پشت پرده سقوط باغوحشهای ایران از قفسهای شیشهای تا انفرادیهای بتنی
تحریریه آوش/تکرار سریال مرگهای تلخ، شیوع بیماریهای عفونی ناشی از سوتغذیه، فضاهای نگهداری غیراستاندارد و در نهایت قفل پلمب بر درهای چندین مرکز؛ این تصویری واقعی و عریان از وضعیت امروز باغوحشها در ایران است.
تکرار سریال مرگهای تلخ، شیوع بیماریهای عفونی ناشی از سوتغذیه، فضاهای نگهداری غیراستاندارد و در نهایت قفل پلمب بر درهای چندین مرکز؛ این تصویری واقعی و عریان از وضعیت امروز باغوحشها در ایران است. در اواسط تیرماه سال ۱۴۰۵، اسارتگاههای حیوانات در کشور با بحرانی بیسابقه دستوپنجه نرم میکنند. کاهش شدید آمار بازدید کنندگان که حاصل بیداری افکار عمومی و تحریم این مراکز از سوی مردم است، در کنار فشارهای حقوقی و پافشاری فعالان محیط زیست، بسیاری از این بنگاههای تجاری را به لبه پرتگاه نابودی کشانده است. مراکزی که قرار بود بستری برای آموزش، پژوهش و حفاظت از گونههای جانوری باشند، حالا به گواه کارشناسان و آمارهای رسمی، به ریگزاری برای تلف شدن حیات وحش مبدل شدهاند و فریاد اعتراض جامعه مدنی خواستار توقف کامل این چرخه رنج است.

تراژدی مرگ در اسارت
بررسی پروندههای یک سال اخیر نشان میدهد که قفسهای باغوحشهای ایران بارها به قتلگاه گونههای ارزشمند تبدیل شدهاند. یکی از تکاندهندهترین موارد، مرگ «لئو» توله شیر نر آفریقایی در باغوحش ارم تهران بود. این شیر جوان که مدتی قبل از دست یک ورزشکار کشف و به این مجموعه تحویل داده شده بود، بر اثر سهلانگاری در جداسازی و مدیریت فضا، در جریان درگیری با دو شیر نر دیگر جان خود را از دست داد. این فاجعه چنان عمق قصور و نظارت ضعیف مدیریت مجموعه را آشکار کرد که اداره کل حفاظت محیط زیست استان تهران رسما علیه این باغوحش شکایت قضایی ثبت کرد. کمی دورتر از پایتخت، در جنوب کشور، وضعیت باغوحش هویزه به قدری اسفبار گزارش شد که دادستان عمومی و انقلاب این شهرستان پس از بازدید میدانی و احراز علائم شدید گرسنگی، سوتغذیه مفرط و وضعیت نامناسب بهداشتی حیوانات، دستور پلمب فوری آن را صادر کرد. مرگ پیدرپی حیواناتی مانند ببرهای بنگال، خرسهای قهوهای و گونههای پرندگان نادر در شهرهای مختلف، محصول مستقیم فضاهای تنگ، نبود جیره غذایی متناسب و فقدان تیمهای دامپزشکی مجرب در این اسارتگاههاست.

