بسته ماندن تنگه هرمز همچنان مهم است اما کافی نیست
عبدالله باباخانی، کارشناس انرژی، در گفت وگو با صدا از دلایل عدم تحقق نفت 200 دلاری سخن گفت.
قرار بود بستهشدن تنگه هرمز معادلات بازار جهانی نفت را بههم بریزد؛ پیشبینیهایی از نفت ۱۵۰ و حتی ۲۰۰ دلاری مطرح شد و در فضای رسانهای ایران نیز این ارقام بهعنوان یکی از نتایج قطعی تشدید بحران تکرار میشد. اما چند ماه پس از آغاز جنگ و محدودشدن شدید عبور نفتکشها، یک سؤال مهم همچنان بیپاسخ مانده است: اگر تنگه هرمز، یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان، عملاً بسته شده بود، چرا قیمت نفت با وجود پیش بینی های تندروهای داخلی به ۲۰۰ دلار نرسید؟
ماجرا از ۹ اسفند ۱۴۰۴ آغاز شد؛ زمانی که قیمت هر بشکه نفت برنت حدود ۷۳ دلار و نفت خام آمریکا حدود ۶۷.۵ دلار بود. با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و کاهش شدید تردد نفتکشها در تنگه هرمز، بازار نفت با شوکی کمسابقه مواجه شد و قیمتها در مدت کوتاهی از مرز ۱۰۰ دلار عبور کردند. در هفتهها و ماههای بعد نیز برنت در مقاطعی به محدوده ۱۲۰ دلار و بالاتر رسید و برخی گریدهای فیزیکی نفت خلیج فارس حتی قیمتهای بسیار بالاتری را تجربه کردند. همین جهش، به پیشبینیهای بسیار بزرگتر دامن زد. برخی مؤسسات و تحلیلگران بینالمللی از جمله فریدون فشارکی، مؤسسات مشاورهای و برخی بانکهای بزرگ، در صورت تداوم انسداد تنگه و گسترش آسیب به زیرساختهای نفتی، سناریوی نفت ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلاری را مطرح کردند. در ایران نیز چنین سناریویی بارها برجسته شد؛ گویی کافی بود تنگه هرمز بسته بماند تا نفت بهطور اجتنابناپذیر وارد کانال ۲۰۰ دلار شود.
اما بازار مسیر دیگری را انتخاب کرد. نه تردد نفتکشها به صفر رسید، نه عرضه جهانی بهطور کامل متوقف شد و نه زیرساختهای حیاتی تولید نفت منطقه آنگونه که در بدترین سناریوها تصور میشد، از مدار خارج شدند. مسیرهای جایگزین، خطوط لوله عربستان و امارات، ذخایر استراتژیک، مدیریت واردات توسط مصرفکنندگان بزرگی مانند چین و هند و افزایش عرضه برخی تولیدکنندگان خارج از منطقه، بخشی از شوک را جذب کردند. از سوی دیگر، افزایش قیمت خود به عاملی برای کاهش تقاضا تبدیل شد؛ یعنی بازار نفت همزمان با کاهش عرضه، شروع به کاهش مصرف کرد. از همه مهمتر، بازار نفت فقط به «آنچه اتفاق افتاده» واکنش نشان نمیدهد؛ بلکه به آنچه احتمال دارد اتفاق بیفتد نیز قیمت میدهد. وقتی معاملهگران احتمال بازگشت نسبی جریان نفت، مذاکره یا مهار دامنه جنگ را در قیمتها لحاظ کردند، بخش مهمی از پرمیوم ریسک تخلیه شد.حالا با وجود تداوم محدودیتها و بازگشت تنشها، نفت همچنان با فاصله قابل توجهی از ۱۵۰ و ۲۰۰ دلار معامله میشود. بنابراین پرسش اصلی دیگر این نیست که «چرا نفت ۲۰۰ دلار نشد؟»؛ پرسش چالشیتر این است: آیا پیشبینی نفت ۲۰۰ دلاری از ابتدا بر مبنای یک سناریوی افراطی بود یا بازار جهانی نفت توانست برخلاف تصور بسیاری، شوک ژئوپلیتیک تنگه هرمز را جذب و مهار کند؟ عبدالله باباخانی کارشناس انرژی در گفت وگو با هفته نامه صدا در این باره از دلایل عدم تحقق نفت 200 دلاری می گوید:
