اعترافات جدید متهم اصلی قتلعام خانوادگی در پونک
متهم اصلی پرونده قتل پنج عضو یک خانواده در پونک، در اظهارات تازه خود جزئیات بیشتری از شرایط زندگیاش پیش از جنایت، تهیه اسلحه، نحوه دفن اجساد و سرنوشت اموالی که پس از قتلها به دست آورده بود، بیان کرده است. رامتین که پیشتر اختلاف بر سر ارث را انگیزه اصلی قتل مادر، دو خواهر و دو برادرش عنوان کرده بود، این بار گفته پس از گذشت مدتی و فکر کردن به اتفاقات، به این نتیجه رسیده که «اشتباه کرده است».
متهم همچنان مدعی است سالها از سوی برخی اعضای خانواده تحت فشار بوده و مدتی را در شرایط نامناسب در انباری خانه پدری زندگی کرده است. او میگوید این شرایط و اختلافات خانوادگی در نهایت باعث شده تصمیم به قتل اعضای خانواده بگیرد.
این پرونده پس از حدود دو سال با کشف اجساد سه زن و دو مرد از دو چاه ۲۵ متری در پارکینگ خانه پدری در پونک تهران وارد مرحله تازهای شد. متهم پیشتر اعتراف کرده بود برای مخفی نگه داشتن قتلها، از اسناد و وکالتنامههای جعلی، نامههای ساختگی و حتی درخواست طلاق به نام محمدرضا، یکی از برادرانش و آخرین قربانی، استفاده کرده است.
در ادامه اظهارات تازه رامتین، عامل جنایت خانوادگی در پونک، در گفتوگو با سایت جنایی را میخوانید:
چه حسی درباره اتفاقات و کاری که انجام دادی داری؟
چند روز گذشته خیلی فکر کردم و متوجه شدم اشتباه کردم.
چرا اشتباه کردی؟
آن زمان در شرایط خیلی سختی بودم و فشار روانی زیادی تحمل میکردم. آنقدر فشار روی من بود که دیگر نمیدانستم چهکار میکنم.
این فشارهایی که میگویی از چه زمانی شروع شده بود؟
ماجرا فقط به یکی دو سال محدود نبود. چند سال بود که مادرم، خواهرهایم و برادر بزرگم بین من، مسعود و برادر دیگرم محمدرضا تبعیض قائل میشدند. میگفتند شما مال این خانه نیستید و باید از اینجا بروید.
چه زمانی رفتارها تغییر کرد؟
از زمانی شروع شد که ساختمان پدری ساخته شد. همان موقع شرایط تغییر کرد.
یعنی از بچگی اینطور نبود؟
بله. بچگی اینطور نبود. از سالهای ۹۱ و ۹۲ که ساختمان پدریمان را ساختیم، رفتار آنها با ما تغییر کرد. احساس میکردم چشمشان فقط مال و اموال را میبیند و دیگر ما را نمیبینند.
در آن سالها وضعیت زندگی خودت چطور بود؟
برای خودم کار میکردم و وضعم خوب بود.
چه کار میکردی و چه شد که اوضاع تغییر کرد؟
در کار خریدوفروش ماشین بودم، اما به مشکل خوردم. از آنها کمک خواستم ولی کمکی نکردند و فقط میگفتند از این خانه برو.
با شروع مشکلها اوضاع چطور شد؟
حدود یک سال و نیم در شرایط خیلی بدی در انباری دومتری زندگی میکردم. حتی در تامین غذا هم مشکل داشتم.
در آن دوره خواسته تو چه بود؟
من چیزی از آنها نمیخواستم. فقط میگفتم یک مقدار غذا بدهند و یک جا که مثل آدم زندگی کنم، نه مثل حیوان. اما حتی این را هم به من نمیدادند. مریض بودم، گرسنه میماندم و لباس درستوحسابی نداشتم.
