صالحی امیری: یهودیان پارۀ تن ایران هستند
برنامه «همنوایی در کنیسه زخمی تهران» در میان آوارهای کنیسه محله ملک تهران برگزار شد؛ جایی که وزیر میراث فرهنگی و چهرههای فرهنگی و هنری، از همزیستی ادیان، زخم جنگ و ضرورت حفظ این مکان بهعنوان بخشی از حافظه تاریخی ایران سخن گفتند.
برنامه «همنوایی در کنیسه زخمی تهران» پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ماه ۱۴۰۵ در محل تخریب کنیسه محله ملک (رفیعنیا) با حضور سیدرضا صالحی امیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی، عظیم زرینکوب، برادر کوچکتر زندهیاد دکتر عبدالحسین زرینکوب، ادیب و پژوهشگر نامآشنا، مرجان یشایایی، از جامعه فارغالتحصیلان یهودی ایران و یورام مسیح عضو هیأت امنای کنیسای رفیعنیا، مسعود جعفری جوزانی و ... برگزار شد.
پیش از آغاز سومین جنگ تحمیلی در کشور، کنیسهای در مرکز تهران بود که برای گردهمایی یهودیان استفاده میشد، اما به یک باره در روزهای پایانی جنگ آمریکا و اسرائیل در ایران، محله این کنیسه هدف حمله قرار گرفت، بهگونهای که اکنون تنها دیوار و آجر از آن باقی مانده است و خانههای اطراف نیز به شدت دچار آسیب شدهاند.
از پیام صمیمانه رئیس جمهور برای یهودیان تا پیشنهاد صالحی امیری
پنجشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵ در برنامهای که در این محله برگزار شد، سیدرضا صالحی امیری، وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی نیز حاضر شد و در سخنانی گفت: لازم دانستم سرزده به اینجا بیایم تا از نزدیک این فضا را ببینم و همنوایی، همدردی و همدلی خود را با هموطنان عزیز کلیمیام در سراسر ایران ابراز کنم. بعضیها تصور میکنند تاریخ حضور کلیمیان در ایران و این جغرافیای پهناور، متعلق به چند قرن اخیر است، در حالی که کلیمیان ایران دارای تبار، تاریخ و پیشینهای بسیار طولانی هستند و همواره در این سرزمین، در صلح و صمیمیت زندگی کردهاند. بسیار فکر کردم که چرا رژیم کودککش صهیونیستی این مکان را هدف حمله قرار داد و واقعاً به دنبال دلیلی عقلانی میگشتم. باور من این است که عصبانیت رژیم صهیونیستی از کلیمیان ایران، به دلیل حضور آنها در کنار مردم ایران و زیستن در متن این جغرافیاست، و این اقدام، عامدانه و از سر انتقامجویی صورت گرفت.
او ادامه داد: دوباره از خود پرسیدم چرا آمریکا به کودکان ما در میناب حمله کرد و ۱۶۸ کودک و معلم را پرپر کرد؟ به این نتیجه رسیدم که آنها برای انتقامجویی، کودکان را هدف قرار دادند تا وحشت را در جامعه گسترش دهند و این پیام را منتقل کنند که به کوچک و بزرگ رحم نخواهند کرد. فاجعه میناب، پس از هیروشیما و ویتنام، از بزرگترین جنایتهای تاریخ معاصر آمریکاست. اما ما هرگز باور نمیکردیم رژیم صهیونیستی از جامعه نجیب کلیمیان ایران نیز انتقام بگیرد. امروز این بنا دیگر صرفاً یک کنیسه یا ساختمان عادی نیست، اینجا نماد جنایت یک رژیم علیه یک ملت است.
