EN
به روز شده در
کد خبر: ۱۱۱۰۱۴
در گفتگوی «حامد رحیمی‌نصر»، بازیگر، کارگردان و پژوهشگر حوزه تئاتر، با «آوش» مطرح شد

تئاتر ایران جولانگاه سلبریتی‌ها شده/ ژانر کمدی، تنفس مصنوعی جامعه در ICU است

تحریریه آوش/ «حامد رحیمی‌نصر»، بازیگر، کارگردان و پژوهشگر حوزه تئاتر، در گفت‌وگو با «آوش» با نگاهی تحلیلی به نسبت میان اقتصاد، ذائقه مخاطب و وضعیت تولید تئاتر، از چرایی گسترش ستاره‌محوری، منطق قیمت‌گذاری بلیت‌ها، حاشیه‌نشینی جریان‌های اندیشه‌محور و دشواری‌های فعالیت در ساختار کنونی تئاتر ایران می‌گوید

تئاتر ایران جولانگاه سلبریتی‌ها شده/ ژانر کمدی، تنفس مصنوعی جامعه در ICU است

بیتا محسنی/ صحنه تئاتر، در معنای تاریخی و فرهنگی خود، جایی برای مواجهه، پرسشگری و به چالش کشیدن عادت‌های ذهنی است؛ اما در روزگاری که منطق بازار بیش از پیش بر مناسبات فرهنگی سایه انداخته، این پرسش جدی‌تر از همیشه مطرح می‌شود که آیا صحنه همچنان در خدمت تجربه هنری است یا به ویترینی برای عرضه چهره‌های شناخته‌شده و تضمین بازگشت سرمایه تبدیل شده است؟ حضور بازیگران سرشناس سینما در تئاتر، به‌خودی‌خود نه نشانه انحطاط این هنر است و نه الزاماً امتیازی برای آن؛ مسئله از جایی آغاز می‌شود که شهرت، به جای آنکه یکی از ظرفیت‌های جذب مخاطب باشد، به معیار اصلی ارزش‌گذاری اثر و مبنای تعیین قیمت بلیت بدل شود. مسئله، فقدان توازن میان منطق اقتصادی تولید، مسئولیت فرهنگی تئاتر و سازوکارهایی است که باید امکان تداوم جریان‌های مستقل و اندیشه‌محور را فراهم کنند.

پیامد این روند نیز صرفاً به تغییر ذائقه مخاطب یا گران‌تر شدن بلیت‌ها محدود نمی‌شود. در حاشیه اقتصاد ستاره‌محور، این احتمال وجود دارد که بازیگران حرفه‌ای تئاتر، هنرمندان آموزش‌دیده و نیروهایی که سال‌ها در این عرصه تجربه اندوخته‌اند، با دشواری بیشتری برای دیده‌شدن و ادامه فعالیت مواجه شوند؛ گویی اعتبار حرفه‌ای و توانایی صحنه‌ای، در رقابت با شهرت رسانه‌ای و قدرت فروش، به امتیازی درجه دوم تبدیل شده است. در این میان، آینده تئاتر با پرسشی بنیادین روبه‌روست: آیا می‌توان میان ضرورت‌های اقتصادی و رسالت هنری تعادلی برقرار کرد، یا قرار است موفقیت در گیشه، به‌تدریج جای معیارهای کیفی و فکری را بگیرد؟

در همین خصوص، «حامد رحیمی‌نصر»، بازیگر، کارگردان و پژوهشگر حوزه تئاتر، در گفت‌وگو با «آوش» با نگاهی تحلیلی به نسبت میان اقتصاد، ذائقه مخاطب و وضعیت تولید تئاتر، از چرایی گسترش ستاره‌محوری، منطق قیمت‌گذاری بلیت‌ها، حاشیه‌نشینی جریان‌های اندیشه‌محور و دشواری‌های فعالیت در ساختار کنونی تئاتر ایران می‌گوید. او معتقد است برای فهم این وضعیت، باید فراتر از قضاوت‌های شتاب‌زده درباره سلبریتی‌ها رفت و شرایط اجتماعی و اقتصادی‌ای را دید که این الگو را به بخشی از واقعیت امروز هنر تبدیل کرده است.