یعنی بعد از فوت پدرت اختلاف بر سر ارث شدت گرفت. این موضوع چه نقشی داشت؟
ماجرا اینطور بود که پنج سال از جیب خودم خرج کردم و هیچ کمکی به من نکردند. پولی هم که خودم جمع کرده بودم به پدرم داده بودم تا ساختمان را بسازد. بعد که گفتم حداقل پول خودم را که برای ساخت داده بودم پس بدهند، آن را هم ندادند؛ چه برسد به ارث پدری.
چه زمانی احساس کردی دیگر توان ادامه این وضعیت را نداری؟
وقتی دیدم جیبم خالی است و با این شرایط شاید چند روز بیشتر زنده نمانم. گرسنه بودم، مریض بودم و وضعیت خوبی نداشتم. احساس میکردم تا مرگ فقط یک قدم فاصله دارم. همان موقع بهاصطلاح زدم به سیم آخر.
چطور برای تهیه اسلحه اقدام کردی؟
در فاصله حدود یک هفته تا ۱۰ روز چند جا زنگ زدم و اسلحه تهیه کردم. فکر میکنم حدود ۳۰ یا ۴۰ میلیون تومان شد. با قرض توانستم پول خرید اسلحه را جور کنم.
مسعود از این موضوع خبر داشت؟
نه، برادرم مسعود خبر نداشت. خودش هم شرایط خوبی نداشت. بیچاره مثل من وضعش بد بود و حتی شبها در ماشین میخوابید و بعضی وقتها به خانه میرفت.
از شرایط برادر دیگری که همسر داشت بگو.
همسر او که الآن شاکی پرونده است عروس خانواده ماست. از خودش بپرسید رفتار مادر، خواهرهای شوهرش و محسن با او چطور بود. حتی برادرم را به خانه راه نمیدادند و نوههایشان را هم قبول نداشتند.
بعد از قتل اعضای خانواده، زندگی کردن در کنار اجساد برایت ترسناک نبود؟
در آن شرایط نه. وقتی غذا نداشته باشی، مریض باشی، کسی کمکت نکند و در آن وضعیت زندگی کنی، خیلی چیزها برایت عادی میشود. آن زمان آنقدر کینه داشتم که فکر میکردم کار درستی کردهام و کینه چشمم را بسته بود.
از چیزی هم میترسیدی؟
از پلیس و اعدام میترسیدم. میترسیدم دستگیر شوم و اعدامم کنند، اما از کاری که کرده بودم ترسی نداشتم. آنقدر احساس میکردم به من ظلم شده که آنها را عامل مرگ خودم میدانستم.
یعنی تصور میکردی اگر آنها را نمیکشتی، خودت از بین میرفتی؟
بله. احساس میکردم اگر آنها را نمیکشتم، آنها مرا میکشتند. شرایطی برایم ساخته بودند که یا باید حق ارث را امضا میکردم و میدادم یا در همان انباری و آن وضعیت زندگی میکردم و مثل حیوان میمردم.
از قبل هم به فکر قتل افتاده بودی؟
چند سال قبل قصدش را داشتم، اما آن زمان به خاطر شرایط و رفتار مادرم عملی نشد. بعد خانواده از هم دور شدند و موقعیت دیگری پیش آمد.
هیچ ماده یا دارویی مصرف میکردی؟
نه، من نه قرص میخوردم، نه مشروب میخوردم و نه مواد مصرف میکردم. همانطور که گفتم در فشار زیادی بودم و احساس میکردم چیزی برای از دست دادن ندارم.
کشف اجساد ۵ عضو خانواده در چاه
بعد از قتل چهار عضو خانواده و سپس محمدرضا، اجساد را چگونه دفن کردی؟
مستاجرها رفته بودند و خانهها خالی بود، مقنی آوردم. او چاه را حفر کرد و من اجساد را داخل چاه گذاشتم و بعد روی آنها خاک ریختم.
کسی متوجه حفر چاه نشد؟
تا جایی که من میدانم کسی متوجه نشد و مقنی راحت کارش را انجام داد.
بعد از این اتفاق قصد داشتی از ایران خارج شوی؟
نه، قصد نداشتم از ایران بروم. مانده بودم که زندگی کنم. فقط بعداً به این فکر میکردم که یک ماشین سنگین بگیرم و کار کنم و مثل آدم زندگی کنم، اما این اتفاق نیفتاد.
