دیپلماسی در محاصره
تحولات چند روز گذشته نشان میدهد که مناسبات ایران و ایالات متحده بار دیگر از منطق مذاکره فاصله گرفته و به قلمرو بازدارندگی سخت، تهدید متقابل و آرایش عملیاتی وارد شده است
اکبر حیدری در یادداشتی در روزنامه اطلاعات نوشت:
تحولات چند روز گذشته نشان میدهد که مناسبات ایران و ایالات متحده بار دیگر از منطق مذاکره فاصله گرفته و به قلمرو بازدارندگی سخت، تهدید متقابل و آرایش عملیاتی وارد شده است. اگر تا چندی پیش از گفتوگو بهعنوان راهی برای مدیریت بحران نام برده میشد، اکنون ادبیات مقامهای دو طرف بیش از آنکه معطوف به تفاهم باشد، برای تثبیت مواضع و افزایش هزینههای طرف مقابل طراحی شده است. در چنین فضایی، دیپلماسی هنوز بهطور کامل از میان نرفته، اما دیگر نیروی اصلی هدایتکننده تحولات نیست.
همانگونه که پیشتر نیز میشد پیشبینی کرد، دعوت به مذاکره لزوماً به معنای حرکت قطعی بهسوی توافق نبود. گفتوگو در شرایط تقابل میتواند کارکردهای متفاوتی داشته باشد: خرید زمان، بازسازی توان نظامی، تکمیل اطلاعات، ساماندهی ائتلافها و آمادهسازی افکار عمومی برای مرحله بعدی بحران. به همین دلیل، مذاکره را نمیتوان جدا از تحولات امنیتی و میدانی ارزیابی کرد. هنگامی که گفتوگو با افزایش تحرکات نظامی همراه میشود، طبیعی است که طرفین نسبت به اهداف واقعی یکدیگر بدبین باشند.
تغییر تدریجی لحن مقامهای ایرانی و آمریکایی نیز در همین چارچوب قابل فهم است. سخن گفتن رئیسجمهور آمریکا از پایان مذاکرات، در کنار مواضع ایران درباره تنگه هرمز و تأکید دبیر شورای عالی امنیت ملی بر شکستن محاصره، از انتقال مرکز ثقل بحران از میز مذاکره به میدان بازدارندگی حکایت دارد. مجموعه پیامهایی که در سطوح سیاسی، نظامی و امنیتی ایران شنیده میشود، یک مضمون مشترک دارد: تهران حاضر نیست فشار خارجی را به عقبنشینی یکجانبه تبدیل کند و تسلیم شود.
همین موضوع در حمله آمریکا به جزیره لارک و پاسخ متقابل ایران کاملا مشهود بود. اشاره به تنگه هرمز نیز فقط یک موضوع دریایی نیست. این آبراه یکی از حساسترین گلوگاههای ژئواقتصادی جهان است و هرگونه اختلال در آن میتواند بازار انرژی، هزینه بیمه کشتیها، مسیرهای تجاری و محاسبات قدرتهای بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد. از این منظر، هرمز برای ایران هم ابزار بازدارندگی است و هم اهرم سیاسی؛ اما استفاده از این اهرم، به دلیل پیامدهای منطقهای و بینالمللی گسترده، میتواند هزینههای پیشبینیناپذیری نیز ایجاد کند به عنوان مثال میتوان به تحریم های شدید اقتصادی و محاصره آمریکا اشاره کرد.
در سوی دیگر، تحرک هواپیماهای ترابری و سوخترسان نظامی آمریکا در پایگاههای منطقه را نمیتوان نادیده گرفت. البته افزایش فعالیت این تجهیزات، بهتنهایی اثباتکننده تصمیم قطعی برای آغاز عملیات نظامی تمام عیار نیست. چنین تحرکاتی ممکن است بخشی از آمادهسازی احتیاطی، جابهجایی تجهیزات، تقویت بازدارندگی یا عملیات فریب باشد. بااینحال، شدت گرفتن فعالیتهای لجستیکی نشان میدهد که سناریوی درگیری دستکم در سطح برنامهریزی نظامی جدی گرفته شده است و هر لحظه احتمال آن بالا و بالاتر میرود.
در این میان، موضع کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نوعی دوگانگی ظاهری است. این کشورها اعلام میکنند اجازه استفاده از خاک و حریم هوایی خود برای عملیات علیه ایران را نخواهند داد، زیرا بهخوبی میدانند که هر جنگ تازهای میتواند زیرساختهای انرژی، بنادر، فرودگاهها و امنیت اقتصادی آنان را با تهدید مستقیم روبهرو کند.
در عین حال، میزبانی از پایگاههای آمریکا و ادامه فعالیتهای پشتیبانی نظامی نشان میدهد که فاصلهای قابلتوجه میان اعلام موضع سیاسی و واقعیت ترتیبات امنیتی منطقه وجود دارد. آنچه اکنون در خاورمیانه جریان دارد، نه صلح است و نه الزاماً مقدمه اجتنابناپذیر یک جنگ تمامعیار. منطقه در مرحلهای از «ابهام راهبردی مسلحانه» قرار گرفته است؛ وضعیتی که در آن هر طرف میکوشد آمادگی خود را برای درگیری نشان دهد، بیآنکه مسئول آغاز جنگ معرفی شود.
خطر اصلی در چنین شرایطی، الزاماً تصمیم آگاهانه برای جنگ نیست؛ بلکه خطای محاسباتی، برداشت نادرست از تحرکات طرف مقابل یا گسترش کنترلنشده یک برخورد محدود است. برآیند تحولات نشان میدهد که مذاکره از یک مسیر مستقل سیاسی به بخشی از رقابت قدرت تبدیل شده است. پیام ایران، مقاومت در برابر تسلیم است و پیام آمریکا، ادامه فشار تا دستیابی به امتیازی ملموس. تا زمانی که این دو منطق در نقطهای قابلمدیریت به یکدیگر نرسند، خاورمیانه میان دیپلماسی کمرمق و آرایش جنگی معلق خواهد ماند؛ تعلیقی که هر روز ادامه آن، احتمال لغزش از بازدارندگی به رویارویی بیشتر را افزایش میدهد.