دوباره برخاستیم
مژده محمدی – کتابدار کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه
چندی پیش در یادداشتی با عنوان «کتابخانهای در میانه آتش»، از روزهایی نوشتم که جنگ دوازدهروزه، آرامش این کتابخانه را برهم زد و کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه، در میان اضطراب و آسیب، روزهای دشواری را پشت سر گذاشت.
امروز، در آستانه گشایش دوباره آن، میخواهم از فصل دیگری از این روایت سخن بگویم؛ از روزهایی که پس از ایستادن، نوبت برخاستن رسید.
این کتابخانه با پیشینهای نزدیک به دویست سال، در فراز و نشیبهای بسیار پابرجا مانده است؛ شاهد دورههای گوناگون تاریخ این سرزمین بوده و بخشی از حافظه تاریخی و نهادی وزارت امور خارجه را در خود حفظ کرده است. اینجا تنها مجموعهای از کتابها و اسناد نیست؛ بخشی از حافظه ایران و روایتگر بخشی از تاریخ این سرزمین و مناسبات آن با جهان است.
در چنین جایی، هر آسیبی که به کتابخانه وارد میشود، تنها آسیب به یک ساختمان یا مجموعهای از منابع نیست؛ بخشی از حافظه و سرمایه دانشی یک سازمان و یک کشور در معرض آسیب قرار میگیرد.
جنگ دوازدهروزه نیز بخشی از این تاریخ شد. روزهایی دشوار بر کتابخانه و کتابداران آن گذشت، اما یک حقیقت بار دیگر خود را نشان داد:
کتابخانه تاب آورد و از دل این دشواری عبور کرد.
ایستادن کتابخانه، پیش از هر چیز، مدیون ایستادگی انسانهایی است که از آن پاسداری میکنند؛ کتابدارانی که در کنار منابع آن و در این روزهای سخت ایستادند و اجازه ندادند جریان دانش متوقف شود.
شهریور سال گذشته، هنگامی که پس از گذشت سه ماه از آن حادثه ناگوار و آسیبهای واردشده به کتابخانه، به جایی بازگشتم که سالهای بسیاری در آن خدمت کرده بودم، برای نخستین بار با واقعیتی ملموستر از فضای تخریبشده آن روبهرو شدم. در آن لحظه، در میان همه آنچه میدیدم و احساس میکردم، تنها یک اندیشه در ذهنم شکل گرفت:
"باید دوباره برخاست."
این اندیشه، تنها یک خواسته شخصی نبود؛ به باور من، صدای مشترک کتابخانه و کتابدارانی بود که نمیخواستند آسیب، پایان این روایت باشد.
پایان یک کتابخانه را نمیتوان با یک حادثه نوشت.
هر سندی که حفظ شد، هر کتابی که دوباره در اختیار پژوهشگری قرار گرفت، هر پرسشی که پاسخ یافت و هر خدمتی که از سر گرفته شد، گامی بود برای حفظ تداوم دانش و بازگرداندن زندگی به جریان عادی.
از همین رو، گشایش امروز این کتابخانه تنها بازگشایی یک فضای تخصصی نیست؛ بازگشت جریان دانش، پژوهش و گفتوگوست؛ بازگشت به خدمتی که سالها بخشی از هویت این کتابخانه بوده است.
اما بازسازی پس از جنگ فقط ساختن دیوارها و ترمیم آنچه آسیب دیده نیست. گاهی باید امید را نیز از نو ساخت؛ باید به زندگی فرصت داد دوباره جریان پیدا کند و چراغهایی را روشن نگه داشت که میتوانند راه آینده را نشان دهند.
باید جوانههای امید را در جامعهای که هنوز زخمهای جنگ را با خود دارد، زنده نگه داشت.
کتابخانه یکی از همین چراغهاست.
کتابخانهها آراماند، اما خاموش نیستند. در سکوت قفسههای آنها، حافظه حفظ میشود، پرسش شکل میگیرد، دانش منتقل میشود و آینده، آرام و بیصدا ساخته میشود.
شاید سرگذشت این کتابخانه در طول نزدیک به دویست سال، بیشباهت به سرگذشت ایران نباشد؛ فراز و نشیبهای بسیار، روزهای دشوار، آسیبها و بحرانها، و در کنار همه آنها، میل ماندن، حفظ کردن و دوباره ساختن.
این کتابخانه بارها از دل تغییرات و دشواریهای زمان عبور کرده است؛ زیرا حافظه یک ملت، اگر به آن ایمان داشته باشیم، با هر حادثهای از میان نمیرود. ممکن است زخمی شود، ممکن است بخشی از آن آسیب ببیند، اما دوباره راهی برای ادامه پیدا میکند.
امروز نیز، با گشودن دوباره این درها، تنها به آینده کتابخانه نگاه نمیکنیم؛ به آینده ایران میاندیشیم. به ایرانی که تاریخش با فراز و نشیبهای بسیار نوشته شده، اما همواره در جستوجوی راهی برای ادامه، بازسازی و ساختن فردا بوده است.
ما گذشته را فراموش نمیکنیم و زخمهای آن روزها را نیز انکار نمیکنیم؛ اما قرار نیست در گذشته بمانیم.
برخاستن یعنی به یاد داشتن، اما ایستادن برای فردا.
امروز چراغ این کتابخانه دوباره روشن است؛ چراغی کوچک در گستره بزرگ ایران. و باور داریم تا زمانی که چراغ دانش و امید روشن است، هیچ دشواری نمیتواند راه آینده را برای همیشه ببندد.
کتابخانه دوباره برخاست؛ ما دوباره برخاستیم؛ و باور داریم ایران نیز دوباره برخواهد خاست.