**حضور پررنگ ستاره‌های سینما در تئاتر، در نگاه نخست می‌تواند به افزایش مخاطب و رونق اقتصادی اجراها کمک کند. اما آیا افزایش فروش الزاماً به معنای رشد تئاتر است؟ وقتی نام یک بازیگر پیش از متن، کارگردانی و کیفیت اجرا به عامل اصلی جذب مخاطب تبدیل می‌شود، آیا با رونق تئاتر مواجهیم یا با جابه‌جایی معیارهای ارزش‌گذاری آن؟

واقعیت این است که امروز با فضایی در تئاتر مواجهیم که به‌شدت بی‌ساختار است. تقریباً هر کسی می‌تواند وارد این عرصه شود و هر کاری که بخواهد انجام دهد، بی‌آنکه نهاد مشخص و مؤثری وجود داشته باشد که بتواند این جریان را کنترل یا مدیریت کند. در هر جامعه‌ای، بر اساس نیاز، فلسفه شکل‌گیری آن نیاز و ساختار مخاطب، یک اثر هنری ارائه می‌شود. امروز نیز ذائقه مخاطب، متأثر از اتفاقات اجتماعی و سیاسی، جنگ‌ها و فشارهای انباشته‌شده، به سمتی رفته است که مردم به دیدن چیزی گرایش پیدا کرده‌اند که در زبان عامیانه به آن «سلبریتی» می‌گوییم؛ همان چهره‌هایی که ویترین رسانه‌ای‌شان را می‌بینیم.
بحث اینجاست که یک ساختار اقتصادی شکل گرفته است. سرمایه‌گذار توانایی پرداخت هزینه حضور این بازیگران را دارد، اما در مقابل، چه چیزی عایدش می‌شود؟ این مسئله به خودش مربوط است. او با هدف سوددهی وارد این میدان می‌شود و اگر بازخورد و مخاطب هم بگیرد، از منظر اقتصادی به هدفش رسیده است.
اما این که بخواهیم اسم این فعالیت را تئاتر بگذاریم یا نه، یا آن را در چه دسته‌ای از فعالیت‌های نمایشی قرار دهیم، بحث دیگری است و باید جداگانه بررسی شود.
با این حال، من فکر نمی‌کنم صرف حضور این چهره‌ها اتفاق بدی باشد. با توجه به کمیت اجراها، رقابت در این فضا و جامعه‌ای که امروز با بی‌حوصلگی و فرسودگی مواجه است، یک فضای سرگرمی شکل گرفته که می‌تواند تعداد قابل توجهی از مردم را به سالن تئاتر بکشاند؛ اما نه لزوماً برای دیدن تئاتر، بلکه برای دیدن «شخص» یا همان ستاره.

**پس می‌توان گفت مسئله صرفاً حضور ستاره‌ها نیست، بلکه تبدیل شهرت به معیار اصلی ارزش‌گذاری و فروش است. اگر مخاطب برای دیدن «شخص» به سالن می‌رود، نه برای مواجهه با اثر، آیا این وضعیت را باید نوعی تغییر کارکرد تئاتر دانست؟ و در این میان، مسئولیت هنرمند و تهیه‌کننده در قبال کیفیت تجربه‌ای که به مخاطب عرضه می‌کنند، کجا قرار می‌گیرد؟

بله، مساله دقیقاً از همین‌جا قابل بررسی است؛ اما من ترجیح می‌دهم به‌جای قضاوت درباره اشخاص، سازوکار شکل‌گیری این وضعیت را بررسی کنیم. شهرت می‌تواند به جذب مخاطب کمک کند، ولی اینکه به معیار اصلی ارزش‌گذاری یک اثر تبدیل شود، مساله متفاوتی است.
وقتی سرمایه‌گذار به دنبال بازگشت سرمایه است، طبیعتاً سراغ گزینه‌ای می‌رود که تصور می‌کند فروش بیشتری ایجاد می‌کند. این انتخاب از منظر اقتصادی قابل توضیح است، اما از منظر هنری نمی‌توان صرفاً با تکیه بر همین منطق درباره ارزش یک اجرا قضاوت کرد.البته این به معنای آن نیست که هر بازیگر مشهور سینما نمی‌تواند بازیگر خوبی در تئاتر باشد. مسئله، تبدیل شهرت به جایگزین ارزیابی هنری است؛ اتفاقی که باید درباره آن بحث کرد.

