برخی جریانهای سیاسی داخلی آتش بیار معرکه اعتراضات سال 1404 بودند/ جوانان انقلابی توانستند مشکلات معیشتی را حل کنند؟
دبیرکل حزب عهد ایران گفت: از تیرماه یا مردادماه سال جاری که بهاصطلاح فضای جنگ فروکش کرد و شرایط کشور بهنسبت عادی شد، تا امروز که حدود چهار تا پنج ماه از آن مقطع گذشته، فشارهایی که بر دولت مستقر از ناحیه جناح سیاسی رقیب در کشور وارد شده، در تاریخ سیاسی معاصر پس از پیروزی انقلاب اسلامی بیسابقه بوده است.
علی باقری، دبیرکل حزب عهد ایران، در گفتوگو با آوش به اعتراضات، ریشههای آن و در نهایت ضرورت مذاکره با غرب پرداخت. همچنین او از مذاکره سخن گفت.
در ادامه گفتوگوی علی باقری، دبیرکل حزب عهد ایران، با آوش را میخوانید:
*مردم نسبت به مشکلات اقتصادی موجود اعتراض دارند. به نظر شما، برخورد با معترضان به چه نحوی باید صورت بگیرد. همچنین پیشبینی شما از سرانجام اعتراضات چیست؟
کشور ما حدود هفت سال است که با تورم متوسط نزدیک به ۴۰ درصد مواجه است. وضعیت موجود که البته مناسب نیست و همه ما به این موضوع واقف هستیم، حاصل فرایند طبیعی بوده که بر کشور گذشته است. هفت سال تورم ۴۰ درصدی اگر بهصورت مرکب محاسبه شود بهروشنی نشان میدهد که چه بلایی بر سر معیشت جامعه و اقتصاد کشور آمده است. اینکه پارامتر مدیریت اقتصادی تا چه اندازه میتوانست این وضعیت نابسامان را تعدیل کند، بحث جداگانهای است و منکر آن نیستم. در همین بازه هفتساله اخیر، اگر مدیریت کارآمدتری مستقر میشد قطعاً میتوانست بخشی از این نابسامانیها را تخفیف دهد و من این موضوع را قبول دارم اما حتی باوجود مدیریت بهتر هم، میزان اثرگذاری این نوع مدیریت نمیتوانست همه مشکلات عدیدهای را که امروز با آن مواجه هستیم، بهطور کامل برطرف کند و نهایتاً میتوانست تا حدودی از شدت آن بکاهد.
بنابراین وضعیت موجود حاصل چیزی است که در این هفت سال بر کشور گذشته است؛ چه در عرصه بینالمللی، چه در حوزه تحریمها و چه در مناسبات خارجی. بنابراین این وخامت وضعیت و مشکلاتی که مردم با آن مواجه هستند، نه توهم است و نه حاصل عوامل عجیب و غریبی که بخواهیم دنبال آن بگردیم؛ کاملاً روشن است که چه اتفاقی افتاده است.
وقتی به اعتراضات اخیر در کشور نگاه میکنیم، اولاً بستر اصلی این اعتراضات، اقتصادی است. برخلاف اعتراضات گسترده سال ۱۴۰۱ که میشد بستر آن را اجتماعی و بهویژه مرتبط با موضوع سبک زندگی دانست، اعتراضات فعلی ریشه معیشتی دارد و کاملاً قابل درک و قابل همذاتپنداری است.
برخی جریانهای سیاسی داخلی آتشبیار معرکه اعتراضات سال 1404 بودند
در خصوص نحوه مواجهه با شرایط فعلی بسیاری از تحلیلگران اجتماعی و سیاسی طی ماههای گذشته، بروز چنین وضعیتی را پیشبینی کرده و معتقد بودند که دیر یا زود، وضعیت اقتصادی زمینه بروز ناآرامیها را فراهم میکند که نهایتاً این اتفاق رخ داد.
