EN
به روز شده در
کد خبر: ۹۸۶۵۶
درباره سناتوری که همیشه گزینه نظامی را روی میز می‌خواست

لیندسی گراهام؛ زندگی و مرگ آخرین جنگ طلب بزرگ واشنگتن/ آیا عصر شاهین‌ها به پایان می رسد؟

داستان سناتوری جمهوری‌خواه از اتاق کوچک پشت یک کافه در کارولینای جنوبی تا حلقه نزدیکان ترامپ

تحریریه آوش/ لیندسی گراهام کیست؟ گراهام هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت و همین مجردماندن او، به‌ویژه هنگام نامزدی برای ریاست‌جمهوری، بارها به موضوع رسانه‌های آمریکایی تبدیل شد. خودش با لحنی طنزآلود می‌گفت یا برای پیدا کردن زن مناسب وقت نداشته، یا زنان مناسب آن‌قدر باهوش بوده‌اند که برای او وقت نگذارند

لیندسی گراهام؛ زندگی و مرگ آخرین جنگ طلب بزرگ واشنگتن/ آیا عصر شاهین‌ها به پایان می رسد؟

هنوز چند ساعت از بازگشت سناتور آمریکایی از کی‌یف نگذشته بود که در خانه‌اش دچار حمله قلبی شد و درگذشت. لیندسی گراهام در هفتادویک‌سالگی همچنان مانند سیاست‌مداری رفتار می‌کرد که نه‌تنها قصد بازنشستگی ندارد، بلکه می‌خواهد در یکی از پرتلاطم‌ترین دوره‌های سیاست خارجی آمریکا نیز در مرکز میدان باقی بماند.  او روز جمعه در پایتخت اوکراین با ولودیمیر زلنسکی دیدار کرده و درباره نیاز فوری کی‌یف به سامانه‌های پدافندی سخن گفت و از دستیابی به توافقی با دولت دونالد ترامپ برای پیشبرد دور تازه‌ای از تحریم‌های سنگین علیه روسیه خبر داده بود. 

آن سفر، دهمین حضور گراهام در اوکراین پس از آغاز جنگ تمام‌عیار روسیه در فوریه ۲۰۲۲ بود؛ و نشانه‌ای از سماجت سناتوری داشت که حتی در سال‌های پایانی عمرش حاضر نبود از نقش دیرینه خود به‌عنوان مبلغ مداخله جهانی آمریکا عقب‌نشینی کند. 
لیندسی گراهام در کی‌یف از چین خواسته بود برای وادارکردن روسیه به مذاکره بر مسکو فشار بیاورد و گفته بود لایحه تحریم خریداران نفت و گاز روسیه، با همراهی دولت ترامپ، به تصویب نزدیک‌تر شده است. چند ساعت بعد اما سیاست‌مداری که هنوز برای آینده روسیه، اوکراین و نظم جهانی نسخه می‌پیچید، دیگر زنده نبود. 

شامگاه شنبه، نیروهای امدادی در پی گزارشی درباره درد شدید قفسه سینه به محل اقامت او در کپیتول هیل واشنگتن اعزام شدند. وضعیت خیلی زود به ایست قلبی رسید و عملیات احیا آغاز شد وگراهام به بیمارستان انتقال یافت، اما تلاش‌ها برای نجاتش نتیجه نداد. دفتر او بامداد یکشنبه، ۱۲ ژوئیه ۲۰۲۶، درگذشتش را بر اثر یک «بیماری کوتاه و ناگهانی» اعلام کرد و خانواده او نیز خواستار حفظ حریم خصوصی شدند و البته که تا زمان انتشار این گزارش، علت پزشکی دقیق‌تری اعلام نشده است؛ بنابراین ایست قلبی را باید رخداد منتهی به مرگ دانست، نه لزوماً تشخیص نهایی بیماری او. 

