از کلاس درس تا اکسپلور اینستاگرام؛ آیا موج استعفای آموزگاران واقعی است؟
پشت این خداحافظیهای پربازدید چه میگذرد و آیا آموزشوپرورش با موج واقعی خروج معلمان روبهروست؟
تحریریه آوش/ درست همینجا باید میان دو واقعیت فاصله گذاشت؛ فاصلهای که شاید مهمترین بخش ماجرا باشد که مشکلات معلمان واقعی است، اما هر آنچه در اینستاگرام تحت عنوان «استعفای معلمان» دیده میشود، لزوماً تصویر آماری و کامل آن مشکلات نیست
یکی مقابل تخته ایستاده؛ همان جایی که سالها رو به دانشآموزان حرف زده و اینبار دوربین تلفن همراه، آخرین حضورش در کلاس را ثبت میکند. روی ویدئو نوشته شده: «دوازده سال معلمی به پایان رسید».
معلم دیگری دوربین را مقابل صورتش گرفته و صریح میگوید: «من برای همیشه از آموزشوپرورش استعفا دادم.»
در ویدئویی دیگر، زنی مقابل ساختمان آموزشوپرورش تایباد ایستاده و از پایان همکاریاش میگوید؛ ویدئویی که در چند روز دهها هزار واکنش گرفته است. در صفحهای دیگر، معلمی از «استعفا» مینویسد، از اینکه باید از ترسها عبور کرد و «از صفر یک مسیر جدید ساخت.»

اینها همه بخشی از تصاویری است که در روزهای گذشته راهشان را به اکسپلور اینستاگرام فارسی باز کردهاند؛ معلمانی که پیشتر بخشی از محتوای صفحاتشان کلاس درس، آموزش، زندگی روزمره یا فعالیتهای شخصی و اقتصادی بود و حالا «ترک معلمی» نیز به یکی از محتواهای پربازدید آنها تبدیل شده است.
انتشار این ویدئوها آنقدر گسترده شده که دیگر نمیتوان آنها را چند پست پراکنده دانست. گزارشهای رسانهای در روزهای اخیر نیز از انتشار پیدرپی ویدئوهایی خبر دادهاند که در آنها معلمان از استعفا، آخرین روز کاری یا خداحافظی با کلاس میگویند.
اما درست همینجا باید میان دو واقعیت فاصله گذاشت؛ فاصلهای که شاید مهمترین بخش ماجرا باشد که مشکلات معلمان واقعی است، اما هر آنچه در اینستاگرام تحت عنوان «استعفای معلمان» دیده میشود، لزوماً تصویر آماری و کامل آن مشکلات نیست.
هنوز آمار رسمی جامعی وجود ندارد که نشان دهد در هفتههای اخیر چند معلم درخواست استعفا دادهاند، چند درخواست پذیرفته شده و تعداد خروجها نسبت به سالهای قبل چقدر افزایش یافته است. در میان ویدئوهای وایرال نیز معلمانی دیده میشوند که خودشان در فضای مجازی مخاطب قابل توجه دارند و بیرون از مدرسه فعالیتهای دیگری را دنبال میکنند.
بنابراین ممکن است بخشی از آن چه امروز «موج استعفا» خوانده میشود، بازنمایی پررنگ شبکههای اجتماعی از تعدادی تصمیم فردی باشد؛ تصمیمهایی که انگیزه آنها الزاماً برای همه یکسان نیست.