رابطهات با برادرت که زنده است چطور بود؟
برادرم از من ترسید و فرار کرد. فکر کرده بود ممکن است بخواهم او را هم بکشم.
با اموالی که به دست آورده بودی چه کردی؟ چیزی به او دادی؟
چیزی به مسعود ندادم. پولها را تبدیل به طلا کردم.
طلاها را چه کردی؟
حدود یک ماه قبل از دستگیری، دزد به خانهای که در آن مستأجر بودم زد و طلاها را برد.
میدانی چه کسانی این کار را انجام دادهاند؟
سارقان را میشناسم و میدانم چه کسانی هستند. عکس، فیلم و مشخصاتشان را دارم. آنها چند بار برای شناسایی آمدند و در آخرین بار، داخل یک آبمیوه داروی خوابآور ریختند و همهچیز را بردند. من هم چیزی نفهمیدم.
در نهایت وقتی به گذشته نگاه میکنی، درباره تصمیمی که گرفتی چه میگویی؟
آن زمان به دلیل کینه و فشاری که احساس میکردم، فکر میکردم راه دیگری ندارم. حتی وقتی کنار اجساد زندگی میکردم، ترسم فقط از پلیس و اعدام بود. اما حالا که بیشتر فکر کردهام، میفهمم اشتباه کردم.
افشای راز قتلعام خانوادگی در پونک پس از ۲ سال
ماجرای این پرونده به حدود دو سال پیش برمیگردد، اما چهارشنبه هفته گذشته رفتوآمد غیرعادی نیروهای پلیس و آتشنشانی به ساختمانی در محله پونک تهران، از کشفی تازه در یکی از پیچیدهترین پروندههای جنایی سالهای اخیر خبر داد. صبح همان روز، مرد جوانی در حالی که دستبند به دست داشت از خودروی پلیس پیاده شد و با همراهی مأموران وارد پارکینگ ساختمانی شد که سالها محل زندگی خانوادهاش بود.
ماموران آتشنشانی با راهنمایی متهم، عملیات جستوجو را آغاز کردند؛ عملیاتی که بیش از ۳۰ ساعت ادامه داشت و حوالی ساعت پنج عصر پنجشنبه به پایان رسید. آتشنشانان در جریان این عملیات موفق شدند پنج جسد را از عمق دو چاه ۲۵ متری بیرون بیاورند. اجساد متعلق به سه زن و دو مرد بود و هر یک داخل کیسه نایلونی سیاه پیچیده و بهصورت جداگانه درون گونی قرار داده شده بود.
با کشف اجساد مشخص شد پنج عضو یک خانواده که حدود دو سال قبل ناپدید شده بودند، قربانی یک جنایت خانوادگی شدهاند. قربانیان شامل مادر خانواده، دو خواهر و دو برادر بودند. پدر خانواده نیز پیش از این فوت کرده بود. سرنخ اصلی این پرونده از ناپدید شدن یکی از اعضای خانواده به نام محمدرضا به دست آمد.
چندی پیش زن جوانی با مراجعه به دادسرای امور جنایی تهران اعلام کرد همسرش ناپدید شده است. او به بازپرس پرونده گفت دو فرزند دارد و وضعیت مالی خانوادهشان خوب است، اما همسرش چند روزی است ناپدید شده و پس از آن پیامی برای او فرستاده و مدعی شده قصد دارد به ترکیه برود. زن جوان تأکید کرد با همسرش اختلافی ندارد و احتمال میدهد برای او حادثهای رخ داده باشد و پیام ارسالشده صرفاً برای پنهان کردن اصل ماجرا باشد.
با شکایت این زن، به دستور بازپرس حسین گودرزی، تحقیقات کارآگاهان اداره چهارم پلیس آگاهی پایتخت آغاز شد. در نخستین مرحله، کارآگاهان از پلیس گذرنامه استعلام گرفتند، اما مشخص شد فردی با مشخصات محمدرضا از کشور خارج نشده است. بررسی بیمارستانها و مراکز درمانی نیز نتیجهای نداشت و هیچ ردی از مرد مفقودشده به دست نیامد.