پایان ناگهانی زندگی گراهام، فقط پایان کار یکی از باسابقه‌ترین سناتورهای جمهوری‌خواه نبود. مرگ او یکی از پرصداترین نمایندگان نسلی از سیاست‌مداران آمریکایی را از صحنه خارج کرد که اعتقاد داشتند ایالات متحده باید نه از پشت مرزهای خود، بلکه از میدان‌های جنگ، ائتلاف‌های نظامی، تحریم‌های اقتصادی و تهدید مداوم رقبا جهان را اداره کند. گراهام در بیش از دو دهه حضور در سنا، از عراق و افغانستان تا لیبی، ایران، اسرائیل، روسیه و اوکراین، تقریباً همواره در جناحی ایستاد که خواستار اقدام بیشتر، فشار شدیدتر و نمایش آشکارتر قدرت آمریکا بود. 
اما برای شناختن «شاهین واشنگتن» باید بسیار عقب‌تر رفت؛ به اتاقی کوچک پشت یک کافه و سالن بیلیارد خانوادگی در شهری کم‌جمعیت در کارولینای جنوبی. 

لیندسی گراهام

کودکی پشت کافه و برادری که پدر شد

لیندسی اولین گراهام در ۹ ژوئیه ۱۹۵۵ در شهر کوچک سنترال در ایالت کارولینای جنوبی به دنیا آمد. پدر و مادرش، فلورنس و میلی گراهام، کافه‌ای کوچک به همراه یک بار و سالن بیلیارد را اداره می‌کردند و خانواده در اتاق‌های پشت همان محل زندگی می‌کرد.  زندگی او از آغاز شباهتی به زندگی خانواده‌های سیاسی و ثروتمند واشنگتن نداشت. گراهام بعدها از خود به‌عنوان نخستین عضو خانواده‌اش یاد می‌کرد که توانسته بود وارد دانشگاه شود. 

سخت‌ترین فصل زندگی‌اش در آغاز دهه بیست‌سالگی فرا رسید. مادرش بر اثر بیماری درگذشت و حدود پانزده ماه بعد، پدرش نیز از دنیا رفت و لیندسی ۲۲ سال داشت و خواهرش دارلین تنها ۱۳ساله بود. او ناگهان از یک دانشجو به سرپرست خواهر کوچک‌ترش تبدیل شد؛ مسولیتی که بعدها آن را یکی از تعیین‌کننده‌ترین تجربه‌های زندگی خود می‌دانست. دارلین سال‌ها بعد گفت لیندسی برای او فقط برادر نبود، بلکه ترکیبی از برادر، پدر و مادر به شمار می‌رفت. 

برای آن که بتواند از خواهرش حمایت کند، از مزایای تأمین اجتماعی و کمک‌های مربوط به خانواده‌های نظامیان استفاده کرد. همین زندگی خانوادگی دشوار، بخشی از چهره کمتر دیده‌شده سیاست‌مداری بود که بعدها بیشتر با تهدیدهای نظامی و مواضع تهاجمی‌اش شناخته شد. حتی در کارزار کوتاه ریاست‌جمهوری سال ۲۰۱۵، خواهرش در مراسم اعلام نامزدی کنار او ایستاد تا تصویری متفاوت از مردی ارائه کند که در واشنگتن اغلب با جدیت، عصبانیت و زبان جنگ سخن می‌گفت. 

گراهام هرگز ازدواج نکرد و فرزندی نداشت و همین مجردماندن او، به‌ویژه هنگام نامزدی برای ریاست‌جمهوری، بارها به موضوع رسانه‌های آمریکایی تبدیل شد. خودش با لحنی طنزآلود می‌گفت یا برای پیدا کردن زن مناسب وقت نداشته، یا زنان مناسب آن‌قدر باهوش بوده‌اند که برای او وقت نگذارند. در خاطراتش از چند رابطه عاطفی در دوره تحصیل و خدمت نظامی سخن گفته بود و حتی زمانی به ازدواج با یک مهماندار هواپیما فکر کرده بود، اما هیچ‌یک به تشکیل خانواده نینجامید. 

زندگی شخصی او تا پایان، بیش از هر چیز حول خواهر، خانواده خواهرش، ارتش و سیاست شکل گرفت؛ گویی مردی که در جوانی ناگهان مسئول یک خانواده شده بود، در ادامه همه انرژی خود را به نهادهایی سپرد که در ذهنش معنای وظیفه، قدرت و بقا داشتند. 
 