وزیر میراث فرهنگی و گردشگری با بیان اینکه کلیمیان، پاره تن ایران هستند، و رژیم صهیونیستی در حقیقت از همه ایرانیان، از جمله کلیمیان، انتقام گرفت، گفت: به همین دلیل، جوانان ما انگیزه دارند در برابر این جنایتها بایستند؛ چرا که ایرانیان در سراسر تاریخ، ملتی مقاوم بودهاند و در برابر دشمنان خود ایستادگی کردهاند و خواهند کرد. آنچه امروز ما در دولت به آن باور داریم، این است که بزرگترین نیاز جامعه ایران، انسجام، همدلی و وفاق ملی است. امروز بیش از هر زمان دیگری، کنار هم بودن اهمیت دارد. جامعه ایران امروز درد مشترک و دشمن مشترک دارد و با همدلی، همنوایی و همدردی میتواند از این چالش عبور کند؛ و یقیناً عبور خواهد کرد.
او ادامه داد: دیدیم که بزرگترین ارتش دنیا، با بیش از هزار و صد میلیارد دلار بودجه نظامی و پیشرفتهترین تسلیحات، در برابر نیروهای مقاومت دچار چالش شد و به دنبال راهی برای خروج از منطقه گشت. دیدیم که رژیم صهیونیستی ناچار شد آتشبس را حتی با پیشنهاد خود و حمایت آمریکا بپذیرد، و این نتیجه ایستادگی و مقاومت یک ملت بود. این مکان، فراتر از یک کنیسه و فراتر از جامعه کلیمیان ایران است. اینجا متعلق به همه ایرانیان و حتی فراتر از آن، متعلق به وجدان بیدار جهانیان است.
صالحی امیری با طرح این پرسش که چگونه ممکن است کسی به مسجد، محراب، کلیسا و کنیسه حمله کند؟ گفت: تنها کسانی چنین میکنند که از انسانیت فاصله گرفتهاند. نگاه مشترکی که امروز در مجموعه نظام سیاسی کشور وجود دارد، این است که همه ایرانیان فارغ از رنگ، نژاد، مذهب، جنسیت و قومیت در کنار یکدیگر قرار دارند و در برابر دشمنان این سرزمین مقاومت خواهند کرد. از همین تریبون، به همه کلیمیان جهان که در برابر رژیم صهیونیستی ایستادگی میکنند، و به همه کلیمیان ایران که نجیبانه و عاشقانه ایران و ملت خود را دوست دارند، سلام و قدردانی خود را ابلاغ میکنم.
او اضافه کرد: همچنین حامل پیام ریاست محترم جمهوری، جناب آقای دکتر پزشکیان، برای شما هستم و برای همه شما آرزوی عزت، سلامت و آرامش دارم. پیشنهاد میکنم گروهی تخصصی تعیین شود تا علاوه بر بازسازی این مکان، بخشی از این فضا به موزهای تبدیل شود تا آثار و اسناد مربوط به کلیمیان ایران و نیز نشانههای این جنایت، برای آیندگان حفظ و نگهداری شود، تا این حافظه تاریخی از میان نرود.
حرفهای همسایه کنیسه رفیعنیا از شب حمله
در بخش دیگری از این برنامه، فرح یزدانی همسر عظیم زرینکوب که خانه آنها نیز در حوالی کنیسه رفیعنیا در اثر همان حمله آسیب دید، گفت: برای تمام دنیا صلح و دوستی آرزو میکنم. یادم هست قبلاً وقتی از در خانه بیرون میآمدیم، همسایهها را میدیدیم، به هم لبخند میزدیم و سلام میکردیم، اما حالا دیگر آن حس وجود ندارد و این واقعاً دردناک است.
او ادامه داد: آن شب، شب بسیار بدی بود. ما با صدای آن اتفاق از خواب بیدار شدیم. وقتی خواستم از اتاق بیرون بیایم، برق قطع شده بود و نمیتوانستم چیزی ببینم. بعدها با خودم فکر کردم شاید اگر برق بود، اصلاً نمیتوانستم از خانه بیرون بیایم. هنوز هم نمیدانم چطور توانستم خودم را بیرون برسانم، فقط به همسرم فکر میکردم. به هر شکل، همسایهها و دوستان همه شوکه بودند. مدتی در کوچه نشستیم تا نیروهای هلالاحمر آمدند. واقعاً خیلی کمک کردند و حضورشان دلگرمکننده بود.