تحقیقات ادامه داشت تا اینکه مدتی بعد زن جوان بار دیگر به دادسرا مراجعه کرد و این بار موضوع عجیبی را مطرح کرد. او گفت: «روز گذشته برایم درخواست طلاق ارسال شد. همسرم ظاهراً به یکی از دادگاههای خانواده مراجعه کرده و درخواست جدایی داده است.» زن جوان با اشاره به اینکه دو فرزند دارند و هیچ اختلافی میان آنها وجود نداشت، تأکید کرد که همچنان نسبت به ناپدید شدن همسرش مشکوک است و درباره موضوع درخواست جدایی نیز ابراز تردید کرد.
این موضوع برای بازپرس جنایی هم مشکوک بود، به همین دلیل دستور بررسی درباره فردی که برای درخواست طلاق به دادگاه خانواده مراجعه کرده بود صادر شد تا مشخص شود آیا او واقعاً محمدرضا بوده است یا خیر.
نتیجه تحقیقات، شک بازپرس را تأیید کرد؛ زیرا فردی که برای درخواست طلاق مراجعه کرده بود، محمدرضا نبود و یک وکیل این درخواست را به دادگاه ارائه کرده بود. هیچ مدرکی هم که حضور محمدرضا در دادگاه را تأیید کند به دست نیامد.
از سوی دیگر، پس از مدتی نامههایی به دادسرا ارسال شد که در آنها فردی مدعی بود محمدرضا است و به دلیل مشکلات مالی و بدهی قصد خروج از کشور را دارد و هیچکس در ناپدید شدن او نقشی نداشته است. در این نامهها همچنین اعلام شده بود که قصد دارد از همسرش طلاق بگیرد و نیازی به پیگیری پرونده مفقودی او نیست.
با وجود این نامهها، بازپرس جنایی قانع نشد و این پرسش مطرح بود که اگر محمدرضا سالم است و قصد خروج از کشور دارد، چرا شخصاً به مراجع قضایی یا انتظامی مراجعه نکرده و به جای آن نامه فرستاده است.
در ادامه، تحقیقات از خانواده محمدرضا نیز در دستور کار قرار گرفت، اما نتیجه بررسیها بر پیچیدگی پرونده افزود. مشخص شد دو خواهر، یک برادر و مادر محمدرضا نیز از چند ماه قبل و حتی پیش از مفقود شدن او ناپدید شدهاند و کسی از سرنوشت آنها اطلاعی ندارد.
از سوی دیگر، دو برادر دیگر محمدرضا به نامهای رامتین و مسعود در همین مدت وضعیت مالی خوبی پیدا کرده بودند و تمامی اموال پدرشان که میلیاردها تومان ارزش داشت، میان آن دو تقسیم شده بود؛ بدون اینکه سهمی به دیگر وراث برسد. همین موضوع احتمال وقوع قتلعام خانوادگی با انگیزه اختلاف بر سر ارث را برای بازپرس جنایی مطرح کرد و دستور بازداشت دو برادر صادر شد.
به این ترتیب، دو ماه قبل مسعود دستگیر شد و در جریان تحقیقات مدعی شد برادرش رامتین در ناپدید شدن اعضای خانواده نقش دارد. در ادامه مشخص شد رامتین پس از اطلاع از دستگیری برادرش متواری شده است؛ بنابراین کارآگاهان اداره چهارم پلیس آگاهی پایتخت تحقیقات خود را ادامه دادند و سرانجام موفق شدند او را در شهرستان رامسر دستگیر کنند.
رامتین در ابتدا منکر هرگونه دخالت در جنایت بود، اما زمانی که تیم تحقیق وارد خانه او شد، کارت ملی و سیمکارتهای تلفن همراه دو برادر ناپدیدشدهاش را پیدا کردند؛ مدارکی که ادعای او را زیر سؤال میبرد. در نهایت این متهم پس از دو سال سکوت، به قتل اعضای خانواده اعتراف کرد و محل دفن اجساد را به کارآگاهان نشان داد.