----- چرا نفت برخلاف برآوردهای بدبینانه به ۲۰۰ دلار نرسید؟ کدام متغیر کمتر دیده شده بود؟
دلیل اصلی این است که بسیاری از سناریوهای بسیار بدبینانه، «اختلال اولیه در عرضه» را تقریباً بهصورت ایستا بررسی میکردند، در حالی که بازار نفت یک سیستم تطبیقی است. وقتی میلیونها بشکه عرضه خلیج فارس مختل شد، مصرفکنندگان، پالایشگاهها، دولتها و تولیدکنندگان دیگر ثابت نماندند؛ همگی رفتار خود را تغییر دادند. متغیری که بیش از همه دستکم گرفته شد، سرعت واکنش تقاضا و زنجیره عرضه به افزایش قیمت بود. این نکته را میتوان بهخصوص در چین دید. افزایش شدید قیمت نفت باعث شد پالایشگاههای چینی نرخ فعالیت خود را کاهش دهند، واردات را کم کنند و از ذخایر داخلی استفاده کنند. طبق گزارش رویترز، میانگین واردات چین در ژوئن و ژوئیه به حدود ۷.۸ میلیون بشکه در روز رسید؛ بیش از چهار میلیون بشکه کمتر از سطوح اوایل سال. در واقع بخشی از نفتی که از خاورمیانه حذف شده بود، نه با تولید جدید، بلکه با حذف تقاضای بالقوه جبران شد.
همزمان، دولتها نیز واکنش فوقالعاده بزرگی نشان دادند. اعضای آژانس بینالمللی انرژی یک آزادسازی بیسابقه حدود ۴۰۰ میلیون بشکهای از ذخایر اضطراری را تصویب کردند که سهم آمریکا ۱۷۲ میلیون بشکه بود. این اقدام به بازار زمان خرید تا مسیرهای تجارت و الگوی مصرف خود را تنظیم کند. نکته دیگر این است که «نفت ۲۰۰ دلاری» اساساً سناریوی سیاسیون غیرمرتبط با دانش انرژی بود و پایه اکثر مؤسسات مستقل نبود. در نظرسنجی ۲۷ مارس رویترز، متوسط برآورد در صورت تداوم اختلال حدود ۱۳۵ دلار بود. بنابراین آنچه کمتر دیده شد، صرفاً یک متغیر نبود؛ واکنش درونزای بازار به خود گرانی نفت بود. قیمت بالاتر، تقاضا را کاهش داد، ذخایر را وارد بازار کرد، مسیر تجارت را عوض کرد و عرضه جایگزین را اقتصادیتر ساخت. به همین دلیل یک شوک بسیار بزرگ ژئوپلیتیک الزاماً به نفت ۲۰۰ دلاری تبدیل نشد.
----آیا پیشبینیهای ۲۰۰ دلاری، بستهشدن هرمز را معادل حذف نفت خلیج فارس فرض کرده بودند؟ بازار چگونه شوک را جذب کرد؟
در برخی سناریوهای اولیه، چنین فرضی کموبیش وجود داشت: اگر حدود یکپنجم نفت و مایعات نفتی جهان از هرمز عبور میکند، بستهشدن آن میتواند به معنای حذف بخش بزرگی از این حجم باشد. پیش از بحران، حدود ۲۰.۹ میلیون بشکه در روز نفت و فرآورده از هرمز عبور میکرد. اما «عبور نکردن از هرمز» با «حذف دائمی همان مقدار نفت از بازار جهانی» یکسان نیست.در عمل، سه اتفاق افتاد.
نخست، بخشی از نفت به مسیرهای جایگزین منتقل شد. عربستان خط لوله شرق ـ غرب را که نفت را به ینبع در دریای سرخ میرساند، بهشدت فعال کرد؛ رویترز گزارش کرد جریان این مسیر از حدود ۱.۷ میلیون بشکه در روز در سال ۲۰۲۵، در مقطعی به ۵.۹ میلیون بشکه در روز رسید. امارات نیز صادرات از مسیر حبشان ـ فجیره را افزایش داد.
دوم، ذخایر نقش «پل زمانی» را بازی کردند. آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکه ذخایر کشورهای عضو IEA و برداشت چین از ذخایر عظیم خود اجازه داد پالایشگاهها بدون دریافت همان میزان نفت تازه از خلیج فارس به فعالیت ادامه دهند.