برخی تحلیلگران معتقدند با وجود اینکه زمینه اعتراضات وجود داشته و طبیعی بوده است اما دستکاریهایی از سوی برخی جریانها نیز ممکن است در حد یک عامل تشدیدکننده یا بهاصطلاح «آتشبیار معرکه» در کار باشد. مشابه آنچه در اعتراضات سال ۱۳۹۶ رخ داد و بعدها گزارشهای رسمی و نیمهرسمی درباره آن منتشر شد که نشان میداد در مشهد اتفاقاتی رخ داده بود؛ برخی جریانها که منتقد دولت وقت بودند، بر بستر نارضایتیهای ناشی از مؤسسات مالی و اعتباری سوار شدند و جرقهای را زدند که بعداً از کنترل خودشان هم خارج شد. من در این زمینه حکم قطعی صادر نمیکنم اما گروهی از تحلیلگران سیاسی این عامل را نه بهعنوان عامل اصلی بلکه بهعنوان یک عامل مؤثر در کنار سایر عوامل مطرح میکنند. برخی نشانهها وجود دارد که این تحلیل را تقویت میکند.
بعد از جنگ 12 روزه جناح رقیب بیسابقهترین فشار سیاسی را به دولت وارد کرد
از تیرماه یا مردادماه سال جاری که بهاصطلاح فضای جنگ فروکش کرد و شرایط کشور بهنسبت عادی شد، تا امروز که حدود چهار تا پنج ماه از آن مقطع گذشته، فشارهایی که بر دولت مستقر از ناحیه جناح سیاسی رقیب در کشور وارد شده، در تاریخ سیاسی معاصر پس از پیروزی انقلاب اسلامی بیسابقه بوده است.
من برای این ادعا فکت دارم. این حرفی نیست که صرفاً بهصورت کلی یا بدون سند مطرح شود. این موضوع رسانهای هم شد. بحث 9 وزیر کابینه مطرح بود؛ رقمی که رسانهای و بهصورت مشخص احصا شد، دقیقاً مشخص بود که این ۹ نفر چه کسانی هستند. این حرف، حرفی نیست که در هوا زده شده باشد.
۹ وزیر کابینه آقای پزشکیان در همین دوره پس از جنگ یعنی در حساسترین شرایط کشور، شرایطی که هر لحظه امکان تکرار وضعیت جنگی وجود داشت، تحت فشار استیضاح در مجلس بودند. این عدد، عدد کوچکی نیست؛ ۹ نفر یعنی تقریباً نصف کابینه. اگر این اتفاق میافتاد عملاً نصف کابینه با بحران مواجه میشد.
کسانی که کار اجرایی کردهاند، بهخوبی میدانند وزیری که زیر تیغ استیضاح قرار دارد اساساً سازمان، ریشه و مدیریت مجموعهاش دچار اختلال میشود.
اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی از سال 1401 مجهز شدند
اعتراضاتی با محوریت معیشت در کشور آغاز شد که اصل آن کاملاً قابل همذاتپنداری است. عواملی ممکن است در تشدید آن نقش داشته باشند. در اینجا باید یک بحث دیگر را باز کنیم و آن هم موضوع مواجهه و تعارض اپوزیسیون جمهوری اسلامی است.
اپوزیسیون برانداز جمهوری اسلامی عمدتاً پایگاه خارجی دارد و خارج از کشور مستقر است و طی سالهای گذشته، بهویژه از سال ۱۴۰۱ به بعد بهصورت جدی تجهیز شده است. کمکهای قابلتوجهی به آن صورت گرفته؛ کمکهای رسانهای، شبکههای ماهوارهای با هزینههای بالا و در این اواخر نیز بهطور جدیتر مطرح میشود که حمایت مالی اسرائیل و موساد بهشدت به اپوزیسیون خارج از کشور متصل شده است.