از روان‌شناسی تا دادستانی نظامی

گراهام در دانشگاه کارولینای جنوبی ابتدا روان‌شناسی خواند و سپس مدرک حرفه‌ای حقوق یا JD گرفت. پس از پایان تحصیل، در سال ۱۹۸۲ به واحد حقوقی نیروی هوایی آمریکا، موسوم به JAG، پیوست. برخلاف توصیفی که گاه از او به‌عنوان «قاضی ارتش» ارائه می‌شود، فعالیت اصلی او در آن دوره وکالت و دادستانی نظامی بود. 
او ابتدا وکیل مدافع نیروهای نیروی هوایی بود و سپس به پایگاه راین‌ماین در آلمان غربی انتقال یافت؛ جایی که از سال ۱۹۸۴ تا ۱۹۸۸ به‌عنوان دادستان ارشد نیروی هوایی آمریکا در اروپا فعالیت کرد.
یکی از پرونده‌های او حتی به برنامه تلویزیونی «۶۰ دقیقه» راه یافت؛ پرونده خلبانی که به مصرف ماری‌جوانا متهم شده بود و بررسی آن، نقص‌هایی را در نظام آزمایش مواد مخدر نیروی هوایی آشکار کرد. 
گراهام پس از ترک خدمت فعال، ارتباط خود را با ارتش قطع نکرد. ابتدا وارد گارد ملی هوایی کارولینای جنوبی و سپس نیروی ذخیره هوایی شد. در جریان جنگ خلیج فارس به خدمت فراخوانده شد، اما به منطقه نبرد اعزام نشد و در داخل آمریکا درباره قوانین جنگ به خلبانان آموزش می‌داد. سال‌ها بعد نیز دوره‌هایی کوتاه را در عراق و افغانستان گذراند و روی مسائل حقوقی، بازداشت‌شدگان و حاکمیت قانون کار کرد.
او در نهایت پس از بیش از ۳۳ سال حضور در خدمت فعال، گارد ملی و نیروی ذخیره، با درجه سرهنگی بازنشسته شد و در سال ۲۰۱۴ نیز به دلیل خدمات حقوقی و مشاوره‌ای خود درباره عراق و افغانستان، نشان ستاره برنزی دریافت کرد. 

گراهام هیچ‌گاه فرمانده رزمی نبود و خود نیز تأکید می‌کرد که «قهرمان جنگ» محسوب نمی‌شود؛ با این حال، همین سابقه طولانی نظامی تأثیر عمیقی بر جهان‌بینی او گذاشت. چرا که برای او، ارتش فقط یک نهاد دفاعی نبود، بلکه یکی از اصلی‌ترین ابزارهای سیاست خارجی و حفظ اعتبار جهانی ایالات متحده به شمار می‌رفت. 

لیندسی گراهام

صعود از سیاست محلی به جایگاه «استروم تورموند»

ورود گراهام به سیاست از پله‌های پایین آغاز شد. او مدتی دادستان دستیار شهرستان اوکونی و وکیل شهر سنترال بود و در سال ۱۹۹۲ به مجلس نمایندگان ایالت کارولینای جنوبی راه یافت. دو سال بعد، هم‌زمان با موج بزرگ پیروزی جمهوری‌خواهان به رهبری نیوت گینگریچ، به مجلس نمایندگان آمریکا رسید. 

گراهام در واشنگتن خیلی زود به‌عنوان یک محافظه‌کار جنوبی شناخته شد که در مسائل امنیتی سخت‌گیر بود، اما در برخی پرونده‌ها توانایی همکاری با دموکرات‌ها را نیز داشت. حضور او در مجلس نمایندگان با استیضاح بیل کلینتون گره خورد؛ گراهام یکی از مدیران استیضاح بود و در جریان محاکمه رئیس‌جمهور دموکرات، از پرونده جمهوری‌خواهان دفاع کرد. 