سوم و شاید مهمتر، تقاضا خودش کوچک شد. IEA اکنون پیشبینی میکند مصرف جهانی نفت در سال ۲۰۲۶ حدود ۱.۶ میلیون بشکه در روز کاهش یابد و در سهماهه دوم افت سالانه تقاضا به ۴.۹ میلیون بشکه در روز رسیده باشد. بنابراین اگر بخواهیم عوامل را رتبهبندی کنیم، در کوتاهمدت ذخایر اضطراری و مسیرهای جایگزین مانع شوک فوری شدند؛ اما در افق چندماهه، تخریب تقاضا، خصوصاً در آسیا و چین، تعیینکنندهتر شد. ظرفیت مازاد تولید بهتنهایی راهحل نبود، زیرا بخشی از همان ظرفیت مازاد داخل خلیج فارس قرار داشت و با مشکل صادرات مواجه بود.
--- آیا بازار از ابتدا کوتاهمدت بودن بحران را قیمتگذاری کرده بود؟ چرا پرمیوم ریسک پایدار نماند؟
بله؛ در هفتههای نخست، بخش مهمی از قیمتگذاری بازار بر این فرض استوار بود که اختلال هرمز، هرچند بسیار شدید است، اما از نظر سیاسی و اقتصادی نمیتواند برای مدت طولانی ادامه پیدا کند. برای نمونه، بارکلیز در اواخر مارس سناریوی پایه خود را عادیشدن تردد در اوایل آوریل قرار داده بود. جیپیمورگان نیز فرض میکرد بحران نهایتاً از طریق مذاکره حل خواهد شد و بازگشایی تدریجی هرمز در نیمه دوم سال قیمتها را پایین میآورد.جالب اینکه این فرض درباره مدت بحران کاملاً درست از آب درنیامد؛ بحران بسیار طولانیتر شد. با این حال «پرمیوم ریسک» باز هم کاهش یافت. علت این است که بازار پس از مدتی فهمید تداوم بحران الزاماً مساوی با تداوم کمبود با همان شدت اولیه نیست.
در روزهای اول، معاملهگر نمیداند چند میلیون بشکه حذف میشود، کدام تأسیسات ممکن است هدف قرار گیرد، بیمه کشتیها چه خواهد شد و دولتها چه واکنشی نشان میدهند. بنابراین قیمت شامل یک حقبیمه بزرگ برای بدترین سناریو است. اما پس از چند هفته دادههای واقعی ظاهر میشوند: میزان صادرات از ینبع چقدر است، فجیره چه ظرفیتی دارد، چین چقدر مصرف را کاهش داده، ذخایر با چه سرعتی آزاد میشوند و تولیدکنندگان خارج از خلیج فارس چقدر صادرات اضافی دارند. در نتیجه «عدمقطعیت» تبدیل به «عدد» میشود و بخشی از پرمیوم ژئوپلیتیک از بین میرود. نمونه بسیار روشن آن وضعیت فعلی است. با اینکه بحران بیش از شش ماه ادامه یافته و جریان هرمز هنوز به وضعیت عادی برنگشته، برنت در ۲ سپتامبر حدود ۹۵.۶ دلار معامله شد؛ فاصله زیادی با سناریوهای ۱۵۰ تا ۲۰۰ دلاری. پس پرمیوم ریسک زمانی پایدار میماند که بازار هر روز احتمال بدترشدن کمبود فیزیکی را بالا ببیند. اگر بازار مشاهده کند سیستم با بحران تطبیق پیدا کرده، طولانیشدن جنگ بهتنهایی برای حفظ پرمیوم بسیار بزرگ کافی نیست.
---- چرا افزایش اولیه قیمت با تداوم بحران همجهت نماند؟ آیا ضعف تقاضا سقف قیمت ایجاد کرد؟
به اعتقاد من نقطه چرخش مهم بازار را میتوان از اواخر آوریل تا ماه مه مشاهده کرد. در آغاز بحران، بازار در وضعیت «ترس از کمبود» قرار داشت: سؤال اصلی این بود که چند میلیون بشکه نفت ممکن است دیگر به مصرفکنندگان نرسد. اما بعد از چند هفته، سؤال تغییر کرد: «با قیمتهای بالاتر، جهان واقعاً به چند میلیون بشکه نفت نیاز دارد؟» این تفاوت بسیار مهم است. برنت در سهماهه دوم تا حدود ۱۱۸ دلار بالا رفت، اما در ۲۶ ژوئن حتی به حدود ۷۲ دلار سقوط کرد؛ آن هم در شرایطی که مشکل هرمز کاملاً حل نشده بود.
