دارد: توان علمی و فناوری. به همین دلیل است که تعطیلیهای ممتد، صرفا چند جلسه از تقویم آموزشی کم نمیکند؛ به بدنه تجربه، مهارت و اعتمادبهنفس نسل جوان ضربه میزند و اثرش دیرتر، اما عمیقتر آشکار میشود. در بسیاری از کشورها، بسته شدن طولانیمدت مدارس و دانشگاهها رخدادی نادر است و معمولا فقط در وضعیتهای بسیار حاد-مانند جنگ داخلی، اشغال یا قحطی-اتفاق میافتد. اما در ایران، تعطیلیهای مکرر به دلایل گوناگون، از جمله آلودگی هوا یا دشواریهای تامین انرژی، به الگویی تکرارشونده نزدیک شده است؛ الگویی که در نهایت «عادیسازی تعطیلی» را به ذهن جامعه تزریق میکند و حساسیت نسبت به زیانهای آموزشی آن را کاهش میدهد. همین «عادی شدن» خطر اصلی است، چون وقتی تعطیلی تبدیل به گزینه اول شود، برنامهریزی آموزشی، انضباط مدرسه و دانشگاه و حتی توقع خانوادهها از استمرار کلاسها فرسوده میشود. تجربه کرونا هم این پیام را با صدای بلند گفت: آموزش مجازی در بحران، میتواند مسیر را کاملا نبندد، اما نمیتواند جای آموزش حضوری را پر کند. کلاس واقعی فقط محل انتقال محتوا نیست؛ میدان تعامل، تمرین و یادگیری عمیق است. بسیاری از درسها-بهویژه دروس مهارتی، آزمایشگاهی و کارگاهی-بدون حضور، از اساس عقیم میمانند.
دانشگاه و مدرسه، فضای ساخته شدنِ تجربهاند و تجربه را نمیشود کامل، از پشت صفحه نمایش تحویل گرفت.
ازسوی دیگر، فاصله میان حرف و عمل، خودش به یک مساله عمومی تبدیل شده است. این روزها بارها از حضوری شدن گفته میشود و حتی تاکید میکنند که مدارس باید آخرین نهادی باشد که تعطیل میشود؛ اما در میدان، نشانههایی از دودلی دیده میشود. نمونه روشنش آغاز سال در بسیاری از دانشگاههاست: شروع مجازی، وعده حضوری از هفته بعد و گاهی هم انتقال آن به هفتههای بعدتر. مساله «چند روز عقب افتادن» نیست؛ مساله این است که وقتی تقویم آموزشی مدام عقب مینشیند، قطعیت تصمیمها ازبین میرود و آموزش وارد حالت تعلیق میشود؛ تعلیقی که هم کیفیت را میکاهد و هم اعتماد را.
اگر قرار است مدرسه و دانشگاه واقعا باز بمانند، باید شروط بازماندن هم تامین شود. در مدارس، کمبود نیروی انسانی توانمند، ضعف امکانات آموزشی و کمکآموزشی و مشکلات بسیار پایهای مثل سرمایش و گرمایش-خصوصا در مناطق کمبرخوردار-نباید به امید «حل شدن در طول سال» رها شود. در کلانشهرها، سرویس دانشآموزان یک حلقه حیاتی است: تا وقتی درباره رفتوآمد، هزینهها و پایداری تامین سوخت و انرژی ابهام وجود دارد، حضور منظم دانشآموز روی هواست. خانواده باید بداند مدرسه باز است و مسیر مدرسه هم باز است.
در دانشگاهها نیز استمرار حضوری بودن، بدون پشتیبانی روزمره ممکن نیست. خوابگاهها، امکانات رفاهی و ورزشی، آزمایشگاهها و یک موضوع کاملا تعیینکننده یعنی غذای دانشجویی باید با برنامهای روشن و پایدار مدیریت شود. زیر سایه تورم، همین خدمات پایه میتواند به بحران تبدیل شود و بحران رفاهی، خیلی زود خودش را در کاهش حضور، افت انگیزه و اختلال آموزشی نشان میدهد. دانشگاهی که نتواند حداقلهای زندگی دانشجویی را قابل اتکا کند، در عمل نمیتواند «حضوری» بماند؛ حتی اگر روی کاغذ حضوری اعلام شود.
در سطح سیاستگذاری هم، دولت با یک آزمون جدی روبهرو است: آیا میتواند حضوری بودن را به عنوان «اصل» حفظ کند یا باز هم ناچار میشود آن را به «گزینه» تبدیل کند؟ اینجا فقط مدیریت آموزشی مطرح نیست؛ ثبات تصمیمها و کاستن از نااطمینانیها نیز نقش دارد. جامعه آموزشی به آرامش و پیشبینیپذیری نیاز دارد؛ تصمیمهایی که امروز اعلام میشود و فردا تغییر نمیکند. در کنار این، دولت باید در برابر فضاسازیهایی که حضوری شدن را از زاویههای غیرآموزشی و مصلحتهای کوتاهمدت میسنجند نیز مرزبندی روشن داشته باشد: دانشگاه و مدرسه، پیش از هر چیز محل آموزشاند و اصل بر فعال بودن آنهاست.تعطیلی باید آخرین راه و محدود به شرایط کاملا اضطراری باشد، آنهم با زمانبندی روشن و پاسخگویی شفاف. پس از ماهها تعطیلی، مهر امسال میتواند نقطه ترمیم باشد؛ ترمیمِ نظم آموزشی، ترمیمِ یادگیری و ترمیمِ اعتماد. شرطش ساده و روشن است: مدرسه و دانشگاه باید باز بماند نه با اعلامیه و وعده، بلکه با تصمیم قاطع، تدارکات کافی و مدیریت دقیقِ روزهایی که هر کدام میتواند به بهانهای برای تعطیلی تبدیل شود. آینده کشور به همین «باز ماندن» گره خورده است.