یزدانی اضافه کرد: امیدوارم بتوانیم از این گذرگاه سخت عبور کنیم. در این محل، همه با هم دوست بودیم، مسیحی داشتیم، مسلمان داشتیم، کلیمی داشتیم. وقتی مراسمی برگزار میشد و مهمانها با شادی و حال خوب از اینجا میرفتند، برای من بسیار مسرتبخش بود. خوشحالی آدمها طبیعتاً ما را هم خوشحال میکند، چون نه مهربانی مرز دارد و نه خوشحالی محدودیتی میشناسد. الان وقتی از پنجره بیرون را نگاه میکنم، واقعاً متأثر میشوم. با این حال هنوز امید دارم، امید دارم که هرچه زودتر آرامش دوباره برقرار شود.
در شرح وضعیت رفیعنیا و دیگر کنیسهها
پس از او، مرجان یشایایی از جامعه یهودیان ایران متنی را خواند که به این شرح است: «این بنا، با قدمتی نزدیک به صد سال، از سال ۱۳۳۷ توسط خانواده رفیعینیا که اصالتاً مشهدی هستند، برای عبادت وقف شد و از آن زمان تا لحظه اصابت موشک دشمن در ۱۸ فروردین ۱۴۰۵، در محله فریمان و خیابان طالقانی، مأمن امن نمازگزاران کلیمی بود.
ویرانههای این کنیسه، در برابر آنچه در جنگ تحمیلی دوم یا جنگ دوازدهروزه، جنگ تحمیلی سوم، یا جنگ رمضان بر هموطنان عزیز ما گذشت، قطرهای است در برابر دریای درد و رنج مردم ایران. شاید عجیب به نظر برسد که ما، با داغ دانشآموزان میناب و هزاران شهید دیگر در دل، از خرابی بنایی کوچک سخن بگوییم؛ بنایی که نه بیمارستان بود، نه مرکز آموزشی و نه حتی اثری ثبتشده در میراث فرهنگی. اما اینجا، تبلور قرنها همزیستی، همدلی و رفاقتی است که جهان باید از آن آگاه شود.
کنیسهها در ایران مکانهایی منحصربهفردند؛ فضاهایی که ایرانیان کلیمی در آن مناسک و نمازهای خود را به جا میآورند، هویت خود را بازمییابند و در عین حال، چنان با شهر و محله درهمتنیدهاند که گویی بخشی جدانشدنی از زندگی روزمره مردماند.
کنیسهها قرنهاست در قلب شهرهای ایران زندهاند و به حیات آرام خود ادامه میدهند؛ یا روزگاری، در شهرهایی چون خوانسار، اراک، خمین، کاشان، سنندج و بوشهر، محل گردهمایی کلیمیان آن شهرها بودهاند.
برای هر ایرانی که در نزدیکی یکی از کنیسههای ایرانیان کلیمی زندگی میکند، دیدن نمازگزارانی که با کیپا همان عرقچین سنتی مردان یهودی و کتاب دعا در دست، برای شرکت در نماز جماعت شبهای شنبه با شتاب به سوی کنیسه میروند، منظرهای کاملاً عادی است.
برای ما عادی است که در خاورمیانه بحرانزده، در میانه کشتار غمانگیز غزه و جنوب لبنان، بیدغدغه در کنیسههایمان حاضر شویم و سال نو عبری و یومکیپور را گرامی بداریم. سالهاست عادت کردهایم پس از پایان مراسم دعا، در کوچه جلوی کنیسه جمع شویم و بیهراس از حملات تروریستی، با یکدیگر گپ بزنیم.
سالها پیش، نمایندهای از پارلمان اروپا را به دیدن کنیسه یوسفآباد بردند. او با شگفتی، جمعیت سرخوشی را که پس از نماز شبشنبه در پیادهرو ایستاده بودند تماشا میکرد و بعدها در گزارش خود به پارلمان اروپا نوشت: «من به چشم خود دیدم، اما میدانم که باور نخواهید کرد.»