حامد رحیمی نصر

**یکی از نمودهای روشن این منطق، قیمت‌های نجومی بلیت‌هاست. من با افزایش قیمت بلیت به‌خودی‌خود مخالف نیستم؛ هزینه تولید بالا رفته و این واقعیتی انکارناپذیر است. اما وقتی خانواده‌ای سه یا چهار نفره برای تماشای یک نمایش با رقمی حدود پنج میلیون تومان مواجه می‌شود، دیگر بحث صرفاً انتخاب میان دو کالای فرهنگی نیست؛ بخشی از جامعه اساساً حتی امکان ورود به سالن را از دست می‌دهد. آیا می‌توان این وضعیت را صرفاً با منطق عرضه و تقاضا توضیح داد؟

برای بخشی از مخاطبان، انتخاب میان اجراهای مختلف می‌تواند شبیه انتخاب میان خرید یک خودروی لوکس، مانند مرسدس‌بنز، و یک خودروی اقتصادی یا حتی یک ماشین چینی باشد. در چنین الگویی، محصول گران‌قیمت مخاطب خاص خودش را دارد و تولیدکننده لزوماً به این فکر نمی‌کند که محصولش را به شکلی عرضه کند که تمام سطوح جامعه بتوانند از آن استفاده کنند.

از طرف دیگر، باید توجه کرد که هزینه تولید تئاتر امروز بسیار سنگین است؛ از اجاره سالن و هزینه‌های پیش‌تولید گرفته تا تبلیغات، لباس، گریم، طراحی صحنه، نور و هزینه‌های مطالعاتی. وقتی قرار است فلان بازیگر با دستمزدی عظیم و هنگفت در یک پروژه حضور داشته باشد، تهیه‌کننده نیز باید محاسبات اقتصادی خود را انجام دهد. در چنین شرایطی، مسیری جز این باقی نمی‌ماند که تولیدکننده قیمتی را برای بلیت در نظر بگیرد که دست‌کم بتواند هزینه‌هایش را بازگرداند؛ حتی اگر سود چندانی نصیبش نشود.

اما درباره این که این قیمت‌گذاری چگونه انجام می‌شود، تا زمانی که از جزئیات قراردادها، میزان هزینه‌های واقعی و شیوه تأمین سرمایه اطلاع نداشته باشیم، نمی‌توانیم قضاوت دقیقی داشته باشیم. نمی‌توان صرفاً بر اساس قیمت نهایی بلیت نتیجه گرفت که این گروه مردم را از سالن تئاتر دور می‌کنند.
در عین حال، باید به وضعیت کلی اجراها نیز نگاه کرد. از میان تعداد بسیار زیادی از تئاترهایی که هر شب روی صحنه می‌روند، کمتر کاری را می‌توان پیدا کرد که واقعاً دارای مکتب، عامل یا شکل هنری مشخصی باشد. برای مثال، از میان ۱۵۰ کار، ۱۴۵ تای آن‌ها فقط در حال میزبانی از مهمان به جای تماشاگر هستند و تعداد کسانی که روی صندلی نشسته‌اند، حتی از تعداد کاراکترهای روی صحنه هم کمتر است. بنابراین، این گروه‌ها در عمل دارند کارشان را تقریباً مجانی یا با حداقل بازده اقتصادی ارائه می‌کنند.
اما چرا بلیت فلان اجرا پنج میلیون تومان است؟ چون رقابت مؤثری وجود ندارد. وقتی رقابت نباشد و من از میان ۱۵۰ کار، فقط پنج کار داشته باشم که برای سطوح متوسط جامعه جایگزین محسوب شوند، دستم برای تعیین قیمت بلیت بازتر است. این مسئله به سازوکار قیمت‌گذاری و ساختار بازار برمی‌گردد.