فرصت بزرگ سیاسی او در سال ۲۰۰۲ به وجود آمد؛ زمانی که استروم تورموند، سناتور افسانه‌ای و جنجالی کارولینای جنوبی، پس از نزدیک به نیم‌قرن حضور در سنا بازنشسته شد. پس گراهام در انتخابات پیروز شد و از ژانویه ۲۰۰۳ بر کرسی او نشست و سپس در سال‌های ۲۰۰۸.۲۰۱۴ و ۲۰۲۰ دوباره انتخاب شد و هنگام مرگ، خود را برای کسب پنجمین دوره آماده می‌کرد. او در سنا به عضویت کمیته‌های مهمی مانند نیروهای مسلح، قضایی، تخصیص بودجه و بودجه درآمد. بعدها ریاست کمیته قضایی سنا را در فاصله سال‌های ۲۰۱۹ تا ۲۰۲۱ بر عهده گرفت و در تأیید قضات محافظه‌کار منصوب ترامپ، از جمله برت کاوانا و ایمی کانی برت، نقش مهمی ایفا کرد. از ژانویه ۲۰۲۵ نیز ریاست کمیته بودجه سنا را به دست گرفت؛ سمتی که او را در مرکز مذاکرات مالی و برنامه‌های اقتصادی جمهوری‌خواهان قرار می‌داد. با این همه، هویت اصلی گراهام نه در پرونده‌های بودجه‌ای و داخلی، بلکه در سیاست خارجی ساخته شد. 

همراهی او با جان مک‌کین و جو لیبرمن، سه سناتور را به گروهی تبدیل کرد که در واشنگتن با عنوان «سه آمیگو» شناخته می‌شدند. آنان در حمایت از جنگ عراق، افزایش نیروهای آمریکایی، مداخله در بحران‌های جهانی و مقابله نظامی با دشمنان واشنگتن اشتراک نظر داشتند. مرگ گراهام پس از درگذشت مک‌کین و لیبرمن، عملاً آخرین عضو آن مثلث مداخله‌گرا را نیز از صحنه خارج کرد. 
 

مردی که ترامپ را «متعصب» خواند

اما وقتی که دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۵ وارد رقابت‌های ریاست‌جمهوری شد، کمتر کسی می‌توانست حدس بزند که لیندسی گراهام روزی به یکی از نزدیک‌ترین متحدان او تبدیل شود. خود گراهام نیز در آن انتخابات نامزد بود، اما کارزارش هرگز نتوانست حمایت قابل توجهی جلب کند و پیش از آغاز رأی‌گیری‌های اصلی کنار رفت. 

او در آن مقطع از صریح‌ترین منتقدان ترامپ بود. گراهام، ترامپ را فردی نژادپرست، بیگانه‌هراس و متعصب مذهبی خواند و گفت او نماینده حزب جمهوری‌خواه نیست. هنگامی که ترامپ خواستار ممنوعیت ورود مسلمانان به آمریکا شد، گراهام در یک مصاحبه تلویزیونی خطاب به او گفت «برو به جهنم»؛ او همچنین هشدار داد که انتخاب ترامپ به‌عنوان نامزد حزب، جمهوری‌خواهان را نابود خواهد کرد. 

ترامپ نیز این حرف را بی‌پاسخ نگذاشت. در یکی از تجمع‌های انتخاباتی، شماره تلفن همراه گراهام را برای حاضران خواند و او را «احمق» و سیاست‌مداری بی‌اهمیت معرفی کرد.  گراهام پس از آن مجبور شد شماره تلفنش را تغییر دهد و در ویدیویی طنزآمیز، راه‌های مختلف نابودکردن تلفن همراه قدیمی خود را نمایش داد. 

