شعر به مثابه تجربه؛ جهان بیمرز علی باباچاهی
تأثیر باباچاهی را نمیتوان تنها در کتابها و مجموعههای منتشرشدهاش سنجید. حضور او در فضای ادبی، در گفتوگوها، جلسات و جدالهای فکری، بخشی از حیات فرهنگی معاصر ایران را شکل داد. او اهل سکوت محافظهکارانه نبود؛ اهل پرسش بود، اهل شک، و اهل گشودن مسیرهایی که شاید در آغاز نامأنوس مینمودند.
در روزهایی که هیاهوی خبرهای ریز و درشت مجال تأمل را از ما میگیرد، خبر درگذشت علی باباچاهی، شاعر و منتقد برجسته ادبیات معاصر ایران، چون اندوهی آرام و عمیق بر جان اهل قلم نشست. او در ۸۳ سالگی، پس از دورهای بیماری، چشم از جهان فروبست اما صدای خاص و تجربهگرای او در شعر فارسی همچنان طنینانداز خواهد ماند.
باباچاهی زاده سال ۱۳۲۱ در بندر کنگانِ بوشهر بود؛ اقلیم دریا، گرما، جنوب و افقهای باز، بیتردید در شکلگیری تخیل و زیست شاعرانهاش نقش داشت. او از نوجوانی به شعر گرایش یافت و با نام مستعار «ع. فریاد» نخستین آثارش را منتشر کرد. همین آغاز نشانهای بود از روحیهای که قرار نبود به سکون و تکرار تن بدهد. بیش از پنج دهه حضور مستمر در عرصه شعر و نقد، از او چهرهای ساخت که هم در متن شعر و هم در حاشیه نظری آن اثرگذار بود.
اگر بخواهیم جایگاه باباچاهی را در شعر معاصر توصیف کنیم، باید از جسارت او در مواجهه با زبان سخن بگوییم. او زبان را نه وسیلهای برای بیان معنا بلکه خودِ میدان تجربه میدانست. در شعرهایش، واژهها صرفاً حامل پیام نیستند؛ آنها خود به رخداد بدل میشوند. ساختارهای نحوی را میشکند، ترکیباتی نو میسازد و معنا را در لایههای متعدد پنهان و آشکار میکند. خواننده در مواجهه با شعر او نه با روایتی خطی بلکه با شبکهای از تداعیها و بازیهای زبانی روبهروست.
از جمله مجموعههای شاخص او میتوان به آثاری اشاره کرد که در آنها نگاه پستمدرن بهروشنی دیده میشود؛ آثاری که با فاصله گرفتن از روایتهای تثبیتشده و قطعیتهای معنایی به چندصدایی و تردید مجال بروز میدهند. در شعر باباچاهی، گاه طنزی پنهان جریان دارد؛ طنزی که از دلِ آگاهی انتقادی برمیخیزد و وضعیت انسان معاصر را با نگاهی پرسشگر به تصویر میکشد. او از قطعیت میگریزد و به امکانهای تازهی خوانش میدان میدهد.
بیگمان او از دستاوردهای جریان شعر نو بهره برده بود؛ میراثی که با نیما آغاز شد و با تجربههای شاعران پس از او گسترش یافت اما باباچاهی در همان چارچوب نماند. او کوشید از دل مدرنیسم به افقی برسد که در آن مرز میان معنا و بیمعنایی، متن و حاشیه، جدی و شوخ درهم میریزد. این نگاه، او را در شمار شاعرانی قرار داد که به شعر پستمدرن در ایران هویت و صورتبندی نظری بخشیدند.
وجه دیگر فعالیت او نقد و نظریهپردازی بود. باباچاهی تنها به سرودن اکتفا نکرد؛ او درباره شعر اندیشید، نوشت و گفتوگو کرد. مقالات و کتابهای پژوهشیاش نشان میدهد که تا چه اندازه دغدغه فهم و تحلیل جریانهای شعری معاصر را داشت. بسیاری از شاعران جوان چه مستقیم در کارگاهها و نشستهایش و چه غیرمستقیم از طریق نوشتههایش از نگاه انتقادی و جسارت نظری او تأثیر پذیرفتند. او نسلی را به تجربهکردن، خطرکردن و عبور از کلیشهها دعوت کرد.
با این همه، در میان همه تجربههای زبانی و نظری رگهای از هویت بومی در آثارش جاری بود. جنوب، دریا و اقلیم گرم و پرتنش زادگاهش گاه بهصورت آشکار و گاه در لحن و تصویرسازی در شعر او حضور دارند. این پیوند میان بومیگرایی و تجربهگرایی مدرن یکی از ویژگیهای متمایز کارنامه اوست؛ گویی زبانِ نوآور او ریشه در خاک و آفتاب جنوب داشت.
تأثیر باباچاهی را نمیتوان تنها در کتابها و مجموعههای منتشرشدهاش سنجید. حضور او در فضای ادبی در گفتوگوها، جلسات و جدالهای فکری، بخشی از حیات فرهنگی معاصر ایران را شکل داد. او اهل سکوت محافظهکارانه نبود؛ اهل پرسش بود، اهل شک، و اهل گشودن مسیرهایی که شاید در آغاز نامأنوس مینمودند.
اکنون که او از میان ما رفته است آنچه باقی میماند، نه فقط مجموعهای از شعرها و نقدها بلکه نوعی نگرش به زبان و جهان است؛ نگرشی که شعر را عرصه آزادی و تجربه میدانست.