عامل اصلی این تغییر، واکنش تقاضا بود. چین واردات را بهشدت کاهش داد، پالایشگاهها خوراک کمتری خریدند و بخشی از نفت مورد نیاز خود را از ذخایر تأمین کردند. رویترز در ماه مه گزارش کرد که این رفتار چین در کنار افزایش صادرات آمریکا، بسیاری از معاملهگران صعودی را غافلگیر کرد. برآورد جدید IEA نیز ابعاد موضوع را نشان میدهد: تقاضای جهانی نفت در ۲۰۲۶ حدود ۱.۶ میلیون بشکه در روز کاهش خواهد یافت؛ کاهش تقاضا در سهماهه دوم نسبت به سال قبل حدود ۴.۹ میلیون بشکه در روز برآورد شده است. بنابراین بله، نگرانی درباره اقتصاد چین، هزینه بالای سوخت و کاهش فعالیت اقتصادی عملاً سقفی برای قیمت ایجاد کرد. نفت ۱۵۰ یا ۲۰۰ دلاری تنها «نتیجه کمبود» نیست؛ خودش یک مکانیسم از بین بردن تقاضا است. اگر قیمت برای مدت طولانی در چنین سطوحی بماند، پروازها، حملونقل، پتروشیمی، مصرف خودرو و تولید صنعتی کاهش مییابد و خطر رکود بالا میرود. به همین دلیل در بازار امروز نمیتوان صرفاً مقدار عرضه حذفشده را محاسبه و قیمت متناظر را استخراج کرد. باید پرسید در هر قیمت، چه مقدار از تقاضای قبلی هنوز باقی میماند؟ شوک عرضه میتواند قیمت را شدیداً بالا ببرد، اما همان افزایش قیمت نیرویی ایجاد میکند که ادامه جهش را دشوارتر میسازد.
----- مسیرهای جایگزین تا چه حد تصور سنتی از اهمیت هرمز را تغییر دادهاند؟
مسیرهای جایگزین اهمیت هرمز را از بین نبردهاند، اما برداشت سنتی «هرمز بسته شود، تمام نفت خلیج فارس حذف میشود» را بهشدت تعدیل کردهاند. پیش از جنگ، حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه در روز نفت و مایعات از این تنگه عبور میکرد؛ بنابراین هیچ مجموعه خط لولهای در حال حاضر نمیتواند تمام این حجم را جایگزین کند. هرمز همچنان مهمترین گلوگاه نفتی جهان است. اما تجربه اخیر نشان داد سیستم کاملاً دوتایی نیست. مهمترین نمونه، خط لوله شرق ـ غرب عربستان است که نفت مناطق شرقی را به بندر ینبع در دریای سرخ منتقل میکند. در بحبوحه بحران، صادرات از این مسیر به حدود ۵.۹ میلیون بشکه در روز رسید و امکان افزایش بیشتر نیز وجود داشت. امارات نیز خط حبشان ـ فجیره را در اختیار دارد که نفت را مستقیماً به ساحل دریای عمان میرساند و در نتیجه از هرمز عبور نمیکند.
EIAبرآورد کرده است که حجم نفت و مایعات عبوری از هرمز از ۲۱.۶ میلیون بشکه در روز در سهماهه چهارم ۲۰۲۵ به فقط ۴.۹ میلیون بشکه در روز در سهماهه دوم ۲۰۲۶ کاهش یافت. در همان دوره، عبور نفت از بابالمندب افزایش پیدا کرد، که بخشی از آن نتیجه انتقال صادرات عربستان به دریای سرخ بود. جنگ حتی سرمایهگذاری جدید را شتاب داده است. امارات ساخت خط لوله جدیدی را برای افزایش ظرفیت صادرات از فجیره تسریع کرده و عربستان نیز پروژههای مرتبط با مسیر دریای سرخ را توسعه میدهد. بنابراین بازار امروز برای سناریوی هرمز نسبت به گذشته آمادهتر و انعطافپذیرتر است؛ نه به معنای بیاهمیتشدن هرمز، بلکه به این معنا که بستهشدن آن دیگر لزوماً یک شوک صددرصدی و غیرقابلجبران نیست. هر بشکهای که از ینبع یا فجیره صادر شود، یک بشکه از شدت گلوگاه هرمز کم میکند.