چه خوب که کنیسههای ما بخشی درهمتنیده از شهرها و محلههایمان هستند؛ بناهایی آشنا و خودمانی، نه دژهای مستحکمی که با پیچیدهترین تدابیر امنیتی از نمازگزارانشان محافظت شود.
برای توضیح باید گفت که تنها در سال ۱۴۰۴، بیش از ۳۰ باب کنیسه فعال در تهران وجود داشته که نمازگزاران کلیمی در آنها آیینهای روزانه و هفتگی خود را برگزار میکنند. چه خوب که کنیسههای ما، چنان که شایسته هر عبادتگاه است، درهای گشوده دارند و از کسی که وارد میشود کارت شناسایی طلب نمیکنند.
برای مقایسه، در کشور همسایه ما ترکیه، ورود به کنیسهها مستلزم ارائه کارت شناسایی، تأیید هویت و بازرسی کامل بدنی است. با این حال، با وجود تمام این تدابیر امنیتی، تاکنون دوبار کنیسههای آن کشور هدف انفجار قرار گرفتهاند.
در ایران، اگر غیر یهودیای بخواهد از کنیسهای بازدید کند، هرگز دری بسته به روی خود نخواهد دید. و چه خوب که همسایگان مسلمان کنیسههای ما نیز هیچگاه از ازدحام احتمالی در برخی مناسبتها، ابرو در هم نکشیدهاند.
اما چه چیز سبب این همبستگی و همسفرگی دوهزارساله میان ما و اقوام و ادیان گوناگون در این سرزمین پهناور شده است؟ آیا جز فرهنگ عمیق مدارا، که به بخشی از خصلت تاریخی ما ایرانیان بدل شده و ایران را به یکی از متمایزترین کشورهای جهان تبدیل کرده، میتوان دلیل دیگری یافت؟»
ایران امروز بیش از هر چیز به «ملاقات ملی» نیاز دارد
نعمتالله فاضلی، رئیس انجمن مطالعات صلح ایران نیز در گفت: جنگ و ویرانی، ما را دوباره کنار هم جمع کرده است. در این کنیسه زخمی و تخریبشده، ناخودآگاه یاد Martin Buber میافتم. متفکری که بسیاری او را از مهمترین فیلسوفان انسانی قرن بیستم میدانند. اندیشمندی که آثارش، از جمله «من و تو» و «دیدار ناگهان»، به فارسی ترجمه شده و تمام عمرش را صرف توضیح یک ایده ساده اما عمیق کرد: «زندگی، ملاقات است.» بوبر معتقد بود انسان زمانی حقیقتاً انسان میشود که دیگری را «تو» ببیند، نه «آن». او میگفت در جهان انسانی، دو نوع رابطه وجود دارد؛ رابطه «من ـ تو» و رابطه «من ـ آن».
او ادامه داد: در رابطه «من ـ تو»، انسان برای خود و دیگری شأن، هویت و اصالت قائل است. دیگری را ابزار، شیء یا وسیلهای برای قدرت و منفعت نمیبیند، بلکه او را انسانی همسنگ خود میفهمد. انسانی که درد، معنا، کرامت و حقیقتی مستقل دارد. اما در رابطه «من ـ آن»، انسان همهچیز را به ابزار تبدیل میکند؛ دیگران، طبیعت، قدرت، حتی خدا را. در این وضعیت، جهان به میدان تصرف و تملک بدل میشود و خشونت از همینجا آغاز میشود.