اینستاگرام همانقدر که میتواند یک بحران واقعی را آشکار کند، میتواند آن را بزرگتر، نمایشیتر و احساسیتر از اندازه قابل سنجش آن نشان دهد. مسئله البته فقط اغراق الگوریتمی نیست. تبدیل استعفا به یک اجرای تصویری، با موسیقی، تدوین، خداحافظی مقابل دوربین و نمایش لحظه خروج، پرسش دیگری نیز ایجاد میکند که این شیوه از اعتراض تا چه اندازه میتواند به حل مسالهای صنفی و ساختاری کمک کند؟
استعفا، در نهایت، تصمیم فرد برای قطع رابطه شغلی است. ممکن است برای خود فرد راه خروج از شرایطی نامطلوب باشد، اما لزوماً ابزار اصلاح آن شرایط برای هزاران معلمی نیست که همچنان در کلاس ماندهاند. حتی فراگیر شدن چنین الگویی میتواند صورت مسئله را از مطالبهای جمعی درباره حقوق، امنیت شغلی، کیفیت محیط کار و منزلت حرفهای، به مجموعهای از روایتهای فردی و احساسی درباره «رفتن» تقلیل دهد. در این صورت، ویدئویی که میلیونها بار دیده میشود الزاماً یک قدم به حل مسئله معلمان نزدیکتر نشده است. پس سؤال اصلی نه این است که «آیا این ویدئوها واقعیاند؟» بلکه این است که واقعیت پشت این ویدئوها چقدر بزرگ است و نمایش این واقعیت در شبکههای اجتماعی چه کمکی به حل آن میکند؟
قصه از مهر شروع نشد
برای فهمیدن آن چه امروز در اکسپلورهای اینستاگرام بخشی از ایرانیان دیده میشود، باید چند هفته عقبتر رفت. رد کلیپهای اعتراضی معلمان دستکم از نیمه شهریور بهوضوح دیده میشود. ابتدا روز ۱۵ شهریور، گزارشهایی از تجمع گروهی از معلمان مقابل سازمان برنامه و بودجه در تهران منتشر شد؛ معترضان از جمله افزایش حقوق متناسب با تورم، اجرای کامل رتبهبندی و پرداخت معوقات را مطالبه میکردند.
یک روز بعد، ۱۶ شهریور، ماجرا شکل دیگری هم پیدا کرد. گزارشهایی درباره «انتشار گسترده کلیپهایی در اینستاگرام» از اعتراض معلمان به سطح حقوق، وضعیت معیشتی و کاهش قدرت خرید منتشر شد.
نکته قابل توجه این بود که اعتراضها در آن مقطع عمدتاً پراکنده توصیف میشدند؛ بدون یک سازماندهی واحد و فراخوان مرکزی. اما همان روز، شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان نیز «چالش یک پرسش ساده» را منتشر کرد و از معلمان، بازنشستگان و فرهنگیان خواست با انتشار فیش حقوقی، روایت یا ویدئویی کوتاه بپرسند که «با این حقوق، چگونه میتوان یک زندگی عادی را گذراند؟» بنابراین پیش از آن که «استعفا» کلمه اصلی ویدئوهای معلمان شود، «معیشت» کلمه اصلی بود.
در نیمه شهریور، دوربین موبایل وسیلهای برای نشان دادن فیش حقوقی و اعتراض به قدرت خرید بود. چند هفته بعد همان دوربین در بعضی صفحات، لحظه خداحافظی با کلاس را ثبت کرد.

از «نمیتوانیم زندگی کنیم» تا «میرویم»
در روز ۲۱ شهریور نیز گزارشی با عنوان «انباشت نارضایتی معیشتی معلمان» دوباره به گسترش کلیپهای اینستاگرامی پرداخت و تأکید کرد که این اعتراضها عمدتاً بدون رهبری و سازماندهی متمرکز در فضای اجتماعی بازتاب یافتهاند.
پس موج فعلی را نمیتوان صرفاً محصول یک هشتگ یا کمپین ناگهانی دانست. آنچه در روزهای ۵.۶ و ۷ مهر به نقطه اوج رسیده، سابقهای چند هفتهای دارد و ابتدا معلم درباره حقوقش حرف میزد؛ بعد درباره دشواری ماندن؛ و حالا در برخی ویدئوها درباره رفتن؛ اما در سوی دیگر ماجرا، آموزشوپرورش خود برای نگه داشتن کلاسها با مساله نیروی انسانی مواجه است. وزیر آموزشوپرورش پیشتر گفته بود کمبود معلم مسالهای همیشگی است و بخشی از آن باید با اضافهتدریس معلمان شاغل و استفاده از فرهنگیان بازنشستهای که حاضر به بازگشت هستند جبران شود.