**اینجا با یک تناقض روبه‌رو هستیم: از یک سو، تولیدکننده برای توجیه قیمت‌های بالا به هزینه‌های سنگین استناد می‌کند و از سوی دیگر، به گفته شما، بخش بزرگی از اجراها حتی در جذب مخاطب با مشکل مواجه‌اند. آیا محدود بودن گزینه‌های جایگزین برای مخاطب، به برخی تولیدات امکان نمی‌دهد قیمت‌هایی تعیین کنند که الزاماً متناسب با دسترسی عمومی به تئاتر نیست؟

برای پاسخ به این پرسش باید میان وضعیت تولیدات مختلف تفاوت قائل شد. همه اجراها از یک الگوی اقتصادی پیروی نمی‌کنند و همه تهیه‌کنندگان نیز با شرایط یکسانی مواجه نیستند. برخی پروژه‌ها با سرمایه‌گذاری سنگین و با هدف جذب مخاطب گسترده تولید می‌شوند و برخی دیگر، با وجود تلاش هنرمندان، از امکان جذب مخاطب و بازگشت سرمایه برخوردار نیستند. بازار تئاتر صرفاً بر اساس کیفیت هنری عمل نمی‌کند. اگر کیفیت هنری تنها معیار انتخاب مخاطب بود، احتمالاً وضعیت فروش بسیاری از اجراها متفاوت می‌شد. در عمل، عوامل متعددی در تصمیم مخاطب برای خرید بلیت دخالت دارند و شهرت بازیگر یکی از آن‌هاست.
مساله این است که آیا در کنار این الگو، امکان فعالیت و دیده‌شدن برای آثار دیگر نیز وجود دارد یا نه. اگر تنها تعداد محدودی از تولیدات بتوانند مخاطب و سرمایه جذب کنند، طبیعی است که جریان‌های دیگر برای ادامه حیات با مشکل مواجه شوند. بنابراین، مسئله فقط گران بودن یک بلیت نیست؛ مسئله، توازن میان انواع تولیدات و امکان حضور آن‌ها در فضای عمومی است.

**شما از نیاز جامعه به سرگرمی صحبت می‌کنید و در توضیح این وضعیت، به دوره پس از جنگ و «صلح موقت» نیز اشاره دارید. مشخصاً چه نسبتی میان این شرایط اجتماعی و گرایش به کمدی، چهره‌های مشهور و مضامین ملی‌گرایانه می‌بینید؟ آیا این گرایش‌ها را می‌توان واکنشی به فشارهای انباشته‌شده و غرورهای سرخورده جامعه دانست؟

بعد از جنگ و این صلح موقتی، ساختار ناسیونالیستی و ایران‌پرستی هم تا حدی ترند شده است. کمدی‌ که امروز می‌بینیم نیز به نیاز جامعه برمی‌گردد. بخشی از این وضعیت، به نیاز ساختار حاکم به برجسته کردن حس ملیت و ایران‌پرستی مربوط است.
از طرفی جامعه نیاز به خنده دارد. در شرایط فعلی، به نظر می‌رسد یا کار باید چهره‌محور باشد یا کمدی؛ کاری که بر اندیشه، ساختار فکری یا تحلیل جامعه‌شناختی تکیه دارد، در حال حاضر با جامعه‌ای که به‌شدت خسته و بی‌حوصله است، سازگاری کمتری پیدا می‌کند.

اگر بخواهیم درباره متولیان فرهنگی صحبت کنیم، بحث بسیار سنگین‌تر از آن است که بتوان آن را به یک موضوع مشخص محدود کرد. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که با معضلات بسیاری روبه‌روست؛ در جامعه‌ای که دارو و درمان سرطان پیدا نمی‌شود و مردم به‌جای صف درمان، در صف مرگ قرار گرفته‌اند، دغدغه بلیت پنج‌میلیونی تئاتر در یک ساختار سرگرمی، بیشتر به یک نمود شعاری و سلیقه‌ای تبدیل می‌شود تا مسئله‌ای اساسی که بخواهند ذهن اهل فرهنگ را با آن درگیر کنند.
حتی همان اهل فرهنگی که دم از گران بودن بلیت می‌زنند، اگر آب ببینند، شناگران ماهری هستند! این هم بخشی از تناقض‌های موجود در فضای فرهنگی ماست.