---- به نظر شما برای رسیدن نفت به ۲۰۰ دلار چه اتفاقی باید رخ میداد که رخ نداد؟
برای نفت ۲۰۰ دلاری احتمالاً بستهبودن هرمز بهتنهایی کافی نبود؛ لازم بود چند لایه دفاعی بازار همزمان از کار بیفتند. اول، اختلال کشتیرانی باید با تخریب گسترده ظرفیت تولید همراه میشد. در واقع بسیاری از سناریوهای ۲۰۰ دلاری دقیقاً چنین فرضی داشتند. در نظرسنجی مارس رویترز، آسیب جدی به تأسیسات صادراتی خارک میتوانست برآورد متوسط قیمت را به حدود ۱۵۴ دلار برساند و برخی تحلیلگران سقف ۲۰۰ دلار را مطرح کرده بودند. بنابراین ۲۰۰ دلار عمدتاً سناریوی «هرمز + تخریب زیرساخت» بود، نه صرفاً «هرمز».
دوم، مسیرهای جایگزین نیز باید از دسترس خارج میشدند. اگر همزمان صادرات عربستان از ینبع، صادرات امارات از فجیره یا مسیرهای دریای سرخ بهطور جدی مختل میشد، کسری خالص بسیار بزرگتر میشد.
سوم، ذخایر استراتژیک باید به نقطهای میرسیدند که دولتها دیگر توان یا تمایل آزادسازی سریع نداشتند. آزادسازی ۴۰۰ میلیون بشکهای IEA دقیقاً برای جلوگیری از چنین چرخهای انجام شد. البته ذخایر نامحدود نیستند؛ ذخیره استراتژیک آمریکا اکنون به پایینترین سطوح چند دهه اخیر رسیده است.
چهارم، تقاضا باید در برابر قیمت بالا مقاوم میماند. این اتفاق رخ نداد. چین واردات را کاهش داد و IEA اکنون از کاهش ۱.۶ میلیون بشکهای تقاضای جهانی در سال جاری سخن میگوید. بنابراین سناریوی واقعی ۲۰۰ دلار چیزی شبیه این بود: هرمز تقریباً بسته بماند + چند میلیون بشکه تولید منطقه تخریب شود + ینبع و فجیره مختل شوند + ذخایر اضطراری تحلیل بروند + عرضه آمریکا و سایر کشورها نتواند افزایش یابد + تقاضای آسیا همچنان قوی بماند.این زنجیره کامل رخ نداد. بعضی اجزا اتفاق افتاد، اما هر بار سایر اجزای سیستم مقداری از شوک را جذب کردند. به همین دلیل قیمت جهش کرد اما نتوانست در مسیر ۲۰۰ دلار باقی بماند.
--- آیا مدلهای پیشبینی وزن بیش از حدی به ژئوپلیتیک و وزن کمتری به رفتار تطبیقی بازار دادهاند؟
تا حدی بله، اما بهتر است این موضوع را «شکست مدلها» به معنای ساده تلقی نکنیم. بسیاری از اعداد ۱۵۰ یا ۲۰۰ دلار اساساً پیشبینی نقطهای نبودند؛ سناریوهای شرطی بودند. مثلاً جیپیمورگان گفته بود در صورت تداوم اختلال تا اواسط ماه مه، قیمت میتواند از ۱۵۰ دلار عبور کند، در حالی که سناریوی پایه آن بانک حل بحران از طریق مذاکره بود. مشکل اصلی در برخی تحلیلها این بود که «کاهش ناخالص عرضه» بیش از حد مستقیم به «کسری خالص بازار» تبدیل شد. فرض کنید ۱۰ میلیون بشکه عرضه مختل شود؛ این الزاماً به معنای کسری ۱۰ میلیون بشکهای نیست. ممکن است سه میلیون بشکه از ذخایر بیاید، چند میلیون بشکه تقاضا حذف شود، صادرات کشورهای دیگر افزایش پیدا کند و چند میلیون بشکه از خطوط جایگزین عبور کند.