این در حالی است که برای سال تحصیلی جدید نیز وزارتخانه روی ورود سالانه حدود ۲۵ تا ۳۰ هزار فارغالتحصیل دانشگاه فرهنگیان و استخدام از مسیر ماده ۲۸ حساب کرده بود. تناقض درست همینجاست که سیستمی که برای جبران کمبود نیرو، بازنشستگان را دوباره به کلاس دعوت میکند، حالا با تصاویر معلمانی مواجه شده که پیش از رسیدن به بازنشستگی، از کلاس خداحافظی میکنند.

ششم مهر؛ تشکلهای صنفی وارد میشوند
موج تصاویر در روزهای نخست مهر بالا گرفت و روز ۶ مهر اتفاق مهم دیگری رخ داد. شورای هماهنگی تشکلهای صنفی فرهنگیان ایران رسماً بیانیهای با عنوان «موج استعفای معلمان» منتشر کرد. این شورا نوشت در «روزها و هفتههای اخیر» ویدئوها و گزارشهای متعددی از استعفای معلمان باسابقه در نقاط مختلف کشور منتشر شده است. تشکل صنفی، حقوق و دستمزد، مشکلات معیشتی، وضعیت آموزش، بوروکراسی اداری و برخوردهای امنیتی و اداری با فعالان صنفی را از دلایل این وضعیت برشمرد.
این البته روایت و تحلیل یک تشکل صنفی است و نه آمار رسمی وزارت آموزشوپرورش. همین تمایز برای فهم مسئله ضروری است. از ۶ و ۷ مهر، موضوع دیگر محدود به صفحات شخصی معلمان نبود. رسانهها نیز به ویدئوهای استعفا پرداختند و مساله «خروج معلم» به موضوعی عمومیتر تبدیل شد. در واقع طی حدود سه هفته، موضوع از معیشت به استعفا رسیده است. اما آیا واقعاً خود استعفا هم به همان اندازهای که در اکسپلور دیده میشود افزایش یافته بود؟
اکسپلور، آمار رسمی نیست
این همان نقطهای است که روایت شبکههای اجتماعی باید با احتیاط بیشتری خوانده شود. اگر یک معلم اینفلوئنسر با دهها هزار دنبالکننده ویدئوی استعفایش را منتشر کند، الگوریتم اینستاگرام میتواند آن را به صدها هزار نفر نشان دهد. چند ویدئوی مشابه نیز بهسرعت این تصور را ایجاد میکند که شمار بسیار زیادی از معلمان کشور در حال استعفا هستند.
اما «وایرال شدن» واحد اندازهگیری استعفا نیست.

ممکن است همه آن ویدئوها روایتهایی واقعی باشند و در عین حال تصویری که کنار یکدیگر میسازند، بزرگتر از اندازه آماری پدیده باشد. از سوی دیگر، ممکن است همین ویدئوها تنها نوک کوه یخی باشند که هنوز آمار رسمی درباره آن منتشر نشده و به همین دلیل استفاده از عباراتی مانند «سونامی استعفای معلمان» زودهنگام است. برای اثبات چنین ادعایی باید بدانیم در سال ۱۴۰۳ چند معلم استعفا دادهاند، در سال ۱۴۰۴ چند نفر و در شش ماه نخست ۱۴۰۵ چند درخواست استعفا ثبت شده است؛ چند درخواست پذیرفته شده، چند نفر بازخرید شدهاند و چه تعداد عملاً از سیستم خارج شدهاند و بدون این اعداد، آن چه با اطمینان میتوان دربارهاش صحبت کرد «موج ویدئوهای استعفا» است، نه لزوما «موج آماری استعفا.»
از سوی دیگر، حتی اگر فرض کنیم تمامی این استعفاها واقعی و شمار آنها قابل توجه است، شیوه بازنمایی آنها همچنان محل تأمل است.