اما دشمنی دیرپا نبود. پس از پیروزی ترامپ، گراهام به‌تدریج دریافت که مرکز قدرت حزب جمهوری‌خواه جابه‌جا شده و ادامه حیات سیاسی در کارولینای جنوبی بدون کنارآمدن با ترامپ دشوار خواهد بود. دیدارها آغاز شد، بازی‌های گلف شکل گرفت و منتقدی که ترامپ را خطری برای حزب می‌دانست، آرام‌آرام به یکی از مدافعان اصلی او در سنا تبدیل شد. این تغییر فقط یک آشتی شخصی نبود؛ یکی از بزرگ‌ترین چرخش‌های سیاسی واشنگتن معاصر بود. گراهام از یک سو می‌کوشید بر تصمیم‌های سیاست خارجی ترامپ اثر بگذارد و از سوی دیگر، برای حفظ کرسی خود به حمایت رئیس‌جمهوری نیاز داشت که پایگاه جمهوری‌خواهان کارولینای جنوبی را در اختیار گرفته بود. تحلیل‌های سیاسی نیز بارها این نزدیکی را حاصل ترکیبی از نفوذخواهی در سیاست خارجی و ضرورت بقای انتخاباتی دانسته‌اند. 

لیندسی گراهام

گراهام حامی ترامپی که ترامپیست نبود 

پس از حمله ششم ژانویه ۲۰۲۱ به کنگره، برای لحظه‌ای به نظر رسید این اتحاد پایان یافته است. گراهام در صحن سنا گفت همکاری‌اش با ترامپ به پایان رسیده و «دیگر کافی است». اما این فاصله نیز کوتاه بود. او بار دیگر به حلقه ترامپ بازگشت، در برابر تلاش‌ها برای محکومیت و حذف سیاسی او ایستاد و به یکی از چهره‌هایی تبدیل شد که میان تشکیلات سنتی جمهوری‌خواه و جنبش ماگا رفت‌وآمد می‌کرد. 

گراهام هیچ‌گاه از نظر فرهنگی و ایدئولوژیک یک ترامپیست اصیل نبود. او به ناتو، اتحادهای فراآتلانتیک، کمک به اوکراین و حضور نظامی آمریکا در جهان؛ آن هم برخلاف جناح انزواطلب حزب جمهوری‌خواه اعتقاد داشت اما توانسته بود این مداخله‌گرایی سنتی را در قالب وفاداری شخصی به ترامپ حفظ کند. همین ویژگی، او را به حلقه اتصال دو نسل تبدیل کرده بود؛ نسل جورج بوش و جان مک‌کین که از جنگ جهانی علیه دشمنان آمریکا سخن می‌گفت و نسل ترامپ که سیاست خارجی را با زبان معامله، فشار اقتصادی و شعار «اول آمریکا» تعریف می‌کرد. 
حال به نظر می‌رسد که با مرگ ناگهانی‌اش، این حلقه اتصال نیز گسسته شد؛ اما مهم‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین بخش میراث او هنوز باقی است. نقشی که در حمایت از اسرائیل، دشمنی با جمهوری اسلامی، فشار برای خروج ترامپ از برجام و تبلیغ حمله مستقیم به ایران ایفا کرد. 
 

از برجام تا تهدید پالایشگاه‌ها؛ چرا نام لیندسی گراهام در ایران این‌قدر آشنا بود؟ 

در این میان اما لیندسی گراهام برای ایرانیان نیز نامی آشنا بود. اگر سیاست خارجی آمریکا در دو دهه گذشته را از دریچه نگاه ایرانیان مرور کنیم، کمتر سناتوری را می‌توان یافت که به اندازه لیندسی گراهام در حافظه سیاسی ایران ثبت شده باشد. 
برای بسیاری از ایرانیان، او فقط یک قانون‌گذار جمهوری‌خواه نبود؛ بلکه چهره‌ای بود که تقریباً در تمام بحران‌های بزرگ میان تهران و واشنگتن، در صف نخست درخواست‌کنندگان تحریم بیشتر، فشار شدیدتر و حتی اقدام نظامی مستقیم قرار داشت. گراهام از سال‌ها پیش، جمهوری اسلامی را نه صرفاً یک رقیب منطقه‌ای، بلکه بزرگ‌ترین تهدید راهبردی آمریکا و متحدانش در خاورمیانه می‌دانست. او بارها گفته بود سیاست مهار ایران شکست خورده و تنها راه تغییر رفتار تهران، افزایش بی‌وقفه فشار اقتصادی و حفظ گزینه نظامی روی میز است. 