بنابراین مدل مناسب باید پویایی زمانی داشته باشد. واکنش بازار در روز سوم بحران با روز شصتم یکسان نیست. در روز سوم ذخایر هنوز بسیج نشدهاند و پالایشگاهها قراردادهای خود را تغییر ندادهاند؛ در روز شصتم زنجیره تجارت جهانی کاملاً بازآرایی شده است. همچنین کشش تقاضا باید وابسته به قیمت باشد. نفت ۸۰ دلاری و ۱۵۰ دلاری را نمیتوان با یک تابع تقاضای ثابت مدل کرد. در قیمتهای بسیار بالا، کاهش مصرف، استفاده از ذخایر، جایگزینی سوختها و رکود اقتصادی سرعت میگیرد. رفتار چین در ۲۰۲۶ مثال بسیار مهمی از همین سازوکار است. از طرف دیگر، یک نکته نباید فراموش شود: بازار واقعاً هم فشار عظیمی را تحمل کرده است. IEA میگوید تا پایان ژوئیه موجودی مشاهدهشده جهانی نسبت به آغاز جنگ ۴۱۰ میلیون بشکه کاهش یافته است. بنابراین مدلهایی که از کمبود جدی هشدار میدادند کاملاً اشتباه نبودند؛ اشتباه بیشتر در برآورد رابطه خطی میان کمبود و قیمت بود. درس مهم این است که مدل آینده باید همزمان ژئوپلیتیک، ذخایر، لجستیک، واکنش دولتها، کشش تقاضا و رفتار تطبیقی تجارت را در نظر بگیرد.
---- آیا شکست سناریوی ۲۰۰ دلاری نشانه یک تغییر ساختاری در بازار نفت است؟
پاسخ من «تا حدی بله» است. آنچه رخ داده صرفاً شکست یک پیشبینی نیست؛ نشانهای است که بازار نفت امروز نسبت به چند دهه قبل انعطافپذیرتر و چندلایهتر شده است. اما نباید از این تجربه نتیجه گرفت که هرمز دیگر اهمیت استراتژیک ندارد. تغییر ساختاری نخست، تنوع بیشتر عرضه جهانی است. آمریکا امروز یکی از بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان نفت و فرآورده جهان است و شوک خاورمیانه دیگر مانند دهه ۱۹۷۰ به بازاری وارد نمیشود که تقریباً همه عرضه جایگزین آن محدود باشد. تغییر دوم، توسعه خطوط لوله و پایانههای جایگزین در عربستان و امارات است. تغییر سوم، وجود ذخایر بسیار بزرگ دولتی و تجاری است که میتوانند برای چند ماه نقش ضربهگیر داشته باشند. چهارمین و شاید مهمترین تغییر، سمت تقاضاست. اقتصاد چین دیگر همان موتور افزایش بیوقفه مصرف نفت دو دهه قبل نیست. خودروهای برقی، بهرهوری بالاتر، کاهش رشد بخشهای نفتبر و امکان استفاده از ذخایر باعث شده واکنش تقاضا به قیمت بسیار مهمتر شود. امسال همین چین به یکی از اصلیترین عوامل تعدیل شوک تبدیل شد. بااینحال این مقاومت رایگان نبوده است. طبق گزارش اوت IEA، هنوز حدود ۸.۳ میلیون بشکه در روز از تولید خلیج فارس نسبت به شرایط عادی خارج از مدار بود و ذخایر مشاهدهشده جهانی ۴۱۰ میلیون بشکه کاهش یافته بود. همچنین حاشیه پالایش فرآوردههایی مانند دیزل و سوخت جت به سطوح بیسابقهای رسیده است. یعنی بخشی از شوکی که در قیمت نفت خام نمیبینیم، به قیمت فرآوردهها، هزینه حملونقل، ذخایر و اقتصاد کشورهای واردکننده منتقل شده است.
بنابراین نتیجه صحیح این نیست که «هرمز دیگر مهم نیست». نتیجه این است که رابطه هرمز و قیمت نفت دیگر یک رابطه ساده و خطی نیست. بازار جهانی نسبت به شوک اولیه مقاومتر شده، اما این مقاومت به ذخایر، مسیرهای جایگزین و تخریب تقاضا وابسته است. اگر شوک بعدی همزمان این ضربهگیرها را از بین ببرد، سطوحی مانند ۱۵۰ یا حتی ۲۰۰ دلار همچنان از نظر اقتصادی ناممکن نخواهند بود.
گفتوگو از الهه ابراهیمی