خروج از کلاس، به خودی خود، سیاست آموزشی را تغییر نمیدهد؛ بودجه آموزشوپرورش را افزایش نمیدهد؛ نظام پرداخت را اصلاح نمیکند و معوقات همکارانی را که ماندهاند نمیپردازد. استعفای یک معلم ممکن است پاسخی شخصی و قابل فهم به شرایط زندگی خودش باشد، اما تبدیل آن به الگوی اعتراض عمومی الزاماً چاره مشکلات صنفی معلمان نیست.
اتفاقاً خطر آنجاست که اصل مساله زیر سایه جذابیت همین تصاویر قرار گیرد. به جای بحث درباره این که چرا قدرت خرید معلم کاهش یافته، چرا تأمین نیروی انسانی دشوار شده و چرا بخشی از نیروهای باسابقه انگیزه ادامه کار ندارند، بحث عمومی ممکن است به این محدود شود که «کدام معلم اینفلوئنسر بعدی استعفا خواهد داد؟» در چنین وضعیتی، مسئلهای ساختاری به یک ترند چندروزه شبکههای اجتماعی تقلیل پیدا میکند؛ ترندی که الگوریتم امروز آن را بالا میآورد و فردا با موضوع دیگری جایگزین میکند، در حالی که معلمی که در مدرسه مانده همچنان با همان مشکلات قبلی روبهروست.
دادههای تویتری چه می گوید؟
از سوی دیگر اما روز گذشته و همزمان با فراگیر شدن ویدئوهای استعفا، روایت دیگری نیز درباره منشأ این موج شکل گرفته است.یک تحلیل منتشرشده در شبکه اجتماعی X با ادعای بررسی ۲۱۹۷ توییت مرتبط با استعفای معلمان و پرستاران میگوید بیش از ۷۰ درصد محتوای مورد بررسی بازنشر بوده و بخش قابل توجهی از انتشار توسط تعداد محدودی حساب تقویت شده است.نویسنده این الگو را نشانه یک کمپین هماهنگ میداند. با این حال، دادههای منتشرشده بهتنهایی برای اثبات «عملیات روانی» یا طراحی سازمانیافته موج استعفا کافی نیست؛ تمرکز ریتوییتها و غلبه محتوای منفی میتواند نشانه تقویت یک روایت باشد، اما بدون انتشار داده خام، روش نمونهگیری، کلیدواژههای جستوجو، مشخصات حسابها و معیار تشخیص رفتار هماهنگ، نمیتوان از آن درباره منشأ یا هدف سیاسی شبکه نتیجه قطعی گرفت.

اما نویسنده این رشتهتوییت میگوید با استخراج و بررسی ۲۱۹۷ توییت درباره آنچه «استعفای دستهجمعی معلمان و پرستاران» خوانده شده، الگوی انتشار محتوا را بررسی کرده است. طبق دادههای ارائهشده از سوی او، از حدود ۲۲۰۰ محتوای پایششده، بیش از ۷۰ درصد ریتوییت بوده و فقط ۳۵۵ توییت منحصربهفرد تولید شده است.
او همچنین میگوید تنها ۱۰ حساب محوری بیش از ۵۴ درصد کل ریتوییتهای شبکه را ایجاد کردهاند و بیش از ۳۳۰ حساب با کمتر از ۵۰ دنبالکننده در بازنشر زنجیرهای محتوا نقش داشتهاند. براساس روایت او، میانگین دنبالکنندگان حسابهای حاضر در شبکه حدود ۲۵ هزار نفر و میانه آن تنها ۵۳۰ نفر بوده است.
در بخش دیگری از این رشتهتوییت، نویسنده به دینامیک زمانی و محتوای عاطفی پیامها پرداخته است.