**اما اگر کمدی را در شرایط فعلی نوعی پاسخ به فرسودگی اجتماعی بدانیم، آیا خطر آن وجود ندارد که این کارکرد موقت به الگوی غالب تولید تئاتر تبدیل شود؟ در چنین وضعیتی، هنرمندی که همچنان بر اندیشه و آگاهی تأکید دارد، چه امکانی برای ارتباط با جامعه‌ای خواهد داشت که اولویت‌های فوری‌تری برایش شکل گرفته است؟

ببینید، جامعه‌ای که من از آن صحبت می‌کنم، مثل انسانی است که روی تخت بخش مراقبت‌های ویژه یا ICU بستری شده است. وقتی نفس این بیمار به شماره می‌افتد، دیگر در آن لحظه به دنبال راه‌حل ریشه‌ای و درمانی نمی‌گردد؛ بلکه تلاش می‌کند همان‌جا بماند و مقاومت کند. کمدی‌ که امروز داریم، مثل تنفس مصنوعی در ICU است؛ یک کاتالیزور برای اینکه جامعه فقط «باقی بماند»، نه اینکه «زندگی کند».
من با این نگاه که سطح ذهنیت و تفکر جامعه الزاماً در حال تقلیل است، کاملاً موافق نیستم. ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که در آن، «تأثیر محیط بر محصول» وجود دارد. محصول زمانی می‌تواند بر محیط تأثیر بگذارد که جامعه به ثبات، توافق و نیازهای پایدار رسیده باشد. اما وقتی محصول کاملاً متأثر از محیط است، نمی‌توان صرفاً از آن انتظار داشت که برخلاف تمام شرایط پیرامونی حرکت کند.

به هنری که در دوران مشروطه شکل گرفت نگاه کنید، یا هنر دوران جنگ جهانی دوم یا هشت سال جنگ ایران و عراق. محصول هنری تابع شرایط بود و نمی‌شد بدون توجه به آن شرایط، درباره ویژگی‌هایش قضاوت کرد.
در حال حاضر نیز، دو راهکار داریم:  نمایش تولید شود یا نشود. اگر قرار باشد کار تولید شود، باید به مخاطبی هم پاسخ داد که نیازش صرفاً دیدن یک سلبریتی است و شرایط مالی‌اش نیز اجازه پرداخت هزینه آن را می‌دهد. در این میان، جریان اندیشه و تفکر در حاشیه قرار گرفته است. کسانی که به دنبال ردی از اندیشه می‌گردند، خودشان باید مسیر را باز کنند.

**شما از حاشیه‌نشینی جریان اندیشه صحبت می‌کنید، اما در عین حال می‌پرسید این جریان در برابر سلبریتی‌محوری چه کرده است. آیا بخشی از مسئله، علاوه بر ضعف ساختار مدیریتی، به ناتوانی جریان‌های مدعی اندیشه در ایجاد یک بدیل مؤثر برای اقتصاد چهره‌محور برنمی‌گردد؟

یک نکته دیگر هم وجود دارد. در کنار سلبریتی‌های شناخته‌شده، افرادی هم هستند که ارتباط حرفه‌ای و جدی‌ای با تئاتر ندارند، اما از فضای مجازی به شهرت رسیده‌اند و بعد وارد تئاتر شده‌اند. فضای تئاتر فعلاً بسیار بی‌در و پیکر و عجیب است.
سؤال من هم این است: جریان مدعی اندیشه در مقابل جریان سلبریتی‌محوری چه کرده است؟ شما سایت تیوال را مرور کنید. نام تهیه‌کنندگانی  را خواهید دید که برای سوددهی، همان سلبریتی‌ها را می‌آورند. مانعی هم مقابل خود نمی‌بینند.در نهایت، این جریان ضداندیشه، مبتنی بر ساختار عامیانه و پوپولیستی، فقط در تئاتر حضور ندارد؛ در تمام حوزه‌ها، از سینما و موسیقی تا صنعت، کتاب و رسانه‌ها، می‌توان نمونه‌های آن را دید.