فاضلی اضافه کرد: بوبر هشدار میداد که بزرگترین بحران جهان مدرن، از دست رفتن «ملاقات» است، اینکه آدمها دیگر واقعاً یکدیگر را نمیبینند و نمیشنوند. حتی وقتی کنار هم هستند، در حقیقت باهم ملاقات نمیکنند. او معتقد بود صلح، دوستی و همدلی فقط زمانی ممکن میشود که انسانها بتوانند بدون پیشداوری، بدون طمع و بدون میل به حذف یکدیگر، روبهروی هم بایستند و درد و حقیقت دیگری را لمس کنند. شاید به همین دلیل بود که او از نخستین متفکران یهودیای شد که نسبت به صهیونیسم هشدار داد. بوبر میگفت خشونت و حذف دیگری به نام خدا، سرانجامی جز ویرانی ندارد.
او افزود: او باور داشت اگر انسانها نتوانند دیگری را «تو» ببینند، دیر یا زود همهچیز، از انسان گرفته تا طبیعت و سرزمین، به «شیء» تبدیل میشود؛ چیزی برای تخریب، تصرف و نابودی.
این جامعهشناس ادامه داد: امروز، در کنار این کنیسه ویرانشده، معنای سخن بوبر بیش از هر زمان دیگری قابل فهم است. اینجا فقط یک ساختمان تخریب نشده، بلکه بخشی از حافظه، تاریخ و زیست انسانی ما آسیب دیده است. مهم نیست این بنا متعلق به چه دین و آیینی بوده، مهم این است که بخشی از ایران و بخشی از زندگی انسانی ما بوده است. ویرانی چنین مکانهایی فقط تخریب آجر و دیوار نیست، بلکه نشانهای از فروریختن امکان «ملاقات» میان انسانهاست.
فاضلی با بیان اینکه جامعه ایران امروز بیش از هر زمان دیگری به همین الگوی «من و تو» احتیاج دارد، گفت: سالها خشم، دوقطبی، سوءظن و نفرت، فاصلههایی عمیق میان آدمها ایجاد کرده است. فاصله میان نسلها، گروههای اجتماعی، باورهای سیاسی و سبکهای مختلف زندگی. بوبر میگفت نخستین شرط ملاقات، کنار گذاشتن پیشفرضهاست، اینکه پیش از شنیدن دیگری، او را در ذهن خود محکوم نکرده باشیم.
او اظهار کرد: تجربه تاریخ هم نشان داده ملتهایی که نتوانستند به ملاقات هم بروند، گرفتار ویرانی شدند. از فرانسه دوران اشغال و جنگ جهانی تا ویتنام و بسیاری از کشورهای منطقه، نفرت و دوقطبیسازی راه را برای خشونت و نابودی باز کرده است. زمانی که جامعهای چنان از هم فاصله بگیرد که دیگر نتواند صدای همدیگر را بشنود، دروغهای بزرگ هم راحتتر پذیرفته میشوند، همان دروغهایی که میتوانند جنگ، ویرانی و فروپاشی را توجیه کنند.
او ادامه داد: ایران امروز بیش از هر چیز به «ملاقات ملی» نیاز دارد، به اینکه آدمها، فارغ از مذهب، قومیت، پوشش، گرایش سیاسی یا سبک زندگی، دوباره بتوانند یکدیگر را ببینند و بفهمند. مسلمان و کلیمی و ارمنی و بهایی، زن محجبه و زن بیحجاب، موافق و منتقد، اگر نتوانند کنار هم بایستند و همدیگر را بفهمند، جامعه بیش از پیش فرسوده خواهد شد.
فاضلی گفت: شاید مهمترین پیام مارتین بوبر همین باشد؛ انسان بودن، بدون ملاقات ممکن نیست. جامعهای که گفتوگو، همدلی و شنیدن را از دست بدهد، آرامآرام توان زیستن مشترک را هم از دست میدهد. اما اگر دوباره بتوانیم به دیدار هم برویم، پیشداوریها را کنار بگذاریم و دیگری را نه دشمن، بلکه انسانی شبیه خود ببینیم، هنوز میتوان به صلح، آشتی و آیندهای انسانی امیدوار بود.
در این مراسم که در محل تخریب کنیسه رفیعنیا برگزار شد، «شلمو عاقلیان» به دفعاتی به اجرای موسیقی پرداخت.