براساس دادههای او، شروع کمپین از ۲۳ سپتامبر بوده، در ۲۴ سپتامبر یک مرحله اولیه را پشت سر گذاشته و در ۲۸ سپتامبر با جهشی به ۶۱۱ توییت به نقطه اوج رسیده است.او همچنین از همپوشانی حسابهای آغازکننده خارج از کشور با اینفلوئنسرهای زرد سخن میگوید. در تحلیل عواطف ارائهشده در این رشته، سهم «غم و استیصال» ۶۱.۱ درصد، خشم ۱۰.۸ درصد، امید کمتر از یک درصد و قطبیت منفی محتوا بیش از ۷۵ درصد اعلام شده است.
نویسنده این وضعیت را در چارچوب مفهوم «درماندگی آموختهشده» توضیح میدهد و میگوید محتوای منتشرشده حول گزارههایی مانند «ساختارها فروپاشیدهاند»، «تلاش برای اصلاح وضعیت بیفایده است» و «همهچیز در حال نابودی است» شکل گرفته است.در جمعبندی رشتهتوییت، نویسنده این الگوها را نشانه یک کمپین هماهنگ و مهندسیشده معرفی میکند و هدف آن را القای «فروپاشی کامل خدمات عمومی کشور» و تعمیق فرسایش روانی جامعه میداند.


وقتی استعفا هم محتوا میشود
وجه تازهتر ماجرا را اما باید در خود صفحات برخی از این معلمان جستوجو کرد. تعدادی از ویدئوهای پربازدید متعلق به افرادی است که پیش از ماجرای استعفا نیز تولیدکننده محتوا بودهاند؛ صفحه شخصی فعال داشتهاند، مخاطب جمع کردهاند و در مواردی محتوای تبلیغاتی، کسبوکار، آموزش یا سبک زندگی منتشر کردهاند.
این واقعیت، استعفای آنها را جعلی نمیکند؛ اما یک عنصر تازه به ماجرا اضافه میکند که استعفا در عصر شبکههای اجتماعی میتواند همزمان یک تصمیم شغلی و یک روایت رسانهای باشد.
خداحافظی از دانشآموزان، آخرین حضور مقابل تخته، تحویل نامه استعفا یا بیرون آمدن از اداره آموزشوپرورش، همه ظرفیت تبدیل شدن به یک ویدئوی احساسی و پربازدید را دارند. همین ویژگی است که مرز میان «ثبت یک تصمیم شخصی» و «ساختن محتوا از یک تصمیم شخصی» را باریک میکند و این شکل از مواجهه البته تا اندازهای عجیب نیز هست.

استعفا از حرفهای مانند معلمی، بهخصوص وقتی پس از سالها کار اتفاق میافتد، تصمیمی جدی درباره آینده شغلی یک فرد است؛ اما در منطق شبکه اجتماعی همان تصمیم نیز میتواند در قالب موسیقی، تدوین، کپشن انگیزشی، تصویر آخرین کلاس و شمار لایک و بازنشر تعریف شود. در نتیجه، مخاطب گاهی پیش از آنکه بداند معلم چرا رفته، با صحنه رفتن او مواجه میشود.
کما این که چنین شکلی از نمایش همچنین ممکن است ناخواسته «رفتن» را جذابتر از «مطالبه کردن» نشان دهد؛ در حالی که بخش عمده معلمان نه امکان استعفا دارند و نه الزاماً آن را راهحل میدانند.
آنها فردای تمام شدن ترند اینستاگرامی باید دوباره به مدرسه بروند. موضوع اصلی برای این گروه همچنان حقوق، قدرت خرید، کیفیت محیط کار، منزلت حرفهای و امکان ادامه زندگی با درآمد معلمی است.