حاکمیت نتوانسته کف خیابان حساب معترض را از اغتشاشگر جدا کند
*سؤال اصلی این است که چه باید کرد؟ چگونه باید با اعتراض برخورد کرد؟
ما یکسری حرفهای کلیشهای داریم که از گذشته تا امروز مدام تکرار شده؛ منظورم از «ما» حاکمیت است. در اعتراضات گذشته یک حرف کلیشهای زده شده که این بار هم آن را تکرار میکنیم، حتی پررنگتر از قبل. باید تأکید کنم که این حرف، حرف غلط و نادرستی نیست.
سالهاست این حرف را میزنیم که «معترض حسابش از اغتشاشگر جداست» واقعیت تلخ این است که مجموعه حاکمیتی ما بهصورت کلی نتوانسته این گزاره را در کف خیابان عملیاتی کند. در این حوزه کمکاریهای جدی وجود داشته است. ما تقریباً هر بار که به اعتراض رسیدهایم، همین حرف کلیشهای را تکرار کردهایم اما در نهایت ناگزیر شدهایم به برخوردهای قهرآمیز متوسل شویم. نتیجه چه بوده؟ در برخی موارد، مردم عادی هم آسیب دیدهاند، زخمهایی در جامعه ایجاد شده که بعضاً چرکین شده و از آن عبور کردهایم و بعد رسیدهایم به اعتراض بعدی. این یک چرخه معیوب است.
نوع مواجهه با اعتراضات اخیر نسبت به اعتراضات گذشته تفاوتهایی داشته که کاملاً قابل مشاهده است. برای مثال، در کرمانشاه ویدیویی منتشر شد که اعتراض عمومی در جریان است و نیروهای انتظامی و امنیتی کنار مردم حضور دارند و عملاً نقش حاشیه امن را ایفا میکنند تا صفوف معترضین بتواند حرکت اعتراضی خود را بدون درگیری ادامه بدهد. اینها نمونههایی است که واقعاً امیدبخش است.
در اعتراضات گذشته وقتی شرایط ایران با اعتراضات در سایر کشورها مقایسه میشد، گفته میشد که در آن کشورها خشونت وجود دارد. آنجا خشونت هست، نمونههایش را هم دیدهایم اما تفاوت مهم این است که آسیبهای اجتماعی و روانی که به جامعه وارد میشود، در آن سطحی که ما تجربه کردهایم، اتفاق نمیافتد. در بسیاری از کشورها، ماهها اعتراض ادامه دارد اما تعداد کشتهها به صفر یا نزدیک به صفر میل میکند. اینها تجربههایی است که دنیا از آن عبور کرده و ما ناچاریم یاد بگیریم. این یک نکته مهم برای جدا کردن صف معترض از اغتشاشگر است.
نوع برخورد دولت با معترضین نسبت به گذشته متفاوت بود
موضع دولت کاملاً متفاوت و چشمگیر بود. رئیسجمهور با معترضین بازار صحبت کرد، اعتراضاتشان را درباره برخی ضوابط مالی، اقتصادی و مالیاتی شنید و همانجا دستور اصلاح داد و عقبنشینی کرد. اینها مهم است.
دولت باید خیلی زودتر از این برای اقشاری که زیر فشار هفت سال تورم ۴۰ درصدی کمرشان خم شده، پوشش ایجاد میکرد. درست است که دولت مشکلات مالی دارد اما مسئول معیشت مردم است. دولت مسئول است که شهروندش حداقلی از معیشت را داشته باشد.
وقتی میپرسید آینده این اعتراضات چه میشود، من میگویم، نوع مواجهه دستگاههای امنیتی و اطلاعاتی با معترضین، نوع مواجهه دولت در برطرف کردن نیازهای اصلی که موتور محرک این اعتراضات بوده و نوع به رسمیت شناختن صدای معترض از سوی دستگاههای تبلیغاتی رسمی نظام تعیینکننده هستند.