به همین دلیل، هنگامی که دولت باراک اوباما در سال ۲۰۱۵ توافق هسته‌ای یا برجام را امضا کرد، گراهام از نخستین جمهوری‌خواهانی بود که آن را «اشتباهی تاریخی» توصیف کرد. به اعتقاد او، این توافق نه‌تنها برنامه هسته‌ای ایران را متوقف نمی‌کرد، بلکه با آزادسازی منابع مالی، توان منطقه‌ای تهران را افزایش می‌داد. او بعدها از تصمیم دونالد ترامپ برای خروج از برجام به‌طور کامل حمایت کرد و یکی از حامیان اصلی سیاست «فشار حداکثری» علیه ایران شد. 

اما تفاوت گراهام با بسیاری از منتقدان جمهوری اسلامی، در یک نکته بود؛ او معمولاً به تحریم بسنده نمی‌کرد. سناتور کارولینای جنوبی بارها آشکارا پیشنهاد داده بود که اگر ایران از خطوط قرمز واشنگتن عبور کند، آمریکا باید مستقیماً زیرساخت‌های حیاتی ایران، از پالایشگاه‌ها و مراکز نفتی گرفته تا تأسیسات هسته‌ای، را هدف قرار دهد. در نگاه او، برخورد با گروه‌های نیابتی بدون ضربه زدن به خود ایران، اتلاف وقت بود. همین مواضع باعث شد در سال‌های اخیر، نام او تقریباً در همه بحران‌های ایران و آمریکا تکرار شود؛ از ترور قاسم سلیمانی گرفته تا حملات متقابل در عراق و سوریه، جنگ غزه، حملات دریایی در دریای سرخ و تنش‌های پیرامون تنگه هرمز. 

لیندسی گراهام

متحد بی‌قید و شرط اسرائیل

اما اگر پرونده ایران، نخستین ضلع سیاست خارجی گراهام بود، ضلع دوم بدون تردید اسرائیل بود. او از دهه ۲۰۰۰ تاکنون، تقریباً در هیچ موضوعی از دولت‌های اسرائیل فاصله نگرفت. انتقال سفارت آمریکا به اورشلیم، به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر بلندی‌های جولان، افزایش کمک‌های نظامی، مقابله با دادگاه کیفری بین‌المللی در پرونده اسرائیل و حمایت از عملیات نظامی این کشور در غزه، همگی با حمایت فعال او همراه بود. برای بنیامین نتانیاهو، گراهام فقط یک سناتور آمریکایی نبود؛ بلکه یکی از مطمئن‌ترین حامیان اسرائیل در ساختار قدرت واشنگتن محسوب می‌شد. به همین دلیل، ساعاتی پس از انتشار خبر درگذشتش، مقامات اسرائیلی از نخستین سیاستمدارانی بودند که پیام تسلیت منتشر کردند و از او به‌عنوان «دوستی وفادار» و «مدافع امنیت اسرائیل» یاد کردند. 


اوکراین؛ آخرین مأموریت گراهام

در سال‌های اخیر، شاید هیچ پرونده‌ای به اندازه جنگ اوکراین، فاصله گراهام را با بخشی از جمهوری‌خواهان نزدیک به ترامپ آشکار نکرد. در حالی که چهره‌هایی مانند جی. دی. ونس و بخشی از جریان «اول آمریکا» خواهان کاهش هزینه‌های آمریکا در جنگ اوکراین بودند، گراهام همچنان بر افزایش کمک‌های نظامی و اقتصادی به کی‌یف اصرار داشت.
او بارها به اوکراین سفر کرد، با ولودیمیر زلنسکی دیدار داشت و از تصویب بسته‌های میلیارددلاری کمک نظامی دفاع کرد و آخرین سفر خارجی او نیز به همین کشور بود. تصویر مردی که تنها یک روز پیش از مرگ، در کارخانه تولید پهپادهای اوکراینی ایستاده و درباره آینده جنگ با روسیه سخن می‌گفت، شاید به‌خوبی خلاصه‌کننده شخصیت سیاسی او باشد؛ سیاستمداری که تا آخرین ساعات عمر، میدان سیاست خارجی را ترک نکرد. 