برای مثال، مگر همین روان‌شناسان زرد در فضای مجازی وارد نشدند، از سوی مردم تأیید نشدند، سمینارهایشان پر نشد و آب هم از آب تکان نخورد؟ حتی شعارهای زرد آن‌ها به بخشی از الگوی زندگی مردم تبدیل شد. طنز تلخ ماجرا اینجاست که در همین بستر، همین امروز مصطفی مهرآیین، استاد اندیشمند جامعه‌شناسی، برای تحمل هشت سال حبس به زندان رفت و شاید همان مخاطب حتی او را نمی‌شناسد.

تئاتر

**در چنین فضایی، بحث فقط رقابت دو نوع سلیقه هنری نیست. وقتی شهرت رسانه‌ای می‌تواند به امتیازی اقتصادی تبدیل شود، بازیگری که سال‌ها در تئاتر آموزش دیده و تجربه اندوخته اما از این شهرت برخوردار نیست، چگونه می‌تواند به فعالیت حرفه‌ای خود ادامه دهد؟ آیا اقتصاد ستاره‌محور می‌تواند به حاشیه‌رفتن نیروهای حرفه‌ای تئاتر منجر شود؟

وقتی بازگشت سرمایه به یکی از مهم‌ترین معیارهای تولید تبدیل می‌شود، طبیعی است که تهیه‌کننده به سراغ گزینه‌ای برود که تصور می‌کند فروش بیشتری ایجاد می‌کند. در چنین شرایطی، شهرت می‌تواند به مزیتی تعیین‌کننده تبدیل شود؛ مزیتی که لزوماً با میزان تجربه، دانش تخصصی یا توانایی بازیگر در مواجهه با متن و صحنه تناسب مستقیم ندارد.

البته نباید مساله را صرفاً به تقابل میان بازیگر سینما و بازیگر تئاتر تقلیل داد. بسیاری از بازیگران می‌توانند در هر دو عرصه فعالیت کنند و حضور یک بازیگر مشهور نیز لزوماً به معنای ضعف هنری اثر نیست. مسئله آنجاست که شهرت، بدون توجه کافی به سایر معیارها، به عامل تعیین‌کننده انتخاب تبدیل شود.
در چنین شرایطی، بازیگرانی که سال‌ها در تئاتر فعالیت کرده‌اند، ممکن است برای حضور مستمر روی صحنه با دشواری بیشتری روبه‌رو شوند. این وضعیت فقط بر اشتغال آن‌ها تأثیر نمی‌گذارد؛ بلکه می‌تواند بر انتقال تجربه، تربیت نسل‌های بعدی و استمرار سنت‌های حرفه‌ای تئاتر نیز اثر بگذارد.

**شما خودتان کارگردانی هستید که سالانه دو اثر پرمخاطب حوزه نمایش را تولید می‌کنید، برای ادامه مسیر مستقل در چنین فضایی چه راهی پیش رو می‌بینید؟

در شرایط فعلی، فقط می‌توانیم صبر و تحمل داشته باشیم و امیدوار باشیم که ظرفیت این صبر لبریز نشود. به نظر من، نمی‌توان تمام مسئولیت را بر دوش فرد گذاشت. هنرمند می‌تواند مسیر خود را حفظ کند، استقلال حرفه‌ای داشته باشد و در برابر فشارهای بیرونی تا حد امکان مقاومت کند؛ اما تداوم یک جریان هنری فقط با اراده فردی تضمین نمی‌شود. برای اینکه تئاتر اندیشه‌محور بتواند به حیات خود ادامه دهد، به شرایطی نیاز دارد که امکان تولید، عرضه و ارتباط با مخاطب را برای آن فراهم کند.
در نهایت، تئاتر زمانی می‌تواند از این وضعیت عبور کند که اقتصاد آن، به‌جای حذف یا به حاشیه راندن جریان‌های دیگر، امکان حضور و فعالیت آن‌ها را نیز فراهم کند. تا آن زمان، باید مسیر را ادامه داد، استقلال حرفه‌ای را حفظ کرد و امیدوار بود که صبر و تحمل هنرمندان به فرسودگی و خاموشی تبدیل نشود.

ارسال نظر

آخرین اخبار