مشکلات اقتصادی کشور ریشه در گرههای سیاست خارجی دارد
*وقتی شما از مشکلات اقتصادی صحبت میکنید، یک ذهنیت مشخص شکل میگیرد. در شهریورماه بحث فعالشدن مکانیزم ماشه را داشتیم؛ گفته شد که اگر این اتفاق بیفتد، مشکلات اقتصادی بیشتری برای دولت و جامعه ایجاد میشود. این یک گزاره کاملاً ملموس و قابل فهم است. به نظر شما شرایطی که امروز با آن مواجه هستیم، تا چه اندازه به نوع رابطه ما با جهان و بهویژه با غرب مرتبط است و به آن بستگی دارد؟
مهمترین عامل زیرساختی وضعیت اقتصادی فعلی کشور، مسئله سیاست خارجی و بهطور خاص رابطه و مذاکره با غرب است. مشکلات اقتصادی کشور بیش از هر چیز و بیش از هر عامل دیگری، ریشه در گرههای سیاست خارجی دارد.
بدون تردید، مهمترین و ریشهایترین عامل شرایط اقتصادی فعلی کشور، وضعیت تحریمها و گرههای موجود در سیاست خارجی است. شاید برای من و شما این مسئله بدیهی به نظر برسد اما واقعیت این است که سالها در این کشور تبلیغ شد که مشکل، تحریم نیست و ریشه مسائل اقتصادی در سیاست خارجی نیست بلکه مشکل، صرفاً مدیریتی است. گفته میشد اگر جوانان مؤمن و انقلابی روی کار بیایند و اختیار امور از بهاصطلاح «لیبرالها» گرفته شود و به این نیروها سپرده شود، حتی باوجود تحریمها نیز مشکلات کشور حل خواهد شد.
این دیدگاه حداقل به مدت یک دهه توسط برخی جریانها و افراد مطرح شد از جمله در دوره آقای احمدینژاد، جبهه پایداری و دیگران. این ادعاها در حافظه عمومی جامعه باقی مانده است. نخستین گام این است که تکلیف خود را با این نگاه مشخص کنیم. به نظر من، دولت سهساله مرحوم آقای رئیسی، یک گذرگاه و یک میدان آزمون جدی برای این دیدگاه بود؛ آزمونی برای این ادعا که تحریمها «کاغذپاره» هستند و میتوان بدون حل مسائل سیاست خارجی، مشکلات کشور را مدیریت کرد.
در دوره رئیسی جوانان انقلابی توانستند مشکلات معیشتی را حل کنند؟
در آن دولت، در ابتدای کار اعلام شد که مسببان وضعیت موجود باید از بدنه دولت کنار گذاشته شوند و امور به دست همان نیروهای انقلابی سپرده شود؛ نیروهایی که خود معتقد بودند جامعه در نهایت قضاوت خواهد کرد. اکنون این پرسش روشن و صریح پیش روی ماست، آیا در پایان دولت سهساله آقای رئیسی، با سه سال مدیریت نیروهای موسوم به جوانان مؤمن و انقلابی مشکلات معیشتی کشور نسبت به پایان دولت آقای روحانی کمتر شد یا افزایش یافت؟
از اینرو میخواهم عرض کنم که این نگاه، در عمل به یک دام تحلیلی در کشور تبدیل شد؛ دامی برای منحرف کردن توجه از ریشههای واقعی مشکلات. امروز تا حد زیادی تکلیف این مسئله روشن شده است. به نظر من عامل اصلی، همچنان گرههای سیاست خارجی است و تا زمانیکه مسئله سیاست خارجی و تحریمها حل نشود، مشکلات اقتصادی کشور بهصورت ریشهای برطرف نخواهد شد.
برجام میتوانست همه مشکلات را کاملاً حل کند
درآمد ارزی کشور مشخص است و برای انجام پروژههای عمرانی و تأمین معیشت مردم، حجم مشخصی از منابع مالی باید وارد اقتصاد شود. در شرایط تحریم، بدیهی است که میزان ورود منابع به کشور محدود میشود. همچنین باوجود دولتهایی مانند ترامپ نیز بدون حل مسئله تحریمها، امکان کنار گذاشتن آنها بهصورت عملی وجود ندارد. بنابراین باید ابتدا این واقعیت را بپذیریم که مشکل اصلی، سیاست خارجی است.