بر اساس اعترافات اولیه متهم، پنج عضو خانواده به قتل رسیده بودند و اجساد آنها در دو چاه ۲۵ متری در پارکینگ خانه پدری دفن شده بود. متهم اصلی پرونده همچنین در گفتوگویی علت این جنایتها را اختلاف بر سر ارث خانوادگی عنوان کرده بود.
کشف اجساد ۵ عضو خانواده در چاه
در روایت مطرحشده از سوی رامتین، اعضای خانواده با خفه کردن و شلیک گلوله به قتل رسیده و پس از آن اجساد داخل گونی قرار داده و به چاهها انداخته شده بودند. او همچنین گفته بود چاهها توسط مقنیها صرفاً برای از بین بردن آثار جنایت حفر شده و آنها از هدف اصلی حفر چاهها اطلاعی نداشتند.
رامتین پیشتر درباره نحوه وقوع قتلها گفته بود که در یک روز چهار نفر از اعضای خانواده را کشته است. به گفته او، ابتدا خواهر و یکی از برادرانش را به بهانهای جداگانه سوار خودرو کرده و با شلیک گلوله به قتل رسانده و اجسادشان را به اتاقک پارکینگ منتقل کرده است. سپس به طبقه بالا رفته و مادر و خواهر دیگرش را با روسری خفه کرده است.
محمدرضا پنجمین قربانی بود. متهم گفته بود در ابتدا قصد نداشته او را به قتل برساند، اما پس از آنکه محمدرضا نسبت به ناپدید شدن سایر اعضای خانواده مشکوک شد و پیگیری را آغاز کرد، تصمیم به قتل او گرفت.
رامتین در توضیح علت دفن اجساد در دو چاه جداگانه نیز گفته بود پیش از قتل محمدرضا، یک مقنی برای حفر چاهی ۲۵ متری به پارکینگ آورده و چهار جسد اول را داخل آن انداخته است. پس از قتل محمدرضا نیز مقنی دیگری را برای حفر چاه دوم آورده و جسد او را در آن دفن کرده است.
بخش دیگری از پرونده به نقش مسعود، تنها برادر زنده خانواده، مربوط میشود. رامتین در اعترافات اولیه خود گفته بود مسعود در قتلها نقشی نداشته، اما از ماجرا باخبر بوده و میدانسته که پنج عضو خانواده کشته شدهاند.
او در عین حال مدعی شده بود مسعود در زمینه سندسازی و فروش اموال با او همکاری کرده است. به گفته متهم، او و مسعود با اسناد و وکالتنامههای جعلی، املاک خانواده را فروخته و پول حاصل را به سکه و طلا تبدیل کرده بودند. رامتین همچنین گفته بود داخل دیوار پارکینگ یک گاوصندوق مخفی جاسازی کرده و اموال را در آن نگهداری میکرده است.
متهم مسئولیت طراحی سناریوی نامههای جعلی و درخواست طلاق محمدرضا را نیز پذیرفته بود. او گفته بود همسر محمدرضا تنها کسی بود که ادعای مهاجرت اعضای خانواده به خارج از کشور را باور نکرده و پیگیر پرونده شده بود؛ بنابراین او با ارسال نامهها و ثبت درخواست طلاق تلاش کرده بود این زن را از ادامه پیگیری منصرف کند.
متهمان پرونده در جریان تحقیقات برای بررسی وضعیت روانی به پزشکی قانونی معرفی شدند و وضعیت روانی آنها نیز مورد ارزیابی قرار گرفت.
اکنون با کشف اجساد پنج قربانی در دو چاه ۲۵ متری و اعتراف متهم اصلی، بخش بزرگی از معمای ناپدید شدن اعضای این خانواده پس از حدود دو سال روشن شده است. با این حال، تحقیقات قضایی درباره نقش دقیق هر یک از دو برادر، نحوه جعل اسناد، سرنوشت اموال، ادعای تازه مربوط به سرقت طلاها و سایر ابعاد این پرونده همچنان ادامه دارد.