لیندسی گراهام

«عمو لیندسی»؛ محبوب بخشی از اپوزیسیون

از سوی دیگر اما در سال‌های پایانی عمر، نام گراهام بیش از گذشته در میان مخالفان جمهوری اسلامی شنیده می‌شد. او در گردهمایی‌های مخالفان حکومت ایران حضور یافت، پرچم شیر و خورشید را در دست گرفت و در دیدار با رضا پهلوی تأکید کرد که آینده ایران باید به انتخاب مردم ایران تعیین شود. 

همین رفتارها باعث شد بخشی از اپوزیسیون خارج از کشور، با لحنی صمیمانه او را «عمو لیندسی» بنامند؛ لقبی که پیش از آن نیز در میان برخی جمهوری‌خواهان آمریکایی رواج داشت، اما در فضای سیاسی فارسی معنای تازه‌ای پیدا کرد. با این حال، حتی در همین مواضع نیز گراهام تفاوتی مهم با بسیاری از چهره‌های اپوزیسیون داشت. او هیچ‌گاه از معرفی شخص یا جریان خاصی به‌عنوان رهبر آینده ایران حمایت رسمی نکرد. 

لیندسی گراهام

تفاهم ایران و آمریکا؛ استقبال همراه با تردید

اما شاید یکی از آخرین پرونده‌هایی که گراهام درباره آن موضع گرفت، باز هم درباره ایران و تفاهم اخیر تهران و واشنگتن بود. او از کاهش خطر درگیری مستقیم و باز ماندن مسیر کشتیرانی در تنگه هرمز استقبال کرد، اما تقریباً بلافاصله نسبت به مفاد تفاهم ابراز تردید کرد. گراهام از دولت ترامپ خواست متن کامل توافق را در اختیار کنگره قرار دهد و هشدار داد که برداشت مقام‌های ایرانی و آمریکایی از مفاد آن با یکدیگر تفاوت دارد. او همچنین پیش‌بینی کرده بود اگر این تفاهم شکست بخورد، آمریکا ناچار خواهد شد برای تضمین آزادی کشتیرانی، حضور نظامی گسترده‌تری در تنگه هرمز داشته باشد. این موضع، باز هم همان الگوی همیشگی او را نشان می‌داد؛ حمایت از دیپلماسی، اما فقط تا جایی که پشتوانه قدرت نظامی داشته باشد. 
 

مرگی که به میدان تازه‌ای برای جنگ روایت‌ها تبدیل شد

درگذشت ناگهانی گراهام، تنها چند ساعت پس از اعلام رسمی، وارد فضای پرتنش شبکه‌های اجتماعی فارسی شد. دفتر گراهام علت مرگ را تنها «بیماری کوتاه و ناگهانی» اعلام کرده و گزارش‌های منتشرشده نیز صرفاً از اعزام نیروهای امدادی و تلاش ناموفق برای احیای او حکایت دارند. با این حال، همین شایعات نشان داد که نام گراهام تا چه اندازه با پرونده ایران گره خورده بود؛ تا جایی که حتی مرگ طبیعی یا ناشی از بیماری او نیز نتوانست از سایه این تقابل سیاسی خارج شود. 

در همین حال واکنش کاربران ایرانی نیز عجیب بود. در بخشی از اپوزیسیون، درگذشت گراهام با ابراز تأسف همراه بود و در نقطه مقابل، گروهی از کاربران نزدیک به جریان‌های حامی جمهوری اسلامی، مرگ او را پایان زندگی یکی از معماران تحریم و تهدید نظامی علیه ایران توصیف کردند و با انتشار ویدئوها و سخنان قدیمی‌اش، از پایان کار «شاهین واشنگتن» نوشتند. در میان تحلیلگران نیز واکنش‌ها متفاوت بود؛ برخی بر نقش مهم او در شکل‌دهی سیاست خارجی آمریکا تأکید کردند و برخی دیگر، او را یکی از مهم‌ترین محرکان جنگ‌طلبی در خاورمیانه دانستند. 