معتقدم که کشور در گذشته فرصتهای طلایی و مهمی داشته از جمله برجام که میتوانست مورد استفاده بهتری قرار گیرد و بخشی از گرههای سیاست خارجی کشور را باز کند. نمیگویم برجام میتوانست همه مشکلات را بهطور کامل حل کند اما قطعاً امکان تخفیف فشارها را فراهم میکرد. ما این فرصتها را از دست دادیم.
در محافل سیاسی، میان نخبگان، فعالان سیاسی و حتی در میان مردم عادی این تلقی کموبیش وجود دارد که ایران بهنوعی در توقف یا تعلیق گفتوگوها نقش داشته است. اگر طرف مقابل پیششرطهایی را زمزمه میکند که ما آنها را خلاف منافع ملی میدانیم و نباید بپذیریم، این مسئله بهخودیخود دلیل موجهی برای ترک میز مذاکره یا ننشستن پای آن نیست. میز مذاکره در هر شرایطی باید حفظ شود؛ حتی در شرایط جنگ، حتی در بحبوحه جنگ گرم. این تجربهای است که جهان بارها آن را پشت سر گذاشته است. شما میتوانید پای میز مذاکره بنشینید و اگر طرف مقابل در خلال مذاکرات خواستهای نامطلوب و غیرقابل قبول مطرح کرد که منافع ملی شما را تأمین نمیکند، با صراحت و عزتمندی آن را نپذیرید. در این صورت نتیجه این خواهد بود که دستکم در پیش چشم ملت خود، همانند تجربه جنگ دوازده روزه در موضع سربلندی و حقانیت قرار خواهید داشت.
در جریان شش دور مذاکره پیش از جنگ دوازدهروزه ضرر کردیم؟ از منظر مذاکره، خیر. وقتی طرف مقابل نهایتاً زیر میز زد ما متضرر نشدیم بلکه در موضع حقانیتِ «مذاکره برای مذاکره» قرار گرفتیم. در مقابل کسانیکه با اصل مذاکره مخالفت میکنند، معمولاً یکی دو استدلال اصلی مطرح میکنند. یکی از مهمترین آنها این است که میگویند حتی در همان مذاکرات ما فریب خوردیم؛ یعنی مذاکره بهزعم آنها یک دام بوده است. اگر فرض را بر این بگذارم که چنین خطری وجود داشته، پرسش من این است، آیا مذاکره با هوشیاری، با چشم باز، با دقت و با رعایت کامل خطوط قرمز و منافع ملی، برای پیشگیری از حمله نظامی دشمن امری متناقض یا ناممکن است؟
چه کسی گفته است که نشستن پای میز مذاکره الزاماً به معنای چشمپوشی از منافع ملی یا تضعیف امنیت کشور است؟ مذاکره میتواند ابزاری برای صیانت از منافع ملی باشد نه نقطه مقابل آن. از سوی دیگر بخشی از مخالفان مذاکره همچنان بر این باورند که کشور میتواند حتی در شرایط تحریم نیز اداره شود. برخی از این دیدگاهها در مجلس نیز نمایندگی میشود و هر زمان بحث مذاکره جدی میشود، قوانینی مانند «قانون اقدام راهبردی» تصویب میشود که عملاً دست دولت را در دیپلماسی میبندد. پرسش جدی این است که آیا ما نباید به یک تفاهم حداقلی در داخل کشور برسیم و سپس با پشتوانه این اجماع داخلی، وارد مذاکره خارجی شویم؟ اگر چنین اجماعی وجود ندارد با این تعارضهای داخلی چگونه باید مواجه شد؟
اینکه گفته میشود مذاکره باعث غفلت از مرزهای جغرافیایی و آمادگی دفاعی کشور میشود، اساساً حرف نادرست و بیپایهای است. چه کسی چنین حرفی زده است؟ من دستکم نشنیدهام که از سوی مراجع رسمی یا از ناحیه نیروهای نظامی چنین ادعایی مطرح شده باشد.