بنابراین اگر موج استعفا صرفاً به مسابقهای برای انتشار ویدئوی خداحافظی تبدیل شود، نه تنها تضمینی برای اصلاح شرایط وجود ندارد، بلکه ممکن است توجه افکار عمومی از همان مطالباتی منحرف شود که این موج از دل آنها آغاز شده بود و اینجاست که باید از دو سادهسازی همزمان پرهیز کرد. نمیتوان گفت چون بعضی از این افراد اینفلوئنسرند، پس مشکلاتی که از آن سخن میگویند ساختگی است. همانطور که نمیتوان از پربازدید شدن چند استعفا نتیجه گرفت همه معلمان ایران در آستانه ترک کلاس هستند. مشکل معلمان میتواند واقعی باشد و نمایش این مشکل در اینستاگرام نیز همزمان واجد عناصر نمایشی باشد. این دو الزاماً یکدیگر را نفی نمیکنند.
حقوق بالا رفت؛ مساله چرا حل نشد؟
از سوی دیگر در چنین شرایطی وزارت آموزشوپرورش میگوید در سال ۱۴۰۵ حقوق فرهنگیان طبق بودجه ۲۰ درصد افزایش یافته و با اضافه شدن فوقالعاده خاص، میانگین رشد دریافتی به حدود ۳۰ درصد رسیده است.
سخنگوی وزارتخانه همچنین تأکید کرده که رقم حقوق بسته به سابقه، رتبه و مدرک تحصیلی متفاوت است. گزارشهای منتشرشده، حداقل دریافتی فرهنگیان را در سال جاری حدود ۲۶ میلیون تومان و بالاترین سطوح را برای برخی معلمان باسابقه و دارای رتبه پنج حدود ۴۶ میلیون تومان برآورد کردهاند.
اما درصد افزایش حقوق بهتنهایی پاسخ معیشت نیست. پرسش مهمتر این است که قدرت خرید آن حقوق در برابر تورم و هزینه مسکن، خوراک، درمان و حملونقل چه تغییری کرده و همین شکاف میان «عدد حقوق» و «زندگی با حقوق» بود که از نیمه شهریور به موضوع ویدئوهای اعتراضی تبدیل شد و حالا بعضی از آن دوربینها داستان دیگری تعریف میکنند.
با این همه، استعفای اینستاگرامی را نیز نمیتوان جایگزین مطالبهگری دانست. هر معلم حق دارد درباره ادامه مسیر حرفهای خود تصمیم بگیرد و ممکن است خروج برای زندگی شخصی او بهترین انتخاب باشد؛ اما در سطح یک مساله عمومی، رفتن یک معلم مشکلات معلمان باقیمانده را حل نمیکند.
اگر قرار باشد حقوق، منزلت حرفهای، فشار کاری و کیفیت نظام آموزشی تغییر کند، پاسخ آن ناگزیر باید در سطح سیاستگذاری، بودجه، نظام پرداخت و مدیریت آموزشوپرورش جستوجو شود؛ نه در تعداد بازدید یک ریلز.
کما این که هیجان زدگیهای اکسپلور اینستاگرام جای آمار نیروی انسانی وزارت آموزشوپرورش را نمیگیرد و بخشی از این نمایش که میبینیم نیز بیتردید منطق خود شبکههای اجتماعی را دارد؛ روایتهای احساسی، چهرههای پرمخاطب و ویدئوهایی که برای دیدهشدن ساخته و تدوین میشوند.
اما با این همه اما پشت این نمایش، برای وزارت آموزش و پرورش یک حقیقت واقعی نیز وجود دارد که نمیتوان با نسبت دادن همهچیز به اینستاگرام کنار گذاشت. سه هفته قبل، معلمانی دوربین تلفن همراهشان را روشن میکردند و میپرسیدند «با این حقوق چگونه زندگی کنیم؟» امروز بعضی از معلمان همان دوربین را روشن کردهاند تا بگویند دیگر نمیمانند. در این میان اما شاید پرسش مهمتر از تعداد کسانی که رفتهاند، تعداد کسانی باشد که هنوز ماندهاند و به رفتن فکر میکنند و موضوع اصلی آموزشوپرورش اکنون فقط این نیست که برای کلاسهای خالی معلم پیدا کند؛ مساله این است که برای معلمی که هنوز پای تخته ایستاده، دلیلی برای ماندن داشته باشد.