لیندسی گراهام

آیا جمهوری‌خواهان بدون گراهام تغییر خواهند کرد؟ 

در این میان شاید مهم‌ترین پرسش پس از مرگ گراهام، این نباشد که چه کسی جای او را در سنا می‌گیرد، چرا که طبق قانون، فرماندار جمهوری‌خواه کارولینای جنوبی جانشینی موقت را معرفی خواهد کرد و به احتمال زیاد، کرسی او همچنان در اختیار جمهوری‌خواهان باقی خواهد ماند اما موضوع اصلی، خلأ فکری و سیاسی اوست. 

گراهام آخرین بازمانده نسلی بود که با جان مک‌کین و جو لیبرمن، سیاست خارجی آمریکا را بر پایه حضور نظامی گسترده، دفاع از ناتو، حمایت نامحدود از اسرائیل، فشار بر ایران و مقابله با روسیه تعریف می‌کرد. 
نسل تازه جمهوری‌خواهان، به‌ویژه جریان نزدیک به جی. دی. ونس، بیش از آن که به اعزام نیرو و مداخله خارجی بیندیشد، بر کاهش هزینه‌های آمریکا و تمرکز بر مسائل داخلی تأکید دارد. 
گراهام توانسته بود این دو جهان متفاوت را، دست‌کم تا حدی، به یکدیگر متصل نگه دارد؛ از یک سو به ترامپ وفادار بماند و از سوی دیگر، همچنان از همان سیاست خارجی سنتی جمهوری‌خواهان دفاع کند و مرگ او شاید بیش از آن که یک کرسی سنا را خالی کرده باشد، یکی از آخرین پل‌های میان دو نسل از محافظه‌کاران آمریکا را فرو ریخته است. 

لیندسی گراهام

پایان یک سناتور؛ پایان یک مکتب؟ 

دونالد ترامپ نیز در پیام خود، گراهام را «یک میهن‌پرست واقعی آمریکایی» خواند و نوشت که فقدان او به‌شدت احساس خواهد شد و این جمله، صرف‌نظر از بار احساسی آن، شاید توصیف دقیقی از جایگاه گراهام در ساختار جمهوری‌خواهان باشد. 
او نه رئیس‌جمهور شد، نه رهبر اکثریت سنا و نه وزیر خارجه؛ اما در بیش از سه دهه حضور در سیاست آمریکا، بر تقریباً همه پرونده‌های مهم سیاست خارجی از عراق و افغانستان تا ایران، اسرائیل، روسیه و اوکراین اثر گذاشت. موافقانش او را سیاستمداری می‌دانستند که هرگز در برابر تهدیدهای جهانی عقب‌نشینی نکرد و معتقد بود آمریکا تنها زمانی امنیت خواهد داشت که دشمنانش از قدرت آن هراس داشته باشند. 

مخالفانش اما او را نماد مداخله‌گرایی، جنگ‌های پرهزینه و سیاست خارجی مبتنی بر زور می‌دانستند؛ مردی که تقریباً برای هر بحران بین‌المللی، پیش از آنکه راه‌حل دیپلماتیک پیشنهاد کند، از زبان بازدارندگی و قدرت نظامی سخن می‌گفت. شاید به همین دلیل باشد که مرگ لیندسی گراهام، بیش از آن که فقط پایان زندگی یک سناتور باشد، پایان یکی از آخرین چهره‌های نسلی است که معتقد بود ایالات متحده باید با ناوهای هواپیمابر، ائتلاف‌های نظامی و تحریم‌های فلج‌کننده، نظم جهان را حفظ کند؛ نسلی که اکنون، آرام‌آرام جای خود را به جمهوری‌خواهانی می‌دهد که هرچند همچنان شعار «اول آمریکا» را تکرار می‌کنند، اما درباره هزینه و شیوه اعمال قدرت، نگاه متفاوتی دارند.

 

ارسال نظر

آخرین اخبار