اگر کسی ادعا کند که چون دیپلماتهای ما مشغول مذاکره بودهاند بنابراین نیروهای نظامی کشور دچار غفلت شدهاند و سطح آمادگی خود را کاهش دادهاند، باید گفت این ادعا بهشدت بیربط و غیرقابل قبول است. اساساً سرباز و نیروی نظامی چه نسبتی با این دارد که دیپلمات در حال مذاکره هست یا نیست؟ وظیفه سرباز، سربازی است. نیروهای نظامی موظف هستند در هر وضعیتی از کشور، مرزها و امنیت ملی صیانت کنند و این مسئولیت به هیچوجه معلق به وجود یا عدم وجود مذاکره نیست.
برخی نمایندگان که استیضاح را مطرح میکنند، در راهروهای وزارتخانهها امتیازگیری میکنند
این گزاره که «مذاکره باعث میشود از تهاجم نظامی غافل شویم»، از نظر منطقی و عملی سخن نادرستی است. از سوی دیگر برخی میگویند مذاکره موجب کاهش آمادگی عمومی جامعه برای مقابله با توطئههای دشمن میشود؛ یعنی مردم با آغاز مذاکرات دچار نوعی اطمینان یا غفلت میشوند و حس وطندوستی، حساسیت و ایستادگی آنها تضعیف میشود. این ادعا نیز در عمل نادرست بودن خود را نشان داده است. تجربه جنگ دوازده روزه بهروشنی خلاف این ادعا را اثبات کرد. در همان مقطع مذاکرات در جریان بود اما به محض آنکه شرایط کشور به وضعیت نظامی تغییر کرد، مردم نشان دادند که نهتنها دچار غفلت نشدهاند بلکه اتفاقاً با انسجام، حساسیت و آمادگی بیشتری وارد صحنه شدند.
یکی از مشکلات من با برخی از اصولگرایان این است که میگویند، «این دولت رقیب سیاسی شما بوده پس هر کاری میکند، علیه شماست.» این رویکرد نادرست است. برای مثال پس از جنگ، ۹ وزیر از دولت مستقر زیر فشار استیضاح بودند. برخی مدعی بودند که این استیضاحها معاملهای پشت پرده دارد و برخی نمایندگان که استیضاح را مطرح میکنند، در راهروهای وزارتخانهها امتیازگیری میکنند.
در این زمینه باید به فرمایشات رهبر انقلاب توجه کنیم. ایشان بارها، حداقل دو یا سه مرتبه به نمایندگان مجلس گفتند که «شما به انتصابات و امور اجرایی دخالت نکنید و به کار خودتان برسید.» این هشدارها تأثیرگذار بوده و هدف آن جلوگیری از تداخلهای نابهجا و حفظ وحدت عمومی بوده است. من شخصاً اطلاعات نسبتاً دقیقی درباره دخالتهای احتمالی در برخی انتصابات و جزئیات اجرایی دارم، اما قصد ندارم وارد جزئیات شوم. مهم این است که بین وحدت عمومی کشور و ادعاهای فردی درباره پاکی یا حسن نیت، تفاوت وجود دارد.
برخی افراد خواستار انتصابات و مدیریت بنگاهها یا صندوقهای بازنشستگی تحت کنترل وزارتخانهها هستند. این مطالبات ممکن است با سوء نیت نباشد اما قطعاً میتواند مدیریت متمرکز وزارتخانهها را تحت تاثیر قرار دهد. طبیعی است که افراد با مطالبه، گاهی به جریانهای خاص نسبت داده شوند اما این افراد از همه جا هستند و نمیتوان آن را به یک جناح خاص محدود کرد.