رنج فیلهای سریلانکایی در قلب تهران
نماد عریان این ناکارآمدی و نگاه تجاری به حیات وحش غیربومی را میتوان در سرنوشت فیلهای آسیایی باغوحش ارم تهران مشاهده کرد. ایران فیل بومی ندارد، اما برای سالهاست که جایگاههای بتنی ارم میزبان فیلهای اهدایی از سریلانکا بودهاند. پس از مرگ تلخ یکی از فیلها در سالهای گذشته، سرنوشت «میهری» و «مایسا»، دو فیل باقیمانده، به یکی از جدیترین دغدغههای فعالان حقوق حیوانات تبدیل شده است. گزارشهای مکرر کارشناسان نشان میدهد که این حیوانات عظیمجثه به دلیل نگهداری روی سطوح سخت سیمانی، نبود زنجیره حرکتی مناسب و محرومیت از فضای طبیعی متناسب با غریزه خود، به شدت دچار آسیبهای مفصلی و استخوان درد مزمن شدهاند. وضعیت روحی این فیلها نیز دستکمی از جسمشان ندارد؛ بروز رفتارهای تکراری و نوسانی مثل حرکات کلیشهای و پاندولی سرمانند که نشانگر استرس شدید و افسردگی مفرط ناشی از اسارت طولانی مدت در یک چهاردیواری بیروح است، اعتراض شدید کنشگران را برانگیخته بود. ورود این گونههای بزرگجثه مهاجر تنها با هدف ویترین سازی تجاری انجام میشود، در حالی که زیرساختهای کشور حتی توانایی تامین نیازهای اولیه زیستی آنها را ندارد.
آمارهای تکان دهنده و وضعیت بقای اسیران
اگرچه سازمان حفاظت محیط زیست به دلیل ابعاد حقوقی و بینالمللی، آمار رسمی و تجمیعی دقیقی از کل حیوانات تلف شده در یک دهه گذشته منتشر نمیکند، اما پایش گزارشهای رسانهای و اظهارات تشکلهای مستقل حامی حقوق حیوانات نشان میدهد که سالانه دهها قلاده از گربهسانان بزرگ، خرسها، پرندگان شکاری و پستانداران کوچک در بیش از ۷۰ باغوحش، باغ پرندگان و مراکز نگهداری حیات وحش در سراسر کشور تلف میشوند. در بسیاری از این مراکز، حیوانات در قفسهایی با ابعاد کمتر از یکچهارم استانداردهای جهانی نگهداری میشوند؛ زمینهای سیمانی سخت که مفاصل حیوانات را نابود میکند، نبود سایهبان در گرمای شدید تابستان، آبهای آلوده و جیرههای غذایی که به دلیل مشکلات اقتصادی صاحبان این مراکز روز به روز ناچیزتر میشوند، شرایطی مرگبار را رقم زدهاند. این وضعیت سبب شد تا معاونت محیط زیست طبیعی سازمان حفاظت محیط زیست در اواخر سال گذشته، پس از اجرای طرح رتبهبندی باغوحشها بر اساس ۶۸ شاخص زیستی، فعالیت چهار باغوحش بزرگ کشور از جمله باغوحش سرزمین آفتاب در زرندیه، براسان در زابل، سوکان در سمنان و باغوحش بابلسر را به دلیل کسب رتبه «خیلی ضعیف» تعلیق کند.
خیزش افکار عمومی و قهر مردم با اسارتگاهها
نکته متمایز در تحولات سالهای اخیر، تغییر ملموس رفتار شهروندان نسبت به این مراکز است. شبکههای اجتماعی و انتشار بیواسطه تصاویر حیوانات رنجور، به ابزاری قدرتمند برای روشنگری تبدیل شدهاند. تصاویری از خرسهای بیحال در قفسهای کوچک یا فیلهایی که نشانههای افسردگی مفرط و رفتارهای تکراری ناشی از استرس اسارت را بروز میدهند، موجی از انزجار عمومی را ایجاد کرده است. فعالان محیط زیست با راهاندازی کارزارهای گسترده تحت عنوان «باغوحشها را دگرگون یا تعطیل کنید»، موفق شدهاند فرهنگ بازدید از این مکانها را به چالش بکشند. آمارها حاکی از کاهش چشمگیر فروش بلیط در این مجموعههاست؛ شهروندان به این درک رسیدهاند که خرید بلیط باغوحش، در حقیقت تامین مالی چرخهای است که حیوانات را برای سودجویی در اسارت نگه میدارد. این قهر مدنی و کاهش درآمدهای اقتصادی، مالکان باغوحشها را با بحران جدی مالی مواجه کرده و آنها را به سمت تعطیلی خودخواسته یا کاهش شدید هزینهها سوق داده است که متاسفانه در کوتاهمدت، دود این کاهش هزینهها باز هم به چشم حیوانات بیزبان میرود.

جبهه پایداری فعالان محیط زیست و موانع پیشرو
کنشگران حقوق حیوانات و فعالان محیط زیست در ایران امروز در دو جبهه حقوقی و فرهنگی مشغول مبارزه هستند. از یک سو، با حضور میدانی و مستند سازی از وضعیت بهداشت و تغذیه حیوانات، خوراک اطلاعاتی لازم را برای رسانهها و دستگاه قضایی فراهم میکنند که پلمب مرکز هویزه و شکایت از ارم نمونههایی از دستاوردهای این تلاشهاست. از سوی دیگر، این فعالان با چالشهای ساختاری بزرگی مواجه هستند. ضعف شدید قوانین حمایتی در حوزه حقوق حیوانات و نبود جرمانگاری قاطع برای «حیوانآزاری ساختاری» در باغوحشها، دست جدی آنها را برای تعطیلی دائم این مراکز میبندد. علاوه بر این، کمبود منابع مالی در میان تشکلهای غیردولتی برای ساخت پناهگاههای استاندارد نقاهتگاهی باعث میشود که حتی در صورت توقیف حیوانات از یک باغوحش متخلف، مرکز امنی برای انتقال و بازپروری آنها وجود نداشته باشد و حیوان مجددا به مرکز غیراستاندارد دیگری تبعید شود. با این حال، اصرار فعالان بر اجرای بیکموکاست ضوابط رتبهبندی سازمان محیط زیست، فضایی را ایجاد کرده که دیگر هیچ مدیر باغوحشی خود را در حاشیه امن نمیبیند.
ضرورت تغییر بنیادین در نگرش زیستمحیطی
ادامه روند کنونی نشان میدهد که ساختار سنتی باغوحشداری تجاری در ایران نفسهای آخر خود را میکشد. ساختارهایی که صرفا با هدف سرگرمی انسانها و کسب درآمد، موجودات زنده را در شرایطی شبیه به شکنجهگاه حبس میکردند، دیگر از سوی جامعه پذیرفته نمیشوند. راهکار پایدار که امروز از سوی کارشناسان تراز اول محیط زیست پیشنهاد میشود، تغییر کاربری این مراکز به «مراکز بازپروری، قرنطینه و پناهگاههای حمایتی» است؛ مکانهایی که ورود عموم به آنها ممنوع یا بسیار محدود باشد و تمرکز اصلی خود را بر درمان حیوانات آسیب دیده حیات وحش، تکثیر گونههای در خطر انقراض با هدف رهاسازی و آموزشهای تخصصی از راه دور قرار دهند. تا زمانی که نگاه به حیات وحش نگاهی کالا محور و مبتنی بر تفریح باشد، زنجیره مرگ حیوانات در اسارت قطع نخواهد شد. بیداری جامعه مدنی و پافشاری کننشگران، این امید را زنده نگه داشته است که روزی درهای این قفسهای بتنی برای همیشه بسته شود و حیات وحش ایران، در زیستگاههای طبیعی خود طعم واقعی زندگی را بچشد.